مرد   بارانی بارانی , davaredavari

مرد بارانی بارانی

  برایت چای  خواهم ریخت... برایم زندگی دم کن!  
مرد   بارانی بارانی , davaredavari

مرد بارانی بارانی

مطالب
90/06/20 11:15

تصاویر فدیمی وبیوگرافی کتایون (شهپر) امیرابراهیمی...

تصاویر فدیمی وبیوگرافی کتایون (شهپر) امیرابراهیمی
شهپر امیر ابراهیمی در سال 1318 در لاهیجان به دنیا اومد . او تحصیلات متوسطه را نا تمام رها نمود و به امور هنری روی آورد . او در سال 1342 در فیلم ( تارعنکبوت ) ساخته ی مهندس میر صمد زاده نخستین نقش سینمایی خود را ایفا نمود . وی از این زمان نام هنری (کتایون) را برای خود بر گزید
کتایون در سال 1353 از بازیگری کناره گرفت .

تارعنکبوت(1342) افق روشن(1344) یک پارچه آقا (1344) هاشم خان(1345) شمسی پهلوان(1345) امروز و فردا (1346) مرد و نامرد (1345) الماس 33( 1346) عروس تهران(1346) میلیونرهای گرسنه (1346) گذشت بزرگ(1346)

مرد بی ستاره (1346) نیم وجبی (1346) زنی بنام شراب(1346) پسران علاالدین(1346) مردی از اصفهان (1346) قربانی سوم(1346) تحفه هند(1347) عشق قارون (1347) شاهراه زندگی (1347) ازدواج ایرانی (1347) دزد سیاهپوش (1347) غمها و شادیها (1347) گردش روزگار (1347) قدرت عشق (1347) قصر زرین (1348) گربه را دم حجله میکشند (1348) آخرین مبارزه (1348) کاسب های محل (1348) عشق آفرین(1348) حسن کچل (1349) آدم و حوا (1349) شهر گناه (1349) تاکسی عشق (1349) درختها ایستاده میمیرند (1350) شیادان(1350) رسوایی عشق (1350) بده در راه خدا (13500) یک جو غیرت (1351) عطش (1351) صلاح الدین ایوبی (1351) معشوقه(1351) بوسه بر لبهای خونین (1352) جعفر جنی و محبوبه اش (1352) نبرد عقابها (1353) بازنده (1384) طهران تهران (1388)























99
کامنت بنویسید...

تبلیغات

آخرین مطالب مرد بارانی بارانی
جای ضربه ای دیگر هم نمانده که نخورده باشم هر ضربه... تو در من به رنگین کمان می مانی که وعده ی بارانی شبیه... و تو هنوز در جای دوری از افکارم قدم می زنی تو را... پوست مست تو در دست لمس من شراب دیوانگی ست نگاهت شب... تو مثل آبشار سکوت در من پراکنده ای تو را قطره قطره... درون و بیرون من صبح ست نجوای ژاله در تنت آغوش تو... دهان واژه هایم پر از هجای اسم تو ست شعرهایم امواجِ... سال ها مى گذرد و اینستاگرام هم مثل فیس بوک و وبلاگ... بســــــــم الرحمان الرحــــیم خدا را در دوردستـــــــــها... خیانت شاید تار موی بلند سیاهیست روی تخت مردی که موهای... هیچ واژه ای به دنیا نیامد که از تو نگوید و هیچ واژه... دلم دفینه ی عاشقانه ای ست زیر خاکِ باران ها تا کجا... رؤیای من در چشم های تو نفس می کشد تنهایٔی پرنده ای زخمی ست با یک بال که نمی تواند به... دوست داشتن ات بارانی ست که هر قطره اش یک تو بر من... عِلم میگوید: "ماهی به خاطرِ دور شدن از آب، به دلایلِ... در گوشه ای از روز نگاه خستهُ خمیده ام به واژه های... این قافله عمر عجب میگذرد! در گوشه ای از روز نگاه خستهُ خمیده ام به واژه های... چشم هایت مرا به تنهائی تبعید کرده اند بی آنکه بدانند... چشم هایت حادثه خیز ترین جای دنیا ست که سقفی بر بام... چشم هایت دریای دور از ساحل ست که خورشیدی هر شب درآن... رؤیای من در چشم های تو نفس می کشد تزریقت می کنم هر روز در رگهایم اگر چه درد دارد، امّا... خیال من شهر شبانه ای ست پر از تردّد چشمانت بی هیچ... بدون متن از غروب های نبودنت اتاقی می سازم و در گوشه ای از... امروز یه پسر دیدم داشت گریه میکرد .... سیب سرخی رابه من بخشیدو رفت.... مانند جنازه ای آویزان در سانحه جنگ مانده ام خیره...