مشخصات سوال

هیچكس هیچكس , kooorose
20 بهمن 87 - 08:39
در مورد سیاست های پوپولیستی چه میدانید؟
اطلاعات بیشتر : تعریف خود را از پوپولیسم بگویید


- این سوال بسته شده است.
بهترین پاسخ
امیر پورقدیری , amirpooo
87/11/20 (09:02)
در لفاظی های پوپولیستی از زبان مردم استفاده می شود، نه به این دلیل که بیانگر اعتقادی عمیقا دموکراتیک به حاکمیت توده هاست بلکه از آن رو که «مردم» ساکنان کانون آرمانی هستند. این موضوع اساس همان اندیشه ای است که پوپولیست ها می کوشند به آن دامن بزنند. هرچند در معنای مردم ژرفایی وجود دارد، اما گونه های مختلفی از این مفهوم همانند اصلی راهنما در خدمت پوپولیسم قرار می گیرند. توسل به «مردم» به عنوان ابزاری برای لفاظی همیشه در پوپولیسم حضور دارد زیرا این مقوله از کانون آرمانی، که عمیقا اما به گونه ای پوشیده در آن تنیده شده، مشتق می شود؛ مکانی که در تصورات پوپولیستی جمعیتی شریف و متحد در آن ساکن هستند.


اما نگرش برگرفته از تحلیل تارگات چقدر راحت و سهل الوصول است . به اعتقادم پوپولیستی كه من وشما با آن روبرو هستیم اصلا و بر خلاف نظریه اساتید علوم سیاسی واژه ء مبهم و غریبه یی نیست!. ( اما گاها مبهم هم می شود .


پوپولیسم زمانی حادث می شود كه یك ایدئولوژی كه بر پایه كینه نفرت بنیان شده ، بر علیه ساختار منظمی دست به عمل می زند . به باورم هیچ نیازی به اخذ و درك این موضوع در دراز مدت نیست كه بدانیم پوپولیسم چیست و چه اهداف و مانیفستی دارد


می شود ساده تر گفت كه
طبقه اقلیت حاكمه ای كه انحصار ثروت -قدرت، مالكیت، و فرهنگ را در اختیار خود دارد، افراد معترض و اقلیت رادر راستای مخالفت با (نظامی ناسیونالیم و مردم گرا و منظم) بسیج می كند ( و جالب اینجاست كه برای تحقق و تحمیل خواسته هایش از ابزار واژه یی ناسیونالیسم استفاده می كند . پوپولیستی كه من وشما رایحه خوش بوی اش را استشمام می كنیم ، چیزی نیست جز
ضدیت با: احزاب _ سندیكا و تنوع در نهاد گرایی - ضدیت با نظام ها و... كه همه این هارااز زبان توده ها می گوید! . پوپولیسم به عبارتی دیگر طناب اعدام جمع اندیشی و یا همان لیبرالیسم آرام معاصر است

چندی پیش كتابی را از

"ورسلی " Worsley مدرس علوم سیاسی خوانده بودم كه درآن كتاب مضامین وجودی پوپولیسم را در نوع خاصی از حكومت های سرمایه داری و نئو لیبرال
و مردم سالا ر جستجو می كرد!. حال كه با خود فكر می كنم، می بینم نام و تعریف واژه پوپولیست ، با این همه چندگانگی در تحلیل و نظریه ، چندان هم معتبر نیست

  • .100%

دیگر پاسخ ها

1.    87/11/20 (10:47)
پاسخ 2

2.    87/11/20 (12:36)
جواب شماره 2 اونقدر کامل و دقیق هست که نیازی به توضیح بیشتر در اینجا نیست.

