مشخصات سوال

ن جعفرزاده , rsas
24 دی 88 - 10:30
رسوم آذری
اطلاعات بیشتر : میخوام رسوم خاص آذربایجان را بدونم.اگه ممكنه؟


- این سوال بسته شده است.
بهترین پاسخ
مهندس امیر صادقی , parcham
88/10/24 (17:58)
سلام دوست عزیزم
رویا جان آذربایجان رسوم زیادی داره كه چندتاشو اینجا بهت میگم و چندتاشم بصورت یادداشت برات ارسال كردم لطفا تائید كن تا بقیه هم بتونن نگاه كنن.
شهر ها و آیین‌ها
دوشاب‌پزان در آذربایجان
جام جم آنلاین: آذربایجان، سرزمین كهن همه ساله از اواخر شهریور تا اواسط مهر ماه شاهد مراسم باستانی دوشاب‌پزان است، كه این امر می‌تواند بسته به شرایط آب و هوایی هر منطقه دامنه تغییرات زمانی بیشتری داشته باشد. این مراسم در طول سالیان دراز، سینه به سینه منتقل شده و اكثر مناطق این استان آن را انجام می‌دهند.
در فصل دوشاب‌پزان، شور و هیجان خاصی در باغات انگور دیده می‌شود و شاید این امر به خاطر غیرقابل پیش‌بینی بودن شرایط جوی منطقه باشد كه باغداران را وادار به جمع آوری هرچه سریع‌تر محصولات می‌كند.معمولا مراسم چیدن انگور مانند سایر فعالیت‌های كشاورزی به صورت گروهی و با مشاركت داوطلبانه اقوام و نزدیكان صورت می‌گیرد. در سال‌های نه‌چندان دور مراسم چیدن انگور و دوشاب‌پزی با تشریفات خاصی برگزار می‌شد. معمولا هر باغدار قبل از اقدام به چیدن انگور اقوام و نزدیكان خود را خبر می‌كرد و در روز چیدن انگور همه با لباس‌‌های سفید و تمیز در باغ حاضر می‌شدند، چیدن انگور با شادی و سرور و همراه با خواندن نغمه‌های محلی توسط افراد خوش‌صدا انجام می‌شد. مرسوم بود صاحب باغ برای ناهار آبگوشتی از گوشت خروس جوان یا كوفته محلی تهیه می‌كرد.انگورهای چیده شده با دقت زیاد درون سبدهای مخصوص بافته شده از تركه‌های بید كه امروزه جای خود را به جعبه‌های پلاستیكی داده است به گونه‌ای قرار داده می‌شد كه از زمین ریختن حتی یك حبه انگور جلوگیری شود چرا كه به اعتقاد باغداران هدر رفتن ذره‌ای از محصول باعث قهر خداوند و كاستن از بركت محصول تولیدی در سال‌های آتی می‌شود.

پس از اتمام چیدن انگور، محصول جمع‌آوری شده در مكانی كه قبلا برای له كردن و پختن دوشاب آماده شده قرار داده می‌شود.

پس از خنك شدن هوا، مردان جوان خانواده اقدام به له كردن انگورها درون چاله‌ای مخصوص كرده كه در اصطلاح محلی چرز گفته می‌شود و شیره به دست آمده را پس از عبور دادن از صافی‌های مخصوص درون خمره‌های بزرگ سفالی می‌ریختند و در اصطلاح محلی به این خمره كه امروزه جنس آنها اكثرا از ورق گالوانیزه است (تاغار) گفته می‌شود. بسته به مقدار انگور چیده شده عملیات له كردن در یك روز یا بیشتر انجام می‌شد چرا كه شیره تهیه شده حتما باید تا فردای آن روز پخته شود. تفاله‌های حاصله را نیز درون دستگاه مخصوص پرس كه منگنه گفته می‌شود می‌ریختند تا آب آن كاملا گرفته شود.

بنا به آداب و رسوم دیرینه مردم مهمان‌‌نواز آذربایجان، آشنایان دور و نزدیكی كه در روز دوشاب‌پزان، برای عرض تبریك به صاحب باغ وارد منزل یا باغ وی می‌شوند، او با تعارف شربت انگور از آنان پذیرایی می‌كند. سپس شیره درون تاغار پس از خنك شدن آماده افزودن خاك سفید است این خاك خاصیت تصفیه‌كنندگی داردو باغداران آن را با مهارت خاصی از معدن‌های موجود در كوه‌های اطراف تهیه كرده و قبل از افزودن به شیره آن را الك كرده و زیر آفتاب پهن می‌كنند تا كاملا خشك شود. شیره درون تاغار به محض افزودن مقدار مشخصی از خاك به غلیان آمده و اصطلاحا شروع به بالا آمدن می‌كند. طوری كه اگر شیره بیشتر از حد درون تاغار ریخته شده باشد هنگام غلیان سرریز می‌شود. افزودن خاك، شیره را تصفیه می‌كند طوری كه باعث جمع شدن مواد و ذرات سبك و ریز به صورت كف در بالا و مواد سنگین به همراه خاك در كف تاغار می‌شود سپس شیره را حدود 2 تا 3 ساعت به حال خود رها می‌كنند تا مواد زاید آن كاملا جدا شود همچنین افزودن خاك باعث از بین رفتن باكتری‌های مضر موجود در شیره شده و در اصطلاح شیره را شیرین می‌كند.

