ترکان ایران , turks

ترکان ایران

ترکان ایران , turks

ترکان ایران

1,821نــــفــــــر
عضو شده اند
1,821نفر عضو شده اند
ایراندا یاشایان تورکلر ، آذربایجان توركلرینین بیر یارالی پارچاسی كیمی ...ایراندا یاشایان تورکلر ، آذربایجان توركلرینین بیر یارالی پارچاسی كیمی ...مشاهده کامل مشخصات
11 فروردین 1385
ایران تورکلری کلوبونون یازی دیلی تورکجه دیر( بو کلوبون عنوانینا گوره ، اویغون مقاله لر فارسجادا اولا بیلرلر )

اعضاء

  • بارش  , bashturk
  • هاکان جواااااااااااان , omid_parsi
  • بهنام  آبانیم , behnam00491
  • بنیامین کازرانی , maziarotadi
  • مسعود  , masoud7007
  • عیسی قاسم پور , masih3546
  • اسماعیل لطفی     انتشارت کتاب  , vitrin
  • سعید تنها , saeed1tanha
  • یاشار محمدی , love_taekwondo
  • مِـــ هــ د یـــ  ر , mehdi_rahimi1991
  • عبداله محمدزاده ساما شاعر و ترانه سرا , saman_amz
  • مستانه دیبا , mastanehdiba
  • مهدی علویان , acmz411
  • بهنام باحال , senator65
  • مهران پیک دل , meee3
  • 1821 نفر

    morebox img

کلوبهای مشابه

  • آذربایجان , azerbaijanclub
  •  آذربایجان  آذربایجان , azerbaijan2



تبلیغات

ترکان ایران , turks
مفاخر آزربایجان  , mafaxerazarbaycan13
ژنرال جعفر کاویان - حکومت ملی آزربایجان - 1324 - 1325

تاریخ آزربایجان را بیشتر بشناسیم

یکی از افراد تأثیر گذار و مطرح مرندی که در فرقه ی دموکرات آزربایجان و در بین سالهای 1320 تا 1325 فعال بوده مشهدی جعفر محمدزاده است . او در میان مردم به مشدی معروف بوده است . او موقع صدور شناسنامه نام خانوادگی کاویان را برمی گزیند. پدر او محمد علی ساعلانی ( سهلانلی ؟) است که به ( علی دایی ) معروف بوده و در مبارزات مشروطه از یاوران نزدیک ستارخان شمرده می شد . مادر ژنرال کاویان ( زیور ) بوده که از اهالی کندلج مرند است .

او در حدود سال 1270 در روستای سهلان در 18 کیلومتری شمال تبریز که آن روزها آن روستا جزو روستاهای مرند شمرده می شد به دنیا آمد و سپس بهمراه خانواده به یالقوز آغاج کوچ کرده و دوران کودکی خود را سپری می کند . پدر کاویان با سواد بوده و دروس طلبگی را گذرانده بود در نتیجه کاویان نیز 6 ـ 5 سال درس طلبگی را در تبریز گذرانیده و روی پرورشی که در زیر دست پدر مبارز خود یافته بود در 18 سالگی وارد تشکیلات ( آزادلیق مشروطه ) می شود و در مبارزات شیخ محمد خیابانی و لاهوتی نیز شرکت می کند تا در رهایی مردم زجر کشیده در زیر دست ظلم های اربابان و حکومت استبدادی قاجاری نقشی داشته باشد .

پس از سقوط دولت قاجار روی افکار انقلابی خود و مبارزاتی که بر علیه رضاشاه (رضا پالانی) داشته است و توسط اجیر شدگان این دستگاه فاسد شاهنشاهی دستگیر و زندانی می شود و پس از آزادی از زندان ، سالهایی را به تبعید در زنجان - آزربایجان محکوم می شود در سال 1921 میلادی ( 1300 شمسی ) به تفلیس رفته و پارتیا مکتبی را به اتمام می رساند و در 1927 به نخجوان فرستاده می شود تا بعنوان مربی به دوزلاق برود . او در دوزلاق بعنوان رئیس ( همکارلار اتفاقی ) مشغول کار می شود . در آنجا با سکینه خانم آشنا شده و ازدواج می کند . کاوه فرزند بزرگ پیشه وری در سال 1306 در باکو متولد می شود سپس به ایران آمده و صاحب پنج فرزند دیگر می شود . البته کاویان به غیر از زن نخجوانی خود با یک خانم رشتی بنام شمسی نیز ازدواج می کند که از او صاحب فرزندی نمی شود .

فرزندان کاویان به ترتیب سن عبارتنداز:

۱) کاوه متولد ُباکو۱۳۰۶شمسی

۲) پوران متولد تبریز۱۳۰۸ " "

۳) ملاحت متولد تبریز ۱۳۱۰ " "

۴) مارکس (مقصود) متولد زنجان ۱۳۱۶ " "

۵) مائیسه متولد زنجان ۱۳۲۱ " "

۶) اسرافیل متولد نخجوان ۱۳۲۶ " "

کاویان از سالهای قبل از ظهور فرقه با سید جعفر پیشه وری رهبر حکومت ملی آزربایجان دوست بوده و در سال 1308 که پیشه وری از دست مأموران رضاشاه فراری شده بود ، در خانه او پناه می گیرد و وقتی مأمورین رضا شاه برای جستجوی پیشه وری بخانه ی او هجوم می آورند ، با خوابانیدن پیشه وری در رختخواب زن زائوی خود باعث رهایی پیشه وری از دستگیری می شود ، هر چند در اوج قدرت فرقه ، اختلافاتی بین او و پیشه وری رخ می دهد . کاویان سواد نظامی نداشت ولی با توجه به اندوختن تجارب انقلابی فراوان ، می تواند در پا گرفتن و نظم گرفتن فرقه نقش اساسی ایفا بکند و در نهایت وزارت جنگ دولت خود مختار آزربایجان را در یک سال فعالیت از 21آذر 1324 تا 21 آذر 1325 بعهده می گیرد . ژنرال کاویان در مبارزات لاهوتی ، امنیت یازده روزه ی تبریز را بعهده می گیرد . در زمان حکومت ملی آزربایجان نیز برای امنیت تبریز از کشتن قارنی ییرتیق کاظیم و حتی فرزند بزرگ خود کاوه که روی شوخی ، یکی از افراد فرقه را بضرب گلوله کشته بود خودداری نمی کند ( هرچند اعلام کاوه بدست پدر ، روی دخالت مستقیم پیشه وری صورت نمیگیرد ) .موقع عزیمت فرقه ای ها قرار بود کاویان در تبریز باقی مانده و از هرج و مرج بیشتر جلوگیری بکند ولی کاویانی با برآورد موقعیت قبول نمی کند و اصرار می کند تا بهمراه پیشه وری از ایران خارج شود . در نتیجه او نیز بهمراه خانواده ی ۸ نفره ی خود به نخجوان وارد شده و چند روزی در خانه ی اقربا اقامت می کند ولی با در نظر گرفتن محرومیت های حاصله از جنگ جهانی دوم ، برای اقامت به خانه ی رئیس دادگاه نخجوان فرستاده می شود و پس از 20 روز اقامت در خانه ی رئیس دادگاه به منطقه ی مردکان باکو و قصبه ی رازین فرستاده می شود . ژنرال کاویان تا آخر عمر در این قصبه بوده و در سال 1353 در آن روستا به خانه ی آخرت سپرده می شود .

