مشخصات سوال

سیمرغ قاف , simorghe_ghaf
18 آذر 87 - 14:59
اصول دین چیست ؟
اطلاعات بیشتر : اینکه اصول دین چند تا و چه مسائلیست را همه میدانند .
اما تعریف اصول دین چیست ؟
هر دینی و شریعتی دارای اصول دین است .
پس تعریف جامع چیست ؟



- این سوال بسته شده است.
بهترین پاسخ
گامهای  متین , gamhaye_matin
87/9/19 (23:35)
اصول دین هر کس در رفتارش - افکارش و تمایلاتش نهفته است .
  • .100%

دیگر پاسخ ها

1.    87/9/18 (15:17)
ابتدا به تعریف اصول و دین می پردازم
اصول از ریشه اصل است است یعنی بنیان و پایه
ودین دارای دو معنا است یكی شیوه وروش است
و دیگری جزا است
كه در سوال شما همان معنای اول مورد نظر است
اصول دین یعنی مبانی و پایه دین
كه اصلا تقلید بر دار نیستند یعنی هر كسی می بایست با تدبر وتحقیق به حقانیت آنها پی ببرد
تا بتواند فروع دین را بر اساس آن اصول عمل نماید

2.    87/9/18 (16:21)
یک سلسله اعتقادات است که زیر بنا و پایه های دین را تشکیل می دهد که به آن اصول دین می گویند . اسلام نیز بعنوان مکتب حیات بخش و دین سعادت آفرین که ضامن خوشبختی دنیا و آخرت بشر است .

اصول دین مقدس اسلام پنج است:

1 ـ توحید.

2 ـ عدل.

3 ـ نبوت.

4 ـ امامت.

5 ـ معاد.

1 ـ توحید

توحیدآن است كه انسان بداند جهان را (خداى یكتا) آفریده و به آن هستى بخشیده وهمه چیز در دست اوست بنا بر این آفرینش، روزى دادن، زنده نمودن، سلامتى،مرض... همه و همه به اراده اوست.

(إنما أمره إذا أراد شیئا أن یقول له كن فیكون)(1).

ترجمه: هرگاه خداوند چیزى را اراده كند انجام مى‏گیرد.

دلیل بر وجود خدا، آنچه در آسمان مى‏بینیم از خورشید و ماه و ستارگاندرخشان، ابرها، بادها، باران و آنچه در زمین مشاهده مى‏كنیم از دریاها،جویبارها، میوه‏جات، درختان و معادن گرانبها طلا و نقره و زبرجد و اقسامپرندگان كه در هوا به پرواز در مى‏آیند و حیواناتى كه در آبها شناورند وحیوانات گوناگون كه در روى زمین هستند با صداها و اندازه‏هاى مختلف، وانسان این موجود شگفت‏انگیز آفرینش با حواس مختلفى كه دارد: چشم، گوش،زبان، درد، شادى، عصبانیت اندوه و مانند آن. همه اینها ما را به خدائىدانا و بزرگ راهنمائى مى‏كنند كه به او عقیده مندیم و او را پرستشمى‏نمائیم و از او یارى مى‏جوئیم و در هرحال به او توكل داریم:

خداوند داراى صفات بسیارى است:

مانند (علم) بدین معنى كه او همه چیز را از كوچك و بزرگ مى‏داند و از قلب همگى آگاهست.

و مانند (قدرت) یعنى: او بر هرچیزى توانا است، بر آفریدن، روزى دادن، میراندن، زنده كردن و غیر اینها.

و مانند (حیات) یعنى: او زنده‏اى است كه نخواهد مرد.

و مانند (اراده) یعنى: او خواستار كارهائیست كه در آن مصلحت است و هیچگاه كار زیان بخشى انجام نمى‏دهد.

و مانند (ادراك) یعنى: او همه چیز را مى‏بیند و همه چیز را مى‏شنود، گرچه آهسته باشد.

و مانند (قدمت) یعنى: او پیش از هرچیز بوده و همه چیز را آفریده و بعد از همه چیز خواهد بود.

و مانند (تكلم) یعنى: او با هریك از بندگان خالص خود و پیامبران و فرشتگانش كه خواسته باشد سخن مى‏گوید.

و مانند (صدق) یعنى: آنچه مى‏گوید راست است و از وعده خود تخلف نمى‏ورزد.اینها همه گذشته از اینكه آفریننده و روزى دهنده، و زنده كننده، ومیراننده و بخشنده و مهربان و برتر، و شریف و كریم است، خداى بزرگ از نقصهم بركنار است، بنا بر این جسم نیست، مانند اجسام ما و از اجزاء مختلفهتركیب نیافته است. و دیدن او امكان‏پذیر نیست نه در دنیا و نه در آخرت.

و عوارض بر او راه نمى‏یابد، بنا بر این مریض نخواهد شد، گرسنه نمى‏شود،خوابش نمى‏برد و پیر هم نمى‏گردد، در كارهاى خود شریك نداشته، یكه و تنهااست، و صفات خدا عین ذاتش مى‏باشد: پس: از ابتداى عالم بوده و قدرت داشتهاست، مانند ما نیست كه نخست نادان بودیم و سپس دانا شدیم، قدرت نداشتیم وآنگاه مقتدر گشتیم. بى‏نیاز است یعنى: نیازى به مشورت و همكارى ندارد و بهوزیر و لشكرى محتاج نیست.

2 ـ عدل

بدین معنى كه: دادگر است و به كسى ستم نمى‏نماید و كارى را بدون حكمتانجام نمى‏دهد، بنا براین هرچه را مى‏آفریند و روزى مى‏دهد و آنچه رامى‏دهد و باز مى‏ستاند از روى مصلحت است اگرچه ما نمى‏دانیم. همانطورى كهاگر دكترى به بیمار خود داروئى داد مى‏دانیم كه: در آن مصلحتى است گرچه آنمصلحت بر ما پوشیده باشد بنا بر این اگر دیدیم: خداوند متعال كسى راثروتمند و دیگرى را تهیدست نموده، و یا به یكى شرافت بخشیده و به دیگرىنبخشیده، یا یكى را مریض كرده و دیگرى سالم است، و از این قبیل كارها...باید عقیده‏مند باشیم كه: همه اینها از روى حكمت و مصلحت است گرچه ما بهحكمت آن پى نبریم.

چنانچه در روایت آمده كه حضرت موسى(ع) ازخداوند درخواست كرد: برخى از دادگریهاى خود را كه در ظاهر مشكل مى‏آید باونشان دهد، خداوند باو فرمود كه: به صحرا رود و بر سر چشمه آبى در كمینبنشیند تا جریانى را مشاهده كند. موسى (ع) بدانجا رفت و دید: اسب سوارى درسر چشمه پیاده شد و پس از رفع احتیاج از آنجا دور شد ولى هنگام رفتنفراموش كرد كیسه پول خود را همراه ببرد. پس از چندى كودكى آمد كیسه رابرداشت و رفت سپس پیر مرد كورى از راه رسید و مى‏خواست وضو بگیرد كه دراینهنگام مرد سوار برگشت و چون كیسه پول خود را ندید پیر مرد نابینا را بسرقتپولش متهم ساخت، كشمكش بین این دو در گرفت تا اینكه بالاخره اسب سوار كوررا كشت. خداوند به موسى وحى فرمود كه: اسب سوار مال پدر كودك را دزدیدهبود، مال را بورثه پدر: (همان كودك) برگرداندیم و كور پدر اسب سوار راكشته بود كه اینك به كیفر خود رسید. این بود نمونه‏اى از عدل و دادگسترىخداوند، گرچه از نظر كوته‏بین ما درست نیست.

3 ـ نبوت

پیامبر به كسى مى‏گویند كه: خداوند متعال به او وحى مى‏فرماید و پیامبران بر دو دسته‏اند:

1 ـ پیامبر مرسل: كسى را گویند كه از طرف خدا برانگیخته شده تا مردم را ازتاریكى به روشنائى و از باطل بسوى حق و از خرافات به حقیقت و از نادانىبسوى دانش راهنمائى كند.

