سیدضیاءالدین آقاجان پور , aghajan

سیدضیاءالدین آقاجان پور

 اَللّهُمَ صَلِّ عَلی علی بن مُوسَی الِّرِضا المَرُتَضی اَلاِمامِ التَّقیِّ النَّقیِّ وَ حُجَتِكَ عَلی مَن فَوقَ الاَرضِ و َمَن تَحت الثَّری
سیدضیاءالدین آقاجان پور , aghajan

سیدضیاءالدین آقاجان پور

مطالب
87/10/6 18:21

داستان آسیه همسر فرعون     داستان آسیه همسر فرعون...

داستان آسیه همسر فرعون
    داستان آسیه همسر فرعون -------------------------   بِسْم اللهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحیم   آسیه از زنان نام آورى است كه سرگذشت وى در قرآن مجید آمده است . او بانوى اول مصر و همسر فرعون پادشاه مستبد و خود خواه آن مملكت باستانى بود.ظلم و بیدادگرى فرعون درتاریخ بشر ضرب المثل است و نیازى به توضیح ندارد.فرعون نیز مانند نمرود پادشاه بابل ،هم خود دعوى خدایى داشت و هم حافظ و نگهبان بتخانه ملت و مروّج بت پرستى قوم بود.   فرعون كه از كم رشدى و فرومایگى قوم ، سوء استفاده مى كرد كارش به جائى رسید كه نه تنها خود را خداى مردم خواند بلكه گفت : خداى خدایان هستم. ولى همسر او آسیه  زنى بود كه در هاله اى از نجابت ، لیاقت و پاكى قرارداشت . آسیه با اینكه زن چنان عنصر گردنكش و خطرناكى بود كه افراد ملت از بیم سطوت و بیداد وى خواب راحت نداشتند، مع الوصف او بیدى نبود كه با آن بادها بلرزد و عقیده و ایمانش متزلزل شود.   آسیه  ملكه نیل تا آنجا در درگاه خداوند تقرب یافته است كه پیغمبر اسلام فرمود: زنانى كه به تكامل رسیدند چهار تن مى باشند: آسیه همسر فرعون ، مریم دختر عمران ، خدیجه دختر خویلد و فاطمه دختر محمّد.   و فرمود: بهترین زنان بهشتى چهار تن هستند: آسیه دختر مزاحم همسر فرعون ، مریم دختر عمران ، خدیجه دختر خویلد، فاطمه دختر محمد و برتر از همه آنان فاطمه است . رشد شخصیت و توجه به وظیفه انسانى و ایمانى به خدا، كار یك زن را به جایى مى رساند كه در خانه فرعون به سر مى برد ولى كاخ نشین بهشت و در ردیف بهترین زنان عالم قرار دارد.   آسیه هرگز تحت تاءثیر اعمال ناروا و ستمگریهاى شوهر خود واقع نشد. از اینكه همسر سنگدلش زنان آبستن دودمان یعقوب را شكم مى درد تا اگر جنین آنان پسر باشد نابود كند، مبادا بزرگ شوند و مزاحم ظلم و ستم وى باشند، بى نهایت رنج مى برد و هیچگاه در این خصوص روى خوش به فرعون نشان نداد. با همین سابقه بود كه وقتى بانوى اول مصر در كاخ خود نشسته بود و دید كه صندوقى در رود نیل غلت مى خورد و به زیر آب مى رود و بیرون مى آید، به كاركنان كاخ دستور داد آن را از آب بگیرند و ببینند در آن چیست ؟ ماءمورین به وى اطلاع دادند كه پسر بچه اى زیباست . این پسر بچه ، همان موسى بن عمران  پیغمبر آینده بود. بچه را به نزد آسیه آوردند.   همینكه چشم آسیه به آن پسر بچه افتاد و متوجه شد كه مادر بینوایش از ترس فرعون ، نوزاد خود را بدینگونه به آب افكنده است تصمیم گرفت او را به فرزندى بگیرد وزیر نظر خود بزرگ كند و هرچه باداباد! فرعون از دیدن بچه ناراحت شد و از بیم آینده دستور داد او را به قتل رسانند ولى آسیه گفت : نه ، نه ! او نور چشم من و تو است ، او را نكشید، امید است براى ما سودمند باشد یا او را به فرزندى بگیریم.   