3.    87/11/20 (12:57)
2

4.    87/11/20 (14:02)
از نظر شما پوپولیسم چیست و پوپولیست کیست و شما چه تعریفی برای این رویكرد دارید؟
اگر از «پوپولیسم دهقانی» ( که در برگیرنده‌یِ ریشه تاریخی این اصطلاح هم به حساب می‌آید ) صرف‌نظر کنیم، «پوپولیسم سیاسی» معمولاً به آن گرایش‌ها و اقداماتی اطلاق می‌شود که حاملانش مدعی‌اند بیانگر خواست و اراده مردم یا توده‌ها هستند، یا می‌خواهند به این خواست و اراده جامه‌یِ ‌تحقق بپوشانند. حاملان این گرایش‌ها و اقدامات، هم جنبش‌های سیاسی‌اند هم دولت‌ها؛ بویژه دولت‌هایی که سوار بر موج همین گرایش‌ها و اقدامات، قدرت سیاسی را ــ در هر سطحی‌‌ـ تصاحب کرده‌اند. پوپولیست‌ها فقط مدعی بیان یا اِعمال خواست و اراده‌یِ توده‌ها نیستند بلکه برآنند که گویی مردم یا توده در هیأت جمعی خود دارای فضیلتی اخلاقی هم هستند که گردن گذاشتن به خواست و اراده‌یِ ایشان را موجه می‌کند. اما نسبت دادن این فضیلت به مردم، همیشه از «حب مردم» نیست که گاهی از «بغض دیگران» است. این دیگران ـ بسته به نیاز پوپولیست‌ها ـ گاهی نخبگان و روشنفکران‌اند، گاهی احزاب و سازما‌ن‌های سیاسی، و گاهی هم بوروکراسی و تکنوکراسی، و در شکل ملموس‌ترش بوروکرات‌ها و تکنوکرات‌ها تا بهتر و مشخص‌تر بتوان به ایشان حمله کرد.
علت علاقه‌مند ‌شدن و حب پوپولیست‌ها به ‌مردم را چه عاملی می‌دانید؟
در هر حال فضیلت قائل شدن برای مردم نزد پوپولیست‌ها ناشی از بغض آنها به چیزهایی است که می‌تواند مردم را از حالت یک تو‌ده‌یِ بی‌شکل و موّاج و قابل کنترل خارج کند و به آنها سامان فکری یا سازمان عملی بدهد. به همین دلیل است که می‌بینیم پوپولیسم، حتی در شکل دولت پوپولیستی، چندان بهایی به نهاد‌ها، سازوکارها و رویه‌های مستقر نمی‌دهد. بلکه می‌کوشد با ناکارآمد قلمداد کردن آنها ـ که البته دست بر قضا اغلب هم درست است! ـ با دور زدن این نهاد‌ها و سازوکارها و با ژستی حاکی از اقتدار و قاطعیت، سیاست را پیش ببرد. به این ترتیب است که سیاست به خیابان می‌رود.در این حال، این مردم حاضر در صحنه‌یِ میدان‌ها و خیابان‌ها هستند که با حسی(کاذب) از مشارکت در تصمیمات، منشاءِ سیاست قلمداد می‌شوند؛ حال این تصمیم‌ها می‌خواهد در حد واگذار کردن یک روستا به بخشی دیگر باشد یا رسیدن حساب فاسدان اقتصادی یا حتی تعیین نرخ بهره.
به نظر شما كدام عامل روانی، توده‌ها را در حمایت از حاكم پوپولیست به خیابان‌ها می‌كشد و پوپولیست‌ها در خیابانی كردن سیاست به دنبال چه هدفی هستند؟
خیابانی شدن سیاست، روی دیگری از خصلت ضدنخبه‌گرایانه‌یِ سکه‌یِ پوپولیسم را آشکار می‌کند. چراکه رفتن سیاست به خیابان مترادف است با بی‌اعتنایی به نخبگان و کارشناسان و قهر با آنان. این نخبگان 57 نفر باشند یا 57 هزار نفر فرقی در اصل ماجرا نمی‌کند. چراکه پوپولیست‌ها وقتی هم که عرصه را تنگ ببینند این نخبگان را دشمن مردم و بدخواه ایشان جلوه می‌دهند.
این پوپولیست‌ها در مخالفت‌خوانی‌های خود با نخبگان تا كجا پیش می‌روند؟
