مرد   بارانی بارانی , davaredavari

مرد بارانی بارانی

 مانند سیگار مانده ام میان دو انگشت روزگار لعنتی نه مرا میکشد ...! نه خاموش میکند ... فراموش کرده که دارم میسوزم l
مرد   بارانی بارانی , davaredavari

مرد بارانی بارانی

مطالب تصاویر 115
90/03/29 09:09

تاریخچه روسپیگری در ایران ....

تاریخچه روسپیگری در ایران .شهرنو یا قلعه (محله غم )Prostitution
پری بلنده .اقدس چار چشم .رضا ترکه .در شهر نو - phobus


تاریخچه روسپیگری در ایران 1)- قبل از انقلاب هسته مرکزی فحشا و روسپیگری در ایران را باید قلعه «شهر نو» دانست. این قلعه محله‌ای قدیمی و بد نام در تهران بود که سنگ بنای آن در زمان محمد علی شاه قاجار نهاده شد، در آن زمان خلاف کاران این محل را که خارج از دروازه قزوین قرار داشت؛ مأمن خلاف کاری‌های خود قرار داده بودند، از جمله شخصی به نام محمود عرب که زنان بیکار و بی‎سرپرست را می‌ربود و به این محل جهت بهره‌برداری جنسی می‌آورد. اواخر حکومت احمد شاه قاجار این محله که «محله قجرها» نام گرفته بود، به جهت احداث دروازه قزوین، «دروازه» نامیده شد. محمود عرب علاوه بر قوادی، چندین شیره‌کش خانة بزرگ هم در این محل دایر کرد که به پاتوق شیره‌ای‌های تهران تبدیل گردید و هنوز هم پس از گذشت هفتاد و چند سال در پیاده‌روهای آن افراد معتاد را که خاطره‌ای تلخ از آن روزگاران سیاه است می‌توان دید. محلی که در آن چند خانه متعلق به محمود عرب قرار داشت به گذر «حاج عبدالمحمود» معروف گشت. در اوایل حکومت رضاشاه اداره امور این محل به عهدة شخصی به نام «زال ممد» قرار گرفت که به واسطه ایادی خود، زنان و دختران اطراف و اکناف را یا فریب می‌داد یا می‌ربود و به این محل می‌آورد و در اختیار افراد خوشگذران می‌گذاشت. کمی پس از آن رضا شاه، به منظور جلوگیری از شیوع بیماری «سفلیس» دستور جمع آوری فواحش و تخریب زاغه‌ها و آلونک‌های گذر حاج عبدالمحمود را صادر کرد و شخصی به نام قوام را مأمور بازسازی آن نمود. شخص زرتشتی‌ای به نام ارباب جمشید که از پارسیان هند و از تجار مقیم این کشور بود، هزینه احداث ده‌ها خانه به منظور اسکان زنان فریب خورده و بی‌سرپرست را قبول نمود و به منظور تأمین مخارج آنان و فرزندانشان ده‌ها باب مغازه نیز در این منطقه احداث کرد تا از گرویدن مجددشان به راه خطا جلوگیری شود.

شهر نو تهران     جنگ...




با نوسازی محله، تجارت سکس رونق تازه‌ای یافت و به پاس قدردانی از ارباب جمشید، به «محله جمشید» نامگذاری شد که تا بعد از پیروزی انقلاب پابرجا بود. احداث خانه‌های جدید، وسیع و آسفالت دو خیابان جدید باعث شد که اسم «شهر نو» را هم روی آن گذاشتند و به پاس زحمات قوام، یکی از خیابان‌های محله بدنام را به نام وی نام‌گذاری کردند. در زمان جنگ جهانی دوم که این محله بدنام پاتوق عیاشی سربازان امریکایی و انگلیسی بود، آنان تعدادی از زنان جنگ زدة لهستانی که مانند سایر آوارگان جنگی در میدان ژاله سابق اقامت داشتند را به شهر نو آوردند تا بزم‌شان کامل گردد. همچنین در انتهای خیابان دوم شهر نو کوچه‌ای به نام کوچه لهستانی‌ها شهرت یافت. این محله 135 هزار متر مربع مساحت داشت و با توجه به میزان آلودگی به دو قسمت اصلی و فرعی تقسیم می‌شد؛ قسمت اصلی شامل خیابان‌های کمیل، استخر، قنات و قوام بود که دارای 36 کوچه و در هر کوچه 50-30 خانه وجود داشت که در هر خانه چندین خانواده توأمان زندگی می‌کردند که بعضاً در یک اتاق چند مرد و زن می‌زیستند و دارای فرزندان نامشروعی نیز می‌شدند که آنان نیز در همان اتاق به سر می‌بردند و در آینده، خود روسپی، قاچاقچی مواد مخدر، دزد و ... می‌شدند. محله جمشید از نگاهی دیگر به دو بخش قلعه و نجیب‎خانه تقسیم می‌شد که در واقع، قلعه محل کار و نجیب‎خانه محل زندگی عادی و زناشویی روسپی‌ها بوده است که درجه فساد در آن نزدیک به صفر بود. ده‌ها تئاتر و تماشاخانه و کافه در خیابان جمشید و داخل شهر نو و خیابان‌های سی‌متری احداث و دو سینما نیز در حوالی آن شروع به کار کردند. مافیای شهر نو متشکل از سردسته‌های عمده قلعه، قاچاقچیان بزرگ و رؤسای شهربانی شاه اداره امور این منطقه را در دست داشتند.