آماده‌سازی شیره و پختن دوشاب تخصص خاص خود را می‌طلبد كه این امر حضور یك شخص مجرب در حین آماده‌سازی و پخت را ضروری می‌كند. پس از سپری شدن مدت زمان لازم جهت زلال شدن شیره، كف جمع شده در بالای تاغار با احتیاط تمام جمع شده و دور ریخته می‌شود و شیره زلال به‌دست آمده درون ظرف مجزایی ریخته می‌شود تا آماده پخت شود، مقداری از شیره جذب خاك ته‌تاغار می‌شود كه برای جداسازی آن از گونی‌های نخی مخصوص استفاده می‌كنند.

صبح زود شیره را درون ظرف بزرگی كه در اصطلاح محلی‌ «تیان» گفته می‌شود می‌ریزند و روی اجاق مخصوص قرار می‌دهند. به محض حرارت دیدن شیره نجس می‌شود و برای پاك شدن باید ثلث آب آن حرارت دیده و بخار شود. در این مدت كف سفیدرنگی روی سطح شیره ظاهر می‌شود كه باید دور ریخته شود. پس از تبخیر شدن یك سوم آب شیره و حلال شدن آن شیره باید هم زده شود یا اصطلاحا هوا داده شود، كه این عمل كیفیت دوشاب تولیدی را بالاتر می‌برد. همچنین بسته به ذائقه استفاده‌كنندگان از هر 5 تا 6 لیتر شیره یك لیتر دوشاب به دست می‌آید. دوشاب آماده شده باید كاملا خنك شده و سپس به درون ظرف‌های اصلی نگهداری و یا ظرف‌های فروش انتقال داده شود، هر كشاورز پس از پختن دوشاب مقداری از آن را به عنوان تبرك بین همسایگان و آشنایان پخش می‌كند.

پس از اتمام مراسم دوشاب‌پزان، زنان با تجربه خانواده كه مهارت زیادی در درست كردن سركه محلی دارند، تفاله‌های انگور بیرون آمده از دستگاه منگنه را كه در ظاهر دور ریختنی است، درون لگن بزرگ مسی می‌ریزند و كمی آب روی آن پاشیده و هم‌می‌زنند، پس از پوشانیدن كامل لگن، در جای آفتابگیر قرار می‌دهند، بدنه لگن را هر از چند گاهی چك می‌كنند در صورت گرم شدن تفاله‌ها دوباره هم زده و در صورت نیاز مجددا مقداری آب روی آن می‌پاشند، این زمان ممكن است یك هفته یا بیشتر طول بكشد، سرانجام مواد داخل لگن می‌ترشد طوری كه بوی تند سركه تمام محوطه را پر می‌كند، برای دفع خطر چشم‌زخم برای سركه اسپند دود می‌كنند، به اعتقاد زنان منطقه، سركه از دست هر كسی به عمل نمی‌آید، و اگر به سركه كسی، چشم‌زخمی برسد هیچ‌وقت سركه وی به عمل نمی‌آید، پس از به عمل آمدن سركه محتوای لگن درون دستگاه منگنه ریخته شده و پرس می‌شود و سركه زلال به دست آمده را در ظرف‌های مخصوص می‌ریزند و در جای خنك نگهداری می‌كنند تا در فصل بارگذاری ترشی‌های محلی استفاده كنند. در اصطلاح محلی به این سركه (پولوش سویی)‌ گویند، یعنی آب تفاله انگور.

شیوه نگهداری دوشاب

اگر بسته‌بندی دوشاب صحیح و از نفوذ رطوبت به درون آن جلوگیری شود، جزو معدود مواد غذایی خواهد بود كه نگهداری آن بسیار ساده بوده و نیاز به ترفندهای خاصی نخواهد داشت. دوشاب در كوزه‌های رنگی مخصوص نگهداری می‌شود. دوشاب نیز مانند هر ماده غذایی با تركیب قندی، در صورتی كه مدتی در جای خنك نگهداری شود، سفت می‌شود كه برای رفع این حالت حرارت غیرمستقیم بسیار ملایمی مانند آفتاب لازم است.

جایگاه دوشاب در سبد غذایی مردم آذربایجان

هرچند دوشاب مانند سایر خوراكی‌های سنتی و باستانی تا حد بسیار زیادی جایگاه خود را در سفره‌ها بویژه سفره مردم شهرنشین از دست داده است ولی هنوز هم برای پختن غذاهایی مانند قیقناق، باسلوق، قویماخ، تره و نیز پخت انواع حلوا، از جمله حلوای گردو، هویج (سوغات ارومیه)‌، حلواهای محلی و انواع مرباها و همچنین همراه بعضی مواد غذایی مانند ماست و شیربرنج استفاده می‌شود.
موضوع « زبان ونژاد مردم غیور آذربایجان » موضوعی است که شاید تاکنون صدها مقاله دربارة آن نوشته شده است. برخی نویسندگان بخصوص در کشورهای خارجی، کوشیدهاند تا به دلیل رواج زبان ترکی آذری در آذربایجان، نژاد مردم این منطقه را به مغولها و اقوام مشابه نسبت دهند. زیرا آنان تصور میکنند که « هویت انسان » با زبان او معنی و مفهوم مییابد. در حالی که زبان از عناصر متغیر در زندگی انسان است. به عنوان مثال، اهالی مصر، قبل از اسلام به زبان قبطی سخن میگفتند و پس از اسلام به تدریج زبان عربی، جان زبان قبطی را گرفت و اکنون اغلب مردم مصر به زبان عربی سخن میگویند... در بسیاری از مناطق دیگر جهان از جمله مناطق مختلف ایران نیز زبانها تغییر یافته یا دایرة کاربردی آن محدود یا گسترش یافته است...



