مشخصات سوال

هاشم آریایی , h_shahozahi
5 آذر 87 - 17:26
بادرود تفسیر ایه 178 سوره بقره در مورد قصاص چیست؟
اطلاعات بیشتر : العبد بالعبد الحر بالحر و....... ایا این عدالت است


- این سوال منقضی شده است. و بهترین جواب توسط رای کاربران انتخاب شده است.
بهترین پاسخ
عبدالله رحیمی , srafil
87/9/5 (17:51)
سلام
آیات 178 - 179 بقره
یا ایها الذین آمنوا كتب علیكم القصاص فى القتلى الحر بالحر و العبد بالعبد و الانثى بالانثى فمن عفى له من اءخیه شى ء فاتباع بالمعروف و اداء الیه باحسان ذلك تخفیف من ربكم و رحمة فمن اعتدى بعد ذلك فله عذاب الیم - 178
و لكم فى القصاص حیوة یا اولى الالباب لعلكم تتقون - 179.
ترجمه آیات
اى كسانى كه ایمان آورده اید قصاص (جنایاتى كه واقع میشود) بر شما واجب است آزاد در مقابل آزاد و برده در مقابل برده و زن در مقابل زن پس اگر صاحب خون از برادرش (قاتل ) بگذرد قاتل باید كه احسان او را بخوبى تلافى كند و خونبهائى كه بدهكار است به طرز خوبى بپردازد، این خود تخفیفى است از ناحیه پروردگارتان و هم رحمتى است پس اگر كسى بعد از عفو كردن دبه درآورد و از قاتل قصاص بگیرد عذابى دردناك دارد (178) و شما را در قصاص حیاتى است اى خردمندان اگر بخواهید تقوى داشته باشید (179)
بیان
(یا ایها الذین آمنوا كتب علیكم القصاص فى القتلى ، الحر بالحر) الخ ،
در اینكه خطاب متوجه خصوص مؤ منین كرده ، اشاره است باینكه حكم قصاص مخصوص جامعه مسلمین است و كفارى كه در كشورهاى اسلامى بعنوان اهل ذمه زندگى مى كنند و غیر آنان از كفار، مشمول آیه نیستند و آیه از كار آنها ساكت است .
و اگر این آیه را با آیه : (اءن النفس بالنفس ) بسنجیم ، نسبت تفسیر را براى آن دارد، پس دیگر وجهى براى این سخن كه چه بسا كسانى گفته باشند (كه این آیه ناسخ آن است و به حكم این آیه به خاطر كشتن برده اى قاتل آزاد اعدام نمیشود و به خاطر كشتن زنى قاتل مرد اعدام نمیشود) باقى نمى ماند.
وجه تسمیه (قصاص ) و بیان حكم عفو انتقال از قصاص به دیه
و سخن كوتاه آنكه كلمه (قصاص ) مصدر از (قاص یقاص ) است و این كلمه از (قص اثره ، جا پاى او را تعقیب كرد) مى باشد، (قصاص - داستانسرا) را هم به همین مناسبت قصاص مى گویند كه آثار و حكایات گذشتگان را حكایت مى كند، كانه اثر گذشتگان را دنبال مى نماید، پس اگر قصاص را قصاص نامیده اند براى این است كه جانى را در جنایتش تعقیب میكنند، و عین آن جنایت كه او وارد آورده بر او وارد مى آورند.
(فمن عفى له من اخیه شى ء) الخ ، مراد از كلمه موصول (من - كسیكه ) آن كسى است كه مرتكب قتل شده و عفو از قاتل تنها در حق قصاص است ، در نتیجه مراد به كلمه (شى ء) همان حق است و اگر (شى ء) را نكره آورد، براى این بود كه حكم را عمومیت دهد، بفرماید: هر حقى كه باشد، چه تمامى حق قصاص باشد و چه بعضى از آن ، مثل اینكه صاحبان خون چند نفر باشند، بعضى حق قصاص خود را به قاتل ببخشند و بعضى نبخشند كه در اینصورت هم دیگر قصاص عملى نمى شود، بلكه (مثل آن صورتیكه همه صاحبان حق از حق خود صرفنظر كنند)، تنها باید دیه یعنى خون بها بگیرند، و اگر از صاحبان خون تعبیر به برادران قاتل كرد براى این بود كه حس محبت و راءفت آنان را بنفع قاتل برانگیزد و نیز بفهماند: در عفو لذتى است كه در انتقام نیست .
