مشخصات سوال

شراره ا , hsharare
30 تیر 88 - 09:44
شعری برای اعلامیه فوت یا پیام تسلیت از شعرهای شاملو/مشیری یا فروغ


- این سوال منقضی شده است. و بهترین جواب توسط رای کاربران انتخاب شده است.
بهترین پاسخ
ستاره طلایی , 3tareh_t
88/4/30 (11:09)
دوست عزیز من با این شعر ها سروکار داشتم و خیلی گشتم
شعر هایی درباره رفتن و مرگ بسیاره , اما هیچ کدام مناسب پیام تسلیت نیست.
شاعران زیادی هستند که در سوگ کسی شعر گفته اند شاید بتونی از اونها استفاده کنی
شعرهایی که مینویسم قسمتی از شعر برخی شاعران بزرگ در سوگ فروغه
ادامه اش رو میتونی سرچ کنی من سعی کردم بهترین قسمتشو بنویسم:

از سهراب سپهری :

بزرگ بود
و از اهالی امروز بود
و با تمام افق های باز نسبت داشت
و لحن آب و زمین را چه خوب می فهمید

...

از احمد شاملو:

به جستجوی تو
بر درگاه کوه می گریم ،
در آستانه ی دریا و علف

به جستجوی تو
در معبر بادها می گریم،
در چار راه فصول،
در چار چوب شکسته پنجره ای
که آسمان ابر آلوده را
قابی کهنه می گیرد.

...

از پوران فرخزاد:

در میان عمیق ترین تاریکی ها
به دو چشم غمگینی می اندیشم
و به پنجه هایی که
خاک،خاک مهربان آن را می پوشاند

...

از اخوان ثالث:

چه بود؟ این تیر بی رحم از کجا آمد؟
که غمگین باغِ بی آواز ما را باز
درین محرومی و عریانی پاییز ،
بدینسان ناگهان خاموش و خالی کرد
از آن تنها و تنها قمریِ محزون و خوشخوان نیز؟

...
همونطور که میبینی اگه شاعرا در این زمینه شعرم گفته باشن مناسب پیام تسلیت نیست شاید بتونی از شعر های مخصوص اینکار استفاده کنی.
.
اگه میگفتی که کسی که فوت شده مادر بوده پدر بوده دختر پسر جوان یا پیر بیشتر میتونستیم کمکت کنیم
  • .100%

دیگر پاسخ ها

1.    88/4/30 (10:14)
اخه در چه موضوعی برای کی
توی اینترنت / گوگل جستجو کن

2.    88/4/30 (10:25)
باز هنگام جدایی در رسید
سینه ها لرزان شد و دلها شکست
خنده ها در لرزش لب ها گریخت
اشکها بر روی رویاها نشست
چشم جان من به ناکامی گریست
برق اشکی در نگاه او دوید
نسترن ها سر به زیر انداختند
ماه را ابری به کام خود کشید
فریدون مشیری

3.    88/4/31 (16:02)
تو نیستی که ببینی
چگونه عطر تو در عمق لحظه ها جاری است
چگونه عکس تو در برق شیشه ها پیداست
چگونه جای تو در جان زندگی سبز است
.
.
.
تو نیستی که ببینی
چگونه با دیوار
به مهربانی یک دوست از تو می گویم
تو نیستی که ببینی چگونه از دیوار
جواب می شنوم
تو نیستی که ببینی چگونه دور از تو
به روی هرچه در این خانه ست
غبار سربی اندوه بال گسترده است
تو نیستی که ببینی دل رمیده من
بجز تو یاد همه چیز را رها کرده است
غروب های غریب
در این رواق نیاز
پرنده ساکت و غمگین
ستاره بیمار است
دو چشم خسته من
در این امید عبث
دو شمع سوخته جان همیشه بیدار است
تو نیستی که ببینی

4.    88/5/7 (15:16)
زندگی چون قفس است
قفسی تنگ پر از تنهایی
و خوشا
لحظه غفلت آن زندانبان
بعد از آن هم پرواز...................

5.    88/5/8 (14:37)
شعر مرگ ‚ من را از دیوان آیدا در آینه

اینک موج سنگین گذرزمان است که در من می گذرد
اینک موج سنگین زمان است که چون جوبار آهن در من می گذرد
اینک موج سنگین زمان است که چو نان دریائی از پولاد و سنگ در من می گذرد

***

در گذر گاه نسیم سرودی دیگرگونه آغاز کرده ام
در گذرگاه باران سرودی دیگرگونه آغاز کرده ام
در گذر گاه سایه سرودی دیگرگونه آغاز کرده ام

نیلوفر و باران در تو بود
خنجر و فریادی در من
فواره و رؤیا در تو بود
تالاب و سیاهی در من

در گذرگاهت سرودی دگر گونه آغاز کردم

***

من برگ را سرودی کردم
سر سبز تر ز بیشه
من موج را سرودی کردم
پرنبض تر ز انسان

من عشق را سرودی کردم
پر طبل تر زمرگ

سر سبز تر ز جنگل
من برگ را سرودی کردم

پرتپش تر از دل دریا
من موج را سرودی کردم

پر طبل تر از حیات
من مرگ را
سرودی کردم

6.    88/5/12 (18:16)
چی

7.    88/5/14 (20:17)
حالا نمیشه از یکی دیگه باشه؟
مثلا بگو " تسلیت واژه کوچکی است در برابر غم شما"