علی لواسانی , ali_l

علی لواسانی

 من خدا را در قلب کسانی دیدم که بی توقع مهربانند درست مثل مادرم.
علی لواسانی , ali_l

علی لواسانی

مطالب
91/03/19 13:30

شعری زیبا از خلیل جوادی(محشر کبری) شعری زیبا از خلیل...

شعری زیبا از خلیل جوادی(محشر کبری)
شعری زیبا از خلیل جوادی این شعر رو خود شاعر خواب دیده و بعد از بیدار شدن نوشته این شعر در مورد روز محشر وقیامته:
یه شب که من حسابی خسته بودم
همینجوری چشام رو بسته بودم
سیاهی چشام یه لحظه سر خورد
یه دفعه مثل مرده ها خوابم برد
تو خواب دیدم محشر کبری شده
محکمه الهی بر پا شده
خدا نشسته, مردم از مرد و زن
 ردیف ردیف مقابلش نشستن
چرتکه گذاشته و حساب می کنه
به بنده هاش عطاب خطاب می کنه
 می گه چرا این همه لج می کنید؟!
راهتونو بی خودی کج می کنید؟!
آیه فرستادم که آدم بشید
با دلخوشی کنار هم جمع بشید
دلای غم گرفته رو شاد کنید
با فکرتون دنیا رو آباد کنید
عقل دادم برید تدبر کنید
نه اینکه جای عقل رو کاه پر کنید
 من بهتون چقدر ماشالله گفتم؟!
نیافریده باریک الله گفتم؟!
من که هواتونو همیشه داشتم
 حتی یه لحظه گشنتون نذاشتم
 اما شما بازی نکرده باختید
نشستید و خدای جعلی ساختید
 هر کدوم از شما خودش خدا شد
از ما و آیه های ما جدا شد
 یه جو زمین و این همه شلوغی؟!
این همه دین و مذهب دروغی؟!
حقیقتا شما ها خیلی پستید
خر نباشید گاو رو نمی پرستید
از توی جمع یکی بلند شد ایستاد
بلند بلند هی صلوات فرستاد
از اون قیافه های حق به جانب
هم از خودی شاکی هم از اجانب
گفت : چرا هیچکی روسری سرش نیست؟!
پس پرا هیچکی پیش همسرش نیست؟!
چرا زنا این جوری بد لباسن؟!
مردای غیرتی کجا پلاسن؟!
خدا بهش گفت بتمرگ حرف نزن
اینجا که فرقی ندارن مرد و زن
یارو کنف شد ولی از رو نرفت
حرف خدا از تو گوشاش تو نرفت
چشاش می چرخه, نمی دونم چشه آ
هان , می خواد یواشکی جیم بشه
دید یه کمی سرش شلوغه خدا
یواش یواش شد از جماعت جدا
با شکمی شبیه بشکه نفت
یهو سرش رو پایین انداخت و رفت
قراولا چند تا بهش ایست دادن
یارو وا نستاد, تا جلوش واستادن
 فوری در آورد واسشون چک کشید
گفت ببرید وصول کنید خوش بشید
دلم برای حوریا لک زده
دیر برسم یکی دیگه تک زده
 اگه نرم حوریه دلگیر میشه
تو رو خدا بزار برم دیر میشه
 قراول حضرت حق دمش گرم
با رشوه خیلی کلون نشد نرم
گوشای یارو رو گرفت تو دستش
 کشون کشون برد و یه جایی بستش
رشوه حاجی رو ضمیمه کردن
توی جهنم اونو بیمه کردن
حاجیه داشت بلند بلند غر می زد
 داشت روی اعصابا تلنگر می زد
خدا بهش گفت دیگه بس کن حاجی
یه خورده هم حبس نفس کن حاجی
 این همه آدم رو معطل نکن
بگیر بشین این همه کل کل نکن
یه عالمه نامه داریم نخونده
تازه هنوز کرّات دیگه مونده
نامه تو پر از کارای زشته
کی به تو گفته جات توی بهشته؟!
بهشت جای آدمای با حاله
ولت کنم بری بهشت؟ محاله !
یادته که چقدر ریا می کردی؟ !
بنده های ما رو سیاه می کردی !
تا یه نفر دورو برت می دیدی!
چقدر والضالین رو می کشیدی!
این همه که روضه و نوحه خوندی
یه لقمه نون دست کسی رسوندی ؟!
خیال می کردی ما حواسمون نیست؟
نظم و نظام هستی کشکی کشکیست؟!
هر کاری کردی بچه ها نوشتن
 می خوای برو خودت ببین تو زونکن
خلاصه وقتی یارو فهمید اینه
 بازم درست نمی تونست بشیه
کاسه صبرش یه دفعه سر می رفت
تا فرصتی گیر می آورد در می رفت
 قیامته اینجا عجب جاییه!
 جون شما خیلی تماشاییه
از یه طرف کلی کشیش آوردن
 کشون کشون همه رو پیش آوردن
گفتم اینا رو که قطار کردن
بیچاره ها مگه چیکار کردن؟
ماموره گفت می گم بهت من الان