2 ـ پیامبر غیر مرسل: كسى است كه فقطبراى خودش بر او وحى مى‏شود و در رسانیدن احكام به مردم مأموریتى ندارد. وتعداد پیامبران یكصد و بیست و چهار هزار است (124000) و پیامبران مرسل چندنفرى بیش نیستند، اول پیمبران (آدم) علیه‏ السلام و آخر آنان (محمد)صلى‏الله علیه و آله وسلم است.

پیامبران مرسل نیز دو دسته‏اند:

دسته اول: الوالعزم و آنان كسانى هستند كه از جانب خدا براى شرق و غرب عالم برانگیخته شده‏اند و اینان پنج نفرند:

1 ـ ابراهیم(ع). 2 ـ نوح (ع). 3 ـ موسى(ع). 4 ـ عیسى(ع). 5 ـ محمد (ص).

دسته دوم ـ غیر الوالعزم و اینها بقیه پیامبران هستند.

یهودیان از پیروان موسى علیه‏ السلام و مسیحیان از پیروان عیسى علیه‏السلام، و مسلمانان پیروان محمد صلى‏الله علیه و آله هستند. ولى دین اسلاممكمل ادیان گذشته است، پس بر همه مردم جهان لازم است كه از تعلیمات عالیهاسلام پیروى كنند همانطور كه خداى متعال مى‏فرماید.

(ومن یبتغ غیر الإسلام دیناً فلن یقبل منه و هو فى الآخرة من الخاسرین)(2).

ترجمه: هركس غیر از اسلام دینى اختیار نماید از او پذیرفته نمى‏شود و در آخرت از زیان كاران است.

اسلام تنها شریعت الهى است كه تا روز بازپسین برجا خواهد ماند و هیچگاه نسخ نمى‏شود.

تا كنون دانستید كه محمد(ص) آخرین پیامبر الهى است و دینش اسلام است، كهناسخ همه ادیان و تا روز قیامت باقى است، اینك برخى از حالات آن حضرت رایاد آور مىشویم:

محمد(ص) فرزند عبدالله، مادرش آمنه دختر وهب استكه در روز جمعه هفدهم ربیع‏الاول پس از طلوع فجر عام الفیل در مكه و درزمان سلطنت پادشاه دادگر، (انوشیروان) بدنیا آمده است و در روز بیست وهفتم ماه رجب پس از گذشت چهل سال از عمر شریفش در كوه حرا از جانب خداوندبه پیامبرى برانگیخته شد و جبرائیل (فرشته وحى) فرود آمد و اولین سورهقرآن را بر او نازل كرد (اقرا باسم ربك الذى خلق...)(3).

سپس براى رسانیدن پیامهاى الهى قیام كرد و در مراكز عمومى و میدانها مىگفت:

(ایها الناس قولوا لا إله الا الله تفلحوا).

ترجمه: (اى مردم. بگوئید بجز خداى یكتا خدائى نیست تا رستگار شوید) ولىچون اهالى مكه مشرك بودند به استهزاء حضرتش پرداختند، مى‏خندیدند و آزارشمى‏دادند تا آنجا كه فرمود:

(ما او ذى نبى مثل ما او ذیت).

ترجمه: هیچ پیمبرى مانند من آزار ندید و در اول جز چند نفرى انگشت شمار بهاو نگرویدند، اول كسى كه ایمان آورد امام امیرالمؤمنین على بن ابى‏طالبعلیه‏ السلام بود و پس از او همسر پیامبر حضرت خدیجه علیها السلام و سپسدسته‏اى دیگر ایمان آوردند و چون مشركین به حضرت بسیار ستم كردند، از مكهبه مدینه هجرت فرمود، و این هجرت ابتداى تاریخ مسلمانان شد، در مدینهتعداد مسلمانان افزوده شد و دولت اسلامى روز به روز، رو به پیشرفت و قدرتمى‏رفت تا آنجا كه بر تمدنهاى جهان و ادیان سالفه برترى یافت. در مدتى كهپیامبر اسلام(ص) در مدینه منوره بودند جنگهائى براى مسلمانان پیش آمد كههمگى آنها بر اثر دشمنیهاى مشركین بود.

پیغمبر (ص) در تمام جنگهاروش صلح و مسالمت را از دست نمى‏داد و لذا تعداد كشتگان از دو طرف، مسلمانو غیر مسلمان به شهادت تاریخ در همه جنگها (كه بیش از هشتاد جنگ بود) ازیك هزار و چهارصد نفر تجاوز ننموده است.

از زمان بعثت پیغمبراكرم(ص) تا هنگامى كه رحلت فرمود قرآن كم‏كم و بمناسبتهائى بر آن حضرتنازل مى‏گردید تا این كتاب بزرگ آسمانى در مدت بیست و سه سال تكمیل شد.پیغمبر اكرم(ص) دین و دنیاى مردم را منظم و مرتب مى‏ساخت، طرز داد و ستد ورویه معاشرت و اجراى سیاست را تشریع مى‏فرمود و پس از آنكه اسلام تكمیل شداین آیه نازل گردید:

(الیوم اكملت لكم دینكم و اتممت علیكم نعمتى و رضیت لكم الاسلام دیناً)(4).

ترجمه: امروز دین شما را كامل گردانیدم و نعمت خود را بر شما تمام نمودم و دین اسلام را براى شما بهترین دین قرار دادم.

پس از رنجها و سختیهاى فراوان رفته رفته آثار كسالت در چهره پیامبر اسلامنمودار گردید و روز به روز شدت مى‏یافت تا اینكه در روز بیست و هشتم ماهصفر سال یازدهم هجرت جهان را بدرود گفت وطبق وصیت آن حضرت، على(ع) براىمراسم غسل و كفن و دفن و نماز خواندن اقدام كرد و در مدینه در جاى كنونىبه خاك سپرده شد پیامبر اسلام (ص) در تمام احوال خود بارزترین نمونه براىامانت و اخلاص، راستگوئى و اخلاق نیك، دانش و بردبارى، گذشت و بخشش، كرم وشجاعت، تقوى و پرهیزكارى، زهد و فضیلت، پاكدامنى و دادگرى، فروتنى و جهادبشمار مى‏رفت. بدن شریفش در اعتدال و تناسب بهترین بدنها و صورت مباركش درنورانیت و زیبائى همچون ماه شب چهاردهم درخشان بود.

خلاصه در اوهمه برتریها جمع و داراى شرافت و بزرگى بسیارى بود محور دانش و دادگسترى وفضیلت و مدار دین و دنیا بود، تا بحال مانندش نیامده و تا ابد نخواهد آمد.

این بود پیامبر مسلمانان، و این بود قانون گذار اسلام كه دینش بهترینادیان و كتابش بهترین كتابها است (كه باطل در آن راه نداشته و نخواهد داشتو از جانب پروردگار جهان نازل گردیده است).

4 ـ امامت

خداوند همانگونه كه پیامبران را تعیین مى‏فرماید جانشینان پیامبران را نیزتعیین مى‏فرماید و دوازده نفر جانشین براى پیامبر ما محمد(ص) برگزیده استكه آنان همان دوازده امامى هستند

5 ـ معاد

معادعبارت است از اینكه: خداوند انسان را پس از مردن زنده مى‏كند تا نیكوكارانرا پاداش دهد و بدكاران را به كیفر اعمال خود برساند.

كسى كهایمان بخدا داشته، عمل شایسته بجا آورد، نماز بخواند، روزه بگیرد، نیت خودرا خالص گرداند كودكان یتیم را پناه دهد، از مستمندان و بینوایان دستگیرىكند و اینگونه كارهاى نیك انجام دهد.

خداوند او را در باغستانهاىبهشت كه در زیر آن نهرهائى جارى است، مى‏برد و همواره در جوار رحمتبى‏پایان قرار مى‏گیرد، و كسى كه كفر ورزید و كار ناشایسته از او سر زده ومرتكب دروغ، خیانت، قتل، دزدى، زنا، شراب خوارى و نظائر آن گردیده سزاى اوآتش دوزخ و آبهاى جوشان و غذاهاى كشنده آن خواهد بود و پیوسته در اندوه وعذاب بسر خواهد برد.