(تحقیق و نوشته: آقای میر هدایت سید مرندی)
ادامه
99
61
10
33
مهران آذزی , azari2999
شنبه 16 فروردین ، 19:33
یاشاسن
ادامه
امین حبیبی هرگلان  , aminhabyby
یکشنبه 17 فروردین ، 10:44
جزئیاتیندا بیلیرم.یاشاسین پیشه وری
ادامه
ترکان ایران , turks
جـایـگـاه رفـیـع زنـان در فـولـکـلـور و تـاریـخ تـرکـان
جـایـگـاه رفـیـع زنـان در فـولـکـلـور و تـاریـخ تـرکـان   محمدعلی ارجمندی ـ هفته نامه یاشایش ـ چهارشنبه 31 شهریور 89 ـ شماره 123   صحبت از مهربانترین و فداکارترین آفریده خالق یکتا در این عالم هستی و ناملایماتی است که در طول تاریخ از سوی برخی اقوام به آن روا شده و ارزشهایی که از سوی برخی فرهنگ ها ، ملل وادیان به زن داده شده است.   چقدر دردناک است. زمانی کودک نوشکفته را به بهانه مونث بودن به آغوش خاک می سپردند ، در تمدن به ظاهر پیشرفته روم باستان زنان بر اموال خود هیچ حقی نداشتند ، در انگلستان حدود 900 سال پیش زن یک جنازه شمرده می شد و مسیحیان با عنوان شیطان به زن نگاه می کردند و به خاطر همین طرز تفکر زن نمی توانست به انجیل دست بزند ، حرف زنان در دخترانشان تاثیری نداشت و پسران برای مادرانشان در حد یک خدمتکار ارزش قائل بودند.   در امپراطوری چین حق طلاق همیشه با مردان بود و زنان حق طلاق نداشتند (1) در گوشه ای دیگر از گیتی شاعری! این آفریده زیبای خداوند را همسان اژدها و سگ می داند. برخی دولت های عربی به مانند عربستان بعد از 1400 سال از ظهور دین آزادی بخش اسلام حقوق مساوی برای زن و مرد قائل نیستند .   زن به خاطر رانندگی بازداشت می شود! زن حق حضور در مجلس و دولت را ندارد که هیچ ، حق رأی و انتخاب نمودن را نیز ندارد . و در شکل و قالبی جدید امروزه  در هزاره جدید نیز زن نه بر اساس معیارهای والای انسانی بلکه بیشتر به عنوان یک کالای تبلیغاتی مورد سواستفاده قرار می گیرد.   امّا در مقابل این ناملایمات ها و ظلم های تاریخی ملل و فرهنگ ها، ارزش ها و حرمت هایی نیز به زن داده شده است ، نمونه این ارزش ها را می توان در کتاب اخلاقی و حماسی ترکان دده قور قود یافت که قدمت آن به بیش از هزار سال می رسد .   ایستادگی در برابر دشمن ، مردانگی ، گذشت و فداکاری ، حرمت و احترام به والدین و بزرگان و سالخوردگان ، محبت به کودکان ، ارزش مساوی فرزند دختر و پسر برای والدین ، عشق به همسر ، پاکدامنی ، تنفر از تزویر و ریاکاری ، برابری حقوق زنان و مردان در انتخاب همسر و دیگر معیار های انسانی در تک تک داستان ها موج میزند (2) در داستان های دده قورقود زن از مقام ومنزلت بالایی برخوردار است ، دختران در انتخاب همسران خود اختیاری برابر مردان دارند.(3) در میدان نبرد دوش به دوش دلاور مردان اوغوز می جنگند، در شروع مسابقه ی تیر اندازی و غیره حق تقدم با زنان است در وفاداری به شوهر و فداکاری برای او حتی جایی بالاتر از گذشت و فداکاری پدر و مادر نسبت به فرزند خود دارند(4)   در داستان قانتورالی کتاب دده قور قود ، پس از غلبه قانتورالی و سلجان خاتون بر لشکریان دشمن که آنها را تعقیب می کند و در مسابقه ی تیر اندازی بین این دو که امتحان در حد عشق واقعی زوج جوان نسبت به هم  است در این مسابقه به طرز زیبا به نمایش گذاشته می شود.   جایی که قانتورالی برای شروع مسابقه و برای رها کردن تیر از کمان به سلجان خاتون سئوگیلی خود می گوید((قیز لارین یولی اول دیر ، اول سن آت! ...))(5)  این جمله از زبان اروپائیان عصر جدید ((the ledies first ))  است که هزار سال پیش شاید هم خیلی پیشتر ، از زبان ترکان اوغور که اجداد امروزی ترکان آذربایجان و ... هستند جاری شده است (6) درحالی که  در بین مترقی ترین جوامع آن عصر داشتن فرزند دختر عیب و عار به حساب می آمد و حتی در میان بعضی از قبایل نوزادان دختر زنده به گور می شدند ، ترکان برای داشتن فرزند دختر دست نیایش به سوی خدا بلند می کردند و از آفریدگار خود می خواستند برای آنها فرزند دختر عطا فرماید.   (بگلر ، مینم داهی حقیمده بیردوعا ائله یین! آللاه تعالی منه ده بیر قیز وئره ! اوغور بگلری ال قالدیر دیلار ، دوعا ائله دیلر ، آللاه تعالی سنه ده بیر قیز وئره! دیله دیلر)(7) و جالب تر اینکه از دوران باستان در میا ن ترکان برخلاف سایر قومها زنان مانند مردان از حق طلاق برخوردار بودند.   در آثار شاعر بزرگ نظامی گنجوی نیز از مقام زن به نیکی یاد شده و احترام زیادی نسبت به مقام زن مشاهده می کنیم، نظامی در اسکندرنامه خود از زنی قهرمان و ترک نژاد به نام نوشابه سخن میگوید.   «نوشابه» نظامی، فرمانروای سرزمین «بردع کهن ، هروم ، قره باغ » است . سراینده دختر افسانه ای آذربایجان را با نجیب ترین کیفیات و خصائل انسانی تجسم بخشیده است، نوشابه دختری با عصمت و با حیاست که چون طاووس زیبا ، به سان آهو جلد و زرنگ ، فرشته خو و با اراده است.   در سرزمینی که نوشابه آن را فرماندهی می کند ، دیگر زنان نیز در کارهای مهم دولتی شرکت دارند ، همه کارهای دربار وی دردست زنان است ، مردان فقط به کار دفاع از کشور گماشته شده اند .   در سایه دادگستری و کیاست نوشابه بردع به زیباترین و آبادترین شهر جهان بدل می شود.   نظامی به هنگام رسیدن اسکندر به بردع از آبادی وزیبایی این شهر که سبب بهت و حیرت وی شد سخن می گوید ، دیدار اسکندر و نوشابه به منزله منظومه کامل است که در این اثر گنجانده شده است.   در اثر نظامی خود ویژگی تمثال نوشابه در ترکیب چند وجهی بودن آن است ، او ازیک سو دلبری شوخ و نازنین و ازسوی دیگر جهانگشای رجز خوان همانند اسکندر است ، نوشابه که چونان فرمانروایی عادل تلاش می کند اسکند را از جنگ خونین بازدارد .     نظامی نوشابه را اینگونه توصیف می کند؛   زنی از بسی مرد چالاک تر                                                   به گوهر زدریا بسی پاک تر   قوی رأی و روشن دل و سرافراز                                           به هنگام سختی رعیت نواز   نوشابه آذربایجان در برابر شاه مقدونی نیز که از نیرو و زور خود سخن می راند همچون پهلوانانی که به خود و نیروی خویشتن باور داشته باشند چنین پاسخی میدهد:   اگر چه زنم ، زن سیر نیستم                                             زحال  جهان بی خبر نیستم   منم شیر زن گر توی شیر مرد                                         چه ماده ، چه نر  شیر وقت نبرد   چو بر جوشم از خشم چون تند میخ                               در آب، آتش انگیزم ، از دود تیغ    کلفگاه شیران بر آرم به داغ                                          ز پید نهگان فروزم  چراغ   وقتی اسکندر مردانگی ، ذکاوت و حکمرانی نوشابه را میبیند بی اختیار می گوید:   زنی کو چنین کرد و این ها کند                                فرشته بر او آفرین ها کند   نوشابه در سایه تدابیر خردمندانه خود نه تنها سرزمین خویش را از غارت اسکندر مصون می دارد ، بلکه از او نیز برای خود دوستی بزرگ می سازد (8)   علاوه بر مقام ارزشمند زن در فرهنگ و فولکلور ترک، زنان در تاریخ ترکان نیز نقش برجسته ای دارند و حماسه های بزرگی را خلق کرده اند ، از زنان قهرمان ترک که بخشی از صفحات زرین تاریخ را به خود اختصاص داده می توان به «تومروس» اشاره کرد ، وی رهبر تورکان سکا و ایشغوز در نبرد با کوروش هخامنشی بود که به مانند دیگر جهانگشایان تاریخ اسکندر و چنگیز خان و ... هدفی جز استعمار فرهنگی و اقتصادی ملت های آزاد و متمدن را نداشت در فکر قتل و غارت ترکان سکا و ایشغوز بود.   تومروس در آغاز نبرد با کوروش پیام نصیحت آمیزی به وی می فرستد ؛ ای پادشاه به تونصیحت می کنم که دست از این کار برداری زیرا معلوم نیست که به نتیجه ی مطلوب دست یابی به فرمانروایی بر قوم خود خرسند باش و بگذار بر سرزمین خود سلطنت کنم . افسوس که به سخنم گوش فرا نخواهی داد ، زیرا آنچه که کمتر به آن می اندیشی صلح و صفاست ... ای خونخوار سیری نا پذیر که پسرم را به نیروی افسون بار باده گرفتار کرده ای ، برخود مبال ، زیرا که این آئین مردان نیست و در میدان نبرد انجام نشده، با این همه من بد تو را نمی خواهم  .    پندم را بپذیر و اورا رها کن و بی اینکه زیان بینی از بوم و بر ما  دور شو . اگر چنین نکنی به ایزد خورشید سوگند ، که هر اندازه تشنه خون باشی ، از خون سیرت خواهم کرد.(9)   تومروس ملکه ماساژتها (سکا و ایشغوز) پس از این دو پیام ، تمام جنگاوران خویش را گرد آورد ، جنگ خونینی در گرفت ، کوروش شکست خورد و با بخش بزرگی از سپاهیان خود در دشت نبرد به خاک افتاد . آنگاه تومروس سر کوروش را برید ، آنرا در خمره پرخونی فرو برد و گفت : آنچه میخواهی بنوش تا سیر شوی(10)   در آثار عیلامی های التصاقی زبان هم  که تمدن چندین هزار ساله داشته و از بومیان این سرزمین به حساب می آیند زنان از موقعیت و مقام ممتازی برخوردارند.   زن در عیلام مقامی عظیم داشت هیچ مرد خانواده سلطنتی شایسته سلطنت شمرده نمی شد مگراینکه از اعقاب ملکه نخستین بنیانگذار سلسله بوده باشد . درواقع این زنان خاندان سلطنتی بودند که حق فرمانروایی را به ارث می بردند ، ولی در عمل مردان خاندان سلطنتی وظایف ایشان را به عنوان فرمانروا انجام میدادند(11)   از دیگر قهرمانان زن ترک می توان به شیر زنانی چون قتلق ترکان خاتون از سلاطین قرا ختایی کرمان که بین سالهای (655 تا 680 ق) در آن خطه حکومت می کرد اشاره کرد یا عرب زنگی همسر و همرزم شاه اسماعیل صفوی بنیانگذار سلسله قزلباشان صفوی که در بیشتر جنگ ها مانند مردان در صحنه نبرد حاضر می شد ، پری خانیم دختر شجاع و با هوش شاه طهماسب صفوی «نیگار» یار و همسر کوراوغلو ، هجر همسر و همرزم قاچاق نبی و یا «سریه» دختر قهرمان شاهسون اشاره کرد.   زنان ترک در تحریم تنباکو و مبارزه با عوامل قحطی و گرسنگی و حوادث انقلاب مشروطه نیز فعالیت های بسیار ارزشمندی داشته اند. سر دسته ی این زنان کسی نبود جز شیر زن آذربایجانی زینب پاشا که با گروهی از زنان تبریز نام و آوازه شان به فراتر از مرز های ایران زمین رسید.   نخستین حرکت یا قیامی که به رهبری زینب پاشا شکل گرفت بر علیه معاهده ی معروف رژی بود که در سال 1269 با واگذاری امتیاز خرید و فروش توتون و تنباکو به فردی انگلیسی به نام رژی انجام گرفت، معاهده ای که با مخالفت آیت الله میرزای شیرازی روبرو شد و مرجع بزرگ اسلام استعمال تنباکو در ایران را قدغن اعلام کرد. در این میان تبریز اولین شهر ایران بود که بنا به فتوای میرزای شیرازی مردم آن تمام مغازه ها و بازار شهر را بستند  و به تبعیت از تبریز یسیاری از شهر های ایران بازار ها را یکی یکی بستند. به جهت ترس دولت از فراگیر شدن این عمل مأمورین دولتی به زور بازار و مغازه ها را در تبریز باز کردند ، در چنین شرایطی قیام تاریخی زنان تبریز به رهبری زینب پاشا شکل گرفت و بازار را از دست مأمورین گرفته و دوباره آن را تعطیل اعلام کردند. درحق حماسه ای که زینب پاشا با یاری دیگر زنان آفرید اشعاری به این مضمون در زبان مردم جاری بود؛ که به نمونه ای از آن در این مجال اکتفا می شود.    امرائله دی زینب پاشا   جومله اوناث و فراشا    سیز بازای باسین داشا   دگنگی یاغلاییم ، گلیم   پاتاوامی باغلاییم ، گلیم   حرکت انقلابی زینب پاشا بعد از لغو معاهده رژی نیز ادامه پیدا می کند و در قحطی رنج آور تبریز که به سبب احتکار گندم توسط  خوانین و سران دولتی رخ داده بود زینب پاشا باز نقش ناجی ملت را بازی می کند، دقیقا زمانی که یکی از این احتکار کنندگان بزرگ یعنی قائم مقام والی آذربایجان درمراجعت مردم گرسنه به انبارهای پر از گندم دستور می دهد مردم بیگناه توسط نگهبانان به گلوله بسته شده و چندین نفر کشته شوند.    همین کار زشت قائم مقام باعث شد که زینب پاشا شیرزن آذربایجان زنان شجاع تبریز را نزد خود گرد آورد و همه زنان به چوب و چماق و اسلحه مسلح شدند. به امر زینب تمامی زنان به بازار هجوم برده و در تمامی انبار ها را شکسته و غله را میان مردم تقسیم کردند.   بار دیگر در قحطی مرداد سال 1277 شمسی نیز که توسط احتکار کنندگان بوجود آمده بود زینب پاشا ناجی ملت لقب می گیرد ، زینب پاشا با همراهی یاران وفادارش به خانه نظام العلما  که یکی از مسببین این قحطی بود هجوم آورده  و تمامی غله ذخیره شده در خانه و انبار نظام العلما را بین مردم تقسیم می کنند ، از یاران نزدیک و وفادار زینب پاشا در این قیام ها می توان به فاطما نسا ، سولطان بَییم ، ماه شرف ، جان بَییم ، ماه بَییم ، خیرالنسا ، شاه بَییم ، آتلی بَییِم ، نائب کلثوم و یوز باشی خاور اشاره کرد.   نکته جالب اینکه همه یاران زینب پاشا از زنان بودند و در این میان حتی  زنان و دختران خانواده های ثروتمند تبریز نیز حضور داشتند که سر آمد این زنان دختری زیبا و شجاع بنام «آتلی بَییم» بود.   نام و آوازه زینب پاشا محدود به تبریز و ایران نمی باشد زینب پاشا در سالهای آخر عمرش راهی کربلا می شود و مشاهده می کند که بعضی از مأمورین حکومتی با زائرین رفتار خوبی ندارند و بخاطر این بی حرمتی با مأمورین عثمانی درگیر می شود که در نهایت مانع از آزار و اذیت آنها نسبت به زائرین  می شود.