امید اسدی , 01010101111111111101

امید اسدی

 شعبه ای از صادرات قند کشور  با من است از لبانت می نویسم شعر و صادر می کنم
امید اسدی , 01010101111111111101

امید اسدی

مطالب تصاویر 6
92/01/11 00:42

کشف بوسه در زمان های بسیار قدیم زن و مردی پینه دوز...

کشف بوسه
در زمان های بسیار قدیم زن و مردی پینه دوز یک روز به هنگام کار بوسه را کشف کردند. مرد دستهایش به کار بود، تکه نخی را با دندان کند، به زنش گفت من دستم بند است، بیا این را از لب من بردار و بینداز. زن هم دست هایش به سوزن و وصله بود. آمد که نخ را از لب های مرد بردارد، دید دستش بند است، گفت چکار کنم؟ ناچار با لب برداشت. شیرین بود، ادامه دادند و اینگونه بود که بوسه کشف شد...

:-*:-*:-*:-*:-*:-*:-*:-*:-*:-*:-*
99
3
4
سلوا   , salva86
چهارشنبه 14 فروردین ، 23:24
جالب بود
ادامه
السا اذری , elsaazari
یکشنبه 11 فروردین ، 22:21
ham matlabe amir aali bod ham matlabe to shirin joon
ادامه
شیرین فروغان , khan0mgoll
یکشنبه 11 فروردین ، 20:08
جالب بود ..
من تاریخچه ی لبخند را شنیده بودم .نوشتن که انسان در عصر غارنشینی برای دفاع از خودش در برابر دشمنان، لبها را کمی از هم وا کرده و دندان هایش را به طرف مقابل نشان می داده که بعدها به ابزاری برای ایجاد دوستی تبدیل شده و لبخند نام گرفته است...
ادامه

تبلیغات

آخرین مطالب امید اسدی
پیلــه‌ی تنهــایــی‌ام شکفتــه نشــد هیــچ‌وقــت... بهار .... بی چاره سایه ام!... تصویرت را در آب دیدم تو رفتی من به دنبال رودخانه... من ﺗﻮ ﺭﺍ ﻓﺮﻭﺧﺘﻤﺖ .... نمى توانم.... چشم هاى سیاه تو خاورمیانه ى دوم است؛ یک دنیا براى... دو سال است که می دانم بی قراری چیست درد چیست مهربانی... رابطه‌ی فکری .... بــه سفــر مــی‌روم، امــا بــا بــال‌هــای زخــمی... دلتنگ که می شوم لب پنجره نوازشم می کند آفتاب خیلی... فراموش شدنی نیستند آنانکه با خط مهر ، بر قلبمان حک... تجربه ام نکن .... مثل آنکه شـــــــــــاهرگ احســـــــاسم را زده باشـــــــــی…... در وصف حالم همین سه کلمه کافیست : لبخندم درد میکند... اشتهام کور شد از بس جای غذا بغض خوردم تو هنوز زیبا ترین فکر این اطرافی ... سر زیبا یـیِ چشمان تو دعوا شده است بین ماه و من و... خوشبختی یعنی : مالکیت یک نگاه . از همان روزی که موهایت را نشانم داده ای تار میبینم... استجابت دعایم هستی یا پاداش صبوری ام عاجزم از تشخیص... تو!... از موی تو هی در خیالم شعر می بافم با روسری آجر نکن... حروف الفبای من مقدس اند … همان چند حرفی ست که می... تنهائیم را در عبور شب به اجتماع ساده ی پروانه ها... موهایت را به من بده می خواهم در اوراق آفرینش در حضور... دلتنگ که می شوم لب پنجره نوازشم می کند آفتاب خیلی... دست خودم نیست نمی توانم جلویش را بگیرم !... همیشه باید کسی باشد ، تا بغض‌هایت را قبل از لرزیدن...