مفسد فی الارض که می گن همینان!
  گفت اینا بهشت فروشی کردن
 بی پدرا خدا رو جوشی کردن
 به نام دین حسابی خوردن اینها
کفر خدا رو در آوردن اینها
بدجوری ژاندارک رو اینا چزوندن
زنده توی آتیش اونو سوزوندن
 روی زمین خدایی پیشه کردن
خون گالیله روتو شیشه کردن
اگه بهش بگی کلاهت رو صاف کن
 بهت می گن بشین و اعتراف کن
 همیشه در حال نظاره بودن
شما بگو اینا چیکاره بودن؟!
خیام اومد , یه بطری هم تو دستش
رفت و یه گوشه ای گرفت نشستش
حاجی بلند شد با صدای محکم
 گفت این آقا باید بره جهنم
 خدا بهش گفت تو دخالت نکن
به اهل معرفت جسارت نکن
بگو چرا به خون این هلاکی؟!
اینکه نه مدعی داره نه شاکی
نه گرد و خاک کرده و نه هیاهو
نه عربده کشیده و نه چاقو
نه مال این نه مال اون رو برده
 فقط عرق خریده رفته خورده
 آدم خوبیه هواشو داشتم
اینجا خودم براش شراب گذاشتم
 یهو شنیدم ایست خبر دار دادن
 نشسته ها بلند شدن واستادن
حضرت اسرافیل از اونور اومد
رفت روی چارپایه و چند تا صور زد
دیدم دارن تخت روون میارن
فرشته ها رو دوششون میارن
مونده بودم که این کیه خدایا ؟!
تو محشر این کارا چیه خدایا ؟!
فکر می کنید داخل اون تخت کی بود؟!
الان می گم , یه لحظه , اسمش چی بود؟!
 اونی که تو دنیا مثل توپ صدا کرد
 همونی که این لامپا رو اختراع کرد
 همون که کاراش عالی بود اون دیگه
 بگید بابا : توماس ادیسون دیگه
خدا بهش گفت دیگه پایین نیا
یه راست برو بهشت پیش انبیا
وقت رو تلف نکن توماس زود برو
به هر وسیله ای اگر بود برو
از روی پل نری یه وقت میافتی
می گم هوایی ببرند و مفتی
 باز حاجی ساکت نتونست بشینه
گفت که مفهوم عدالت اینه؟
توماس ادیسون که مسلمون نبود
این بابا اهل دین و ایمون نبود
 نه روضه رفته بود نه پای منبر
نه شمر می دونست چیه نه خنجر
یه رکعت هم نماز شب نخونده
با سیم میما شب رو به صبح رسونده
حرفای یارو که به اینجا رسید
خدا یه آهی از ته دل کشید
حضرت حق خودش رو جا به جا کرد
یه کم به این حاجی نیگا نیگا کرد
 از اون نگاه های عاقل اندرز
سفیهش رو باید بیارن اینور
 با این که خیلی خیلی خسته هم بود
خطاب به بنده هاش دوباره فرمود:
شما عجب کله خرایی هستید
بابا عجب جونورایی هستید
شمر اگه بود آدولف هیتلر هم بود
 خنجر اگر بود رولور هم بود
 حیفه که آدم خودش رو پیر کنه
و سوزنش همش یه جا گیر کنه
میگید توماس من مسلمون نبود
اهل نماز و دین و ایمون نبود
اولا از کجا میگید این حرف رو؟!
در بیارید کله زیر برف رو
اون منو بهتر از شما شناخته
دلیلشم این چیزایی که ساخته
درسته گفته ام عبادت کنید
 نگفته ام به خلق, خدمت کنید؟؟!!
توماس نه بمب ساخته نه جنگ کرده
دنیا رو هم کلی قشنگ کرده
من یه چراغ که بیشتر نداشتم
 اونم تو آسمونا کار گذاشتم
توماس تو هر اتاق چراغ روشن کرد
نمیدونید چقدر کمک به من کرد ؟!
تو دنیا هیچکی بی چراغ نبوده
و اگرم بوده تو باغ نبوده
خدا برای حاجی آتش افروخت
 دروغ چرا یه کم براش دلم سوخت
طفلی تو باورش چه قصرها ساخته
اما به اینجا که رسیده باخته
یکی میاد یه هاله ای باهاشه
 چقدر بهش میاد فرشته باشه
 گفت تو که کلّت پر قرمه سبزیست
 وقتی نمی فهمی بپرسی بد نیست
 اون که نشسته یک مقام والاست
مترجمه , رفیق حق تعالاست
 خود خدا نیست, نمایندشه
مورد اعتمادشه , بندشه
خدای لم یلد که دیدنی نیست
صداش با این گوشا شنیدنی نیست
 شما زمینیا همش همینید
اونور میزی رو خدا میبینید
 همینجوری می خواست بلند شه نم نم
گفت که پاشو باید بری جهنم
 وقتی دیدم منم گرفتار شدم
داد کشیدم یه دفعه بیدار شدم.
********************************
99
کامنت بنویسید...