(12)   قیام زینب پاشا اولین حرکت انقلابی زنان در تاریخ ایران به شمار می رود ، زنان تبریز با این حرکت شجاعانه خود به همه مخالفین اثبات کردند که در حل بعضی از مسائل اجتماعی و سیاسی زنان نقش مهمی می توانند داشته باشند و این حرکت زنان تبریز در زمانی رخ داد که در سایر شهر های ایران و حتی پایتخت زنان به زندانی بودن در خانه ها و حرمسرا ها عادت کرده بودند و حتی بدون برقعه دراز که به صورت خود می انداختند از خانه قدم بیرون نمی گذاشتند.    بعد از این اقدامات شجاعانه زینب پاشا زنان آذربایجان خصوصاً تبریز با وقوع انقلاب مشروطه پا را فراتر گذاشته و حتی در جنگ های مجاهدین به رهبری ستار خان علیه استبداد شرکت می کنند که نمونه آن «تئللی زری» دختر شجاعی بود که در لباس مجاهدین و در نبرد با نیروهای استبداد به شهادت می رسد.  این ها تنها نمونه هایی از رشادت های زنان آذربایجان و جایگاه همطراز آنان با مردان می باشد.   اما گذشته از این مطالب نگاه برخی از جهانگردان و محققین را نیز درباره جایگاه رفیع زنان ترک به وضوح می بینیم.    ابن بطوطه در سفر نامه معروف خود می نویسد ؛ چیزی که در این بلاد (سرزمین ترک)  مایه  تعجب فراوان بود احترامی بود که آن ها در باره زنان خود داشتند.   مارکوپولو در سفرنامه ی خود چنین می نویسد ؛ زنان ترک پاکدامن و بی آلایش هستند و بی وفایی در نظرشان یک عیب بزرگ محسوب می شود از لحاظ عفت و عصمت ، وفاداری و وظیفه شناسی نظیری ندارند ، واز دهانشان هرگز سخن زشت شنیده نمی شود.    پروفسور فاروق سومر مورخ مشهور نیز در مورد زنان ترک می نویسد ؛ زنان قوم اوغوز (ترکان اوغوز ) از مردان فرار نکرده  و رو نمی گرفتند این امر در بین عشایر و روستاییان تا زمان ما وجود داشته و حفظ شده است ،   لانگ لوئیس محقق فرانسوی نیز از این حیث ترک ها را بعنوان قومی بسیار با فرهنگ در خاور نزدیک توصیف می کند ، اساساً زنان ترک در جهان اسلام بعنوان زنان عفیف شناخته شده اند. (13)   همچنین محمد امین رسول زاده ، که به شهر های مختلف ایران سفر کرده بود در کتاب و یادداشتهای روزمره خود برای روزنامه ترقی با عنوان گزارشهایی از انقلاب مشروطه ایران در مسیر سفر به اورمیه یک شب مهمان مردم روستای گولمانخانا اورمیه شده و از نوع رفتار متمدنانه مردم روستا به نیکی یاد می کند. وی در یادداشت هایش می نویسد: این سوی دریاچه دنیای دیگری است. غروب است پلاس گسترده اند. توی حیاط نشسته ایم و مجلس سماور رابه راه انداخته اند. زن و مرد دور هم نشسته ایم. تمام همسایه ها هم حضور دارند. نخستین بار است که در ایران شاهد حضور زنان در مجلس مردان هستیم از این پیشامد خیلی خوشحال هستیم.جوانان اینجا بی سواد نیستند. با من مشاعره می کنند. تعجب می کنم هرگز گمان نمی کردم که بین دهقانان ایران چنین دهقانان دوست داشتنی، «باسواد» و با معرفتی پیدا شوند (14)   رسول زاده نماینده روزنامه ترقی که به همراه خبرنگار روزنامه روسسکویه و خانم وی مهمان اهالی گولمانخانا شده بود در ادامه می نویسد: لذتی را که در گولمانخانا بردیم فراموش ناشدنی است، دیدن حسن قبول، مهمان نوازی، ساده دلی و صاف درونی اهالی آنجا و تا حدودی عارف بون شان شادی بخش بود، این ترانه از زبان یک جوان روستایی خطاب به معشوقش خوانده می شد:   یاندیم یاناسان آی قیز! ـ خیردا قالاسان آی قیز!   آپارارلار خان یانینا ـ منی داناسان آی قیز!   قند اولاسان آی قیز!   آپارارلار انجمنه ـ منی داناسان آی قیز!   وی سپس در ادامه می نویسد: گولمانخانا در میان این همه صفحات تاریکی که دیده ام گلی است خوش رنگ. این جا دل آدم را باز می کند و او را می خنداند. اسمش را بیهوده گولمانخانا نگذاشته اند! (15)       رسول زاده به هنگام ورود به شهر اورمیه نیز می نویسد ، در خیابان قدم می گذاریم بر خلاف شهر های دیگر ایران در این جا خانه ها به خیابان پنجره دارند ، خیابانها و کوچه های این جا «برخلاف سایر شهرها» تماما عبارت نیست از دیوارهای گلی خاکستری رنگ. کناره های نهرهایی را که در اکثر خیابانهای شهر جریان دارند، درختانی سرسبز آراسته است. و به هنگام قدم زدن در سطح شهر نیز می نویسد:  در اورمیه بر خلاف سایرنقاط ایران زنان بصورت خود روبند «برقعه» نمی اندازند، در این جا زنانی را می بینی که چارقد الوان وسرخ بسته، گردش می کنند، کنار آب نشسته لباس می شویند و ظرف آب می کشند. منظره اورمی بسیار نجیب است. مردم این شهر مهربان و رفتار متمدنانه ای دارند(16)     منابع و مأخذ:   1 ـ اروم نشریه علمی:فرهنگی و اجتماعی دانشجویان دانشگاه تهران ، شماره 6، خرداد 82 – تورکلرده قادین- بازار :محسن قائالچی – کوچورن: بلال خاکی   2 ـ ترکان و بررسی تاریخ، زبان و هویت آنها در ایران – حسن راشدی نشراندیشه نو ، 1386 ، چاپ اول ص 232   3 ـ همان منبع – کتاب :دده قورفود «داستان بامسی بیرَک»   4ـ  "" " «داستان قانتورالی و دَلی دومرول»   5ـ - م.ع. فرزانه ـ کتاب«دده قور قود »داستان قانتورالی ص 146   6ـ حسن راشدی - ترکان و بررسی تاریخ، زبان و هویت آنها در ایران ص 233   7ـ م.ع. فرزانه کتاب«دده قور قود »داستان قانتورالی ص 146   8 ـ دکتر صمد سرداری نیا ـ تهاجم روس ها به قره باغ و انهدام بردع– فصلنامه وارلیق – شماره 3-130 پائیز 1382   9 ـ ناصر پور پیرا ـ دوازده قرن سکوت (کتاب اول برآمدن هخامنشیان) ، ص 217 ـ رقیه بهزادی (قومهای کهن در آسیای مرکزی و فلات ایران ) ص 97   10ـ همان کتاب همان صفحه به نقل از هرودوت   11ـ روزنامه ای شرق – 29 فروردین 1384 شماره 453 مقاله ردپای زنان در اسطوره ، پژوهش در اسطیر ایران مهرداد بهار- انتشارات آگه ص 402   12 ـ بیر شکیل بیر یازی- فراز یکتا – زینب پاشا ، ماهنامه دیلماج اسفند 1383 – شماره 6 – قایناق کیتابلار قیام آذربایجان در انقلاب مشروطیت ایران – زنان در جنبش مشروطه – تاریخ مشروطه ایران – تاریخ بیداری ایران   13ـ پروفسور فاروق سومرـ اوغوز ها (ترکمن ها) ، ترجمه آنا دردی عنصری ص 92 ، انتشارات حاج طلایی 1380   14 ـ محمد امین رسول زاده ـ گزارش هایی از انقلاب مشروطیت ایران– ترجمه رحیم رئیس نیا – چاپ شیرازه- اول 1377 – ص193   15 ـ همان منبع ص 216 ـ 215   16 ـ سفر به اورمیه ص 200 ـ 197 روزنامه ترقی شماره 141 26 ژوئن «نهم ژوئیه» 1909 م. امین نوزدهم جمادی الثانی 1327 محمدعلی ارجمندی ـ هفته نامه یاشایش ـ چهارشنبه 31 شهریور 89 ـ شماره 123  
ادامه
6
3
9
احسان چلبی , ehsan_chelebi
پنجشنبه 24 بهمن ، 11:34
لایک
ادامه
باشکان ائلدار , aylar27
یکشنبه 25 خرداد ، 13:52
lik
ادامه
السا پناهی , fashiongirl2015
دوشنبه 4 اسفند ، 17:30
هرکی ترکه فریادمو بخونه زوووووووووووود
ادامه
ترکان ایران , turks
تاریخچه ترکی جغتایی و معرفی آثار علیشیر نوایی 2
1. مذهبی و اخلاقی:   1-1 مناجات  2-1چهل حدیث (886 هـ.)  3-1نظم الجواهر (890 هـ.) 4-1 لسان الطیر (904 هـ.) 5-1 سراج المسلمین (905 هـ.) 6-1 محبوب القلوب (906هـ.)2. تاریخی:1-2 تاریخ انبیاء و حکماء (890 هـ.)2-2 تاریخ ملوک عجم (890 هـ.)3-2 زبده التواریخ3. رجال و انساب:1-3 حالات سید حسن اردشیر (896 هـ.)2-3 خمسه التحیرین (898 هـ.)3-3 حالات پهلوان محمد (900هـ.)4. تذکره:1-4 مجالس النفائس (897 هـ.)2-4 تسائم من شمائم الفتوه (901 هـ.)5. زبان و ادبیات:1-5 محاکمه الغتین (905 هـ.)2-5 میزان الاوزان3-5 رساله معما (898 هـ.)4-5 منشات (897هـ.)6 . خزائن المعانی یا چهار دیوان ترکی:1-6 غرائب الصغر (904 هـ. )2-6 نودادر الشباب (904 هـ.)3-6 بدایع الوسط (904 هـ.)4-6 فوائد الکبر (904 هـ.)7. دیوان فارسی (902 هـ.).8. خمسه:1-8 حیرت الابرار (888 هـ.)2-8 فرهاد و شیرین (889 هـ.)3-8 لیلی و مجنون (889 هـ.)4-8 سبعه‌ی سیاره (890 هـ.)5-8 سد اسکندری (889 هـ.)9. اسناد:9-1 وقفیه (886 هـ.)اینک برخی از آثار وی را در زیر معرفی می‌کنیم:خزائن المعانی«خزائن المعانی» مجموعه‌ی چهاردیوان ترکی امیرعلیشیر نوایی را در برمی‌گیرد.نخستین دیوان وی‌، وقتی 25 سال داشت از سوی سلطان علی بن محمد مشهدی در سال870 هـ. تدوین یافت. این نسخه‌ی نفیس در سال 1968م. با عنوان «‌نخستین دیـوان» و به صورت فاکسمیله از سوی «‌حمید سلیـمان»- دانشمند اوزبکستان- در شهر تاشکندانتشار یافت. این دیوان حاوی 391 غزل، یک مستزاد، یک معما و 41 رباعی است.امیرعلیشیر نوایی خود، میان سال‌های882-874 هـ. به تشویقحسین بایقرا، دیوان اشعار خود را با عنوان« بدایع البدایه » مرتب کرد.کهن‌ترین نسخه‌ی این دیوان در کتابخانه‌ی ناسیونال پاریس به‌ شماره‌ی746 نگهداری می‌شود که در فهرست بلوشه معرفی شده است. 5وی، دومین دیوان خود را با عنوان «نوادر نهایه» در سال 893 هـ. تدوین ساخت که دارای 328 غزل، سه مستزاد، سه ترجیع‌بند، پنج قطعه، 46 رباعی، 6 معما، 1 لغز و یک تویوق است. از این میان 460 مورد جدید است و مابقی از نخستین دیوان و«بدایع البدایه» اخذ شده است.نوایی پس از تدوین این دیـوان، سال‌ها به تدوین شعر نپرداخته است. و در پنجاه سالگی به توصیه‌ی سلطان حسین بایقرا به سر و سامان دادن به دیوان‌های خود آغاز کرده است و همه‌ی اشعارخود را یک‌جا گردآورده و با نام‌های زیر در چهار مجلد تدوین ساخته است و هر چهار مجلد را یک‌جا«‌خزائن المعانی» نامیده است. چهار مجلد دیوان‌های ترکی وی عبارتند از:غرائب الصغر (اشعار سروده شده میان 20-8 سالگی)نوادر الشباب (اشعار سروده شده میان 35-20 سالگی)بدایع الواسط (اشعار سروده شده میان 45-35 سالگی)فوائد الکبار (اشعار سروده شده میان 60-45 سالگی)بنا به تحقیقات ژانوس اکمن (janos eckmann) در این تدوین‌های نهایی، برخی شـعرهای دوران گوناگون زندگی نوایی دچار جابـجایی هم شده است.نوایی یک سال پیش در سال 905 هـ. دیباچه‌ای بر دیوان‌های چهارگانه‌ی خود نوشته و علت تدوین آن‌ها را شرح داده است. تعداد انواع اشـعار دیوان‌های چهارگانه‌ی فوق به شرحی که«آگاسیرری لوند» برشمرده، چنین است: غرائب الصغر دارای636 غزل، یک مستزاد،3 مخمس، 1 مسدس، 1 ترجیع‌بند، 1 مثنوی، 34 قطعه، 131 رباعی.نوادرالشباب دارای647 غزل،1 مستزاد، 3مخمس، 1مسدس، 1 ترجیع بند، 1 قصیده، 50 قطعه،52 معما.بدایع‌الوسط دارای 638 غزل، 1 مستزاد، 2 مخمس، 2 مسدس، 1 ترجیع‌بند، 1 قصیده، 58 قطعه، 10 لغز، 13 تویوق.فوائدالکبر دارای627 غزل، یک مستزاد،2 مخمس،1 مسدس، 1مثمن، 1ترجیع بند،1مثنوی، 48 قطعه و 84 مفردات.ترتیب غزلیات در چهارده دیوان فوق به این صورت است که در آغاز همه‌ی قوافی حروف، تمحیدیه، مناجات، نعمت و یک غزل عرفانی آورده و سپس غزل‌های غنایی و گاه تعلیمی خود را مرتب ساخته است. درحالی‌که تا روزگار وی تمحیدیه نعت فقط در قافیه الف می‌آمده است. ویژگی دیگر آن‌که در کنار 28 حرف سیستم الفبای ترکی، قافیه‌های حرف (پ، چ، ژ،گ) را نیزداخل ترتیب غزل‌ها کرده است. هر یک از حروف قوافی را هم چنین شروع کرده است.الف حرفی نینک آفت لاری نینک. ابتداسیبی حرف نیتگ بلالری نینک. بدایتیدیوان فارسیاز امیـرعلیـشـیر نوایی گذشته از چهـار دیـوان ترکی جغـتایی، یک دیوان فارسـی نیز برجای مانده است. این دیوان12000بیت و شامل6 قصیده‌، 468  غزل، 1 مسدس، 1 ترجیع‌بند (در مرثیه)، 36 قطعه، 67 رباعی، 16ماده تاریخ، 341 معما، 6 لغز است. دیباچه‌ی دیوان فارسی با قطعه‌ی زیر شروع می شود:بیت القصیده‌ی --- خیل سخنوران،         شه بیت جنس نظم همه نظم گستران.مدح و ثنای پادشهی دان که از رهش،    یک پاره سنگ شد گهر عالی افسران. پس از دیباچه متناسب با «جهات سنه» شش چکامه سروده و آن‌ها را چنین نامیده است:چکامه‌ی نخست: روح القدس توحید حضرت باری در 130 بیت با مطلع:زهی به خانه‌ی قدرت مصور اشیا،            هزار نقش عجب هر زمان از او پیدا. چکامه‌ی دوم: عین الحیات ـ نعت نبوی در 150 بیت، با مطلع:حاجبان شب چو شادروان سودا افکنند،    جلوه در خیل بتان ماه سیما افکنند.چکامه‌ی سوم: تحفه‌ی الافکار تتبع دریای ابرار، در 99 بیت، با مطلع:آتشین لعلی که تاج خسروان را زیور است،  اخگری بهر خیال خام پختن در سر است. چکامه‌ی چهارم: قوت القلوب ـ مواعظ سودمند و نصایح دلپسند، در 113 بیت با مطلع:جهان که مرحله‌ی تنگ شاهراه فناست،در او مجوی اقامت که راه شاه و گداست.چکامه‌ی پنجم: تحفه‌ی النجات تتبع خاقانی، در 138 بیت با مطلع:زهی از شمع رویت چشم مردم گشته نورانی،جهان را مردم چشم آمدی از عین انسانی.چکامه‌ی ششم: نسیم الخلد ـ تتبع مرات الصفا‌، در 128 بیت با مطلع:معلم عشق پیر عقل شد طفل دبستانش،فلک‌دان بهر تأدیب وی اینک چرخ گردانش.پس از قصاید ستّه، غزلیات نوایی با مناجات، حمد و نعت آغاز می‌شود. مطلع نخستین غزل:ای خاک سر کوی تو گشتن هوس ما،بر پایگه‌ات بوسه زدن ملتمس ما.پس از بخش غزلیات تسدیس بر غزل جامی با ردیف«کاشکی» کهجامی، خود آن ‌را نظیر بر غزل ترکی نوایی ساخته بود، آمده و سپس ترکیب‌بندی با عنوان«مرثیه حضرت مخدوم» در رثای عبدالرحمن جامیآمده است که چنین شروع می‌شود:هر دم از انجمن چرخ جفایی دگر است،هر یک از انجم او داغ بلایی دگر است.پس از این مرثیه، بخش قطعات، رباعیات، ماده تاریخ‌ها، معما و لغزها می‌آید. دکتر ح. م. صدیق / آذری، شماره 10، زمستان 84.
 قایناق : یوردومیز یووامیز
پی‌نوشت‌ها:........................      2.H. Vambery. Ģagataısche Sprachstdıen/Leız/y.1864.    3. افندی، شیخ سلیمان. لغات جغتایی و تركی عثمانی، اسلامبول، 1298هـ.     4. W. Radiof. Phohtik der nördlichen Türkes-prachen. Lelpzig. 1883. S280.    5. .p.51 . 2Bhochet,cat. Mss. turcs,
ادامه
ترکان ایران , turks
تاریخچه ترکی جغتایی و معرفی آثار علیشیر نوایی 1

