م کویری , kalabas

م کویری

 Kaviri123 @دوستان  عزیزدرتلگرام  درخدمت  تون  هستم
م کویری , kalabas

م کویری

مطالبدوستان 69
88/04/7 21:52

به هوش بودم از اول که دل به کس نسپارم هزار جهد بكردم...

به هوش بودم از اول که دل به کس نسپارم
هزار جهد بكردم كه سر عشق بپوشم
نبود برسرآتش میسرم كه نجوشم
 به هوش بودم از اول كه دل به كس نسپارم
شمایل تو بدیدم، نه صبر ماند ونه هوشم
حكایتی ز دهانت بگوش جان من آمد
دگر نصیحت مردم حکایتست بگوشم
مگر تو روی بپوشی وفتنه باز نشانی
كه من قرار ندارم كه دیده از تو بپوشم
من رمیده دل آن به كه در سماع نیایم
كه گر بپای در آیم، بدر برند بدوشم
بیا به صلح من امروز در کنار من امشب
كه دیده خواب نكردست از انتظار تو دوشم
مرا بهیچ بدادی و من هنوز بر آنم
كه از وجود تو مویی به عالمی نفروشم
بزخم خورده حكایت كنم زدست جراحت
كه تندرست ملامت كند، چومن بخروشم
مرا مگوی كه سعدی، طریق عشق رها كن
سخن چه فایده گفتن، چو پند می‏ننیوشم؟
براه بادیه رفتن به از نشستن باطل
وگر مراد نیابم، بقدر وسع بكوشم
99
    کامنت بنویسید...
    خودم سحر , tmg
    دوشنبه 8 تیر ، 12:18
    به هوش بودم از اول كه دل به كس نسپارم



    اگر از مستی دل سپردن خبرت بود ، به هوش می آمدی !!!
    ادامه
    آخرین مطالب م کویری
    خوشدلی می خواهی از هوش و خرد بیگانه شو بر جنون زن... نقش مطبوعات در تحقق دموکراسی در ایران رکن چهارم دموکراسی... رکن چهارم دموکراسی موثر یا غیر موثر؟... جمع بندی و نتیجه گیری گفت وگو و تعامل اجتماعی در... ● آسیب شناسی تحزب تمایز ابتدایی احزاب اسلامی با سایر... ● آسیب شناسی تحزب تمایز ابتدایی احزاب اسلامی با سایر... ● تعریف احزاب سیاسی: در این زمینه نظریات متعددی بیان... بررسی فواید وجود احزاب در نظام های سیاسی بررسی فواید... subscribe-sms اشتراک پیامک کد مطلب: 2077 ابزار دموکراسی... لبت سرخ وزرشک نوبران است نبات خنده ات آرام جان است... از حسرت شمع رخت، افتاده در طرف چمن یکجا صبا، یکجا... سُرخ و بیجادهٔ رخ و تازه لب از باده و مست رفته از... نیست او را سر موئی سر سودائی ما کار شد سخت، مگر بخت... تا پریشان به رُخ آن زلف سمن ساست تو را جمع اسباب... گل شکفت و آن گل رخسار یاد آمد مرا سرو دیدم آن قد... گل شکفت و آن گل رخسار یاد آمد مرا سرو دیدم آن قد... این عمر به ابر نوبهاران ماند عارف بچنین روز کناری گیرد افسوس که ایام جوانی بگذشت خدا خر را افرید و گفت: تو بار خواهی برد از زمانی... خلق عالم بجمالت نگرانند ای دوست وز غمت نعره زنان... بامدادی بلبلی در ناله و فریاد بود ناله‌های زار او... یک تبسم نذر رویت می کنم طاعت از دست نیاید گنهی باید کرد در دل دوست به هر... عمر مرا ستانده ای خون ز دلم چکانده ای مثل تندیس خدایی همه نور مرا عشق پری رویان جوان کرد زلف تو از دل بیچاره پریشان تر نیست من درختی بودم پای تا سر همه سبز همه سر سبز امید همه... به جز این مو ندارم آرزویی که باشد همدم مو لاله رویی...