پژوهشگر نام آشنای کشورمان فیروز منصوری که خود از جمله دانشمندان آذربایجان است، مطالعات و پژوهشهای گسترده و پیوستهای دربارة « تاریخ ، زبان و فرهنگ آذربایجان » داشته و کتابی به همین عنوان نیز که ثمرة سالها تلاش اوست، به چاپ سپرده است.

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

مقاله « زبان و نژاد مردم آذربایجان » از جمله مقالات علمی این پژوهشگر پرتلاش است:


دایره المعارف فارسی مصاحب ، بیان میدارد:

اصطلاح ترک فقط جنبه زبانی دارد و از هر گونه معنای نژادی عاری است. (ص 629) در فرجامین بخش کتاب سیری در تاریخ زبان و لهجههای ترکی (از جواد هیئت ) نیز آمده است: « کلمه « ترک » و « ترکی » یک مفهوم فرهنگی و زبانی است و به هیچ وجه معنی نژادی را در بر نمیگیرد، و به کسی اطلاق میشود که زبان مادریاش ترکی باشد و به آداب و رسوم مردم همزبان خود آشنا باشد... کلمه نژاد که مدتها زبانزد اروپاییها و به خصوص آلمانیهای نازی بود و سبب ریختن خون میلیونها مردم بیگناه گردید، از طرف تقریباً تمام ملتها و دولتها محکوم شده و جز عدهای متعصب نژاد پرست و یا بیمار فکری که معنی نژاد را نمیدانند، آن هم در کشورهای عقب مانده، طرفداری ندارد... نژاد مجموعه خصوصیات ظاهری (رنگ مو، چشم، جمجمه و صورت و ...) انسان رامشخص میسازد... (ص 390)

انتساب نژاد ترک به مردم آذربایجان کاملاً بیمعنی و فاقد دلایل و اسناد تاریخی است. اقوام ترک آن قدر علایم و مختصات و صفات ممیزه دارند که در هیچ یک از اقوام دیگر پیدا نمیشود. همان طور که سخن گفتن مردم امریکا به انگلیسی، برای آنان نژاد آنگلوساکسون ترتیب نمیدهد، تکلم آذربایجانیان به زبان ترکی نیز برای آنان هیچ نسبت و هم نژادی با ترکان ایجاد نمیکند.

اینک، دلایل ترک نبودن آذربایجانیان، با شرح و بیان مجموعه خصوصیات زندگی و علایم و آثار مشخصه ترکان، ازجهات مختلف بررسی میشود:

1.‌ مهاجرت و سکونت اقوام

به شهادت تاریخ، در زمان سلجوقیان و مغولان، اقوام و طوایفی از اتراک بادیه نشین و غیر نظامی، تحت هر اسم و عنوان به ایران مهاجرت نکرده و در شهرها اسکان نیافتهاند. هرگاه استقرار حکومت و ایجاد استیلا با آوردن ایلات و عشایر قوم غالب و اسکان آنها در مناطق متصرفه صورت میگرفت، سلاجقه و مغول برای استانهای تحت سلطه خراسان، یزد و کرمان، سیستان ، فارس ، عراق عجم و کردستان و غیره هرگونه ایل و عشیره آورده باشند به همان مبنا و میزان هم به آذربایجان آوردهاند. اگر در آن استانهای تحت حاکمیت و استیلا، زبان اقوام مهاجر تأثیرگذارده و تغییر لهجه کرده باشد طبیعی است که در آذربایجان هم این پدیده ظاهر میشده است. در صورتی که فرمانروایی آنان به وسیله تبعیت فرد حاکم یا انقیاد شخص والی استان، صورت عمل و انفاذ مییافت، نه به واسطه کثرت و هیبت عشایر و اقوام.

امرای ترک صاحب قبیله و قدرت، قبل از این که به ایران آیند و سرزمینی را اشغال نمایند. در بغداد خلافت و حاکمیت را قبضه کرده و بر خلفا فرمان میراندند. آنان خلیفه را خلع میکردند ولی زبان خلق را تغییر نمیدادند.1
نخستین قبیله مهاجر در زمان تیموریان به آذربایجان آمده است. تیمورلنگ قبایل جاکیری (جاکرلو) را از خراسان به آذربایجان آورد و در شهر و حومه اردبیل و خلخال اسکان و امارت داد. به نوشته فاروق سومر، جاکیرلو منشاء کردی داشتند و تا اوایل سلطنت شاه اسمعیل صاحب منصب و مقام بودند.2

2. مذهب ترکان

در اوایل اسلام، ترکان پیروان آئین «شمن» بودند. در اواخر قرن چهارم هجری، گروهی از ترکان سلجوفی اسلام پذیرفتند و به آئین سنت و مذهب حنفیه درآمدند و برای کسب قدرت با شیعیان و شافعیان به مبارزه برخاستند. به دستور طغرل بیک عمید الملک ابونصر کندری، رؤسای شافعیان را زندانی کرد.