پیش از بهشت و دوزخ، دو منزل را باید طى كرد:

1 ـ منزل اول قبر است كه در آن از اعمال پرسش مى‏شود، و انسان پاداش كردارخود را مى‏چشد، چنانچه پیغمبر اكرم(ص) فرمود: قبر، یا گودالى از گودالهاىجهنم و یا باغى از باغستانهاى بهشت است(10). حالت انسان در قبر مانند شخصىاست كه بخواب رفته، گاهى با دیدن خوابهاى خوب خوشنود و زمانى خوابهاىپریشان دیده ناراحت مى‏شود با اینكه اگر كسى در نزدیكى او باشد نمى‏دانداین شخص خوابیده اكنون در سختى و رنج بسر مى‏برد یا در آسایش.

زندگان نیز از مرده‏ها جز كالبدى خاموش و بى‏روح نمى‏بینند و نمى‏توانند درك كنند كه او در رنج است، یا در استراحت.

2 ـ منزل دوم قیامت است كه خداوند مردگان را زنده مى‏كند و همگى را درصحراى محشر گرد مى‏آورد، در این هنگام دادگاههاى بزرگ عدل الهى تشكیلیافته، دادرسان كه پیمبران و بندگان شایسته خدایند حضور مى‏یابند و بهتوزین و سنجش اعمال مردم مى‏پردازند، اینجا است كه پرونده افراد را گشودهگواهان را احضار مى‏كنند. دسته‏اى كه در دنیا رفتار و كردار شان شایستهبوده خوشبخت و گنهكاران بدبخت مى‏گردند، بنا بر این بر انسان لازم است كهبقدر توانائى خویش در كارهاى نیك كوشش كند تا در آن روز كه فریادرسى نیستگرفتار بدبختى همیشگى و عذاب دائم نگردد.

3.    87/9/18 (17:03)
صول جمع اصل است و در لغت چیزیست که چیز دیگری بر آن مبتنی شود و دین در لغت بمعنی جزاست ، و از آنست گفتار پیامبر(ص ): کما تدین تدان . و در اصطلاح ، اصل بمعنی طریقت و شریعت است و در اینجا مراد همین است و این فن را از اینرواصول دین خوانند که دیگر دانشهای دینی از حدیث و فقه و تفسیر بر آن مبتنی است ، چه اصول دین متوقف بر صدق رسول و صدق رسول متوقف بر صدق مرسل و صفات و عدل او و امتناع قبح بر اوست . و علم اصول دین دانشی است که در آن از وحدانیت خدای تعالی و صفات و عدل وی و نبوت انبیاء و اقرار به احکامی که نبی آنها را آورده و هم اقرار به امامت ائمه و معاد بحث میشود و کافّه عالمان بر وجوب معرفت خدای تعالی و صفات ثبوتی و سلبی وی و معرفت آنچه نسبت آن به وی صحیح باشد و هر آنچه نسبت آن به وی ممتنع باشد و شناختن نبوت و امامت و معاد اجماع دارند. (از شرح باب حادی عشر). پیداست که این اعتقاد فرقه امامیه است که مشتمل بر اصول دین و مذهب میباشد، لیکن اهل تسنن سه قسمت یعنی توحید و نبوت و معاد را اصول دین میدانند. رجوع به توحید و معاد و نبوت و امامت و عدل و اصول مذهب شود:
گر اصول دین نشاید گفت ، و نه شاید شنید
هر نمازی را در اول بانگ و قامت چیست پس
در اصول دین چو عاقل را نظر باشد

4.    87/9/18 (19:01)
سلام
اصول دین مقدس اسلام پنج است:

1 ـ توحید.

2 ـ عدل.

3 ـ نبوت.

4 ـ امامت.

5 ـ معاد.