تاریخچه ترکی جغتایی و معرفی آثار علیشیر نوایی
دکتر ح. م. صدیقاشاره : سوالی در مورد ترکی جغتایی ارتباط ترکی جغتایی با اوزبکیو ارتباط زبان جغتایی علیشیر نوایی با نام چیغتای فرزند دوم چنگیزخان پاسخ آنرا از جناب استاد" ایشانج " را دراین لینگ ببینید که استاد ایشانج می فرمایند: پر واضح است که میان زبان یک قوم، مللت و یا یک شخصیت تاریخی (چیغتای خان) هیچ نسبتی، پیوندی وجود ندارد، اینها دو مساله جداگانه اند. این راه هم نیک می دانیم که زبان را شخص بوجود نمی آوارد. بلکه، زبان در اثر قانونمندی های درونی خویش در میان گویشوران یک ملت یا قوم و یک تیره در ازای تاریخ، بطور تدریجی عرض اندام می نماید. هیچ زبانی از طرف یک فرد، یا یک حکمروا یکشبه بو جود نمی آید. بنابراین مسمّی کردن «زبان چیغتایی؟» به زبان اوزبکی آنزمان، از طرف بعضی تاریخ و تذکره نگاران بی اطلاع، بخصوص درج آن در آثار علیشیر نوایی یک اشتباه محض است. و ما نباید این خطای بزرگ را در این عصر و زمان نباید بکار ببریم. زبان نوایی و زبان اوزبکی در اصل یک زبان بوده و می باشد. دراین شکی باقی نمی گذارد که زبان ترکی آثار علیشیر نوایی صد درصد بر بنیاد زبان ترکی اوزبکی قرن پانزده هم بناشده است. زبان اوزبکی و زبان علیشیر نوایی هیچ ربطی، مناسبتی با نام چیغتای فرزند دوم چنگیزخان ندارد. و سپس مقاله  تاریخچه ترکی جغتایی و معرفی آثار علیشیر نوایی بقلم استاد دکتر ح. م. صدیق مطالعه فرمایید امید که مفید و مورد پسند قرار گیرد.از امـیر علیـشـیر نوایی یکه‌تاز میدان سـخن‌پـروری درترکی جغتـایی، 29 اثر منظوم و منثور در رشته‌های گوناگون ادبی و علمی برجای مانده است که در این گفتار کوتاه ضمن اشاره به تاریخچه‌ی ترکی جغتایی، برخی از این آثار را برای خوانندگان فصل‌نامه‌ی وزین آذربایجانی معرفی می‌کنیم.در نوع‌بندی گویش‌های زبان ترکی، گویش چاغاتایی «جغتایی»، در گروه گویش‌های آسیای میانه، یا گویش‌های شرقی داخل می شود که تا یک‌ صد سال بیش از این به عنوان گویش ادبی و لهجه‌ی کبار ترکی شرقی کاربرد داشت و امروزه جای خود را به اوزبکی و اویغوری نوین وا سپرده است. این گویش ترکی سده‌های میانه که ادامه‌ی منطقی ترکی قاراخانی یا خاقانـیه و سپس ترکی خوارزم بود، در دوران جانشینان امیرتیمور به اوج شکوفایی خود رسید و به زبان سیاسی، ادبی و رسمی دولت‌ های ترکستان شرقی و آسیای میانه تبدیل شد و اعتباری جهانی یافت. پس از اشغال و تصرف ولایات بخارا (1868م.)، خیوه (1873م.)،خجند (1876 م ) ، از طرف دولت تزاری روس، این گویـش به ‌تدریج اعتبـار خود را از دست داد و از سال 1921، لهجـه‌ی عوام شهرهایاوزبکـستان به عنوان گویـش دولتی برگزیده شد و جای آن ‌را گرفت.نام چاغـاتای منسـوب به پسر دوم چنگیزخان به همین ‌نام است.چنگیزخان پیش از فوت خود، امپراتوری گسترده‌ی خویش را میان فرزندانش تقسیم کرد، ماوراء النـهر و ترکستان شرقی را به چاغاتـایداد و بعدها، چانگوریه، اویغور، کابل و غزنه نیز جزو متصرفات وی درآمد. کشور تحت فرمان او «‌چاغاتای اولوسو» نام گرفت، از او به فرزندش «‌ قاراهلاکو » و از وی به« طواخان » و سپس به «‌ قازان خان » رسید. پس از مرگ قازان خان، به دو بخش ماوراء النهر و مغولستانتقسیم شد و تنها امیرتیمور توانست میان این دو بخش، دیگر باره وحدت ایجاد کند و تحت یک پرچم درآورد. نام«چاغاتای» به عنوان نام رسمی این امپراتوری از زمان طواخانرواج یافت و همه‌ی ایلات و عشایر ترک آن سامان در مقابل مغولان، چنین نامیده شدند.منظور از اصطلاحات «‌ایل جغتای» ترکان تحت فرمان امپراتوریامیرحیـدر هستند که در متون تاریخی فارسی مانند « ظفرنامه » ازشرف الدین علی یزدی و متون ترکی مانند « با برنامه » فراوان به‌کار رفته است.گویش ترکی چاغاتایی در متون ترکی عصر تیموری به صورت ترک تیلی، ترک الفاظی، ترکی لفظی، تورکجه تیل و یا به ‌صورت اختصاری ترکی وتورکجه نامیده شده است. اما نوایی آن را به صراحت «‌چاغاتای تیلی» نامیده است. میرزا مهدی‌خان نیز اصطلاح« لغت ترک » را در مقابل آن قرار می‌دهد و منظور وی شیوه‌ی گویشی است که درآثار نوایی، لطفی هروی، بابرو سلطان حسین بایقرا به‌کار رفته است و امثله و شواهد را نیز از آثار آنان ذکر می‌کند. در قرن گذشته ترکی‌پژوهان اروپا از جمله هـ . وامبری با تالیفات خود، به این اصطلاح اعتبار علمـی دادند.2  بدین‌گونه گویشـی که در فاصله‌ی قرن هفتم تا دوازدهم هجری درآسیای میانه برای تالیف و تصنیف متون اسلامی به‌کار می‌رفته است« چاغاتای » نام گرفت و بر همین اساس« شیخ سلیمان افندی » یکی از لغت‌ نویسان اواخر دوره‌ی عثمانی ، فرهنگی با نام «‌ لغات جغتایی و ترکی عثمانی » نوشت.3از سوی دیگر برخی مستشرقان روسی نظیر و. رادلف، این اصطلاح را فقط برای ادبی بازمانده از دوران ما بعد خاقانیه اطلاق کردند. و زبان رایج دوران تیموری تا سده‌ی اخیر در آسیای میانه را ترکی ‌شرقـی نامیدند.4در روزگار ما مرحوم «‌ محمد فواد کؤپرولو » به تعریف اصطلاح زبان‌ شناسی «گویش چاغاتای » (Gağatay Lhcesi) دست زد و تاریخ آن ‌را به 5 دوره‌ی زیر تقسیم کرد:دوره‌ی آغازین (سده‌های هفتم و ششم هجری)پیش از دوره کلاسیک ( نیمة اول سده‌ی نهم هجری)دوره‌ی کلاسیک ( نیمه دوم سده‌ی نهم هجری)ادامه‌ی دوره‌ی کلاسیک ( سده‌ی دهم هجری)دوره‌ی افول ( سده‌ی یازدهم و دوازدهم هجری)زبان‌شناسان دوره‌ی شوروی کاربرد اصطلاح« چاغاتای » را منسوخ کردند و به جای آن اصطلاح«‌ اوزبکی » به‌کار بردند و تاریخ آن را به سه دوران تقسیم کردند:دوران نخستین (سده‌های چهارم تا هفتم هجری)، دوران تکوین زبان و ادبیات ترکی.دوران اشرافی ( سده‌های هشتم تا پانزدهم هجری)، دوران زبان و ادبیات کلاسیک.دوران معاصر ( سده‌های دوازدهم هجری به بعد)، دوران تسلط گویش ازبکان. ژانوس اکمن (Janos Eckmann) با بررسی عمومی دیدگاه‌های متفاوت فوق، در تقسیم‌ بندی علمی خود، تاریخ زبان ترکی شرقی در میانه را اول به سه دوره‌ی اصلی زیر تقسیم می کند:ترکی قاراخانی یا خاقانیه ( سده‌های پنجم تا هفتم هجری)دوران ترکی خوارزم ( سده‌ی هشتم هجری )دوران ترکی چاغاتای ( سده‌ی نهم تا سده‌ی چهاردهم هجری)و دوران زبان چاغاتای را نیز در سه دوره‌ی زیر قابل مطالعه می‌داند:دوره‌ی پیشین (از اواخرسده‌ی هشتم  تا اوایل سده‌ی نهم هجری) از نمایندگان ادبیات این دوره می‌توان سکاکی، لطفی، عطایی، کمال خجندی، سیداحمد میرزا، خوارزمی، یوسف امیری، یقینی‌، احمدی و گدایی را نام برد.دوره‌ی میانی (از اوایل سده‌ی نهم تا سده‌ی دهم هجری) از نمایندگان ادبیات این دوره می‌توان سلطان حسین بایقرا، امیر علیشیر نوایی، حامدی، شیبانی، عبیدی، محمد صالح، مجلسی، بابر و بایرام‌خان را نام برد.دوره‌ی نوین(از سده‌ی دهم هجری تا 1921م.، سال تاسیسجمهوری ازبکستان شوروی) از نمایندگان این دوره می‌توانابوالغازی بهادرخان، بابارحیم مشرب، صوفی یار، طردی، هویدا، مونس ، خوارزمی، محمد رضا آگاه، نادره، محسونه، اویسی، کلاهی، غمخوار، مقیمی، عبیدالله ذوقی، عثمان خواجه زاری وشوقی نمنگانی را نام برد.به ‌راستی که در بیان سخنوران در تمامیت تاریخ ادبیات عمومی ترکی از نظر گستره‌ی تاثیر ادبی و کثرت آثار و احاطه به علوم عصر، مانند و نظیری برای امیرعلیشیر نوایی نمی‌توان یافت. نقش او در گسترش و تکامل زبان ادبی ترکی کم نظیر است. وی در عصر خود مبلّغ فداکار اعتنا به زبان و ادبیات ترکی و مشوق جوانان به خلق آثار ادبی در این زبان بوده است. درکتاب «‌ محاکمه اللغتین » دو زبان ترکی و فارسی را رو در رو می‌نهد، و آن‌دو را با هم مقایسه می‌کند و نشان می‌دهد که ترکی‌، از هر نظر توانایی‌های فراوانی دارد و احساسات بسیار رقیق و ادراکات عمیق بشری را می‌توان در این زبان بیان کرد. برای اثبات این ادعا، خود پیش‌قدم شد و در مقابل آثار معروف منظوم و منثور فارسی، نظیرآن‌ها را با حفظ خود ویـژگی‌های خلاقه ایجاد کرد. این آثار در زمینه‌های مختلف به شرح زیر بر جای مانده است:ادامه دارد :http://www.cloob.com/club/article/show/clubname/turks/articleid/7124879
ادامه
ترکان ایران , turks
قوشماجالار و سایالار اوشاق فولكلوریندا
قوشماجالار و سایالار اوشاق فولكلوریندا
قوشماجالار و سایالار
 اوشاقلار فوركلوروندا اوزل و گئنیش بیر سوز خزینه سینه صاحیب اولان و بیر چوخ چئشیتلره و واریانتلاری اولان قوشماجالار دیلاركی اسكی چاغلاردان آغیزلاردان آغیزا،نسیلدن نسیله دولاناراق گلیب بوگونه چاتمیشدیر .