(فاتباع بالمعروف ، و اداء الیه باحسان ) الخ ، كلمه (اتباع ) مبتدائى است كه خبرش حذف شده و تقدیرش (فعلیه ان یتبع القاتل فى مطالبه الدیة ، بمصاحبه المعروف )، (بر اوست كه قاتل را تعقیب كند و خون بها را از او مطالبه نماید مطالبه اى پسندیده ) و بر قاتل است كه خون بها را به برادرش كه ولى كشته او است ، با احسان و خوبى و خوشى بپردازد و دیگر امروز و فردا نكند و او را آزار ندهد.
(ذلك تخفیف من ربكم ، و رحمة ) الخ ، یعنى حكم به انتقال از قصاص بدیه ،
خود تخفیفى است از پروردگار شما و به همین جهت تغییر نمى پذیرد، پس ولى خون نمى تواند بعد از عفو دوباره دبه درآورده و از قاتل قصاص نماید و اگر چنین كند، خود او هم متجاوز است و كسیكه تجاوز كند و بعد از عفو قصاص كند عذابى دردناك دارد.
(و لكم فى القصاص حیوة یا اولى الالباب ، لعلكم تتقون ) این جمله به حكمت تشریع قصاص اشاره میكند و هم توهمى را كه ممكن است از تشریع عفو و دیه بذهن برسد، دفع مینماید و نیز مزیت و مصلحتى را كه در عفو است ، یعنى نشر رحمت و انگیره راءفت را بیان نموده ، مى فرماید: عفو به مصلحت مردم نزدیكتر است ، تا انتقام .
و حاصل معناى این جمله این است كه عفو هر چند تخفیفى و رحمتى است نسبت به قاتل ، (و رحمت خود یكى از فضائل انسانى است )، ولكن مصلحت عموم تنها با قصاص تاءمین میشود، قصاص است كه حیات را ضمانت میكند نه عفو كردن و دیه گرفتن و نه هیچ چیز دیگر، و این حكم هر انسان داراى عقل است ، و اینكه فرمود: (لعلكم تتقون )، معنایش این است كه بلكه شما از قتل بپرهیزید و این جمله به منزله تعلیل است ، براى تشریع قصاص .
مفسرین گفته اند: این جمله یعنى جمله (و لكم فى القصاص حیوة ) الخ ، با همه اختصار و كوتاهیش و اندكى كلمات و حروفش و سلامت لفظش و صفاى تركیبش و بلیغ ‌ترین آیات قرآن ، در افاده معناى خویش است و برجسته ترین آیات است در بلاغت ، براى اینكه در عین اینكه استدلالش بسیار قوى است ، معنایش هم بسیار لطیف و زیباست و در عین اینكه معنایش لطیف و زیباست ، دلالتش رقیق تر و در افاده مدلولش روشن تر است .
معناى (قصاص ) و آثار آن و بیان لطائف جمله (و لكم فى القصاص حیوة )
قبل از آنكه قرآن كریم این جمله را درباره قصاص ایراد كند، بلغاى دنیا درباره قتل و قصاص كلماتى داشتند كه بسیار از بلاغت و متانت اسلوب و نظم آن كلمات تعجب میكردند و لذت مى بردند، مثل این گفتار كه : (كشتن ب عض افراد، احیاء همه است ) و این گفتار كه : (زیاد بكشید تا كشتار كم شود)، و از همه خوش آیندتر این جمله بوده كه مى گفتند: (كشتن مؤ ثرترین عامل است براى از بین بردن كشتار).