بساسیری برادر طغرل در سال 450 ه . ق بغداد را تصرف کرد، او طرفدار شیعیان بود. طغرل بساسیری را اسیر کرد و سرش را برای خلیفه بغداد فرستاد. دولت شیعه آل بویه به دست سلجوقیان حنفی مذهب منقرض شد. آلب ارسلان در بغداد با تعمیر تربه و جامع امام اعظم، مدرسه حنفیه تأسیس کرد و ابوسعد محمد بن منصور شرف الملک خوارزمی را به مدیریت آن مدرسه گماشت. آلب ارسلان و سلطان سنجر از طرفداران متعصب سنی و از مخالفان مذهب شیعه بودند.3

نظام الملک مینویسد: « دیگر سال دویست و دوازده خرم دینان خروج کردند از ناحیت اصفهان در عهد مأمون، باطنیان بدیشان پیوستند و به آذربایگان شدند و به بابک پیوستند.»

در سیاست نامه آمده است:

« لشکر ترک را که مسلمان و پاکدین و حنفیاند بر دیلمان و زنادقه و بواطنه گماشتم تا تخم ایشان را از بیخ برکنند. بعضی از ایشان به شمشیر کشته شدند، بعضی گرفتار بند و زندان گشتند... سلطان طغرل و آلب ارسلان نورالله قبرهما چون بشنیدندی که ترکی یا امیری رافضی را به خویشتن راه داده است با او عتاب فرمودندی» (فصل 42)

مردم آذربایجان مذهب شیعه داشتند و گروهی نیز پیرو دین شافعی بودند. سلطان محمد خدابنده «اولجایتو» در آذربایجان مذهب شیعه اختیار کرد. در قرن نهم هجری به جهت کثرت نفوس و نفوذ شیعیان در آذربایجان، سلاطین آق قویونلو با این که ترکمن نژاد و حنفی مذهب بودند، مجبور به رعایت شعایر مذهب شیعه شده در سکههای خود نام و شعار « علی ولی الله » را حک و نقش کردند.

سید جمال ترابی طباطبایی، در مقدمه کتاب سکههای آققویونلو از وجود تمایز سکههای آنان بحث میکند و مینویسد: « بر اکثر آنها شعارهای مذهبی شیعه منقور است ». محقق نامبرده در متن کتاب بیش از 30 فقره سکههای مورد نظر را که شعار « علی ولی الله » دارد، چاپ و انتشار داده است.

اگر قوم و قبیلهای از اتراک حنفی مذهب به آذربایجان میآمد، بیشک در این سرزمین مذهب حنفی شایع و پیروان آن قدرت پیدا میکردند.

3. جلادت ترکان

تاریخ خاورمیانه، مشحون از دلیری و فتوحات ترکان است.علت این خصلت و پیروزیها در فصل پنجم از باب دوم « مقدمه ابن خلدون » به بحث و فحص آمده است. دلیری و برتریهای رزمی بادیهنشینان نسبت به شهرنشینان ناشی از نوع زندگی پرتلاش و تکاپوی بادیهنشینان و تحمل سختیهای آنان در مقابل تنآسایی و تجمل پرستی شهرنشینان بررسی شده است.

در پژوهشهای مردم شناسی که با عنوان «ترکمنهای ایران» انتشار یافته، هوشنگ پورکریم، چنین مینگارد:

مهمترین اصل این شیوه زندگی، که در آن، گروههای انسانی برای معیشت از جایی به جایی دیگر کوچ میکنند، حرکت و جنبش است، که انسان را آزاده، سختکوش، جسور و در عین حال قهار بار میآورد. همه این خصوصیات در طی تاریخ همواره از طوایف ترک و مغول دیده شده است. چنانکه هر وقت به عللی ناچار میشدند به نواحی آباد و حاصلخیز آسیا روی بیاورند، بیمحابا به حمله و تاخت و تاز میپرداختند...4

در تاریخ ادبیات و تاریخهای عمومی ایران، به کرات به دلیری و جنگاوری ترکان و نرمخویی و ناسازگاری تاجیکان با فنون پیکار، اشارتها شده است. حتی در برخی موارد، ترکیب فعلی « ترکی کردن » در معنای « حمله کردن » ذکر شده است.

