آراد آزاد , bavare_sabz

آراد آزاد

 با سلام از دوستان قدیمی کسی هست؟
آراد آزاد , bavare_sabz

آراد آزاد

مطالب

93/11/20 08:29

اقدام عجیب یک دختر برای درمان سرطان برادرش

ایستگاه قطار شهری چند روز قبل شاهد حضور دختر ۲۴ ساله ای بود که با پوشش سفید لباس عروسی دربدر بدنبال فردی می گشت که حاضر شود هزینه درمان برادر سرطانی اش را پرداخت نماید و او در عوض خودش را به عقد او دراورد.
در مورخه ۲۴ ژانویه ایستگاه قطار کانمینگ شاهد حضور دختر جوان ۲۴ ساله ای بود که با پوشیدن لباس سفید عروسی در میان سیل جمعیت به دنبال فردی می گشت که حاضر باشد در ازای پرداخت هزینه درمان برادرش با او ازدواج نماید.
خانم هوانگ شیجو اهل زیجین از توابع ایالت گوئیزو چین با درد دست داشتن پلاکارد سعی داشت هر طور شده هزینه درمان برادر سرطانی خود را جور نماید. به همین خاطر با پوشیدن لباس عروسی در ایستگاه قطار حاضر شد. .در میان بهت و حیرت شهروندان روی پلاکارد نوشته شده بود حاضر است هر کسی که بتواند هزینه درمان برادرش را بپردازد با او در همان لحظه روانه محضر شده و عقد نمایند.
خانم هوانگ می گوید قبلا با تلاش بسیار توانسته ۳۰۰ هزار یوان قرض بگیرد و هزینه پیوند استخوان برادرش نماید. اما مشکل بوجود می اید و تصلب بافتها رخ می دهد. وی می افزاید هم اکنون پزشکان ۳۰۰ هزار یوان دیگر جهت درمان برادرش درخواست نموده اند اما خانواده قادر به تامین هزینه نیست.





همین خاطر خانم با ظاهر شدن در مکان عمومی سعی دارد به هر وسیله شده فردی را بیابد که هزینه را متقبل شود. وی می گوید افرادی که حاضرند در این امر همکاری نمایند می توانند به بیمارستان Kunming People’s Liberation Army General Hospital مراجعه نمایند. وی در پایان می افزاید نام برادرش هوانگ شیجائو است و نام دکترش لی یو می باشد.
99
کامنت بنویسید...
 ترانه   , taraneh400
دوشنبه 27 بهمن ، 19:19
چقد دلگیر کننده ست!!!!
ادامه
بهار ر , zarvandokht
چهارشنبه 22 بهمن ، 14:00
ادامه
آخرین مطالب آراد آزاد
اقدام عجیب یک دختر برای درمان سرطان برادرش داعش سوزاندن خلبان اردنی را اکران کرد خاطره سی ونهم (بهراد آرتیست می شود!... خاطره سی و هشتم ( زنگ انشاء) پائیز اومد و ماه مهر... خاطره سی و هفتم (یاغی) آراد….... خاطره سی و پنجم ((کی میگه نو شدن همیشه خوبه؟... خاطره سی و چهار ((بهراد به توان 2)) با خودم فکر می... خاطره سی و سوم ((چقدر خوب که شما هستید.... خاطره سی و دو ( مروری بر حقیقت من) هوا سرد شده ،... خاطره سی و یکم (می خوام برم امام رضا رو ببوسم) گاهی... خاطره سی ام (یک اتفاق شاید خوب.... خاطره بیست و نهم ( یک خاطره خیلی خصوصی.... خاطره بیست و هشتم ( وقتی که خدا قلقلکم داد.... چرا در درج خاطراتم وقفه افتاد هوای گرم کلافم کرده... خاطره بیست و هفتم ( بابا حبیب امروز همه چی شوخیه!... خاطره بیست وششم (بوی باران تازه می آید.... دوکلوم حرف خودمونی بر در شاهم گدایی نکته ای در کار... خاطره بیست و پنجم (لطفا این خاطره رو نخونید) خب سال... خاطره بیست و چهارم (چرا دیکتاتور نباشم؟... خاطره بیست و سوم ( من دیکتاتور خواهم شد) یاتون باشه... خاطره بیست و دوم (اونروز نفهمیدم ، اما امروز می فهمم.... خاطره بیست و یکم (سیب) ذهنم آشفته هست ، سرم گیج میره... خاطره بیستم (راستین میمیرد) هوا سرد شده و بارون شروع... خاطره نوزدهم (این خاطره برای افراد زیر 18 سال ممنوع... خاطره هجدهم (یک روز جمعه در دو تصویر) امسال پائیز... خاطره هفدم (بزرگترین آرزوی بهراد) آخر پائیزه و هوا... خاطره شانزدهم (اولین روز مدرسه آرادک) خسته ام ، چشمهام... خاطره پانزدهم ( برای هر نعمتی ، باید هزینه کرد )... خاطره چهاردهم (مسابقه فوتبال در خانواده آزاد) از...