لكن آیه شریفه مورد بحث ، همه آن كلمات بلیغ را از یاد برد و همه را عقب زد، زیرا جمله (و لكم فى القصاص حیوة )، (در قصاص براى شما حیوة است )، از همه آن كلمات كوتاهتر و تلفظش آسانتر است ، علاوه در این جمله ، كلمه قصاص معرفه یعنى با الف و لام آمده ، و كلمه حیوة نكره ، یعنى بدون الف و لام آمده است تا دلالت كند بر اینكه نتیجه قصاص و بركات آن ، دامنه دارتر و عظیمتر از آن است كه با زبان گفته شود.
و باز با همه كوتاهیش ، نتیجه قصاص را بیان كرده و حقیقت مصلحت را ذكر كرده ،
كه حیات است و همین كلمه حیات حقیقت آن معنائى را كه نتیجه را افاده میكند متضمن است چون قصاص است كه سرانجام به حیات مى انجامد نه قتل ، براى اینكه بسیار مى شود شخص را بعنوان اینكه قاتل است مى كشته در حالیكه بى گناه بوده ، این كشتن خودش عدوانا واقع شده و چنین كشتنى مایه حیات نمیشود.
بخلاف كلمه قصاص كه هم شامل كشتن مى شود و هم شامل انحاء دیگرى از انتقام ، یعنى اقسامى كه در قصاص غیر قتل هست ، علاوه بر اینكه كلمه قصاص یك معناى زائدى را افاده میكند و آن معناى متابعت و دنبال بودن قصاص از جنایت است و به همین جهت قصاص قبل از جنایت را شامل نمى شود، بخلاف جمله (قتل مؤ ثرترین عامل در جلوگیرى از قتل است ) كه این شامل قصاص قبل از جنایت هم میشود.
از این هم كه بگذریم ، جمله مورد بحث متضمن تحریك و تشویق هم هست ، چون دلالت میكند بر اینكه شارع یك حیات و زندگى ئى براى مردم در نظر گرفته كه خود مردم از آن غافلند، و اگر قصاص را جارى كنند مالك آن حیات میشوند، پس باید كه این حكم را جارى بكنند و آن حیات كذائى را صاحب شوند.
نظیر اینكه به كسى بگوئى : تو در فلان محل یا نزد فلان شخص مالى و ثروتى دارى و نگوئى آن مال چیست كه معلوم است شنونده چقدر تشویق مى شود به رفتن در آن محل یانزد آن شخص .
باز از این هم كه بگذریم عبارت قرآن به این نكته هم اشاره دارد: كه صاحب این كلام منظورش از این كلام جز حفظ منافع مردم و رعایت مصلحت آنان چیز دیگرى نیست و اگر مردم به این دستور عمل كنند، چیزى عاید خود او نمى شود، چون میفرماید: (لكم - براى شما).
  • .100%

دیگر پاسخ ها

1.    87/9/5 (18:18)
آیه 178 سوره بقره: یا ایها الذین آمنوا كتب علیكم القصاص فی القتلى الحر بالحر و العبد بالعبد و الانثى بالانثى فمن عفی له من اخیه شی‏ء فاتباع بالمعروف و اداء الیه باحسان ذلك تخفیف من ربكم و رحمة فمن اعتدى بعد ذلك فله عذاب الیم
ترجمه: اى افرادى كه ایمان آورده‏اید! حكم قصاص در مورد كشتگان، بر شما نوشته شده است: آزاد در برابر آزاد، و برده در برابر برده، و زن در برابر زن، پس اگر كسى از سوى برادر (دینى) خود، چیزى به او بخشیده شود، (و حكم قصاص او، تبدیل به خونبها گردد،) باید از راه پسندیده پیروى كند. (و صاحب خون، حال پرداخت كننده دیه را در نظر بگیرد.) و او ( قاتل) نیز، به نیكى دیه را (به ولى مقتول) بپردازد; (و در آن، مسامحه نكند.) این، تخفیف و رحمتى است از ناحیه پروردگار شما! و كسى كه بعد از آن، تجاوز كند، عذاب دردناكى خواهد داشت.