اصول دین مقدس اسلام پنج است:
۱) توحید.
توحید آن است که انسان بداند جهان را (خدای یکتا) آفریده و به آن هستی بخشیده و همه چیز در دست اوست بنا بر این آفرینش، روزی دادن، زنده نمودن، سلامتی، مرض... همه و همه به اراده اوست.
(إنما أمره إذا أراد شیئا أن یقول له کن فیکون)(۱).
ترجمه: هرگاه خداوند چیزی را اراده کند انجام می‏گیرد.
دلیل بر وجود خدا، آنچه در آسمان می‏بینیم از خورشید و ماه و ستارگان درخشان، ابرها، بادها، باران و آنچه در زمین مشاهده می‏کنیم از دریاها، جویبارها، میوه‏جات، درختان و معادن گرانبها طلا و نقره و زبرجد و اقسام پرندگان که در هوا به پرواز در می‏آیند و حیواناتی که در آبها شناورند و حیوانات گوناگون که در روی زمین هستند با صداها و اندازه‏های مختلف، و انسان این موجود شگفت‏انگیز آفرینش با حواس مختلفی که دارد: چشم، گوش، زبان، درد، شادی، عصبانیت اندوه و مانند آن. همه اینها ما را به خدائی دانا و بزرگ راهنمائی می‏کنند که به او عقیده مندیم و او را پرستش می‏نمائیم و از او یاری می‏جوئیم و در هرحال به او توکل داریم:
خداوند دارای صفات بسیاری است:
مانند (علم) بدین معنی که او همه چیز را از کوچک و بزرگ می‏داند و از قلب همگی آگاهست.
و مانند (قدرت) یعنی: او بر هرچیزی توانا است، بر آفریدن، روزی دادن، میراندن، زنده کردن و غیر اینها.
و مانند (حیات) یعنی: او زنده‏ای است که نخواهد مرد.
و مانند (صدق) یعنی: آنچه می‏گوید راست است و از وعده خود تخلف نمی‏ورزد. اینها همه گذشته از اینکه آفریننده و روزی دهنده، و زنده کننده، و میراننده و بخشنده و مهربان و برتر، و شریف و کریم است، خدای بزرگ از نقص هم برکنار است، بنا بر این جسم نیست، مانند اجسام ما و از اجزاء مختلفه ترکیب نیافته است. و دیدن او امکان‏پذیر نیست نه در دنیا و نه در آخرت.
و عوارض بر او راه نمی‏یابد، بنا بر این مریض نخواهد شد، گرسنه نمی‏شود، خوابش نمی‏برد و پیر هم نمی‏گردد، در کارهای خود شریک نداشته، یکه و تنها است، و صفات خدا عین ذاتش می‏باشد: پس: از ابتدای عالم بوده و قدرت داشته است، مانند ما نیست که نخست نادان بودیم و سپس دانا شدیم، قدرت نداشتیم و آنگاه مقتدر گشتیم. بی‏نیاز است یعنی: نیازی به مشورت و همکاری ندارد و به وزیر و لشکری محتاج نیست.
۲) عدل
بدین معنی که: دادگر است و به کسی ستم نمی‏نماید و کاری را بدون حکمت انجام نمی‏دهد، بنا براین هرچه را می‏آفریند و روزی می‏دهد و آنچه را می‏دهد و باز می‏ستاند از روی مصلحت است اگرچه ما نمی‏دانیم. همانطوری که اگر دکتری به بیمار خود داروئی داد می‏دانیم که: در آن مصلحتی است گرچه آن مصلحت بر ما پوشیده باشد بنا بر این اگر دیدیم: خداوند متعال کسی را ثروتمند و دیگری را تهیدست نموده، و یا به یکی شرافت بخشیده و به دیگری نبخشیده، یا یکی را مریض کرده و دیگری سالم است، و از این قبیل کارها... باید عقیده‏مند باشیم که: همه اینها از روی حکمت و مصلحت است گرچه ما به حکمت آن پی نبریم.
چنانچه در روایت آمده که حضرت موسی(ع) از خداوند درخواست کرد: برخی از دادگریهای خود را که در ظاهر مشکل می‏آید باو نشان دهد، خداوند باو فرمود که: به صحرا رود و بر سر چشمه آبی در کمین بنشیند تا جریانی را مشاهده کند. موسی (ع) بدانجا رفت و دید: اسب سواری در سر چشمه پیاده شد و پس از رفع احتیاج از آنجا دور شد ولی هنگام رفتن فراموش کرد کیسه پول خود را همراه ببرد. پس از چندی کودکی آمد کیسه را برداشت و رفت سپس پیر مرد کوری از راه رسید و می‏خواست وضو بگیرد که دراین هنگام مرد سوار برگشت و چون کیسه پول خود را ندید پیر مرد نابینا را بسرقت پولش متهم ساخت، کشمکش بین این دو در گرفت تا اینکه بالاخره اسب سوار کور را کشت. خداوند به موسی وحی فرمود که: اسب سوار مال پدر کودک را دزدیده بود، مال را بورثه پدر: (همان کودک) برگرداندیم و کور پدر اسب سوار را کشته بود که اینک به کیفر خود رسید. این بود نمونه‏ای از عدل و دادگستری خداوند، گرچه از نظر کوته‏بین ما درست نیست.
۳) نبوت
پیامبر به کسی می‏گویند که: خداوند متعال به او وحی می‏فرماید و پیامبران بر دو دسته‏اند:
۱) پیامبر مرسل: کسی را گویند که از طرف خدا برانگیخته شده تا مردم را از تاریکی به روشنائی و از باطل بسوی حق و از خرافات به حقیقت و از نادانی بسوی دانش راهنمائی کند.
۲) پیامبر غیر مرسل: کسی است که فقط برای خودش بر او وحی می‏شود و در رسانیدن احکام به مردم مأموریتی ندارد. و تعداد پیامبران یکصد و بیست و چهار هزار است (۱۲۴۰۰۰) و پیامبران مرسل چند نفری بیش نیستند، اول پیمبران (آدم) علیه‏ السلام و آخر آنان (محمد) صلی‏الله علیه و آله وسلم است.
پیامبران مرسل نیز دو دسته‏اند:
دسته اول: الوالعزم و آنان کسانی هستند که از جانب خدا برای شرق و غرب عالم برانگیخته شده‏اند و اینان پنج نفرند:
۱) ابراهیم(ع).
۲) نوح (ع).
۳) موسی(ع).
۴) عیسی(ع).
۵) محمد (ص).
دسته دوم ـ غیر الوالعزم و اینها بقیه پیامبران هستند.
یهودیان از پیروان موسی علیه‏ السلام و مسیحیان از پیروان عیسی علیه‏ السلام، و مسلمانان پیروان محمد صلی‏الله علیه و آله هستند. ولی دین اسلام مکمل ادیان گذشته است، پس بر همه مردم جهان لازم است که از تعلیمات عالیه اسلام پیروی کنند همانطور که خدای متعال می‏فرماید.
۴) امامت
خداوند همانگونه که پیامبران را تعیین می‏فرماید جانشینان پیامبران را نیز تعیین می‏فرماید و دوازده نفر جانشین برای پیامبر ما محمد(ص) برگزیده است که آنان همان دوازده امامی هستند که نزد مسلمانان مشهور، و عبارتند از:
۱) امام امیرالمؤمنین علی بن ابی‏طالب(ع) پسر عموی پیغمبر ما محمد(ص) و شوهر دختر آن حضرت فاطمه سلام‏الله علیها.
۲) امام مجتبی: حسن بن علی علیهما السلام که مادرش فاطمه (ع) دختر محمد (ص) است.
۳) امام شهید: حسین بن علی علیهما السلام که مادرش فاطمه (ع) دختر محمد(ص) است.
۴) امام زین‏العابدین: علی بن حسین علیهما السلام.
۵) امام باقر: محمد بن علی علیهما السلام.
۶) امام صادق: جعفر بن محمد علیهما السلام.
۷) امام کاظم: موسی بن جعفر علیهما السلام.
۸) امام رضا: علی بن موسی علیهما السلام.
۹) امام جواد: محمد بن علی علیهما السلام.
۱۰) امام هادی: علی بن محمد علیهما السلام.
۱۱) امام عسکری: حسن بن علی علیهما السلام.
۱۲) امام مهدی: محمد بن حسن قائم آل محمد علیهما السلام که در انتظارش بسر می‏بریم. این امامان دوازده گانه حجت خدا بر مردم‏اند و همگی فرزندان رسول خدا(ص) می‏باشند و در دانش و بردباری، فضیلت و دادگری، پاکدامنی و اخلاق نیکو و همه صفات مانند پیامبر اسلامند، مگر می‏شود دارای این صفات برجسته نباشند؟ زیرا اینان جانشینان پیامبر، و پیشوایان مردم و راهبران اسلام و حجت خدا بر مردم جهانند

5.    87/9/18 (19:21)
وقتی دین به درستی تعریف شود و بدانیم كه دین همان قوانین الهی است كه در جهان حاكم است
آنوقت خواهیم فهمید كه اصول دین نیز ، همان اصلهای هر قانون است كه بیش از 5 مورد می باشد
و به عدد خلقت و قانون ها و سنتهای الهی می توان اصول دین تعریف نمود

6.    87/9/18 (19:52)
اصول دین عبارتند از:
1ـ توحید
2ـ نبوت
3ـ معاد

*عدل و امامت جزو فروع دین می باشند که تقلیدی می باشند .

7.    87/9/18 (20:29)
توحید ونبوت ومعاد

یعنی ساختار کلی دین وعقیده

8.    87/9/18 (20:54)
سلام هر امری كه تو رو به بندگی انسانها؟؟؟؟سوق بده اصول دین نیست.

9.    87/9/18 (21:05)
سلام
برای پاسخ به این سئوال می تونی دین ها را به ساختمان های مختلف تشبیه كنی ؟
هر ساختمونی برای اینكه ساخته بشه به یه سری پیش ساخت هایی داره كه بدون اون نمی شه ساختش یا اگه ساخته بشه قابل اعتماد نیست .
حالا اسلامو یه ساختمان و بقیه دین ها را ساختمان های دیگر فرض كن . البته اسلام از همه قشنگ تره
دین اسلام هم به همون پیش ساخت ها نیاز داره !
اگه نباشه دیگه دین معنی پیدا نمیكنه .

10.    87/9/19 (12:06)
* توحید: به معنای یگانگی خداوند متعال است.
* نبوت: به معنای پیامبری محمد بن عبدالله و دیگر پیامبران الهی است.
* معاد: به معنای آن است که روزی همه مکلفان برای بازخواست و حساب در پیشگاه الهی گرد هم می‌آیند و هر کس به پاداش و کیفر خویش می‌رسد.

* عدل: به معنای آن است که افعال خداوند متعال از سر دادگری و شایستگی است و به هیچ کس ستم نمی‌کند و هر چیزی را در جای خویش نگه می‌دارد و با هر موجودی، چنانکه شایسته‌است رفتار می‌کند.
* امامت: بدین معنا که پس از پیامبر اسلام دوازده امام معصوم منصب خلافت و امامت را بر عهده دارند و آنان منصوب خداوند متعال‌اند.