مخالفت پوپولیسم با نخبگان و روشنفکران، در نهایت می‌تواند به مخالفت با تنوع و فردیت بینجامد و اغلب هم می‌انجامد. چرا که فردیت و محصول آن یعنی تنوع، مزاحم تصویری یکدست و متحد از توده‌هاست. پوپولیست‌ها به چنین تصویری از مردم نیاز دارند تا با بازتولیدش حمایت همین مردم اکنون یکدست انگاشته شده را برای هماوردی با نخبگان و احزاب و سازمان‌ها به دست آورند. چراکه از نظر پوپولیسم آن یکدستی و وحدت معهود تنها با نفی تفاوت‌ها و تنوع‌ها یا با سرپوش گذاشتن بر آن حاصل می‌شود. روشنفکران یکی از مهمترین نغمه‌های مزاحم برای این ارکسترِ کاذبِ یکدستی و هماهنگی‌اند و به همین دلیل پوپولیست‌ها آنها را مهمترین دشمنان خود می‌انگارند.
در ادبیات پوپولیست‌ها به كرات از بیگانه و غیرخودی نام برده می‌شود و نخبگان و منتقدان با این عنوان از میدان رانده می‌شوند. اما از آنجا که واقعیت زندگی اجتماعی معاصر پر است از تفاوت و تنوع، و سرپوش گذاشتن مستمر بر این تفاوت‌ها و تنوع‌ها هم ممکن نیست، پوپولیست‌ها ناچار می‌شوند ریشه آن را به بیرون از مرزهای مردم یا جامعه «خودی» منتقل کنند؛ و آن همان جایی است که «دشمن» ایستاده است. این دشمن گاهی در لباس «بیگانگان» به صحنه فرستاده می‌شود، گاهی در جامه‌یِ «نفوذی‌ها» یا «باندهای فاسد» یا «بدخواهان» و قس‌علی‌هذا. در هر حال این دشمنان آنقدر مبهم هستند که هر کس از ظن خود مصداقی برای آن بتراشد.
اما کار این دشمنان چیست؟ این دشمنان پیوسته در حال توطئه علیه مردم و ملت‌اند. پس پوپولیسم ناچار همواره به اسلحه‌یِ «نظریه‌یِ توطئه» محتاج است. باید دشمنان مفروض و مقدری را نشانه برود که از بام تا شام در کار توطئه‌چینی علیه مردم‌اند. زیرا با توسل به همین دشمنان و توطئه‌هایشان است که امکان سرکوب مشروع و نامشروع مخالفان هم ممکن می‌شود.
ابزار پوپولیست‌ها برای همراه كردن توده‌ها با سخنان و مواضع خود چیست؟ آنها چگونه كار خود را پیش می‌برند؟
پوپولیست ها برای عملی کردن گرایش‌ها و اقدامات خود ـ که از نظر نخبگان مورد ایراد است ـ از یک تکنولوژی آشنا استفاده می‌کنند: «خطابه». خطابه بر دوش هیجان و عاطفه و اقناع پیش می‌رود و برهان ـ یعنی تکنولوژی نخبگان ـ بر شانه‌یِ استدلال. اما خیابان و سیاست خیابانی با شور و هیجان و گرمای افناع بیشتر تناسب دارد تا با قیافه‌یِ سرد و عبوس برهان و استدلال. و چون توده با زبان آشنای خطابه که «مار می‌کِشد» بیشتر همراه می‌شود تا با نوشتن «کلمه مار»، برد نهایی در سیاست خیابانی با پوپولیسم است. در واقع زبان اغلب فنیِ نخبگان بیشتر باعث تشویش و سردرگمی توده می‌شود و جهان را پیش‌رویشان مغشوش جلوه می‌دهد، در‌حالی‌که زبان پر از احساس پوپولیسم جهان را ساده و قابل تدبیر نمایش می‌دهد و توهم پیش بردن هر چیزی را چنان در سر مخاطب می‌اندازد که حتی باور می‌کند نوجوانی بتواند با وسایل ساده انرژی اتمی تولید کند.
با این توضیحات زمینه‌های ظهور پوپولیسم در ایران را شما در كجا می‌بینید؟
