عاطفه شرنگ پروفایل اصلی , nakisa_000

عاطفه شرنگ پروفایل اصلی

  وقتی  باران می بارد جهان  هم وزن قدمهای من شعر می شود ...ع.ج
عاطفه شرنگ پروفایل اصلی , nakisa_000

عاطفه شرنگ پروفایل اصلی

مطالب تصاویر 152
91/03/21 23:53

ژان ژاک روسو، کتاب اعترافات من آن گاه درحالی که این...

ژان ژاک روسو، کتاب اعترافات
من آن گاه درحالی که این کتاب را در دست دارم در برابر داور بزرگ حاضر خواهم شد و با صدای بلند خواهم گفت:در این کتاب آنچه من کرده ام و اندیشیده ام و بوده ام نوشته شده است.سعی نکردم که بدی ها را بسیار کوچک نشان دهم و بر میزان خوبی ها بیفزایم...ای ذات ابدی جمعیت کثیری از همنوعان مرا برگرد مرا فراخوان و بگذار اعترافات مرا بشنوند و از گناهان من متاثر شوند و از پستی و بی ارزشی ام شرمنده گردند ولی مقرر فرما که همه آنان با همان صداقتی که من داشته ام در برابر بارگاه تو، طبیعت خود را آشکار سازند تا ببینم حتی یک تن هست که جرات بیان این جمله را داشته باشد که: من از این آدم بهتر بوده ام.

ژان ژاک روسو، کتاب اعترافات


99
کامنت بنویسید...
        , milad_q2002
دوشنبه 10 تیر ، 01:44
لایک
ادامه
عاطفه شرنگ پروفایل اصلی , nakisa_000
یکشنبه 22 مرداد ، 20:12
سپاس سیاوش عزیز
ادامه
سیاوش  , siavash_esf1985
یکشنبه 22 مرداد ، 15:49
انتخابی بسیار زیبا ...
ادامه
 ر , roz1900
شنبه 14 مرداد ، 00:27
vrey like
ادامه
عاطفه شرنگ پروفایل اصلی , nakisa_000
سه شنبه 23 خرداد ، 01:28
خواهش می کنم پوریا جان همچنین مطالب زیبای شما دوست نازنین
ادامه
آخرین مطالب عاطفه شرنگ پروفایل اصلی
بدون متن بدون متن در چشمان خیس شهر گنجشکی از ارتفاع شب به بی پناه ترین... به دلیل حذف شدن مجدد گذاشتم: هر روز موهای شعرم رو... بدون متن با عرض معذرت دوستان گرامی به دلیل مشکلات کلوب مجبور... بدون متن بدون متن زمین اندام شاعرانه ی زنی ست که به عصیان می کشد جهان... بدون متن به وَجد آمدم از رقص باد در موهایم زمزمه ی باد می... کاش شاعر بودی و می فهمیدی شمار رویاهای هر پرنده تا... درخت بلوط باردار است روحم را سبز خواهم سد راس ساعت... لبهای سیاهت به خاطرم آورد سرخ ترین بوسه ها را زاده... هزار اسب وحشی در چشمان تو هرگز رام دوست داشتنت نخواهند... جهنم ضحاکان بر زمین طبیعت اسیر طوفان خار اعلیحضرت؛... پهن میکنم ذهنم را بر روی طناب عادت خاطراتش خشک شوند... شکستن گردن رویاهایمان به دست مردان سیاه پوش زوزه... از وجودت می بینم زیبا دنیا را از دریچه ذهنت گرفته... جهان به خواب می رود در دستان دختران نارپستان حائل... خشکیده است درخت اندیشه در سرزمین سُفلگان مغزها بایر...