قوشماجالار و اوشاق سایالاری فورم شكلینده ده اوزونه اوزل بیر اوزلیكلری واردیر كی اونلاردان قوشما شكیللری و هجاقوشغولاردیر كی یئددی هیجالی شعرلردن و قافیه لریده عومومیتله (aa…bb..cc..dd)اولورلارو بیرده میصراعلار بیر بیر اوشاغین یادینا دوئشسون دئیه بیتین اونونده گلن كلمه لر اوندان قاباقكی میصراعدا دا گلمیشدیر كی بو دا شعرلرین یادا قالماسین قولایلاشدیریب و راحاتلادیر. بو قوشماجالارین بیر چوخودا بیر ناغیل و یا بیر حیكایتده سویلمكددیرلر،كی بیر چوخ زمان اونلاری ناغیلدا سایماق اولار. اشاغیدا بو سایالادان بیر چوخوی وئرلیب:

  او كیشی منیم دوستومدور// گئتدی گیلانه گلمدی// یایلاغیمی آلدی وئرمدی// یایلاغمین اوجی قارا// یولامیشام ایمام یارا// ایمام یاری اولدوردولر// آغ شالا گئیدیردیلر// آغ شالین ساچاقلاری// زیل قارادیر بوجاقلاری// ووردوم صاندوق آچیلدی// اینجه مرجان ساچیلدی

   اوشودوم ها اوشودوم // داغدان آلما داشدیم// آلماجیغیم آلدیلار// منه ظولوم اتدیلر// من ظولومدن بئزارام// درین قویو   قازارام// درین قویو بئش كئچی // هانی بونون اركئگی// اركئگ قازاندا قاینار // قنبر یانیندا اوینار// قنبر گئتدی اودونا// قارقی باتدی بودونا// قارقی دیل قمیشدی // بئش بارماقی قوموشموش // قوموشی وئردیم تاتا// تات منه داری وئردی// دارینی وئردیم قوشا//قوش منه قانات وئردی// قاناد آلدیم اوچماقا //حاق قاپیسین آچاقا// حاق قاپوسی كیلید لی// كیلیدی دوه بوینوندا // دوه گیلان یولوندا// گیلان یولی سولودور// سودا بالیق دولودور// گیلان یولی سر به سر//ایچینده میمون گزر// میمونون بالالاری //منی گورجك آغلادی// اورگیمی داغلادی//تومانینا قیغلادی//تومانی دلیك – دلیك//قورباغا بولوك – بولوك// قورباغانی حقلادیم//حسن بیگه ساخلادیم// حسن بیگین نه یی وار// چاكورـ چوخور اتی وار

   اوشودوم ها اوشودوم // داغدان آلما داشدیم// منه ظولوم دئدیلر// من ظولومدن بئزارام// ...// حسن بیگین نه یی وار //چاققور –چوقور چایی وار// بیرجه باتمان بیتی وار// اللی باتمان گوتی وار

    تومانی بولوك – بولوك// آفتافا دلیك ـ دلیك// حسن بیگین نه یی وار// گویدن گئدن آتی وار// یئردن گئدن ایتی وار// حسن بیگین آتی اولوب// گلین گئدك گتیرك// اوردوبادا ایئتیرك//اوردوباد ین قوشلاری// قاقیلدار آرپا ایستر// آرپانی كیمدن ایستر// كیلیمچیدن ایستر// كیلیمچی كیلیم توخور// یانیندا بوبلول اوخور

   آی تشدی تشدی تشدی

   آی تشدی ؛تشدی تشدی// بوردان بیر گلین كئشدی// ایكی خوروز ساواشدی// بیری قانا بولاشدی// قانی قئتدی چایا دوشدی// چایدان گوورچین اوشدی// گورچینیم آلا پاختا// یوواسی گلیب ؛تاختا// گوروم اونی كیم وورسا// قان قوسسون لاختا – لاختا

   آ ی تشدی تشدی تشدی// ووردیی گیلانی گئشدی// ایكیجه خوروز ساواشدی// قان آخئی چایا دوشدی// چایدان گوورچین اوشدی// گوورچنی بللی ـ بللی// گل اوخی بیزیم دیلی// بیزیم دیل اورمو دیلی// اورمودان گلن آتلار// آغزیندا گون چاتلار// اوغلان دئیر گل قاچاق// قیز دئیر باغریم چاتلار

   آتشدی ،تشدی تشدی// بوردان گیلانلی گئشدی// ایكی خوروز ساواشدی// بیری قانا بولاشدی// قان گئتدی چایا دوشدی// چایدان گوورچین اوشدی// آتیم نیه كیشنیسن// آرپا سامان ایستیرم!// آرپا سامان كیمده دیر// عم قیزی بی گیلده دیر// عم قیزیم بی فرش توخور// ایچینده بولبول اوخوور// سنین بالا قارداشین// منیم بویوك قارداشیم// آللاه كلامین اوخور

   آتشدی تشدی تشدی//بوردان بیر گلین گئشدی// بیبیم گتیردی بیر جوت قوچ// بیر ی جیران بیری بوز // میندیم بوزون بوینونا// سوردوم خالخال یولونا// خالخال یولی سربه سر// یولوندا جیران گزه ر// آتیم ندن كیشنیسن// آرپا اوچون كیشنیرم!// آرپانی كیمدن تاپاق// خان قیزی خاندان آلاق// خان قیزی خالی توخور// ایچینده بولبول اوخور