تفسیر: وجه تسمیه ((قصاص )) و بیان حكم عفو انتقال از قصاص به دیه
و سخن كوتاه آنكه كلمه (قصاص ) مصدر از (قاص یقاص ) است و این كلمه از (قص اثره ، جا پاى او را تعقیب كرد) مى باشد، (قصاص داستانسرا) را هم به همین مناسبت قصاص مى گویند كه آثار و حكایات گذشتگان را حكایت مى كند، كانه اثر گذشتگان را دنبال مى نماید، پس اگر قصاص را قصاص نامیده اند براى این است كه جانى را در جنایتش تعقیب میكنند، و عین آن جنایت كه او وارد آورده بر او وارد مى آورند.
((فمن عفى له من اخیه شى ء)) الخ ، مراد از كلمه موصول (من - كسیكه ) آن كسى است كه مرتكب قتل شده و عفو از قاتل تنها در حق قصاص است ، در نتیجه مراد به كلمه (شى ء) همان حق است و اگر (شى ء) را نكره آورد، براى این بود كه حكم را عمومیت دهد، بفرماید: هر حقى كه باشد، چه تمامى حق قصاص باشد و چه بعضى از آن ، مثل اینكه صاحبان خون چند نفر باشند، بعضى حق قصاص خود را به قاتل ببخشند و بعضى نبخشند كه در اینصورت هم دیگر قصاص عملى نمى شود، بلكه (مثل آن صورتیكه همه صاحبان حق از حق خود صرفنظر كنند)، تنها باید دیه یعنى خون بها بگیرند، و اگر از صاحبان خون تعبیر به برادران قاتل كرد براى این بود كه حس محبت و راءفت آنان را بنفع قاتل برانگیزد و نیز بفهماند: در عفو لذتى است كه در انتقام نیست .
((فاتباع بالمعروف ، و اداء الیه باحسان )) الخ ، كلمه (اتباع ) مبتدائى است كه خبرش حذف شده و تقدیرش ((فعلیه ان یتبع القاتل فى مطالبه الدیة ، بمصاحبه المعروف ))، (بر اوست كه قاتل را تعقیب كند و خون بها را از او مطالبه نماید مطالبه اى پسندیده ) و بر قاتل است كه خون بها را به برادرش كه ولى كشته او است ، با احسان و خوبى و خوشى بپردازد و دیگر امروز و فردا نكند و او را آزار ندهد.
((ذلك تخفیف من ربكم ، و رحمة )) الخ ، یعنى حكم به انتقال از قصاص بدیه ،
ترجمه تفسیر المیزان جلد 1 صفحه : 657

خود تخفیفى است از پروردگار شما و به همین جهت تغییر نمى پذیرد، پس ولى خون نمى تواند بعد از عفو دوباره دبه درآورده و از قاتل قصاص نماید و اگر چنین كند، خود او هم متجاوز است و كسیكه تجاوز كند و بعد از عفو قصاص كند عذابى دردناك دارد.
((و لكم فى القصاص حیوة یا اولى الالباب ، لعلكم تتقون )) این جمله به حكمت تشریع قصاص اشاره میكند و هم توهمى را كه ممكن است از تشریع عفو و دیه بذهن برسد، دفع مینماید و نیز مزیت و مصلحتى را كه در عفو است ، یعنى نشر رحمت و انگیره راءفت را بیان نموده ، مى فرماید: عفو به مصلحت مردم نزدیكتر است ، تا انتقام .
و حاصل معناى این جمله این است كه عفو هر چند تخفیفى و رحمتى است نسبت به قاتل ، (و رحمت خود یكى از فضائل انسانى است )، ولكن مصلحت عموم تنها با قصاص تاءمین میشود، قصاص است كه حیات را ضمانت میكند نه عفو كردن و دیه گرفتن و نه هیچ چیز دیگر، و این حكم هر انسان داراى عقل است ، و اینكه فرمود: ((لعلكم تتقون ))، معنایش این است كه بلكه شما از قتل بپرهیزید و این جمله به منزله تعلیل است ، براى تشریع قصاص .