11.    87/9/19 (17:39)
osoole aslie din 3 chiz ast=tohid (ya be ebarati eteghad be vahdaniate khoda)...adl(eteghad be edalate khoda)...maaad(eteghaad be rooze jaza ya ghyamat)...va 2 ta fari dare ke ooonha ham nabovat(eteghad be ferestadegane khoda)va emamat(eteghad be khalifehaye khoda bad az akharin rasool)----albate chizi ke dar in masaale moheme ...in e ke osole din tahghighi hastand na taghlidi...yani bayad ba tahghigh va tafakor be oonha eteghad peyda konid

12.    87/9/19 (19:12)
اصول د ین اسلام و مذهب شیعه


گیر و بندهائ د ین اسلام، که آنها را "اصول د ین اسلام" می نامند، بد ین قراراند: توحید، نبوت و معاد.برائ مذهب شیعه دو گیره (اصل) د یگر، عد ل و امامت، هم، با آن سه اصل، اضافه شده است.
متولیان اسلام براین گمان هستند، که اسلام بر اصول د ین استوار بوده و چنانچه یکی از این اصول محکم باشد، ایمان شخص، در نتیجه اسلام سرنگون می گردد. این برداشت نا درست است چون ایمان به اسلام، به کردارانسان در این تنگ حصار، امکان پذ یر نمی باشد، ولی اسلام با تحریفات ذهنئ گوناگون در بین مسلمانان ادا مه دارد.
اسلام از همان ابتدا بر ناآگاهئ مردم و بر منطقی خلا ف خرد آگاه انسان، بنیاد یافته است. اسلام هر اند یشه ای را که خارج از حصارهای تعیین شده باشد، چه از مسلمان و چه از نامسلمان تحمل نمیکند.
هر مسلمانی هم به یک " اصول دین اسلام" که در ذهن خود پرورانده است اعتقاد دارد، ولی نه به آن "اصول دین اسلام" که محمد نبی بر آنها عرضه داشته است. با این وجود پیشرفت اجتماعئ، و فرهنگئ مسلمانان در تنگ حصارهای د ین اسلام محد ود مانده است.
د ین اسلام که در قرن هقتم میلادی بوسیلهء محمد ابن عبدالله بر قبیله هائ عرب عرضه شده، افکاری هستند، که از د ینها، سنتها و خرافات مرسوم قبیله هائ اطراف مکه گرفته شده، و محمد در طول 23 سال نبوتش بر حسب نیازهای تازیان آن دوران و موقعیت خود، ترکیب کرده است. این افکار را با شعارهائ اخلا قی و اجتماعی، و برانگیختن طمع تازیان برائ بد ست آورد ن غنیمت (دارایئ نامسلمانان)، گسترش ترس از الله، وبا زور شمشیر نومسلمانان، بر قبیله هائ دیگر تحمیل کرده است. محمد باورهائ مرمان با فرهنگ آن زمان را هم، تا اندازه فهم کم رشد آن تازیان مسخ کرده و به رنگ اسلام خودش برگردانده است، تا در اصول د ینش گنجانده شوند. برای نمونه: پری که در فرهنگ ایران مهرزاد، مهر گستر، زیبا، شادی بخش، دوستدار و دایهء انسان است، به جن تبدیل گشته(1) است. و یا رام زنخدای باد و موسیقی و آورندهء سروش ، در اسلام بصورت حربه ای در دست الله درآمده که، برای نابودئ و تهدید مرمانی که او را تأیید نکرده یا تأیید نکنند، بکار می رود. جانشینان محمد هم که دیگر طعم قد رت را چشیده بودند، با سرسختی و ستمکارئ سنتئ خود، د ین اسلام را با زور شمشیر و شعار "الله و اکبر" به مرمان سرزمینهائ د یگر تزریق کرد ند.بهرحال بندهایی را که متولیان اسلام، به نام "اصول د ین" به مردم می فروشند، قیدهایی هستند که اندیشهء مسلمانان از حرکت و جستجو باز می دارد. در محدودهء این حصارها، خرد آگاه هر فرد خشک، نازا و ناتوان می گردد. به مسلمانی که اند یشه اش از این اصول تجاوز کند مرتد می گویند. در اسلام نه تنها ریختن خون مرتد آزاد است، بلکه مرتد حقی بر دارایی خود هم ندارد و چون در اسلام زن بخشی از اموال مرد بحساب می آید، زن شخصی که مرتد خوانده شده، می تواند به تصرف مسلمانان درآید.
در نمودار زیر نشان داده شده که "اصول د ین" نیروئ اند یشیهء مسلمانان را در بند و در درون حصاری تنگ زندانی و سرکوب می کند.
در این نمودار دیده می شود که هر چند اصول د ین بهم پیوسته نیستند ولی یک د یگر را در بر می گیرند ورهایی از این تنگنای بدون رهایی از ایمان به اسلام امکان پذ یر نیست. گذرگاه آزاداند یشی از این تنگ حصار خیلی باریک و گذ شتن از آن د شوار است، و باید راه گریز را جست و جو کرد.



این به آن معنی هم نیست، که هر کس اند یشهء خود را از ایمان گسست، بطور خود بخودی به آزاد اند یشی می پیوندد. چه بسا رهایی از این قید و بندها، گرفتاری در زندان و یا مردابی دیگر را به دنبال داشته باشد.

آزادی از هر دامی بدون خرد آگاه و زاینده انسان تنها آرزویی است که در آغار خود می ماند.

این هست (واقعیت) و جز این هم می تواند باشد (آرزو و روء یا)
"جز این می تواند باشد" همیشه در پشت "این هست" حاضر است (منوچهر جمالی4)

شک ورزی، گستاخی و جویند گئ انسان است که خرد را می انگیزد، خرد میزان سنجش خدایان است، نه آنطور که الله در اسلام محتوی و محد وده عقل را از پیش و برائ هر زمان و مکان تعیین نموده است، بلکه آنطور که فردوسی، در مورد خردی که انگیخته نشود، سخن می سراید:
خرد تیره و مرد روشن روان نباشد همی شاد مان یک زمان
چه گفت آن خرد مند مرد خرد(2) که دانا ز گفتار او بر خورد
کسی کو خرد را ندارد ز پیش د لش گردد از کردهء خویش ریش

حافظ هم طریقت خرم د ینان را کوتاه و زیبا بیان داشته است:
مباش در پئ آزار و هر چه خواهی کن که در طریقت ما غیراز این گناهی نیست

در فرهنگ زنخدایی ایران، هرگز اند یشه ای را خاموش نمی کنند، بلکه در روند همپرسی و همیاری با خرد، اند یشهء انسان را به زایند گی و سازند گی می انگیزند (1).
در این نوشته اصول (بندها) د ین اسلام را بطور کوتاه بررسی می کنیم.


توحید: یکتا پرستی "لا اله الا الله" یعنی: نیست الهه ای بجز الله.

این بر عکس آنچه که در افکار عمومی تحریف شده، اولین شرط پذ یرش اسلام نیست، بلکه پذ یرفتن و اطاعت از اولین تا اخرین اوامر یک قدرت نا پیدا و مخوف است. الله تنها خالق است، از نیستی به هستی خلق می کند او خالق همه چیز است، هر نیکی و هر بدی، هر ملک (فرشته) و شیطان، تاریکی و نور، مردمان گناه کار و مسلمانان با ایمان، خرد مند و اند یشمند یا موءمن و با تقوا. این خالق حدود هزار و چهارصد سال پیش، بوسیلهء محمد "رسول الله" به قبیله هائ عرب معرفی شده است، با خشم و قهر، الله پیشین و د یگر خدایان مردم عربستان و کشورهائ اطراف را در خود نابود ساخته، و به سرعت جائ همگان را به تنهایی به اسم "الله" (3) تصاحب کرده است. الله با یهوه خدائ یکتائ یهود یها چندان فرقی ندارد، فقط نمی تواند یا نمی خواهد آنطور که او بی واسطه با موسی کلام می رانده است، با محمد هم سخن بگوید. این است که اوامر خود را بوسیله جبرییل بصورت "وحی" بر او نازل می کرده است. در کردار جبرییل رسول الله یا پیامبر است و محمد سخنگوئ آنهاست.
با وجود اینکه الله می باید یکتا باشد، ولی مفهوم "لا اله الا الله" در نهاد خود الله، و رسولش یا کسانی که ایمان می آورد ند، درست جا نیافتاده بوده، چون به تکرار و جهد تأکید می کرد ند که "الله و اکبر" یعنی الله بزرگتر است. اگر هیچ الهه ای، بجز الله نباید وجود داشته باشد، پس الله از کدام خدا، یا چه چیز بزرگتر است؟ تضاد "لا اله الا الله" با "الله و اکبر" آنقد ر آشگارا است، که متولیان اسلام می کوشند، این اختلا ف روشن را بصورتی مغشوش کنند، می گویند که "الله و اکبر" به این معنا ست، که الله از آنچه که در فکر، ناقص مسلمانان، تصور بشود بزرگتر است. شاید این بیان بتواند از پیشرفت و گسترش فکر موءمن جلو گیری کند، ولی مشکل تضاد را حل نمی کند. چون کسی که یکتایی الله را باور کرده باشد، چگونه می تواند به اندازهء بزرگی یا کوچکئ او بیاند یشد؟، اصولا سنجش هر چیز تنها با معیاری هم جنس خود ش امکان پذ یر است،"الله و اکبر" وقتی معنی دارد که با "خدایان" د یگر سنجیده شود. هرچه هست الله، ژرفبینی، دوراند یشی و آینده نگری نداشته و نمی توانسته که آگاهان عمل کند، و می خواهد که انسان اشتباهات او به زور و از ترس جبران کند. الله انسان را گناهکار ، ذ لیل و نادان خلق کرده که بایستی بوسیلهء فرستاد گانش به اجرائ اوامر او تن در دهند.
چرا او انسان را چون پرورگار مهر (زنخدای ایران) به بینش و خرد مجهز نکرده تا خود بتواند، بهی را بجوید؟ وخود پژوهندهء نیکی باشد؟. الله می گوید: او انسان را از لجن خون (علق) خلق کرده و با این ادعا انسان را پست، حقیر و ذ لیل می شمرد تا برد گی و شرمسارئ انسان را تحمیل کند. بر خلا ف الله، در فر هنگ زنخدایی ایران، انسان از گوهر خدایان آفریده شده؟ ارزند گی و مینوئ انسان در اند یشه و فرهنگ ایران چنین تعریف شده است.