دامنة فساد وضعیت قلعه شهر نو به تدریج به سطح شهر تهران کشیده شد و علاوه بر دایر شدن خانه‌های تلفنی[19]، در کنار خیابان‌های اصلی و حتی فرعی شهر نیز روسپیان به چانه زنی با مشتریان مشغول بودند.[20] در کنار برخی از هتل‌هایی که محل تردد خارجیان و متمکنین بود وضع بدتر هم بود و عموماً دختران کم سن و سال مشاهده می‌شدند.[21] وجود کاباره‌ها نیز به روسپیگری دامن می‌زد. رژیم به راحتی به برپا کنندگان مراکز فساد و فحشا جواز رسمی می‌داد و در اکثر خیابان‌های تهران و شهرهای بزرگ «بار»ها شبانه فعالیت می‌کردند که در آنها زنان روسپی به خود فروشی می‌پرداختند؛[22] این مراکز، گروهی از زنان و دختران را در اختیار داشتند تا پس از مستی مشتریان به آنان خدمت رسانی کنند![23] نهاد قانونگذاری نیز با موافقت نسبت به صدور کارت‌های مجوز کار برای زنان و دختران، به روسپیگری مشروعیت می‌بخشید.[24] دامنه و گستره روسپیگری و فحشا به طرز جنون آمیزی رو به فزونی بود تا آنجا که علاوه بر موارد ذکر شده، به سبک کشورهای غربی هتل عشق[25] تأسیس شد که به زنان روسپی یا مردان عیاش اجازه داده می‌شد که به طور آزادانه هر کاری می‌خواهند انجام دهند و به زوج‌های نامحرم نیز بدون هیچ منعی اتاق اجاره می‌دادند.[26] راه‌های فریب و به دام انداختن دختران بسیار متفاوت بود. اما متداول‌ترین شیوه‌ها عبارت بود از: استقرار در ترمینال‌ها و فرودگاه‌ها با ماشین‌های مدل بالا و چهره‌ای متشخص و وجیه همراه با چرب زبانی،[27] آشنایی در مهمانی‌های شبانه و تفریح‌گاه‌ها،[28] تحویل به مراکز فساد توسط رانندگان تاکسی و سواری شخصی،[29] تحویل به سردسته‌ها[30] توسط شوهران لاابالی،[31] رفتن به دهات دور افتاده و شهرستان‌ها تحت عنوان خواستگار و ... این سوداگران تباهی جهت محکم‌کاری از قربانیان خود سفته‌های به عنوان ضمانت دریافت می‌کردند تا مبادا فرار کنند و نهادهای اجرای قانون مانند کلانتری نیز به نفع این زورگویان حکم می‌کردند.[32] سردمداران شهر نو به شهر تهران نیز قانع نبـودند و به تـأسیس فاحشه‌خانه‌هایی در شـهرهای مختـلف کشـور اقدام کردنـد و بدین‎سان فحشا و روسپیگری را رونق بیشتری بخشیدند.[33] حامیان وقت حقوق زن نیز سعی در تحت نظارت در آوردن این اماکن فساد می‌نمودند، از این روی اداره اماکن شهربانی رژیم گذشته از فاحشه‌خانه‌ها آمارگیری کرده و آنها را در ردیف محل‌های کسب قرار داده بود، شهرداری نیز برای مغازه‌ها و تماشاخانه‌های محله شهرنو جواز کسب صادر و به آنها خدمات شهری ارائه می‌داد. هنگامی که «مهناز افخمی» مشاور نخست وزیری در امور زنان شد به جای این که در صدد تعطیلی این مراکز فساد باشد، از وزارت بهداری درخواست نمود تا به روسپیان و فرزندانشان خدمات بهداشتی ارائه شود و نیز مقرر کرد در محله جمشید مهدکودکی جهت نگهداری فرزندان نامشروع و خردسال فاحشه‌ها احداث گردد تا در طول روز که مادرانشان به اعمال منافی عفت سرگرم هستند، از این اطفال معصوم نگهداری شود.[34]