مفسرین گفته اند: این جمله یعنى جمله ((و لكم فى القصاص حیوة )) الخ ، با همه اختصار و كوتاهیش و اندكى كلمات و حروفش و سلامت لفظش و صفاى تركیبش و بلیغ ‌ترین آیات قرآن ، در افاده معناى خویش است و برجسته ترین آیات است در بلاغت ، براى اینكه در عین اینكه استدلالش بسیار قوى است ، معنایش هم بسیار لطیف و زیباست و در عین اینكه معنایش لطیف و زیباست ، دلالتش رقیق تر و در افاده مدلولش روشن تر است .
معناى ((قصاص )) و آثار آن و بیان لطائف جمله ((و لكم فى القصاص حیوة ))
قبل از آنكه قرآن كریم این جمله را درباره قصاص ایراد كند، بلغاى دنیا درباره قتل و قصاص كلماتى داشتند كه بسیار از بلاغت و متانت اسلوب و نظم آن كلمات تعجب میكردند و لذت مى بردند، مثل این گفتار كه : (كشتن ب عض افراد، احیاء همه است ) و این گفتار كه : (زیاد بكشید تا كشتار كم شود)، و از همه خوش آیندتر این جمله بوده كه مى گفتند: (كشتن مؤ ثرترین عامل است براى از بین بردن كشتار).
لكن آیه شریفه مورد بحث ، همه آن كلمات بلیغ را از یاد برد و همه را عقب زد، زیرا جمله ((و لكم فى القصاص ‍ حیوة ))، (در قصاص براى شما حیوة است )، از همه آن كلمات كوتاهتر و تلفظش آسانتر است ، علاوه در این جمله ، كلمه قصاص معرفه یعنى با الف و لام آمده ، و كلمه حیوة نكره ، یعنى بدون الف و لام آمده است تا دلالت كند بر اینكه نتیجه قصاص و بركات آن ، دامنه دارتر و عظیمتر از آن است كه با زبان گفته شود.
و باز با همه كوتاهیش ، نتیجه قصاص را بیان كرده و حقیقت مصلحت را ذكر كرده ،
ترجمه تفسیر المیزان جلد 1 صفحه : 658

كه حیات است و همین كلمه حیات حقیقت آن معنائى را كه نتیجه را افاده میكند متضمن است چون قصاص است كه سرانجام به حیات مى انجامد نه قتل ، براى اینكه بسیار مى شود شخص را بعنوان اینكه قاتل است مى كشته در حالیكه بى گناه بوده ، این كشتن خودش عدوانا واقع شده و چنین كشتنى مایه حیات نمیشود.
بخلاف كلمه قصاص كه هم شامل كشتن مى شود و هم شامل انحاء دیگرى از انتقام ، یعنى اقسامى كه در قصاص غیر قتل هست ، علاوه بر اینكه كلمه قصاص یك معناى زائدى را افاده میكند و آن معناى متابعت و دنبال بودن قصاص از جنایت است و به همین جهت قصاص قبل از جنایت را شامل نمى شود، بخلاف جمله (قتل مؤ ثرترین عامل در جلوگیرى از قتل است ) كه این شامل قصاص قبل از جنایت هم میشود.
از این هم كه بگذریم ، جمله مورد بحث متضمن تحریك و تشویق هم هست ، چون دلالت میكند بر اینكه شارع یك حیات و زندگى ئى براى مردم در نظر گرفته كه خود مردم از آن غافلند، و اگر قصاص را جارى كنند مالك آن حیات میشوند، پس باید كه این حكم را جارى بكنند و آن حیات كذائى را صاحب شوند.
نظیر اینكه به كسى بگوئى : تو در فلان محل یا نزد فلان شخص مالى و ثروتى دارى و نگوئى آن مال چیست كه معلوم است شنونده چقدر تشویق مى شود به رفتن در آن محل یانزد آن شخص .
باز از این هم كه بگذریم عبارت قرآن به این نكته هم اشاره دارد: كه صاحب این كلام منظورش از این كلام جز حفظ منافع مردم و رعایت مصلحت آنان چیز دیگرى نیست و اگر مردم به این دستور عمل كنند، چیزى عاید خود او نمى شود، چون میفرماید: (لكم - براى شما).