مینو یا تخم هر جانی آمیختهء این پنج بخش هست:


= تن = زنخدائ زمین
آرمیتی

= روان
= زنخدائ باد و موسیقی
رام
= خدائ آفرینند گی = دین (بینش زایشی) ماه
= جان = خوشهء همهء جانها یا جانان گوشورون
= (پیه و روغن درتخم) (بند هشن، بخش 3و35) = خدائ آشتی و میان هومن

خدا در انسان نیست، بلکه خدایان با هم آمیخته و با هم یگانه شده تخم( مینوی) انسانند. انسان گیاهیست که از
" تخم خدایان" میروید، در هر زنده ای، پنج خدا است (آرمیتی + رام + ماه + گوش + هومن) ولی "هومن"
تخم یا مینوئ واحد، ولی نا پیدائ هر زنده ایست. (منوچهر جمالی4)

ببینیم اهوا مزدا یا "خداوند جان و خرد" چگونه انسانی را آفریده است.

چو زین بگذ ری مرد م آمد پد ید شد این بندها را سراسر کنید
سرش راست بر شد چو سرو بلند به گفتار خوب و خرد کار بند
پذ یرندهء هوش و رائ و خرد مر او را دد و دام فرمان برد (فردوسی)

برمی گرد یم به صفت هائ الله، او بینش وشناخت درستی از مخلوق خودش ندارد، شیطان از فرمانش خارج شده، کشش و مهر آدمی به شادی، موسیقی، شراب، هنر، زیبایی و پد یده هائ لذت بخش، بدون خواسته او در منش آدم نهفته شده است. الله مجبور است که مسلمانان را به امید جنت و ترس جهنم، از کردار شادی بخش باز دارد.
الله که ادعائ بی نیازی دارد، مسلمانان را مجبور به نماز گزاری و قربانی داد ن کرده است. او ادعا دارد که دانائ همه چیز است، ولی نه تنها از پدیده هائ آسمانی بلکه از بیشتر مردمان و سر زمینهائ روئ زمین هم آگاهی نداشته و تصوراتش از فهم عربهائ آن زمان تجاوز نمی کند. الله نه زاییده شده و نه می زاید، از هیچ بوجود آمده، از هیچ خلق می کرده و مخلوقش به هیچ بر می گرداند. پژوهشهائ چند هزار سالهء مردم خرد مند و تجربهء میلیونها سال زندگی نشان می دهند که "هرگز چیزی از هیچ بوجود نمی آید، چیزی به هیچ تبد یل نمی شود"

پیر مغان حکایت معقول می کند معذ ورم ار محال تو باور نمی کنم (حافظ)

مسلمانان که از الله رحمان و رحیم خود وحشت دارند، باید پنج بار با خفت و خواری، همه روزه او را عبادت کنند:

ما تو را عبادت می کنیم و از تو کمک می خواهیم، هدایت کن ما را به راه مستقیم، راهی که به آنها احسان میکنی،
نه راهی که به آنها خشم داری و گمراه هستند. (سورهء الفاتحة)

پس خود الله است، که به بعضی خشم و به بعضی احسان دارد، انسان موجودی بی اختیاراست، حق انتخاب راه درست و اجازهء اند یشید ن و به کار انداختن خرد خود را ندارد. چون خرد، انسان را از راه مستقیم الله، گمراه می کند و به راه درست می کشاند (راه راست خلاف راه دروغ و به معنئ راه درست است و می تواند کج و پیچیده باشد، ولی راه مستقیم الله، انسان را از رسید ن به پاسخ نیازهائ خود دور می کند).
اصولا هیچ کس نمی داند، که الله با این همه تضاد در خلقت و گفتارش و ساختن دوزخ و جنت چه هد فی دارد. یک چوپان که گوسپند پرورش می دهد، یا سرکردهء یک قبیله که فرمان صادر می کند، برائ آسایش، بهبود زند گی خود، و یا برتری بر د یگران است. ولی الله که اوامر خود را بوسیلهء فردی از انسانها به مسلمانان ابلاغ می کند، ناتوانی و ندانم کارئ خود را نشان می دهد، او نمی تواند خود به مردمی، که نتوانسته "کامل" بسازد، فرمان بدهد، او نمی داند برائ چه فرمان می دهد و چرا با مردم د شمنی دارد.

این الله زاییدهء فرهنگی ستم پیشه و مردمی نا آگاه و خشن است، به چنین "الهه ای" در فرهنگ مهر پرور ایران اهریمن می گویند.
نبوت: یعنی مسلمانان باید باور داشته باشند، که محمد رسول الله است.

فرقی که محمد با نمایند گان الهئ پیش از خودش دارد این است، که محمد خود مثل موسی و عیسی قدرت خدایی ندارد، اوامر الله بصورت وحی بوسیلهء جبرییل بر او نازل می شود. یعنی محمد تنها برگزیدهء الله است، و تنها فردی است، که الله به او اعتماد دارد، ولی شایستهء آن نبوده که الله بی واسطه به او فرمان بدهد. تمام اوامری که

محمد دریافت داشته، در قرآن جمع آوری شده، در این کتاب، گفتارهایی هست که پیش از محمد در باورها و سنت هائ قبیله هائ اطراف او وجود داشته است. ولی شیوهء وحشیانه ای که مسلمانان برای گسترد ن و ابراز کردن عقیده خود داشتند و دارند بی نظیر است. الله هرعمل غیر انسانی را در را تحمیل دین اسلام جایز می داند. غیر مسلمان نجس است و هیچ حقی بر جان و مال خود ندارد، مگر اهل کتاب(یهودی ومسیحی) اگر تعهد کنند که به خفت و به دست خود به مسلمانان جزیه (مجازات مالی) بپردازند.
مسلمانان باید باور داشته باشند، که قرآن جواب گوئ تمام نیازهائ اجتماعی، فرهنگی، سیاسی، اقتصادی تاریخی هر مردمی در هر کجائ زمین، می باشد. امروز کمتر مسلمانی (هر قدر هم که به ایمان نزدیک و از خرد دور باشد) یافت می شود، که گفتار محمد نبی را با عقل خود قبول داشته باشد، مثلأ اینکه: ستارگان میخهائ هستند، که با آنها الله آسما ن را به سقف(کدام سقف؟) کوبیده است، نگاه کنید به آسمان، که الله آن را بد ون ستون خلق کرده است، و..، قرآن امر می کند، که آیات الله را همانطور بپذ یرید که فرستاده شده، و بنا بر اند یشهء خود آنها را تحریف و تفسیر نکنید، چون الله از همهء مردمان دانا تر است. با وجود این متولیان اسلام همهء کمبود ها و تضادهائ درون قرآن بر حسب زمان ومکان تفسیر می کنند، و بد بختی درهمین جاست، که مسلمانان ندانسته خود را داناتر و برتر از الله و محمد می دانند، و در تمام طول تاریخ گفتار الهی را تصحیح، تحریف، تفسیر و ترمیم کرده ا ند. متولیان اسلام آن چنان هم، از الله نمی ترسند، ولی از اندیشهء آزاد، خرد زاینده، جویند گی، گستاخی و پژهند گئ انسان وحشت دارند، آنها بیشتر از الله از انسان خردمند و سرافراز می هراسند.