به طور کلی در هر جامعه‌ای ویژگی‌های ساخت سیاسی و فرهنگ ‌سیاسی است که به پوپولیسم اجازه ظهور می‌دهد. ضعف ساختارهای دموکراتیک خواه در شکل نبود این ساختارها در جامعه‌های کمتر دموکراتیک، یا بوروکراتیزه شدن و ناکارآمدی آنها در جامعه‌های بیشتر دموکراتیک از یکسو و فقدان یا کم‌مایگی فرهنگ دموکراتیک از سوی دیگر متهمان اصلی در پرونده‌یِ برآمدن پوپولیسم‌اند. جامعه‌یِ ما در نزدیک به یک قرنی که به تجربه کردن سیاست مدرن پرداخته، از هر دو جنبه آمادگی وافری برای در آغوش کشیدن پوپولیسم داشته و دارد. بنابراین اگر عرصه سیاسی فعال باشد و مردم با آن سروکار داشته باشند عدم ظهور پوپولیسم بیشتر مایه‌یِ پرسش است تا عکس آن. مثلا مروری کنید بر فرهنگ عمومی جامعه‌یِ ما و ببینید که ما چگونه از وعظ و خطابه در شور و غلیان می‌افتیم تا حدی که مثلا یکی از معیارهای رای دادنمان هم این است که فلانی خوب حرف می‌زند یا حرف‌های خوبی می‌زند. فرهنگی داریم که به تحلیل عقلی چندان بها نمی‌دهد که به تشریح نقلی و برانگیختگی عاطفی. با شعرحماسی و تغزلی بیشتر حال می‌کند تا با رمانی پر پیچ‌و‌خم. این فرهنگ با روشنفکران بر سر مهر نیست. شمارگان کتاب و مجله و روزنامه و میزان علاقه و به سراغ آثار هنری رفتن را به یاد بیاوریم تا یادمان نرود در چه سپهر فرهنگی زندگی می‌کنیم. ذهن ما توطئه‌نگر است. در سیاست و میان ما مردم، هنوز ورژن‌های امروزی‌تر «کار، کار انگلیسی‌هاست»، باوری پذیرفته است. از نظر ما اولین و آخرین مسبب بدبختی‌هایمان «بیگانگان» بوده‌اند و هستند. سازوکارهای دقیق و پرملاحظه‌یِ پیشبرد امور حوصله‌یِ ما را سر می‌برند، خواه در شکل چراغ قرمز راهنمایی باشد یا بحث فلسفی، خواه رسیدگی دقیق قضایی باشد یا تعیین نرخ بهره. دلمان می‌خواهد یک نفر بیاید قال قضایا را بکند و حرف آخر را بزند، حتی در حوزه‌یِ نظر. حالا انصافا اگر در جامعه‌ای با این مایه از فرهنگ عمومی و سیاسی و در غیاب ساخت‌ها و سنن دموکراتیک که صحنه را برای روی کار آمدن انواع و اقسام پوپولیسم آماده کرده، پوپولیسم ظهور نکند بیشتر اعجاب‌برانگیز است یا بر عکس؟
یعنی به اعتقاد شما اقبال پوپولیست‌ها در ایران امری اجتناب‌ناپذیر و مبتنی بر بستر اجتماعی جامعه ماست؟ و آیا ظهور پوپولیسم در ایران از نظر شما امری طبیعی بوده است؟
از نظر تاریخی اغلب دولت‌های پوپولیستی در هنگامه‌یِ یأس و سرخوردگی عمومی سربرآورده‌اند. دو نمونه‌یِ کلاسیک آن در تاریخی نه چندان دور، خوان پرون در آرژانتین وجمال عبدالناصر در مصر است. البته من در زمان انتخابات نهم در زندان بودم و نبض جامعه در دستانم نمی‌زد. اما از مجموعه‌یِ اوضاع و احوالی که گزارشش را در مرخصی‌ها از دوستانم می‌شنیدم، بوی نا‌امیدی به مشام می‌رسید و خستگی و سرخوردگی. در آن زمان مردم ـ درست یا نادرست ـ از فرجام کار اصلاح‌طلبان دست شسته بودند. فضا رنگ عبث گرفته بود. مخالفان چپِ اصلاحات هم در پروراندن و تحکیم این فضای سردِ شکست و بیهودگی بی‌تأثیر نبودند. اما محصول این یأس پیش رونده رادر هر حال راست بود که درو می‌کرد. البته ـ چنان که گفته‌اند و شکایت به خدا هم برده‌اندـ راست، در دور اول انتخابات با توسل به شیوه‌هایی بیرون از روال قانونی بالا آمد. اما در دور دوم، این موج پوپولیسم بود که کارساز شد.