روسپی در عذاب وجدان
پری بلنده چندین خانه ی فساد در محله ی بدنام تهران ( شهر نو ) و منازل متعددی در سایر نقاط تهران داشت پری از طریق جور کردن جنس برای محافل آنچنانی دولتیان و دربار ، سر و سری هم با رجال ، معاریف و مشاهیر به هم زده و به قول معروف دارای تیغ برنده ای بود !
پری بلنده در کودتای بیست و هشت مرداد

پری جون یک شورولت ایمپالای سفید رنگ داشت و با اسکورت و بادی گارد رفت و آمد می کرد در کار مواد مخدر هم آلوده بود و از همه مهمتر زنان و دختران زیادی را به فساد و گمراهی کشاند . عوامل باند پری زنان و دختران روستایی را می ربودند و یا اغفال می کردند و به شهر نو منتقل می کردند . یکبار هم چند دختر دانش آموز را شبانه از طریق پشت بام یکی از خانه های شهر نو به محل فساد تهران قاچاق کرده بودند که ماجرای آن در سال 1355 به صفحات جراید کشانیده شد .


پس از پیروزی انقلاب اسلامیپری بلنده و چند نفر از زنان سردسته ی شهر نو ( اشرف چهار چشم ، شهلا آبادانی و سیمین بی ام و ) دستگیر و اعدام شدند .

در زمانی که سناتور شمس و الملوک مصاحب بازداشت بود از قضا پری بلنده را به اتفاق چند زن روسپی و خلافکار به زندان می آورند و در همان سلول سناتور شمس الملوک می اندازند خانم دکتر مصاحب برای من تعریف کرد ، این زن ( پری بلنده ) در زندان از من سوال کرد : شما را برای پی گرفتنده اند ؟ گفتم من سناتور بوده ام ! فقط از علت بازداشت من آگاه شد ، سری تکان داد و با ناراحتی گفت باز شما اقلا یک کاری کرده اید ! ما را (اشاره به زنان سر دسته) نمی دانم برای چه دستگیر کرده و به زندان آورده اند .
 
نام سکینه قاسمی ملقب به پری بلنده در بین ۴۳۸ نفری است که اعدامشان در گزارش اسفند ۱۳۵۸ سازمان عفو بین‌الملل اعلام شده‌است







99
کامنت بنویسید...
تارا ی , parvanesabz
سه شنبه 2 اردیبهشت ، 17:26
این گوشه ای از تاریخ ماست هر چه هست باید دید...
ادامه
مهستی  آشنا , honeybunch
یکشنبه 29 خرداد ، 10:52
بارانی جان مستند خوبی ارائه دادی و مجبورم کردی با قلمی پر شکسته مطلبی رقم زنم. متاسفانه عکسها برای من باز نشد. شاد زی
ادامه
آخرین مطالب مرد بارانی بارانی
در گوشه ای از روز نگاه خستهُ خمیده ام به واژه های... این قافله عمر عجب میگذرد! در گوشه ای از روز نگاه خستهُ خمیده ام به واژه های... چشم هایت مرا به تنهائی تبعید کرده اند بی آنکه بدانند... چشم هایت حادثه خیز ترین جای دنیا ست که سقفی بر بام... چشم هایت دریای دور از ساحل ست که خورشیدی هر شب درآن... رؤیای من در چشم های تو نفس می کشد تزریقت می کنم هر روز در رگهایم اگر چه درد دارد، امّا... خیال من شهر شبانه ای ست پر از تردّد چشمانت بی هیچ... بدون متن از غروب های نبودنت اتاقی می سازم و در گوشه ای از... امروز یه پسر دیدم داشت گریه میکرد .... سیب سرخی رابه من بخشیدو رفت.... مانند جنازه ای آویزان در سانحه جنگ مانده ام خیره... به یاد داشته باش: آینده کتابی ست که امروز می نویسی... عمرت را داده ای تا آنی شوی که اکنون هستی ارزشش را... تنهائی ساحل انگشتانی ست که احساسات من در آن پرسه... شب های بی سقف باران های خیال بر سرُ روی دست هایم... با واژه هایم چشم در چشم می شوی شعر من مبتلا می شود... بی تو چقدر آیِنه تنهاست !... اینجا پرنده ای بی بال به فکر پرواز ست چقدر قلب اش... عشق چیز ساده ای ست عشق همان چیزی ست که وقتی دست تو... ‏و زندگی این است: نسیم و برکه و آهوی تشنه، خیره به... منصور همسایه ناصر شد/پورحیدری در قطعه نام آوران منصور... بعد از چشم هایت دیگر هیچ چیز ساده نبود دیروزهای تو... زندگی از دور کوچک دیده می شود و از نزدیک دردهای بزرگ... در من شهری ست بی دیوار که دنیا در آن گریه می کند... چشم هایت بودنم را شخم می زنند این زارعان مزرعه ی... سایه ی باران روی دیوار اتاق خیالم را خیس می کند ساعتی... تنهائی ام ایستگاه متروکه ای ست که هیچ کس قرار نیست...