این بود وجوهى از لطائف كه آیه شریفه با همه كوتاهیش مشتمل بر آن است ، البته بعضى وجوهى دیگر علاوه بر آنچه گذشت ذكر كرده اند كه هر كس به آنها مراجعه كند مى فهمد، چیزى كه هست بدون مراجعه به آنها هر كس در آیه شریفه هر قدر بیشتر دقت كند، جمال بیشترى از آن برایش تجلى میكند، ب طوریكه غلبه نور آن بر او چیره مى شود، آرى (كلمة اللّه هى العلیا - كلمه خدا عالى ترى كلمه است ).
بحث روایتى (شاملچند روایت درباره قصاص و عفو و دیه )
در تفسیر عیاشى از امام صادق (علیه السلام ) روایت آورده كه در ذیل جمله ((الحر بالحر))،
ترجمه تفسیر المیزان جلد 1 صفحه : 659

فرمود: اگر آزاد، برده اى را بكشد، بخاطر آن برده كشته نمیشود، تنها او را به سختى مى زنند و سپس خون بهاى برده را از او مى گیرند و نیز اگر مردى زنى را كشت و صاحبان خون آن زن خواستند قاتل را بكشند، باید نصف دیه قاتل را به اولیاء او بپردازند.
و در كافى از حلبى از امام صادق (علیه السلام ) روایت كرده كه گفت : از آنجناب از معناى كلام خداى عز و جل پرسیدم ، كه میفرماید: (فمن تصدق به فهو كفارة له )، فرمود: یعنى اگر صدقه بدهد، و از قاتل كمتر بگیرد به همان مقدار كه عفو كرده ، از گناهانش میریزد.
و نیز گفت : از آنجناب از معناى جمله : ((فمن عفى له من اخیه شى ء، فاتباع بالمعروف ، و اداء الیه باحسان )) پرسیدم ، فرمود: سزاوار است كسى كه حقى به گردن كسى دارد، برادر خود را در فشار نگذارد، با اینكه او به گرفتن دیه مصالحه كرده است و نیز سزاوار است كسیكه حق مردم به گردن دارد، در اداء آن با اینكه تمكن دارد: امروز و فردا نكند و در هنگام دادن با احسان بدهد.
و نیز گفت : از آنجناب از این جمله پرسیدم : كه خداى عز و جل مى فرماید: ((فمن اعتدى بعد ذلك ، فله عذاب اءلیم ))، فرمود: این درباره كسى است كه دیه قبول میكند و یا بكلى عفو میكند و یا دیه را به مبلغى و یا چیزى صلح میكند، بعد دبه درمى آورد، و قاتل را میكشد كه كیفرش همان است كه خداى عز و جل فرموده است .
مؤ لف : روایات در این معانى بسیار است .
بحث علمى (درباره حكم قصاص )
در عصر نزول آیه قصاص و قبل از آن نیز عرب به قصاص و حكم اعدام قاتل ، معتقد بود، ولكن قصاص او حد و مرزى نداشت بلكه به نیرومندى قبائل و ضعف آنها بستگى داشت ، چه بسا میشد یك مرد در مقابل یك مرد و یك زن در مقابل یك زن كه كشته بود قصاص میشد و چه بسا میشد در برابر كشتن یك مرد، ده مرد كشته میشد، و در مقابل یك برده ، آزادى بقتل مى رسید، و در برابر مرئوس یك قبیله ، رئیس قبیله قاتل قصاص میشد و چه بسا مى شد كه یك قبیله ، قبیله اى دیگر را بخاطر یك قتل بكلى نابود میكرد.
و اما در ملت یهود؟ آنها نیز به قصاص معتقد بودند، همچنانكه در فصل بیست و یكم و بیست و دوم از سفر خروج و فصل سى و پنجم از سفر عدد از تورات آمده و قرآن كریم آنرا چنین حكایت كرده :
ترجمه تفسیر المیزان جلد 1 صفحه : 660

((و كتبنا علیهم فیها، ان النفس بالنفس ، و العین بالعین ، و الانف بالانف ، و الاذن بالاذن ، و السن بالسن ، و الجروح قصاص ))، (و در آن الواح برایشان نوشتیم : یك نفر بجاى یك نفر و چشم بجاى چشم و بینى در برابر بینى و گوش در مقابل گوش و دندان در مقابل دندان و زخم در برابر زخم قصاص باید كرد).