چه عامل و عنصر مشخصی تیغ پوپولیسم را در سال‌های اخیر تیز كرده است؟
پوپولیسم بر امواج نوخواهی و در فرار از تجربه‌ها و چهره‌ها و حرف‌های کهنه و تکراری پیش می‌رود و نیرو می‌گیرد. در شرایطی که روال معمول امور در سیاست از نفس افتاده، بسیاری در جست‌وجوی منجی برمی‌آیند. گیرم که قد و قواره‌یِ هر منجیِ پوپولیستی در هر وضعیت با مجموعه شرایط همان اوضاع و احوال تناسب داشته باشد و گاه شکلی کاریکاتوری. در هر حال، در آن انتخابات هم مردم مثل سایر تجربه‌های پوپولیستی به دنبال چیزی نو بودند؛ دنبال این بودند کسی بیاید که مثل هیچ کس نباشد، چیزی که پیشتر چندان نیازموده باشند (و توجه کنید به خیل رای‌دهندگانی که دهه‌یِ شصت و حرف‌ها و آدم‌هایش را تجربه نکرده بودند.) این نو بودن فی‌نفسه مهم بود نه محتوایش که مبهم بود و وابسته به آینده. و اگر به جنبه‌یِ سلبی رای دادن در فرهنگ انتخابات جامعه‌یِ خودمان هم توجه کنیم، باید گفت که بیشتر از این، آنها به دنبال فرار از کهنه‌ها و آزموده‌ها و تکرارها بودند. برای بسیاری از مردم، احمدی‌نژاد در انتخابات سوم تیر همان قدر نو به نظر می‌آمد که خاتمی در دوم خرداد. و از جنبه‌ای مهمتر، رقیب احمدی‌نژاد (در دور دومِ) انتخاباتِ نهم همان قدر تکراری و تجربه شده و رماننده بود که رقیبان خاتمی در انتخابات هفتم. در انتخابات 1376 هم هر چه بیشتر به دوم خرداد نزدیک می‌شدیم شور امواج پوپولیسم بیشتر بالا می‌گرفت و در دوم خرداد از روی همه عبور کرد و رسوباتش به شکل انتظاراتی از یک منجی بر جای ماند. با این اوصاف آن 12 میلیون نفری که در دور دوم به احمدی‌نژاد روی آوردند بر همان موج روانشناسی سیاسی‌ـ‌اجتماعی سوار بودند که مقتضای وضعیت پوپولیسم است.
در شرایط كنونی كه پوپولیسم حاكم شده است، نیروهای اصلاح‌طلب چه رسالتی برای تغییر بستر سیاسی جامعه ایران دارند؟
اصلاح‌طلبی مدعی بازگرداندن خرد به عرصه‌یِ سیاسی است. این خرد در تضاد با بی‌خردی نیست. در تعارض با هیجان و عاطفه و عادت است و پوپولیسم ـ چنان که گفته شد ـ ارتباطی تنگاتنگ دارد با ریختن شور و هیجان و عاطفه به جان سیاست. پیداست که هیچ اصلاح‌طلبِ اصولی و پیگیری نمی‌تواند از کنار پوپولیسم بی‌تفاوت عبور کند. پوپولیسم بسیاری اساس‌ها ورویه‌های عقلانی را می‌روبد و می‌فرساید. همین تجربه‌یِ دوساله نمونه‌ای زنده است از این روبیدن‌ها و فرسودن‌ها و بردن امور به سال صفر. اما شاید مهمتر از هر چیز این است که اصلاح‌طلبان رسالتی برای پیروز شدن ندارند. رسالت آنها پیش بردن و تثبیت قواعد بهتری برای بازی سیاست است نه پیروزی دربازی سیاست به هر قیمت و با قبول قواعدِ عیبناک آن.
به هرحال اصلاح‌طلبان به عنوان یك نیروی مهم در ایران امروز نباید و نمی‌توانند فقط بنشینند و نظاره‌گر امور باشند.