گوییا باور نمی دارند روز داوری این همه قلب و دغل در کار داور می کنند (حافظ)

ایمان به نبوت یعنی نفئ خرد انسان وانکار پیشرفت و تغییر اجتماع در طول زمان است. مسلمان مجبور است، که اند یشهء یک فرد را بعنوان خرد مطلق و جاودان بپذ یرد، و دانش خود را در گفتار محمد (قرآن) محد ود کند.
معاد: یعنی باور داشتن روز مجازات، روزیکه زمین و زمان به اخر می رسد، همهء مردگان زنده می شوند. مسلمانان فرمان بردار به جنت می روند و به خوردن، آشامیدن و شهوت رانی مشغول می شوند. دیگران به جهنم ریخته می شوند تا به سختی شکنجه شوند.

کسی که ناآگاهان به توحید و نبوت ایمان آورده، د لیلی نیست که همیشه بر این باور باقی بماند. شک ورزی و گستاخی در سرشت انسان نهفته است. ترس از عذاب جهنم است، که انسان از جویند گی باز می دارد و اندیشهء مسلمان را در حصار توحید و نبوت زندانی می کند.
در فرهنگ زنخدای ایران، انسانی که از گوهر خدایان روییده شده، یک فرد نیست، که بمیرد و الله او را زنده و مجازات کند، انسان زاینده است وتا هم گوهران سرشت او (ارمیتی، رام، ماه، گوش، هومن) زنده اند، انسان هم زنده است.

ز راه خرد بنگری اند کی که مردم به معنی چه باشد؟ یکی (فردوسی)

خرد، دانش و مهر انسان است، که در جامعه گسترش دارد و به روند خود ادامه می دهد، گاهی با دروغ وندان در پیکار و گاهی با راستکاران همیا ر است. نیک اند یشان با خداوند مهر و در آسایش و آزادی زندگی می کنند و دروغ وندان در زیر فشار ستم کاران.

ذرات سازندهء اتم، پدیده های کهکشانها، زمین، ماه، مهر که تنها از کشش فیزیکی پیروی می کنند، و گیاهان که از غریزهء درونی، و جانوران که از خرد کم رشدی، برخوردار هستند، می توانند بدون الله، نبی و مجازات جهنمی در روند و زند گئ خود پا بر جا بمانند.

چرا انسان که به نیروئ خرد آراسته شده است، باید به حکومت مطلق الله، به گفتارخلا ف خرد، و افسانه هائ معاد ایمان بیاورد، خفت، ذ لت و ستم متولیان اسلام را بپذ یرد؟.
عد ل: یعنی الله عادل است، هر کس را به اندازهء زهد ش احسان می بخشد و به اندازه تخلفش از ایمان مجازات می کند.

عد ل از آرزوهائ مردمی که در هجوم تازیان سرکوب شده بودند، سر چشمه گرفته، ایرانیان دادگری را با عدل برابر می پنداشتند و از عدل اسلامی بی خبر بود ند، یا این که خود را فریب می داد ند.در قرآن عد ل الهی به روشنی بیان شده است و به مشرکین و کسانی که ایمان نمی آورند، عذاب د نیا و آتش اخرت را وعده می دهد، و حتی الله با میل خود کسانی را از ایمان دور می دارد تا مجازات کند.
کسانی را که برائ عذاب الهی در نظر گرفته شد ند، ایمان نمی آورند ( مفهوم سوره یونس آیه 96 و 97)

عد ل الهی در قرآن چنین تعریف و در عمل هم چنین اجرا شده است:
بکشید کسانی را که به الله و روز اخرت ایمان نیاورده اند
حرام الله را حرام نمی دانند و دین او را نمی پذ یرند (سوره توبه آیه 29)

عد ل معنائ داد و دادگری را ندارد، چون در داد گری انسان، و مهر به انسان، مقد س است، تجاوز به آزادی و حقوق انسان بی دادی است. درعد ل مردم به نسبت خطایی که مرتکب می شوند، مجازات خواهند شد و خطا را با نسبت اند یشهء مردم و باور اسلامی می سنجند، مثلأ کافر از حقوق اجتماعی محروم است. عد ل از اصول مذهب شیعه است، ولی به آن معنی نیست که مسلمانان د یگر به عدالت الله ایمان نداشته باشند. بلکه پیروان سنی بر این باورند که الله فقط عادل نیست که باید در اصول د ین ذ کر شود، قهار، جبار، غفار، مکار، رحمان و.....نیز از صفاتی هستند که در قرآن به الله داده می شوند، آنها د لیلی نمی بینند، که برصفت عد ل بیشتر از صفات دیگر الله تکیه کنند. دیگر این که در اسلام تنها یک الله وجود دارد، آنطور نیست، که شیعه به آن الله عادل و مسلمانان د یگر به این الله ظالم عقیده داشته باشند.
در کردار هم فرقی وجود ندارد، مثلأ اگرالله ساکنین نامسلمان شهری را نابود کند یا فرمان نابودئ آنها را صادر کند، می توان در این مورد گفت که الله قهار، جبار و یا عادل است.
امامت: اعتقاد به امام به عنوان "وارث خلا فت" بعد از محمد هم از اصول مخصوص پیروان مذهب شیعه است.
یعنی بعد از محمد می بایستی علی داماد ش خلیفه و امیرالمومنین می بوده، و بعد از آنهم این قد رت به فرزند پسر در آن خانواده به ارث می رسیده است. حالا چگونه از امام دوم "حسن" به پسرش ارث نمی رسیده، و برادرش "حسین" در ردیف وارث قرار گرفته، منطقی است که در فهم شیعه می گنجد. در هر حال آن ترتیبی که بعد از مرگ محمد با خدعه و تهد ید جانشین هائ (ابوبکر، عمر، عثمان، علی) او را، سران قبیله هائ مسلمان به خلا فت رسانده اند، برائ شیعه مذهبها قابل قبول نیست. با وجود این که بعد از علی هیچ کدام از ده امام د یده شده، به