ولى ملت نصارى بطوریكه حكایت كرده اند در مورد قتل ، به غیر از عفو و گرفتن خون بها حكمى نداشتند، سایر شعوب و امتها هم با اختلاف طبقاتشان ، فى الجمله حكمى براى قصاص در قتل داشتند هر چند كه ضابطه درستى حتى در قرون اخیر براى حكم قصاص معلوم نكردند.
در این میان ، اسلام عادلانه ترین راه را پیشنهاد كرد، نه آنرا بكلى لغو نمود و نه بدون حد و مرزى اثبات كرد، بلكه قصاص را اثبات كرد، ولى تعیین اعدام قاتل را لغو نمود و در عوض صاحب خون را مخیر كرد میان عفو و گرفتن دیه ، آنگاه در قصاص رعایت معادله میان قاتل و مقتول را هم نموده ، فرمود: آزاد در مقابل كشتن آزاد، اعدام شود، و برده در ازاء كشتن برده و زن در مقابل كشتن زن .
اعتراضات و اشكالاتى كه در عصر حاضر به حكم قصاص مخصوصا به قصاص به اعدام مى شود
لكن در عصر حاضر به حكم قصاص و مخصوصا قصاص به اعدام اعتراض شده ، باینكه قوانین مدنى كه ملل راقیه آنرا تدوین كرده اند، قصاص را جائز نمى داند و از اجراء آن در بین بشر جلوگیرى میكند.
مى گویند قصاص به كشتن در مقابل كشتن ، امرى است كه طبع آدمى آن را نمى پسندد و از آن متنفر است ، و چون آنرا به وجدانش عرضه میكند، مى بیند كه وجدانش از در رحمت و خدمت به انسانیت از آن منع میكند.
و نیز مى گویند: قتل اول یك فرد از جامعه كاست ، قتل دوم بجاى اینكه آن كمبود را جبران كند، یك فرد دیگر را از بین مى برد و این خود كمبود روى كمبود مى شود و نیز میگویند: قصاص كردن بقتل از قساوت قلب و حب انتقام است ، كه هم قساوت را باید وسیله تربیت در دلهاى عامه برطرف كرد و هم حب انتقام را و بجاى قصاص قاتل باید او را در تحت عقوبت تربیت قرار داد و عقوبت تربیت به كمتر از قتل از قبیل زندان و اعمال شاقه هم حاصل میشود.
و نیز میگویند: جنایتكارى كه مرتكب قتل میشود تا به مرض روانى و كمبود عقل گرفتار نشود، هرگز دست به جنایت نمى زند، به همین جهت عقل آنهائیكه عاقلند، حكم میكند كه مجرم را در بیمارستانهاى روانى تحت درمان قرار دهند.
ترجمه تفسیر المیزان جلد 1 صفحه : 661

و باز میگویند: قوانین مدنى باید خود را با سیر اجتماع وفق دهد، و چون اجتماع در یك حال ثابت نمى ماند و محكوم به تحول است ، لاجرم حكم قصاص نیز محكوم به تحول است و معنا ندارد حكم قصاص براى ابد معتبر باشد و حتى اجتماعات راقیه امروز هم محكوم به آن باشند، چون اجتماعات امروز باید تا آنجا كه مى تواند از وجود افراد استفاده كند، او مى تواند مجرم را هم عقاب بكند و هم از وجودش استفاده كند، عقوبتى كند كه از نظر نتیجه با كشتن برابر است ، مانند حبس ابد و حبس سالهائى چند كه با آن هم حق اجتماع رعایت شده و هم حق صاحبان خون .
پاسخ به همه این اشكالات و بیان فلسفه تشریع در یك آیه قرآنى
این بود عمده آن وجوهى كه منكرین قصاص به اعدام براى نظریه خود آورده اند.