مولوی میفرماید:

یک حمله و یک حمله، کامد شب و تاریکی

چستی کن و « ترکی کن »، نی نرمی و تاجیکی

در جامع التواریخ حسنی، این نوشتهها جلب نظر میکند:

خواجه شیروانی مردی تاجیک است، راه آن ندارد که یاغیگری کند. سکه و خطبه فرستاده و ایل (= مطیع) است.(ص 80)

چون سردار و صاحب اختیار تاجیک بود و رسوم جنگ و ضابطه آن نمیدانست، یاسال کرده و خبر از دشمن نگرفته به مقابله لشکر رسید. (ص 92)

عبدالحی حبیبی مینویسد:

بابر بعد از فتح دهلی و آگره در 932 ه . ق ، به نظام خان حکمران «بیانه» با فرمانهای وعده و وعید این قطعه را خودش سروده و فرستاد:

با ترک ستیزه مکن ای میربیانه

چالاکی و مردانگی ترک عیان است

گر زود نیایی و نصیحت نکنی گوش

آن جا که عیان است چه حاجت به بیان است5

در تمام طول تاریخ، دیده نشده است که از شهرهای: تبریز، اومی، خوی، سلماس، مراغه، مرند و اردبیل سرداری و سپهسالاری بیرون آید و قوم و قبیله خود را برای جنگ یا تصرف شهر دیگر تجهیز نماید و لشکر آراید. سکنه همه این ولایات شهرنشین و تاجیک بودند و به امور فرهنگی، صنعتی، هنری و تجارت میپرداختند، روستاییان نیز کارهای کشاورزی میکردند و نیازی به کوچ و انتخاب ییلاق و قشلاق نداشتند. شاهسونها و شقاقیها در زمان شاه عباس به ایران آمده و بیشتر از تاجیکها خدمتگزاری و جانفشانی کردهاند.

در تمام ادوار و اعصار (هزار ساله)، فرمانروایان ترک با نظامیان چابکسوار و حافظ امنیت، همانند سایر استانها و شهرهای ایران بر تاجیکهای آذربایجان حکومت راندهاند و در هیچ استان حتی دهکده هم، باعث تغییر لهجه مردم نشدهاند.

4. قیافه و مشخصات نژادی ترکان

عموم محققان و مردم شناسان در این نکته اتفاق نظر دارند که: ترکمنها شعبه بزرگی از طوایق غز هستند. دایره المعارف فارسی مصاحب، درباره قیافه آنها مینویسد: « ترکمنها مستطیل الرأس (دارای سرکشیده) هستند و به این جهت به آسانی شناخته میشوند.» (ص 629)

هوشنگ پور کریم، در سلسله مقالات « ترکمنهای ایران » به توصیف بیشتری میپردازد:

... مردم طایفههای ترکمن دین اسلام و مذهب حنفی دارند... برای توجیه و تشریح این حقیقت لازم است عمدهترین خصوصیتهای چهره و اندام را در نژاد « مغولی » به یاد آوریم.

در این نژاد، موهای سرسیاه و خشن و زبر، ولی موهای چهره و تن بسیار کم و لطیف و کم رشد است. رنگ گوشت تن میل به زردی دارد. انگشتها و سرانگشتها باریک است. در چهره استخوان بالایی گونه پهن و برجسته، چشمها به رنگ قهوهیی تیره و تنگ و گوشههای آن در زیر پلک رویی پنهان است. به علاوه دو گوشة بیرونی چشم معمولاً اندکی بالاتر از دو گوشه دیگر قرار دارد. فاصله ابروها از هم زیاد است. بینی کوچک و اندازه ارتفاع قاعده بینی در مقایسه با عرض آن کمتر است...6

در آذربایجان، با این مشخصات چهره و اندام، کسانی پیدا نمیشود تا آنها را به نژاد و بقایای اوغوز ـ و یا شعبات آن چون ترک و ترکمن نسبت بدهیم.

5. خوان یغما

فغان کاین لولیان شوخ و شیرین کار شهر آشوب

چنان بردند صبر از دل که ترکان خوان یغما را

( حافظ )

یکی از رسوم دیرینه و آئین ویژه ترکان، به یغما بردن خوان حاکم و ابراز بیعت نسبت به صاحب خوان است.

امرای ترک هر چند سال یک بار با جمعآوری آلات زرینه و سیمینه، فرش و جمله اسباب خانه، مجلس آراسته و خوان یغما ترتیب میدادند و با تاراج آن اسباب و کالا وسیله مدعوین، از قوم و قبیله خود بیعت میگرفتند. درباره این آئین قدیم ترکان، محققان نامدار ترک چون محمد فوأد کوپرولوزاده، عبدالقادر اینان و اورخان شایق مقالات مفید و مفصل نوشته و آن را از مبانی حقوقی و اجتماعی ترکان معرفی کردهاند.

خواجه نظام الملک، در فصل چهل و هشتم سیاستنامه از اجرای این رسم و آیین ترکان سرگذشتها آورده است. در داستان دوم کتاب دده قورقود به یغما دادن خانه سالور غازان ـ و در داستان دوازدهم «عاصی شدن غزهای بیرونی بر غزهای درونی » به علت عدم دعوت آنان بر خوان یغما، سخنها رفته و حکایت یافته است.

در تاریخ آذربایجان، از این رسم و آیین، خبری و اثری دیده نشده است.

6. قمیز: نوشابه مخصوص ترکان

از صفات مشخصه و عادات قومی ترکان قمیز خوردن آنان است. قمیز نوشابه ترش مزهایست که از تخمیر شیر مادیان به دست میآید. در نخستین داستان دده قورقود، از برکههای پرقمیز سخن رفته است.

ابن بطوطه، در گفتار « زندگی ترکها» مینویسد:

... پس از صرف غذا مقداری شیر مادیان یا قمیز مینوشند... ترکها حنفی مذهباند و خوردن نبیذ را حلال میدانند. (ص 363 و 364)

بهترین وصف قمیز، به قلم فضل الله بن روزبهان خنجی، در «مهمان نامه بخارا» نگارش یافته است.