   آتشدی تشدی تشدی//ووردی گیلانی گئشدی// ایكی خوروز ساواشدی// بیر ی قانا بولاشدی// قان آخدی چایا داشدی// چایدان بیلدیرچین اوشدی// بیلدرچینین بللی – بللی // گل اوخو بیزیم دیلی// بیز بورالی دگیلیك// بیزیم دیل اورمو دیلی// اورمو بوردان اوزاقدیر// دریا اوندان قاباق دیر// اورمودان آتلی گلر// آتلی لار چاتلی گلر// آتلار یئیر آرپانی// یئمرسه چیخار جانی//جان دئدی جانا گلدی// یادیما شامان گلدی// شامان آتالار سوزی// آتام آتالار سوزی

   آی تشدی تشدی تشدی// آغاجدان آلما دوشدی// آلمانین یانی زده// زده نی یئمز گده// چوبان چولده گزیردی// داوارلاری دوزوردی// چوبان قویونا گئدر// كوپگی آدام دیدر// قاباقیندا اوچ كئچی// هانی بونون اركئجی// اركئج قازاندا قاینار// قنبر یانیندا اوینار// قنبر گئتدی اودونا// قارقی باتدی بودونا// قارقی دئمه،قامیش دئ // بئش بارماقی گوموش دئ // گوموشی وئردیم تاتا// تات منه داری وئردی// دارینی سپدیم یئره// داری بیتدی قووردی// یئردن دردیم قوردی// بیچینچی گلدی دردی// بیچینچی حضرت قولی// جیبینده واردی پولی// حضرت قولی بننادی// آروادینی دانلادی// آروادی جهان بانو// بونون چارشابی هانی// چرشابی جیریلیبدیر// قولباغی قیریلیبدیر// چارشابینی یاماما// جهان گئدیب حاماما// حامامین سویی ایسدی// ایسدی سودا نه پیسدی// تلی پری اونون قیزی// پالتارلاری قیرمیزی// اوغلونون آدی خیدیر// الیندكی دهره دیر// خیدیر بی ین دهره سی // تلی پری جهره سی// جهره دئمه اساسدی// دهره دئمه الماسدی// خیدیر بی اودون یارار//

   حسن آغا

حسن آغا ؛ دالدی یاراغا// میندی اولاغا؛سوردی باغا// بیر قوش ووردی؛اودا قورباغا// وئردی قوناقا؛قوناق یئمدی// سالدی یاغا؛اوزی ته له دی// بیزه وئرمدی؛یئدی قورباغا// دوشدی یاتاغا// ها دیدی ؛هودیدی //سنین یئرین قودئیدی// آل باشینا ؛كول باشینا// ات تاختاسین وورباشینا

   كئچل : (اوشاق فولكلوروندا و اسكی زمانلاردان قالان كوسا و كئچل جشنلریندن یادیگار قالان بیر بویوك اوزونه كوزه سوز ساحسی واردیر كی اونلاردان بیر چوخی اوشاقلار طرفیندن اوخونوب تای – توشلارنی گولدوروب اوخودماق و جینلتمك ایستدیكلری اوچون اوخونار) :

   كئچل ،كئچل ؛بامیه// گئتدی حكیم خانیه// حكیم خانا باغلیدی// كئچلین باشی یاغلیدی// كئچل دئیر وای باشیم// قازاندا قاینار آشیم// آشیمی ایچن اولیدی // باشیمی بیچن اولیدی//

   كئچل ؛كئچل ؛داز كئچل// هر یاندا پرواز كئچل// قیش گلیب قورتارمیسان// بودی گلیر ؛یاز ،كئچل

   كئچل ،كئچل ،مرندلی// قولاری دویملندی// ائشیتدی ساچ گلیر// باشینا كول الندی

كئچل،كئچل ،نوخودی كئچل// باشی – گوزی قوخولو كئچل// كئچل ،كئچل ،مرنده// عرب ،بوغدا سرنده// بیر عربی باش ائیلر// یئددی قازان آش ائیلر// گلین ییغلاق باشینا// زهر قاتاق آشینا// كئچل آشین پیشیبدیر// نوخودلاری شیشیبدیر// اون ایكی كئچل بیر یاندا // خارتا – خورتا دوشوبدی// كئچلین خوندی باشی // ائششگین میندی باشی// اویاندا داوا دوشدی// بو یاندا سیندی باشی

   كئچللر ها كئچللر// ییغیشالار آش ایشچللر// كئچلین هیندی باشی// مذممته میندی باشی// اوتایدا داش آتدیلار// بوتایدا سیندی باشی//

   قاری ایله بوز
   بیر قاراچی واریدی// بیر بیزوی واریدی// آپاردی سووارماغا
 تومانچاغی داریدی// جاناننیندان بئزاریدی// آفتافا آلدی اله// گئتدی بوز اوسته بئله// بوز اوستونده یورولدی// آفتاباسی قیریلدی// آسلینا-آسلینا فغان ائیلدی// اوزون توتوب بوزا سویلدی// آ بوز سن نه ظالیمسن// من ظالیم اولسیدیم گون منی اریتمزیدی// آ گون سن نه ظالیمسن // من ظالیم اولسیدیم بولوت منیم قاباقیمی كسمزیدی/ /آ بولوت سن نه ظالیمسن // من ظالیم اولسایدیم یاغیش اولوب یاغمازیدیم// آ یاغیش سن نه ظالیمسن//من ظالیم اولسیدیم گوی اوت مندن بیتمزیدی// آ اوت سن نه ظالیمسن// من ظالیم اولسیدیم قویون منی یئمزیدی// قویون سن نه ظالیمسن// من ظالییم اولسیدیم قورد منی یئمزیدی// قورد سن نه ظالیمسن // من ظالیم اولسیدیم قارا كوپك منی بوغمازیدی// آقارا كوپك نه ظالیمسن// من ظالیم اولسیدیم سیچان منیم چورگیمی یئمزیدی// سیچان نه ظالیمسن// من ظالیم اولسیدیم پیشیك منی یئمزیدی// پیشیك نه ظالیمسن// ظالیمم – ای ظالیمم// دمیرداراغ دیشلییم// یوك اوستی یایلاغیم دیر// كورسی التی قیشلاقیم دیر

باشقا واریانتدا سوزلر بیره ـ بیر دیر تكجه سون سوزجوكلرده اینكدن سونرا بئله دیر كی...)اینك سن نه ظالیمسن// من ظالیم اولسیدیم قصاب منی كسمزیدی// قصاب سن نه ظالیمسن// من ظالیم اولسیدیم پیشیك منیم اتیمی یئمزدی// پیشیك سن نه ظالیم سن// ظالیمم ها ظالیمم // كورسی قیچی لیلاغیم// كورسی اوستی اویاغیم// خانیم(گلین) نه منه پیشیرسه اودا منیم قورماقیم
الیمی پیچاق كسیبدیر

الیمی پیچاق كسیبدیر// دسته پیچاق كسیبدیر// یاغ گتیرین یاغلییاق// بال گتیرین باللیاق// دستمال گتیرین باغلییاق// دستمال دوه بوینوندا// دوه شیروان یولوندا// شیروان یولی لیل باغلار// دسته ـ دسته گول باغلار// او گولون بیرسین اوزیدیم//تئله ریمه دوزیدیم// قارداشمین تویوندا// اوتوروب – دوروب سوزئیدیم

الیمی پیچاق كسیبدیر// دسته پیچاق كسیبدیر// یاغ گتیرین یاغلییاق// دستمال گتیرین باغلییاق// دستمال قالیب بابامدا// بابام مكه یولوندا// مكه یولو بوزلودور// دره سی یارپیزلیدیر// او یارپیزدان دریدیم// گردنیمه سریدیم// آغا دایمین تویوندا// دورایدم اویناییدیم// اویاماقین وقتی دگیل// قیزیل گولون تختی دگیل// قیزیل گوللر دره لر// مخمل اوسته سره لر// قیزلار اونی اكرلر// میثقال ایله چكرلر

اویانا قاچدیم توتون ایدی// بویانا قاچدیم توتون ایدی// ساری كوینگین بوتون ایدی// ساری كوینگین ساچاغی // قیراغیندا وار پیچاقی// الیمی پیجاق كسیبدی // دسته پیچاق كسیبدی // یاغ گتیرین یاغلایاق// دستمال گتیرین باغلایاق// دستمال دوه بوینوندا // دوه شیروان یولوندا // شیروان یولو سربه سر// ایچینده قیزلار گزه ر//بیر قیز دوغدو بیر اوغلان // آدینی قویدو سلیمان // سلیمان گئتدی اودونا// اودون باتدی بودونا// اودون دگیل قوموشدی//بئش بارماغی قوموشدی // قوموشلری ایتیردی// هندوستانا یئتیردی// هیندوستانلارین آتلاری// منی گوردی كیشندی// آی نه ایچین كیشندی// آرپا ایچین كیشندی// آرپا منده یوخ ایدی// شاه قیزیندا چوخ ایدی// شاه قیزی قالی توخور//ایچینده بولبول اوخور// اونون كیچیك قارداشی // آللاه كلامی اوخور
تولكی؛تولكی

تولكی ،تولكی ؛تونبكی// قویروق اوسته لونبكی// آسلان الا اغامیز// قاپلان قارا قاقامیز// خوروز كیمی مولامیز// چاقال بیزیم چاوشموز// آلا قاقا جارچی میز// ساقساقان خبرچی میز// تویوق بیزیم چرچی میز// ایلان بیزیم قمچی میز// ساری بابادا قصریمیز// ساری بوغلارین بوراسان

بی بی لی قوچ ای بی بی لی قوچ

بی بی لی قوچ آی بی بی لی قوچ// بی بیم گتیردی بیر جوت قوچ// بیری جیران بیری بوز// میندیم بوزون بوینونا// سوردوم خالخال یولونا// خالخال یولی داشلیدیر// اوستا اوردا قالاندی// اوستام قوجا یاشلی دیر// اوستا منی اوخودی/// ترمه بوتا توخودی// آتیم یئنه كیشنی سن//آرپا اوچون گیشنیرم// آرپانی هاردان تاپاق// خان قیزی خاندان تاپاق// خان قیزی هاردان تاپاق// اوجا قایادان اوتاق// قایادا كهلیك اوخور// خان قیزی قالی توخور// اونون اورتا گولونده// بیر ساری بولبول توخور// منیم بال قارداشیم// سنین آرا قارداشین// قوجا اوستا یانیندا// قرآنین درسین اوخور

بی بی لی قوزاها،بی بی لی قوز// بی بیم گتیردی بیر دانا بوز// میندیم بوزون بوینونا// سوردوم "ساسار"یولونا// ساسار یولی بوزباغلار// دسته دسته گول باغلار// كاش اولمییب قالیدیم// بیر دسته او گوللردن// ساچ باغیما سالیدیم

یاغیشدا و قاردا اوخونان اوشاق سوزلری
یاغدی یاغیشلار// بانلادیی قوشلا// حیوان جامیشلار//بئنوا چالیشلار//
یاغیش یاغیر دانا دانا// بیری دوشور بیزیم داما// گلین گدك اویناماقا// اویناماقین وقتی دگیل// قیزیل گولون تختی دگیل
قارقا دئیر قار قار // قجله دئیر زهرمار// سئرچه دئیر پس نه وار!
یاغدی یاغیشلار// بانلادی قوشلار// بیزیم درویشلر// قیچین قیریشلار