با اجازه فرعون ، موسى در دربار مصر ماندگار شد و تحت مراقبت شخص ‍ ملكه و مهر و محبت او رشد كرد. هنگامى كه موسى به مقام نبوت رسید - و چنانكه خواهیم گفت - به مصر بازگشت و به تبلیغ فرعون و قوم بت پرست او پرداخت ، آسیه به وى گروید و به خداى جهان ایمان آورد ولى ایمانش را از فرعون پنهان داشت . او سالها خداوند یكتا را پرستش كرد و تحت رهبرى موسى ایمان خود را نگاه داشت ولى سرانجام رازش فاش شد و شوهر ستمگرش فرعون را سخت آشفته ساخت . فرعون نخست سعى كرد ملكه را از آن كار باز دارد. براى انصراف او از هر درى وارد شد و به هر وسیله اى متوسل گردید.   گاهى او را تهدید مى كرد و زمانى با تطمیع و وعده هاى دلفریب و شیرین دلگرم مى ساخت . اما همه این كارها بیهوده بود. آسیه دل به خدا داده بود؛ خدایى كه موسى آن كودك از آب گرفته را كه خود پرورش داده بود به مقام نبوت رسانده و با یَدِ بیضا و عصاى كذایى كه بزرگترین معجزه موسى پیغمبر خدا بود، ماءمور هدایت و راهنمایى فرعون كرده بود.   او جز ایمان به خداى خالق جهان و دارنده آسمانها و زمین و آفریننده كوهها و دشتها و دریاها و جلگه ها و جنگلها و همه چیز و آنچه موسى مى گفت ، چیزى نمى شناخت . نه از فرعون هراسى به دل مى گرفت و نه از اینكه ملكه نیل است و همسر آن ستمگر جبار و بى دین مى باشد، خشنود بود. اوفقط به یك چیز مى اندیشید،به هدایت فرعون وآدم شدن اوتا مانند خود وى سرانجام به خداى حقیقى ایمان بیاوردودست ازظلم وستم وتباه ساختن مردم محروم و بى پناه برداردولى فرعون راهى درپیش گرفته بود كه بازگشت نداشت .   كسى كه دعوى خدایى ،آن هم بزرگترین خدا را دارد و ما فوقى براى خود تصورنمى كند،چگونه حاضرمى شودبه فرمان موسى گردن بنهدوخودراازمسند خدایى پائین بیاورد و مانند یك فرد معمولى بگوید: خدایا! مرا بیامرز؟! فرعون ، عاقبت آسیه را میان ایمان به خدا و اطاعت از خود آزاد گذاشت تا یكى از آنها را برگزیند: یا دل به موسى و سخنان او بدهد و آماده هرگونه پیشامد سوء و شكنجه باشد و یا به صورت همان ملكه نیل و بانوى اول مصر باقى بماند و بت بپرستد و فرعون را خداى خدایان بداند!   آسیه ایمان به خدا و موسى را برگزید و از اعتقاد روشن خود دست برنداشت . او كه با دیدن معجزات موسى از صمیم دل ایمان به خالق جهان آورده بود و مى دانست كه فرعون مردى ستمگر و در عین حال ضعیف و خودكامه است و دعوت انبیا واقعیت دارد، سرانجام زندگى مجلل دربار مصر و كاخ پرشكوه فرعون را كه روزى مانند فرعون ، زوال پذیر خواهد بود، باآنچه درنزد خداست و باقى و پایداراست ،معاوضه كرد و تن به هر گونه پیشامدى دادكه درانتظارش بود!گویى زبان دلش به مضمون این شعر گویابود:   ما كه دادیم دل و دیده به طوفان قضا گو بیا سیل غم و خیمه ز بنیاد ببر   فرعون نیز كه از سعى خود نتیجه اى نگرفت ، دستور داد آسیه را به چهار میخ بكشند. هنگامى كه آسیه را به میخ كشیده بودند، سنگى بزرگ بر سرش ‍ كوفتند و بدینگونه به زندگیش پایان دادند. در لحظه اى كه آسیه شكنجه مى شد با خدا راز و نیاز مى كرد. سخن او را در آن حالت دردناك و در زیر شكنجه ، قرآن بدینگونه نقل مى كند:   خدا مثل مى زند براى كسانى كه ایمان كامل داشتند، به زن فرعون ، هنگامى كه گفت : خداوندا! خانه اى در نزد خود براى من بنا كن و مرا از شرّ فرعون و شكنجه او و ظلم ستمگران وى نجات ده. آسیه درزیرشكنجه هاى جانكاه فرعون جان دادولى نامش درتاریخ ‌جهان و قرآن كتاب آسمانى مابه عنوان یكى از زنان بزرگ و كم نظیر عالم ،جاویدماند --------------------------------- موفق ودرپناه حق باشید منبع: زن در قرآن اثر: على دوانى        
99
    کامنت بنویسید...