نجکیدست نزد اهل تمیز

از خم چرخ شربتی چو قمیز

اسب عالم نورد نه گردون

عرقی چون قمز نداده برون

جوی شیری که در بهشت بود

گر نباشد قمز، چه زشت بود7

در تاریخها و داستانهای آذربایجان، از وجود یا صرف این نوشابه مخصوص ترکان، یادی نشده است.

7. بی حجابی زنان ترک

مهمترین رفتار اجتماعی و بارزترین مشخصه صفات ترکان، بیحجابی زنان ترک است. دکتر شیرین بیانی ، در کتاب زن در ایران عصر مغول مینویسد:

قبایل ترک مانند مغولها برای زن اهمیت فراوان و احترامی فوقالعاده قایل بودند. زن و مرد تقریباً از حقوق مادی و معنوی مساوی برخوردار بودند. زنان در کار خانواده، گردش چرخ اقتصادی، جنگ و امور گوناگون دیگر قبیله همراه همسران خود مشغول فعالیت میبودند. ثروت خاص خویش داشتهاند، به مقاماتی نایل میشدهاند، و در مواقع لزوم زمام امور قبیله و یا ایل را در دست میگرفتهاند.(ص 1)

دکتر بیانی، در گفتار: « پوشاک و طرز آرایش» بیان میدارد:

... زنان ایرانی به هنگام بیرون رفتن از منزل در حجاب بودهاند، و برقع بر رخ میافکندهاند، به طوری که هیچ گوشهای از بدن آنان نمایان نمیشده است. اصولاً کمتر در خیابانها رفت و آمد داشتهاند، و در ملاء عام مکالمه و صحبت کردن با آنان به کلی ممنوع بوده است. در حالی که زنان ترک و مغول پوششی نداشتهاند، معمولاً با روی باز در ملاءعام و خیابانها ظاهر میشدهاند و ابایی از خارج شدن از منزل نداشتهاند... اصولاً زنان ترک و مغول در ایران این دوره از لحاظ زیبایی شهرتی خاص داشتهاند که شاید از جهت بیحجابی آنان این زیبایی چشمگیر بوده است. ابن بطوطه در بازار جواهر فروشان تبریز آنان را دیده که با روی باز و بیحجاب در خرید جواهر از یکدیگر سبقت میگرفتهاند و اجناس زیادی میخریدند.8

ابن بطوطه در سفرنامه خود، زنان ترک را بیشتر تفصیل داده است:

... مقام زن پیش ترکها و مغولها خیلی بلند و محترم است چنانکه بالای فرامین شاهی مینویسد: « به فرمان سلطان و خواتین.(ص 248)

چیزی که در این بلاد (حوزه دشت قبچاق) مایه تعجب فراوان بود احترامی بود که درباره زنان خود داشتند. مقام زن در میان این مردم پیشتر ازمقام مرد است... امیر در پیش خاتون برخاست و سلام کرد و او در کنار خود نشانده کنیزکان خاتون را در میان گرفتند و آنگاه قمیز آوردند. خاتون قدحی ریخت و به دو زانو در برابر امیر نشسته قدح را به دست او داد. ... امیر نیز قدحی به خاتون داد و با هم طعام نشستند... پنجرههای اطاقک را نمیبندند. روی زن هم باز است، چه زنان ترک چادر به سر نمیکنند.(ص 370)

در روز دهم به شهر علایا که اول بلاد روم است رسیدیم... در این مرز و بوم به هر زاویه یا خانهای که وارد میشدیم همسایگان از زن و مرد به دیدار ما میآمدند زنان این نواحی در حجاب نیستند... سکنه این نواحی همه بر مذهب امام ابوحنیفه و سنی خالص میباشند... این شهر علایا که نامش بردیم شهری است بزرگ که در ساحل دریا واقع شده و مردم آن ترک هستند.

ابن بطوطه در شیراز:

زنان شیرازی موزه به پا میکنند و هنگام بیرون رفتن ازمنزل خود را میپوشانند و برقع بر رخ میافکنند... (ص 217)

خاتون (طاش خاتون) بر عادت زنان ترک معمولاً با روی باز بیرون میرفت. لیکن آن روز ( ورود به شیراز ) از خجالت نقاب بر چهره افکنده بود و از شیرازیان استمداد کرد. (ص 223)

پیترو دلاواله، در اردبیل (1616 م):

من هرگز به درون مقبره که آرامگاه شاه صفی (شیخ صفی) در آنجاست داخل نشدهام. ... با وجود این بانو معانی روزی به صورت ناشناس با چند بانوی دیگر به آنجا رفت، و چون معمولاً زنها چادر به سر میکنند در میان جمعیت کسی به طرز رفتار وی هنگام ورود به مقبره پی نبرد و متوجه نشد که او هم مثل دیگران غرفهها را میبوسد یا خیر.(ص 371)

در سفرنامههای ایترپرسیکوم (1605 م) ، پریاسیفیک دوپروینس (1628 م) ، جملی کارری (1694)، جان بل (1716 م) از چادر پوشیدن زنان در شهرهای شماخی و اردبیل و تبریز و با حجاب بودن آنان خبرها و دیدنیها به نگارش درآمده است.