فیلانیمیز ئولیبدی // داش کلمه دونوبدی//  گلین گئدک اغلیاق// باشینا قارا باغغلیاق//
اینه اینه اوجو دویمه//شام اغاجی شاطر کئچی//قوزاغاجی قوتور کئچی// هاببان هوببان /یئرل یئرتل/سوایچ قورتل/
حامام حامام ایچینده /غربیل سامان ایچینده/ دوه دللهلی ایله رکهنه حامام ایچینده///////اوشاقلارین سؤز خزینه سی چوخالسین و دیللری داها دا آچیلسین دییه ،كئچمیش زامانلاردان بوگونه كیمی چوخلو قوشماجالار یارانمیشدیر.چوخ قدیم چاغلاردان آغیزدان آغیزا ، نسیلدن نسیله دولاناراق الیمیزه چا تمیش قوشماجالارین فورم باخیمیندان اؤزونه مخصوص اؤزللیكلری وار:قوشماجالار یئددی هیجالی شعرلردیر كی اوندا قافیه لرین عومومی دوزولوشو بئله دیر:اوندان علاوه میصراعلا ر بیر بیر اوشاغین یادینا دوشسون دئیه هر بئیتین اولینده گلن كلمه لر اوندان قاباقكی میصراعدا دا گلمیشدیر كی بو دا شعرلرین یادا دوشمه سی و تداعی -معانی اولماسیندا قوشماجاسیندا آلتینا « اوٍشودوم ها اوٍشودوم » اوشاغا یاردیمچی اولور .مثلا آشاغیدا وئریلن مشهورچیزگی چكیلن كلمه لر دئدیگیمیز كیمی تكرارلانمیشدیر:اوشودوم ای اوشودوماوشودوم ها اوشودومداغدان آلما داشیدیمآلماجیغیمی آلدیلارمنه ظولوم قیلدیلارمن ظولومدن بئزارامدرین قویو قازارامدرین قویو بئش گئچیهانی بونون ائركجیائركج قازاندا قاینارقنبر یانیندا اوینارقنبر گئتدی اودوناقارغی باتدی بودونا.قارغی دئییل قمیشدیبئش بارماغی گوموشدوگوموشو وئردیم تاتاتات منه داری وئردیدارینی سپدیم قوشاقوش منه قاناد وئردیقانادلاندیم اوچماغاحق قاپیسین آچماغاحق قاپیسی كلیدلیكلید دوه بوینوندادوه گیدان یولوندا.گیلان یولو سر‌به‌سر، 
ایچینده مئیمون گزر،مئیمونون بالالاری،
 منی گؤرجک آغلادی، تومانینا قیغلادی،
 تومانی دلیک دلیک،قورباغا بؤلوک بؤلوک،
 قورباغانی هاخلادیلار،هوخلادیلار،
 حسن بیگه ساخلادیلار،حسن بیگین نه‌یی ‌وار،
 چاققیر چوققور چایی وار،اللی باتمان یانی وار
قوشماجالار و سایالار

 اوشاقلار فوركلوروندا اوزل و گئنیش بیر سوز خزینه سینه صاحیب اولان و بیر چوخ چئشیتلره و واریانتلاری اولان قوشماجالار دیلاركی اسكی چاغلاردان آغیزلاردان آغیزا،نسیلدن نسیله دولاناراق گلیب بوگونه چاتمیشدیر .

قوشماجالار و اوشاق سایالاری فورم شكلینده ده اوزونه اوزل بیر اوزلیكلری واردیر كی اونلاردان قوشما شكیللری و هجاقوشغولاردیر كی یئددی هیجالی شعرلردن و قافیه لریده عومومیتله (aa…bb..cc..dd)اولورلارو بیرده میصراعلار بیر بیر اوشاغین یادینا دوئشسون دئیه بیتین اونونده گلن كلمه لر اوندان قاباقكی میصراعدا دا گلمیشدیر كی بو دا شعرلرین یادا قالماسین قولایلاشدیریب و راحاتلادیر. بو قوشماجالارین بیر چوخودا بیر ناغیل و یا بیر حیكایتده سویلمكددیرلر،كی بیر چوخ زمان اونلاری ناغیلدا سایماق اولار. اشاغیدا بو سایالادان بیر چوخوی وئرلیب:

  او كیشی منیم دوستومدور// گئتدی گیلانه گلمدی// یایلاغیمی آلدی وئرمدی// یایلاغمین اوجی قارا// یولامیشام ایمام یارا// ایمام یاری اولدوردولر// آغ شالا گئیدیردیلر// آغ شالین ساچاقلاری// زیل قارادیر بوجاقلاری// ووردوم صاندوق آچیلدی// اینجه مرجان ساچیلدی

   اوشودوم ها اوشودوم // داغدان آلما داشدیم// آلماجیغیم آلدیلار// منه ظولوم اتدیلر// من ظولومدن بئزارام// درین قویو   قازارام// درین قویو بئش كئچی // هانی بونون اركئگی// اركئگ قازاندا قاینار // قنبر یانیندا اوینار// قنبر گئتدی اودونا// قارقی باتدی بودونا// قارقی دیل قمیشدی // بئش بارماقی قوموشموش // قوموشی وئردیم تاتا// تات منه داری وئردی// دارینی وئردیم قوشا//قوش منه قانات وئردی// قاناد آلدیم اوچماقا //حاق قاپیسین آچاقا// حاق قاپوسی كیلید لی// كیلیدی دوه بوینوندا // دوه گیلان یولوندا// گیلان یولی سولودور// سودا بالیق دولودور// گیلان یولی سر به سر//ایچینده میمون گزر// میمونون بالالاری //منی گورجك آغلادی// اورگیمی داغلادی//تومانینا قیغلادی//تومانی دلیك – دلیك//قورباغا بولوك – بولوك// قورباغانی حقلادیم//حسن بیگه ساخلادیم// حسن بیگین نه یی وار// چاكورـ چوخور اتی وار

   اوشودوم ها اوشودوم // داغدان آلما داشدیم// منه ظولوم دئدیلر// من ظولومدن بئزارام// ...// حسن بیگین نه یی وار //چاققور –چوقور چایی وار// بیرجه باتمان بیتی وار// اللی باتمان گوتی وار

    تومانی بولوك – بولوك// آفتافا دلیك ـ دلیك// حسن بیگین نه یی وار// گویدن گئدن آتی وار// یئردن گئدن ایتی وار// حسن بیگین آتی اولوب// گلین گئدك گتیرك// اوردوبادا ایئتیرك//اوردوباد ین قوشلاری// قاقیلدار آرپا ایستر// آرپانی كیمدن ایستر// كیلیمچیدن ایستر// كیلیمچی كیلیم توخور// یانیندا بوبلول اوخور

   آی تشدی تشدی تشدی

   آی تشدی ؛تشدی تشدی// بوردان بیر گلین كئشدی// ایكی خوروز ساواشدی// بیری قانا بولاشدی// قانی قئتدی چایا دوشدی// چایدان گوورچین اوشدی// گورچینیم آلا پاختا// یوواسی گلیب ؛تاختا// گوروم اونی كیم وورسا// قان قوسسون لاختا – لاختا

   آ ی تشدی تشدی تشدی// ووردیی گیلانی گئشدی// ایكیجه خوروز ساواشدی// قان آخئی چایا دوشدی// چایدان گوورچین اوشدی// گوورچنی بللی ـ بللی// گل اوخی بیزیم دیلی// بیزیم دیل اورمو دیلی// اورمودان گلن آتلار// آغزیندا گون چاتلار// اوغلان دئیر گل قاچاق// قیز دئیر باغریم چاتلار

   آتشدی ،تشدی تشدی// بوردان گیلانلی گئشدی// ایكی خوروز ساواشدی// بیری قانا بولاشدی// قان گئتدی چایا دوشدی// چایدان گوورچین اوشدی// آتیم نیه كیشنیسن// آرپا سامان ایستیرم!// آرپا سامان كیمده دیر// عم قیزی بی گیلده دیر// عم قیزیم بی فرش توخور// ایچینده بولبول اوخوور// سنین بالا قارداشین// منیم بویوك قارداشیم// آللاه كلامین اوخور

   آتشدی تشدی تشدی//بوردان بیر گلین گئشدی// بیبیم گتیردی بیر جوت قوچ// بیر ی جیران بیری بوز // میندیم بوزون بوینونا// سوردوم خالخال یولونا// خالخال یولی سربه سر// یولوندا جیران گزه ر// آتیم ندن كیشنیسن// آرپا اوچون كیشنیرم!// آرپانی كیمدن تاپاق// خان قیزی خاندان آلاق// خان قیزی خالی توخور// ایچینده بولبول اوخور

   آتشدی تشدی تشدی//ووردی گیلانی گئشدی// ایكی خوروز ساواشدی// بیر ی قانا بولاشدی// قان آخدی چایا داشدی// چایدان بیلدیرچین اوشدی// بیلدرچینین بللی – بللی // گل اوخو بیزیم دیلی// بیز بورالی دگیلیك// بیزیم دیل اورمو دیلی// اورمو بوردان اوزاقدیر// دریا اوندان قاباق دیر// اورمودان آتلی گلر// آتلی لار چاتلی گلر// آتلار یئیر آرپانی// یئمرسه چیخار جانی//جان دئدی جانا گلدی// یادیما شامان گلدی// شامان آتالار سوزی// آتام آتالار سوزی

   آی تشدی تشدی تشدی// آغاجدان آلما دوشدی// آلمانین یانی زده// زده نی یئمز گده// چوبان چولده گزیردی// داوارلاری دوزوردی// چوبان قویونا گئدر// كوپگی آدام دیدر// قاباقیندا اوچ كئچی// هانی بونون اركئجی// اركئج قازاندا قاینار// قنبر یانیندا اوینار// قنبر گئتدی اودونا// قارقی باتدی بودونا// قارقی دئمه،قامیش دئ // بئش بارماقی گوموش دئ // گوموشی وئردیم تاتا// تات منه داری وئردی// دارینی سپدیم یئره// داری بیتدی قووردی// یئردن دردیم قوردی// بیچینچی گلدی دردی// بیچینچی حضرت قولی// جیبینده واردی پولی// حضرت قولی بننادی// آروادینی دانلادی// آروادی جهان بانو// بونون چارشابی هانی// چرشابی جیریلیبدیر// قولباغی قیریلیبدیر// چارشابینی یاماما// جهان گئدیب حاماما// حامامین سویی ایسدی// ایسدی سودا نه پیسدی// تلی پری اونون قیزی// پالتارلاری قیرمیزی// اوغلونون آدی خیدیر// الیندكی دهره دیر// خیدیر بی ین دهره سی // تلی پری جهره سی// جهره دئمه اساسدی// دهره دئمه الماسدی// خیدیر بی اودون یارار//

   حسن آغا

حسن آغا ؛ دالدی یاراغا// میندی اولاغا؛سوردی باغا// بیر قوش ووردی؛اودا قورباغا// وئردی قوناقا؛قوناق یئمدی// سالدی یاغا؛اوزی ته له دی// بیزه وئرمدی؛یئدی قورباغا// دوشدی یاتاغا// ها دیدی ؛هودیدی //سنین یئرین قودئیدی// آل باشینا ؛كول باشینا// ات تاختاسین وورباشینا

   كئچل : (اوشاق فولكلوروندا و اسكی زمانلاردان قالان كوسا و كئچل جشنلریندن یادیگار قالان بیر بویوك اوزونه كوزه سوز ساحسی واردیر كی اونلاردان بیر چوخی اوشاقلار طرفیندن اوخونوب تای – توشلارنی گولدوروب اوخودماق و جینلتمك ایستدیكلری اوچون اوخونار) :

   كئچل ،كئچل ؛بامیه// گئتدی حكیم خانیه// حكیم خانا باغلیدی// كئچلین باشی یاغلیدی// كئچل دئیر وای باشیم// قازاندا قاینار آشیم// آشیمی ایچن اولیدی // باشیمی بیچن اولیدی//

