مرد   بارانی بارانی , davaredavari

مرد بارانی بارانی

 میخواهم اقلاً یک نفر باشد  که من با او از همه چیز همانطور حرف بزنم که با خودم حرف میزنم!...  #داستایفسکی
مرد   بارانی بارانی , davaredavari

مرد بارانی بارانی

مطالب تصاویر 115
91/07/14 09:17

امشب دلم گرفته   ای آسمان زیبا امشب دلم گرفته از...

امشب دلم گرفته

  ای آسمان زیبا امشب دلم گرفته
از های و هوی دنیا امشب دلم گرفته

یک سینه غرق مستی دارد هوای باران

از این خراب رسوا امشب دلم گرفته

امشب خیال دارم تا صبح گریه کردن

شرمنده‌ام خدایا امشب دلم گرفته

خون دل شکسته بر دیدگان تشنه

باید شود هویدا امشب دلم گرفته

ساقی عجب صفایی دارد پیاله تو

پر کن به جان مولا امشب دلم گرفته

گفتی خیال بس کن فرمایشت متین است فردا به چشم اما امشب دلم گرفته

99
کامنت بنویسید...
آخرین مطالب مرد بارانی بارانی
گاهی مرا دوست می داشت هر شب .... به آدم ها نگویید دوستت دارم!... دست هایت دهکده ای ست در انتهای بهشت پر از بوی تازه... به اسم تو که می رسم نفس دست هایم بند می آید واژه... باران مرا چنان در تو غرق می کند که گویی صدایش نوع... به هر گلی که می رسم تو را ژست می گیرم شب هایم از جنس نزدیکی ست قدم می زنم در ردّ پای خواب... سلام با بهترین تبریکات تولدتون رو تبریک میگم امیدوارم... سلام خوبی استاد تولدت مبارک الهی سالیان سال عمر باعزت... سلام دوست قدیمی تولدت مبارک با ارزوی بهترینها برای... سلاااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااام... ... سلام دوست گرامی تولدتون مبارك امیدوارم لحظه لحظه... گلهای بهشت سایبانت یک دسته ستاره ارمغانت یک باغ پر... این چندمین تولد توست؟... تو قلب مرا فراتر از من می بری آنسان که روح من جای... وقتی که دوستت دارم با عشق یکی می شوم مثل بچّه ها... اگر شاخُ برگ شعرهایم را بچینم همیشه من می مانمُ جای... چشم هایم پرسه زنان در گوشه ای از خواب مثل قایقی در... این شعرها که می خوانی برگردانِ قلب من به توست به... وقتی دیدید سایه آدم های کوچک دارد بزرگ میشود ، بدانید... مردها گاهی تنها با دیدن یک عکس یا به یاد آوردن یک... داود رشیدی بازیگر سینما، تئاتر و تلویزیون ایران صبح... شعرهایم بزرگ شده ی بارانند جایی که من به دنبال خانه... از دفتر شعرم صدای باران می آید واژه ها از پاییز های... از دفتر شعرم صدای باران می آید واژه ها از پاییز های... از تو می نویسمُ بادبادکی می شوم در دستِ هیجانِ کودکی... واژه هایم آموخته اند چگونه با تو نجوا کنند میان یأس... تمام گل های جهان هم که در میانت گیرند عطر خصوصی ات... جرم ما محرومان هیچ گاه ثابت نمی شود چون کارگری اثر...