از این همه رسوم و عادات، کردارهای ترکی، جلوههای آیینه قد نمای آنان، حتی یک فقره هم در حق مردم آذربایجان مصداق نمیتوان یافت.

آنان که برای آذربایجان سوابق قومی، زبان کنونی مردمشان قرنها و هزارهها قدمت ساز میکنند غافل از این واقعیت هستند که تمام انسانهای جهان زبان اصلی و متداول خود را در عرض چهار پنج سال کودکی به طور کامل از پدر و مادر و گاهی تنها به وسیله مادر، یاد میگیرند و به کار میبرند و کاری به قدمت و قومیت ندارند.

جاستین پرکینز، کشیش امریکایی، از آن سر دنیا به تبریز آمده و با استخدام معلم زبان ترکی، در عرض یک سال چنان مهارت در فراگیری پیدا کرد که فرهنگ ترکی انگلیسی ده هزار واژهای نوشت. فرزند خردسال دکتر آ. گرانت ، در ارومیه به انگلیسی و ترکی سخن میگفت.

تمام اعضای میسیونرهای امریکایی در آذربایجان بدون استثناء‌ موظف و مکلف بودند که حتماً زبان ترکی فرا گیرند. در یادگیری این زبان چندان پیشرفت کردند که نه تنها برای مسلمانان و آسوریان آذربایجان بلکه برای ارامنه تبریز و سلماس، اهالی همدان و کردان مرگور و ترگور هم، به زبان ترکی کلاسهای درس و انجمنهای وعظ و خطابه ترتیب میدادند.

میسیونرهای امریکایی، مدت یک صد سال به تأسیس مدارس و آموزشگاهها، پایگاههای مذهبی و تبلیغاتی، کارگاههای صنعتی ( بنایی، کفاشی، آهنگری، نجاری و بافندگی) ایجاد بیمارستانها به ویژه معاینه و مداوای رایگان مردم در شهرها، ارتباط تنگاتنگ با اقشار مختلف مردم برقرار کردند. در تمام مراحل و موارد وسیله تفهیم و تفاهم و حصول به مقصود طرفین، تنها به زبان ترکی انجام میگرفت.

دلیل متین برای تبیین: « وسعت تعلیم و ترویج زبان ترکی و کثرت ارتباطات پزشکی میسیونرها»، نوشتههای جان، الدر، در « تاریخ میسیون امریکایی در ایران » است.

او در گفتار: « آغاز خدمات پزشکی میسیون در تبریز » چنین مینگارد:

... نخستین پزشک میسیونر امریکایی که وارد تبریز شد، دکتر ژرر و. هولمز بود. دکتر هولمز در سایه خدمات موثر و صادقانه خود، در اندک زمانی اعتماد و محبت تمام طبقات مردم تبریز را به سوی خویش جلب کرد... مطب او از سپیده صبح تا شامگاهان ، محل ازدحام بیماران بود. تمام طبقات مردم از شاهزادگان گرفته، تا دهقانان تنگدست، بیماران خود را پیش او میآوردند. چون وجود یک نفر پزشک زن نیز در این شهر مورد نیاز بود، میسیون در سال 1888، دکتر ماری برادفورد را به تبریز گسیل داشت... او علاوه بر اداره مطب خصوصی و عیادت بیماران در خانههای آنها، دربیمارستان زنان نیز خدمت میکرد. در تمام شهر کسی نبود که نام او را نشنیده باشد. در یکی از روزهای محرم، هنگامی که او میخواست از خیابان عبور کند، دستههایی که در خیابان راه افتاده بودند، از روی احترام راه را برای او باز کردند. او هفده سال در تبریز خدمت کرد.

دکتر هولمز و خانم وان من، در سال 1809، هنگامی که دکتر برادفورد در تبریز بود، به آن شهر وارد شدند. با این که هجوم بیماران در شهر تبریز مجالی برای دکتر وانمن باقی نگذاشته بود، او هر وقت که فرصتی به دست میآورد به قراء و قصبات اطراف شهر نیز مسافرت کرده بیماران را معالجه میکرد.

دکتر وانمن عدهای از جوانان را برای پزشکی تربیت کرد... در این هنگام در آموزشگاه امریکایی (ممورال ـ ‌تأسیس شده با کمک مالی بانو تاو) تبریز فقط زبان ارمنی تدریس میشد، و مقصود اصلی میسیون تربیت عدهای از جوانان برای مشاغل آموزگاری و بشارت بود. زبان ترکی نیز از آن جهت که زبان متداول آذربایجان بود، در این آموزشگاه به شاگردان تعلیم داده میشد... بار دیگر به کمک خانم تاو، یک سالن بزرگ، و دو طاق مطالعه، مخصوصاً به منظور توسعه بخش ترکی مدرسه ساخته شد...(ص 66 ـ 68)

... میگویند وقتی دکتر وانمن، پزشک بیمارستان امریکایی، در سال 1932 در تبریز فوت کرد، قریب ده هزار نفر از اهالی شهر جسد وی را تا گورستان مشایعت نمودند. (ص 86)

مردم آذربایجان، برای استفاده از خدمات (ظاهری) بهداشتی، اقتصادی، فرهنگی میسیونرها و ایجاد رابطه با آنها، به آموزش و تکلم زبان ترکی، ضرورت احساس میکردند، و از مقاصد پنهانی و نتایج سیاسی خدمات میسیونرها، آگاهی نداشتند. ادامه و استمرار این اوضاع به رواج بیشتر آن زبان میانجامید، و به تبلیغات « ترک و فارس » بیگانگان زمینه مناسب و مساعد فراهم میکرد.