رسالت اصلاح‌طلبان لزوما بر مبنایی اخلاقی استوار نیست که اتفاقا جنبه کارکردی دارد. پس از این زاویه، مهمترین مساله این است که مبادا اصلاح‌طلبان بخواهند مثلا به طمعِ بردن انتخابات و بازگشت به قدرت، یعنی در سودای بردن نتیجه‌یِ بازی، قاعده بازی را واگذار کنند و تن به گرایش‌ها و اقدامات پوپولیستی بدهند. این همان وسوسه‌ای بود که به ویژه در دور دوم ریاست‌جمهوری خاتمی به جان اصلاح‌طلبان افتاده بود و با توجه به تجربه‌یِ پیروزی پوپولیسم در سوم تیر 83 ممکن است بیش از گذشته اصلاح‌طلبان را اغوا کند. به علاوه اصلاح‌طلبان نباید از اتکا به نخبگان و روشنفکران دست بردارند. آنچه از این‌سو باعث شکست اصلاح طلبان شد اتفاقا بهای کافی ندادن به روشنفکران و نخبگان بود، به‌ویژه در شکل نهادمند آن و البته ترجمه نامناسب ایده‌ها و ‌اندیشه‌های آنان به زبان زندگی روزمره‌یِ مردم. به نظر من اینها کمترین چیز‌هایی است که اصلاح‌طلبان باید در نظر داشته باشند.
آسیب‌هایی كه جامعه ایران از حاكمیت پوپولیسم خواهد دید از نظر شما چیست؟
طرفه اینکه پوپولیسم خود قربانی خویش می‌شود. چرا که پوپولیسم همزاد با جست‌وجوی مردم برای چیز‌های نو است، اما خودش هم به سرعت کهنه و فرسوده می‌شود. شور و هیجان اولیه به مرور می‌خوابد. امید‌های برانگیخته شده به سد سکندر واقعیات و مقدورات می‌خورد و معلوم می‌شود که از یک من ماست سیاست در عمل چقدر می‌شود کره‌یِ موفقیت گرفت. اما مشکل اینجاست که هزینه‌های عمل شورمندانه‌یِ دولت پوپولیستی نقد است و درآمدهایش نسیه. این ورشکستگی پنهان نه تنها دولت پوپولیستی را زمین می‌زند که پیامد‌هایش گریبان بعدی‌ها را هم می‌گیرد.به علاوه پوپولیسم، توده‌ها را به دشمنی با نخبگان می‌انگیزد و کینه‌یِ توده را به دل روشنفکران می‌اندازد. روشنفکران و نخبگان را از عرصه‌یِ عمومی به کنج محافل خصوصی می‌راند. صحنه سیاست را به زیر موج هیجان می‌برد، تصمیمات را از عقلانیت خالی می‌کند. امور را غیرقابل پیش‌بینی می‌کند. ارزیابی عقلانی را ناممکن یا دشوار می‌کند. هر آن ممکن است شما با تصمیمی ناگهانی روبه‌رو شوید که زندگی‌تان را زیر و زبر می‌کند. پوپولیسم اعتماد و اطمینان را زائل می‌کند. هزینه تصمیمات را افزایش می‌دهد. و پشت سر خود زمین سوخته‌یِ امکانات و امیدها و اعتماد‌ها را باقی می‌گذارد. پوپولیسم سیاست را مبتذل می‌کند و به خیابان می‌برد اما ممکن است در فرجام کار از بیابان و برهوت امید‌ها و اعتماد‌های مدفون سر درآورد.


5.    87/11/22 (01:17)
سیاست پوپولیستی یعنی همون عوام فریبی . یعنی همین كاری كه احمدی نژاد الان داره می‌كنه .مثلا میاد به قشری از جامعه سهام عدالت می‌دهد تا آنها را فریب بده تا بهش رای بدن یعنی ظاهر كار را درست می‌كنخ ولی باطن مشكل داره .

6.    87/11/22 (12:02)
با تشکر از پاسخگویان 2 ، 6 و 7 که حق مطلب را به خوبی ادا کرده بودند، هم به لحاظ ارائه تعریف، تحلیل وقایع و بیان مصداق عینی