   كئچل ؛كئچل ؛داز كئچل// هر یاندا پرواز كئچل// قیش گلیب قورتارمیسان// بودی گلیر ؛یاز ،كئچل

   كئچل ،كئچل ،مرندلی// قولاری دویملندی// ائشیتدی ساچ گلیر// باشینا كول الندی

كئچل،كئچل ،نوخودی كئچل// باشی – گوزی قوخولو كئچل// كئچل ،كئچل ،مرنده// عرب ،بوغدا سرنده// بیر عربی باش ائیلر// یئددی قازان آش ائیلر// گلین ییغلاق باشینا// زهر قاتاق آشینا// كئچل آشین پیشیبدیر// نوخودلاری شیشیبدیر// اون ایكی كئچل بیر یاندا // خارتا – خورتا دوشوبدی// كئچلین خوندی باشی // ائششگین میندی باشی// اویاندا داوا دوشدی// بو یاندا سیندی باشی

   كئچللر ها كئچللر// ییغیشالار آش ایشچللر// كئچلین هیندی باشی// مذممته میندی باشی// اوتایدا داش آتدیلار// بوتایدا سیندی باشی//

   قاری ایله بوز
   بیر قاراچی واریدی// بیر بیزوی واریدی// آپاردی سووارماغا
 تومانچاغی داریدی// جاناننیندان بئزاریدی// آفتافا آلدی اله// گئتدی بوز اوسته بئله// بوز اوستونده یورولدی// آفتاباسی قیریلدی// آسلینا-آسلینا فغان ائیلدی// اوزون توتوب بوزا سویلدی// آ بوز سن نه ظالیمسن// من ظالیم اولسیدیم گون منی اریتمزیدی// آ گون سن نه ظالیمسن // من ظالیم اولسیدیم بولوت منیم قاباقیمی كسمزیدی/ /آ بولوت سن نه ظالیمسن // من ظالیم اولسایدیم یاغیش اولوب یاغمازیدیم// آ یاغیش سن نه ظالیمسن//من ظالیم اولسیدیم گوی اوت مندن بیتمزیدی// آ اوت سن نه ظالیمسن// من ظالیم اولسیدیم قویون منی یئمزیدی// قویون سن نه ظالیمسن// من ظالییم اولسیدیم قورد منی یئمزیدی// قورد سن نه ظالیمسن // من ظالیم اولسیدیم قارا كوپك منی بوغمازیدی// آقارا كوپك نه ظالیمسن// من ظالیم اولسیدیم سیچان منیم چورگیمی یئمزیدی// سیچان نه ظالیمسن// من ظالیم اولسیدیم پیشیك منی یئمزیدی// پیشیك نه ظالیمسن// ظالیمم – ای ظالیمم// دمیرداراغ دیشلییم// یوك اوستی یایلاغیم دیر// كورسی التی قیشلاقیم دیر

باشقا واریانتدا سوزلر بیره ـ بیر دیر تكجه سون سوزجوكلرده اینكدن سونرا بئله دیر كی...)اینك سن نه ظالیمسن// من ظالیم اولسیدیم قصاب منی كسمزیدی// قصاب سن نه ظالیمسن// من ظالیم اولسیدیم پیشیك منیم اتیمی یئمزدی// پیشیك سن نه ظالیم سن// ظالیمم ها ظالیمم // كورسی قیچی لیلاغیم// كورسی اوستی اویاغیم// خانیم(گلین) نه منه پیشیرسه اودا منیم قورماقیم
الیمی پیچاق كسیبدیر

الیمی پیچاق كسیبدیر// دسته پیچاق كسیبدیر// یاغ گتیرین یاغلییاق// بال گتیرین باللیاق// دستمال گتیرین باغلییاق// دستمال دوه بوینوندا// دوه شیروان یولوندا// شیروان یولی لیل باغلار// دسته ـ دسته گول باغلار// او گولون بیرسین اوزیدیم//تئله ریمه دوزیدیم// قارداشمین تویوندا// اوتوروب – دوروب سوزئیدیم

الیمی پیچاق كسیبدیر// دسته پیچاق كسیبدیر// یاغ گتیرین یاغلییاق// دستمال گتیرین باغلییاق// دستمال قالیب بابامدا// بابام مكه یولوندا// مكه یولو بوزلودور// دره سی یارپیزلیدیر// او یارپیزدان دریدیم// گردنیمه سریدیم// آغا دایمین تویوندا// دورایدم اویناییدیم// اویاماقین وقتی دگیل// قیزیل گولون تختی دگیل// قیزیل گوللر دره لر// مخمل اوسته سره لر// قیزلار اونی اكرلر// میثقال ایله چكرلر

اویانا قاچدیم توتون ایدی// بویانا قاچدیم توتون ایدی// ساری كوینگین بوتون ایدی// ساری كوینگین ساچاغی // قیراغیندا وار پیچاقی// الیمی پیجاق كسیبدی // دسته پیچاق كسیبدی // یاغ گتیرین یاغلایاق// دستمال گتیرین باغلایاق// دستمال دوه بوینوندا // دوه شیروان یولوندا // شیروان یولو سربه سر// ایچینده قیزلار گزه ر//بیر قیز دوغدو بیر اوغلان // آدینی قویدو سلیمان // سلیمان گئتدی اودونا// اودون باتدی بودونا// اودون دگیل قوموشدی//بئش بارماغی قوموشدی // قوموشلری ایتیردی// هندوستانا یئتیردی// هیندوستانلارین آتلاری// منی گوردی كیشندی// آی نه ایچین كیشندی// آرپا ایچین كیشندی// آرپا منده یوخ ایدی// شاه قیزیندا چوخ ایدی// شاه قیزی قالی توخور//ایچینده بولبول اوخور// اونون كیچیك قارداشی // آللاه كلامی اوخور
تولكی؛تولكی

تولكی ،تولكی ؛تونبكی// قویروق اوسته لونبكی// آسلان الا اغامیز// قاپلان قارا قاقامیز// خوروز كیمی مولامیز// چاقال بیزیم چاوشموز// آلا قاقا جارچی میز// ساقساقان خبرچی میز// تویوق بیزیم چرچی میز// ایلان بیزیم قمچی میز// ساری بابادا قصریمیز// ساری بوغلارین بوراسان

بی بی لی قوچ ای بی بی لی قوچ

بی بی لی قوچ آی بی بی لی قوچ// بی بیم گتیردی بیر جوت قوچ// بیری جیران بیری بوز// میندیم بوزون بوینونا// سوردوم خالخال یولونا// خالخال یولی داشلیدیر// اوستا اوردا قالاندی// اوستام قوجا یاشلی دیر// اوستا منی اوخودی/// ترمه بوتا توخودی// آتیم یئنه كیشنی سن//آرپا اوچون گیشنیرم// آرپانی هاردان تاپاق// خان قیزی خاندان تاپاق// خان قیزی هاردان تاپاق// اوجا قایادان اوتاق// قایادا كهلیك اوخور// خان قیزی قالی توخور// اونون اورتا گولونده// بیر ساری بولبول توخور// منیم بال قارداشیم// سنین آرا قارداشین// قوجا اوستا یانیندا// قرآنین درسین اوخور

بی بی لی قوزاها،بی بی لی قوز// بی بیم گتیردی بیر دانا بوز// میندیم بوزون بوینونا// سوردوم "ساسار"یولونا// ساسار یولی بوزباغلار// دسته دسته گول باغلار// كاش اولمییب قالیدیم// بیر دسته او گوللردن// ساچ باغیما سالیدیم

یاغیشدا و قاردا اوخونان اوشاق سوزلری
یاغدی یاغیشلار// بانلادیی قوشلا// حیوان جامیشلار//بئنوا چالیشلار//
یاغیش یاغیر دانا دانا// بیری دوشور بیزیم داما// گلین گدك اویناماقا// اویناماقین وقتی دگیل// قیزیل گولون تختی دگیل
قارقا دئیر قار قار // قجله دئیر زهرمار// سئرچه دئیر پس نه وار!
یاغدی یاغیشلار// بانلادی قوشلار// بیزیم درویشلر// قیچین قیریشلار

فیلانیمیز ئولیبدی // داش کلمه دونوبدی//  گلین گئدک اغلیاق// باشینا قارا باغغلیاق//
اینه اینه اوجو دویمه//شام اغاجی شاطر کئچی//قوزاغاجی قوتور کئچی// هاببان هوببان /یئرل یئرتل/سوایچ قورتل/
حامام حامام ایچینده /غربیل سامان ایچینده/ دوه دللهلی ایله رکهنه حامام ایچینده///////==سایاچی سؤزی==سایاچیلار ایلین موختلیف فصیللرینده، مثلا چیله گونو ، یادا یایین قوْراقلیق گونلرینده ائل ، اوباایچینه گئدیب، سایا آدلی شعرلر اوْخویارلار .بایرام قاباغی دا تكه اوینادان تكمچیلرین اوخودوغو شعیرلر ده سایالار سیراسیندا یئر توتور.هم ده بیزلرده یاس سایالاری واردیر كی او حاقدا آغیلار بؤلومونده بیلگیلر وئریلمیشدیر.
سایا سؤزونون منشأیی حاّقیندا بو گونه كیمی موختلیف نظریه لر سؤیل ه نیلیب ،مثلا فریدون بی كؤچرلی اوْنو فارسجا سایه سؤزوویله عئینی بیر كلمه كیمی قلمه آلیب ، باشقالاری ایسه اونو سایماق فعلیندن آلینما بیر كلمه كیمی آنلاییبلار .منجه سایالارین فورم ، مؤحتوا و سؤز خزینه سی باخیمیندان چوخ قدیم بیر قوشمالار اوْلدوغو نظره آلینیرسا اوْنو ساكا و ساقا سؤزلریله ایلگیلی اوْلدوغونو دوشونمك اوْلار .معلوم اوْلدوغو كیمی بیر چوخ شعر و ماهنی آدلاری موعیّن تورك ائللرینین آدیله باغلید یر. مثلاگرایلی ، وارساغی ، كئشگؤللو  ، بورچالی ، بایاتی ، اوْوشاری آدلی مشهور موسیقی هاوالاری و شعر فورملاری ، گرایلیلار ، وارساقلار ، كئشگوللولر ، بوْرچالیلار ، بایاتلار ، آوشارلار آدیلهباغلیدیر .
اوْلا بیلسین كی اسكی چاغلارین مشهور قبیله لریندن اوْلان ساكالارین آدینی داشییان بو اسكی قوشمالار حقیقتا ده ائله اصلینده ساكالارین طرفیندن یارانمیش اوْلسون .ماراقلیدیركی بو گون اسكاندیناوی خلقلری نین دیلینده ده ساقا آدلی بیزیم سایالاریمیزا اوخشار شكلینده انگیلیزجه یه ده كئچمیش و Saga فوْلكلوریك شعرلر ترّنوم اوْلماقدادیر . همین سؤزجوك اوْ دیلده شیفاهی ، منظوم تاریخی روایت معناسیندا ایشلهنیلیر.سایالاردان اؤرنكلر :سلام علیك سای بیلر ،بیر-بیریندن یئی بیلر .سایا گلدی گؤرونوز ؛سلام وئردی آلینیز .بیر قویونلا ، بیر كئچیآغلی قارا بوْز كئچیسایا چییا وئرینیز .ننه م او شیشك قویون ،یونو بیر دؤشك قویون .بولامانی تئز یئتیرقیریلدی اوشاق قویون.ننه م او خاللی كئچی،ممه سی باللی كئچی.اوجا قایا باشینداتوتوبدو یاللی كئچی ،گؤیده كی گؤی بولودلاریورقانیدیر چوبانین. یاستی –یاستی تپه لر یاستغیدیر چوبانینhttp://ushaghlar.blogfa.com/post-67.aspx
ادامه