میسیونرهای امریکایی، با تغییر و تعطیل زبانی سریانی قدیم (کلاسیک) آسوریان ـ و ابداع زبان آسوری آسان و زود فهم و نوآور، به زبان جدید آسوریان ارومیه و سلماس، بیش از 25% لغات ترکی وارد و رایج کردند، و در پایان تبلیغات و تعلمیات یکصد ساله، نه تنها فرهنگ و قدمت تاریخ، بلکه جمعیت و نهاد و نمود اجتماعی و تشکل قومی آنان را در آذربایجان پریشان و پایمال کردند.

فرجامین سخن این است که: به آذربایجان قوم و قبیله ترک نیامده وتغییر زبان نداده است. میسیونر امریکایی کارگزار امپراتوری تزار با منش تاتار تهاجم فرهنگی کرده و مقاصد استعمارگران را برآورده است.

یکی دیگر از عوامل مهم و مؤثر در روند نشر و نفوذ زبان ترکی در آذربایجان و همدان، تجارت وسیع و پر رونق روسها در آذربایجان بود که ضمن استفاده از ایادی و آموزش دیدگان میسیونری در ادارات گمرک، پست، دارایی، بانک و غیره، ارمنیان و آموریان تعلیم دیده و معتمد را متصدی امور بازرگانی کرده و مقاصد خود را پیش میبردند.

جان. ویشارد، از افراد معتبر و سرشناس ارمنی و تعداد قابل ملاحظهای از آشوریان سریانی زبان، در بازار تبریز خبر میدهد (ص 124). اوژن، اوبن مینویسد: « ارمنیان و مسلمانان قفقازی مستقر در ایران، عاملان گسترش نفوذ روسها در این کشور بودند و در نتیجه از این طریق، به رونق بازرگانی ایران کمک میشد.» ( ص 235)

در سفرنامه گروته، هوگو آمده است:

ایجاد فروشگاههای متعدد در شناساندن کالاهای روسی به ساکنین محل سهم بسزائی دارد... در این فروشگاهها، صدها نوع کالا، در معرض دید ایرانیان قرار گرفته است. (ص 185 ، 186)

روسها درتمام شهرهای آذربایجان، فروشگاههای مجهز ومدرن انباشته از انواع کالاها به نام « کوپراتیو » دایر کرده بودند. در آن مراکز بازرگانی ومراجع تأمین نیازمندیهای عمومی، کلیه کارمندانش را از ارمنیان و آموریان انتخاب کرده بودند. زبان رابط و قادر به افهام مشتریان و فروشندگان فقط و فقط ترکی بود.

بحث درباره مناسبات تجاری و تأثیرات فرهنگی آن در زمان استیلای پیدا و پنهان روسها در آذربایان را ، به مجال دیگر موکول میداریم.






پی نوشتها: ـــــــــــــــــــــــــــ

مسعودی، ابوالحسن علی بن حسین . التنبیه والاشراف . ترجمه ابوالقاسم پاینده. تهران، انتشارات علمی و فرهنگی، صص 339 ـ 350 .

فاروق سومر . نقش ترکان آناطولی در تشکیل و توسعه دولت صفوی. ترجمه دکتر احسان اشراقی؛ دکتر محمد تقی امامی ، تهران ، نشر گستره، 1371 ، ص 6

محمد شرف الدین. « سلجوقیلردورنده مذاهب » تورکییات مجموعه سی . جلد 1، استانبول، 1925، صص 101 ـ 119.

پور کریم، هوشنگ . « ترکمنهای ایران»، مجله هنر و مردم ، شماره 61 و 62 ، آبان و آذر 1346، ص 52 .

حبیبی، عبدالحی . ظهیرالدین محمد بابر شاه. کابل، 1351 ، ص 60.

پور کریم، هوشنگ . ترکمنهای ایران، هنر و مردم، شمارههای 41 و 42 صص 28 ـ 42 .

فضل الله بن روزبهان خنجی . مهمان نامه بخارا، به اهتمام دکتر منوچهر ستوده. تهران، بنگاه ترجمه و نشر کتاب، 1341 ، صص 174 ـ 178.

بیانی ، شیرین. زن در ایران عصر مغول . انتشارات دانشگاه تهران، 1352 ، ص 69 و 70

بازم هركاری داشتی پیام بزن با كمال میل در خدمتت هستم.
موفق و پیروز و سربلند باشی.
  • .100%

دیگر پاسخ ها

1.    88/10/24 (12:22)
عزیز من آذربایجانی ها هزاران رسوم دارن تو می خوای کدومش را بدونی
خواستگاری
مراسم جشن
مراسم عزا
یا مراسم های که برای روزهای خاصی دارن
تو بگو من همش را برات می نویسم