خلا فت نرسید ند، ولی پیروان مذهب ّشیعه آنها را امیرالمومنین خود می دانند، وبعضی از آنها هم بعد از مرگ به موجودات تخیلی شبیه خود الله (خدایی) تبد یل شدند.
این شیوه و روند امام سازی، همیشه اختلا فاتی، ذهنی و عملی به همراه داشته و در نتیجه شیعه به فرقه های گوناگونی تقسیم شده است. مثلأ چگونه بایستی کنیز زاده ای را به امامت پذ یرفت؟( علت پیدا شد ن فرقهء اسماعیلی). گذ شته از تضادها و اختلا ف نظرهائ درون مذهب شیعه، امامت به یازدهمین امام "حسن عسکری" می رسد. چون او عقیم بوده، هیچ کدام از زنهایش آبستن نمی شدند. بعد از مرگش پیروان شیعه را از فرزند او "مهدی" خبردار می کنند، گویا این فرزند از مادری که هرگز آبستن نبوده، بد نیا آمده و فقط متولئ امام، او را می د یده است.
امام دوازدهم "مهدی" که غیر از خود این شیعه ها، هیچ مسلمان د یگری به هستی او، در هیچ زمانی معتقد نبوده، بالاخره از نظر همان متولیان هم غیب می شود، هنوز هم که بیش از هزار سال از آن تاریخ می گذرد، شیعیان منتظر ظهور آن امام هستند.
امامها از محمد بر تری هائ فراوانی دارند، محمد تنها سخنگوئ الله بود و مثل همه مردم از د نیا رفت، ولی امام عالم مادر زاد است، خود از همه چیز و هر علمی آگاه است ، اصلأ احتیاجی به وحی و حتی به الله هم ندارد. افسانه هایی که به ا مامها نسبت می دهند، آنها را در مقام خود الله می گذارند، امامها عالم به آینده و همهء گذ شته هستند. این افسانه ها فقط به دوران زند گئ آنها محدود نشده، بلکه بعد از مرگ هم بیشتر نیروی خدایی پیدا کرده اند.
می گویند امام رضا را با انگور زهرآگین مسموم کرده اند، او نه به فرد یا افرادی قصد جانش را داشتند مشکوک شده، نه از مزهء انگور زهرآگین، چیزی را تشخیص داده، نه بعد از خوردن زهر توانسته زندگئ خود را نجات دهد، ولی شیعیان او، بر خلا ف اسلام، بر گورش گنبد طلا ساختند، بعد از هزار سال هم از معجزهائ گور و معبد او طامات می بافند.
پیروان ّشیعه اصول دین اسلام را درهم ریخته اند، از سنگ و فلزات بر گور امام و امام زاده ها، بت خانه بنا کردند، توحید را عملأ زیر پا نهاد ند، صفات الله را به امامها منتقل کرد ند. نبوت، که بایستی محمد را بعنوان اخرین برگزیدهء الله بپذ یرند، در عمل رد می کنند، نه تنها دوازده امام عالم تراز محمد ساختند، بلکه دوازهمین امام را در کنار الله برای همیشه زنده نگه داشتند، او مثل الله، نه دیده، نه زاییده شده و نه می زاید و نه می میرد.
در معاد هم دیگر الله تنها قاضی نیست، امامها اهل جنت را برمی گزینند، جهنم د یگر فقط برائ کسانیکه به اسلام ایمان نیآورده اند نیست، بلکه برائ کسانی است که به دوازده امام ایمان ندارند، امامها تعیین کنندهء جنت، دوزخ، راه نجات از دوزخ و مقد م بر الله و محمد می باشند.
آنچه گوراین مردگان هزار سا له را بر الله قهار ارجعیت می بخشد، آن است که شیعه، هر زیارتگاه را به پسند دل خود ش، می آراید و می سازد، درخواست خود را بدون واسطه با "معجر" امام در میان می گذارد، گناهان خود را می فروشد، اخرت د لخواهی را می خرد، د شمن را نفرین می کند، با گریه و لا به خود را تسکین می دهد و به امید بهبود در اسارت این خدایان و متولیان اسلامی باقی می ماند.

پیروان مذهب شیعه، بندهائ (اصول) دین اسلام را در هم پیچیدند، ولی آنها را پاره نکرد ند، بلکه در همان تنگ حصار د ین خود را به شیوهء دروغ وندان ساخته اند. اند یشهء شیعه فروشان، میدان بیشتری برای گسترش ندارد، حتی با آورد ن ولا یت فقیه بر نادانی خود و انکار خرد انسان اعتراف می کنند. آنها خود را از فرمان مستقیم الله رها کردند، ولی بندهائ اسارت" فردی" خود کامه تر از الله را بر گردن نهاد ند.

افکار شیعه تاریک، پست، خلا ف خرد انسان و ترمز کنندهء پیشرفت اجتماعی و فرهنگی است.
غلا م همت آنم که زیر چرخ کبود ز هر چه رنگ تعلق بگیرد آزاد است (حافظ)

اینکه جهان بینئ ایرانیان، حتی در تنگنائ شیعه گری، از د یگر مسلمانان برتر و بهتر است، علتش را در فرهنگ باشکوه گذ شتهء آنها باید د ید، که هنوز هم بنمایه های آن فرهنگ در نهاد ایرانیان باقی مانده است .
در فرهنگ ایران، که هزاره ها پیش از زرتشت پیدایش یافته است، زایید ن از روان خود ملت بوده است، این زندگی است، که فقط مقدس است، زندگی، هر انسانی، مقد س است، نه به امر خدا.
زندگئ هر انسانی، فراسوئ دین و عقیده و مکتبش، فراسوئ نژاد و ملیت و طبقه اش مقد س است. این تفاوتها ایجاب تبعض حقوقی نمی کند. چون تبعیض حقوقی آزردن روان و زندگی است. ...
جان و زندگی، ارزشی فراتر از دین و ایمان و اعتقاد و انکار افراد دارد. (منوچهر جمالی4)

13.    87/9/19 (19:44)
اصول الدین اصل هایی است که دین بر اساس آن بنا شده است که خود شخص باید به آنها برسد چنانکه می دانی هر دینی برای خود دستوراتی دارد که تابع آن دین باید به آن اعتقاد داشته باشدو آنها شریعت آن دین را مشخص می کند

14.    87/9/19 (21:18)
salam..
azizan deqqat konand ke osole din 5ta nist balke 3ta ast...
1.towhid
2.ma aad
3.nabovvat
v 2ta ham osole mazhab darim ke
4.adl
5.emamat
chenan ke 2asle entahaei dar nazde ahle sonnat pazirofte shode nist v ekhtesas be shiayan darad..
v amma falsefeye an inke har din aamal v eteqadati darad asli v farei..
leza anjam aamal bedone paziroftane falsofeye vojodi an kari ast bihoode..
asle din taqlidi nist az in babat ke har kas bayest ba dark v fahme khod be tafsire an baraye khod bepardazad...v pas az paziroftane an be anjame foroe vajeb bepardazad..
faleza osole din konh v bonyade eteqadie din ast kholasei ast az anche din be an ershad v towsie mikonad...

15.    87/9/19 (23:22)
لازمه تکامل انسان را در 5کلمه بیان کردند

16.    87/9/20 (02:52)
5 ta
1_namaz
2_zakat
3_rooze
4_maad
5_nabovat

17.    87/9/20 (09:14)
اصول دین یعنی اساس و پایه فکری دین که همه قوانین آن بر اساس همین اصول نوشته شده و عمل کردن خلاف آن یعنی بیرون رفتن از خط سیر این فلسفه

18.    87/9/20 (09:15)
ضمن تشكر از سؤال تخصصی
اما با مطالعه‌ای كه بنده از جواب‌ها كردم متوجه شدم كه خیلی از بچه مسلمونا در پاسخ ،دقیق اشاره نكردند به چند تا بودن اصول دین به جز پاسخگوی 16 كه اون هم متآسفانه فینگیلیش نوشته كه كمتر كسی مایل به خوندن اونه
ولی به نظر بنده پرسشگر جواب گسترده‌تری به غیر از دین اسلام رو می‌خواد
اما اصول دین اسلام 3 تا است :
1 - توحید
2 - نبوت
3 - معاد
در بین اهل تشیع و اهل تسنن فرق در اصول مذهب است كه ما شیعیان اصول مذهبمان 2 تا است :
1 - عدل
2 امامت
و بعضی از دوستان به فروع دین كه 10 تا است اشاره می‌كردند كه من مناسب دیدم بیان كنم چون تا ما قسمت‌های اولیه سؤال را ندانیم نمی‌توانیم تخصصی پاسخ دهیم و مخاطب هم متوجه شود
فروع دین اسلام
1- نماز
2 - روزه
3 - حج
4 - زكات
5 - امر به معروف
6 - نهی از منكر
7 - خمس
8 - جهاد
9 - دشمنی با دشمنان خدا
10 - دوستی با دوستان خدا