و قرآن كریم با یك آیه به تمامى آنها جواب داده ، و آن آیه : ((من قتل نفسا بغیر نفس ، او فساد فى الارض ، فكانما قتل الناس جمیعا، و من احیاها فكانما اءحیا الناس جمیعا))، (هر كس انسانى را كه نه مرتكب قتل شده و نه فسادى در زمین كرده ، بقتل برساند، مثل این است كه همه مردم را كشته ، و كسى كه یكى را احیاء كند، مثل این است كه همه را احیاء كرده باشد).
بیان این پاسخ این است كه قوانین جاریه میان افراد انسان ، هر چند امورى وصفى و اعتبارى است كه در آن مصالح اجتماع انسانى رعایت شده ، الا اینكه علتى كه در اصل ، آن قوانین را ایجاب میكند، طبیعت خارجى انسان است كه انسان را به تكمیل نقص و رفع حوائج تكوینیش دعوت مى كند.
و این خارجیت كه چنین دعوتى میكند، عدد انسان و كم و زیادى كه بر انسان عارض مى شود نیست ، هیئت وحدت اجتماعى هم نیست ، براى اینكه هیئت نامبرده خودش ساخته و پرداخته انسان و نحوه وجود اوست ، بلكه این خارجیت عبارتست از طبیعت آدمى كه در آن طبیعت یك نفر و هزاران نفرى كه از یك یك انسانها تركیب مى شود فرقى ندارد، چون هزاران نفر هم هزاران انسان است و یك نفر هم انسان است و وزن یكى با هزاران از حیث وجود یكى است .
و این طبیعت وجودى بخودى خود مجهز به قوى و ادواتى شده كه با آن از خود دفاع میكند، چون مفطور، به حب وجود است ، فطرتا وجود را دوست میدارد و هر چیزى را كه حیات او را تهدید میكند به هر وسیله كه شده و حتى با ارتكاب قتل و اعدام ، از خود دور میسازد و به همین جهت است كه هیچ انسانى نخواهى یافت كه در جواز كشتن كسیكه میخواهد او را بكشد و جز كشتنش چاره اى نیست شك داشته باشد و این عمل را جائز نداند.
و همین ملت هاى راقیه را كه گفتید: قصاص را جائز نمیدانند،
ترجمه تفسیر المیزان جلد 1 صفحه : 662

آنجا كه دفاع از استقلال و حریت و حفظ قومیتشان جز با جنگ صورت نمى بندد، هیچ توقفى و شكى در جواز آن نمیكنند، و بى درنگ آماده جنگ میشوند، تا چه رسد به آنجا كه دشمن قصد كشتن همه آنان را داشته باشد.
و نیز مى بینید كه این ملل راقیه از بطلان قوانین خود دفاع میكنند، تا هر جا كه بیانجامد، حتى بقتل ، و نیز مى بینید كه در حفظ منافع خود متوسل به جنگ میشوند البته در وقتى كه جز با جنگ دردشان دوا نشود.
و بخاطر همین جنگهاى خانمان برانداز و مایه فناى دنیا و هلاكت حرث و نسل است كه مى بینیم لایزال ملت هائى خود را با سلاح هاى خونینى مسلح میكنند و ملت هائى دیگر براى اینكه از آنها عقب نمانند و در روز مبادا بتوانند پاسخ آنان را بگویند، میكوشند خود را به همان سلاح ها مسلح سازند و موازنه تسلیحاتى را برقرار سازند.
و این ملت ها هیچ منطقى و بهانه اى در این كار ندارند، جز حفظ حیات اجتماع و رعایت حال آن ، و اجتماع هم جز پدیده اى از پدیده هاى طبیعت انسان نیست ، پس چه شد كه طبیعت كشتارهاى فجیع و وحشت آور را و ویرانگرى شهرها و ساكنان آن را براى حفظ پدیده اى از پدیده هاى خود كه اجتماع مدنى است جائز مى داند ولى قتل یك نفر را براى حفظ حیات خود جائز نمى شمارد؟ با اینكه بر حسب فرض ، این اجتماعى كه پدیده طبع آدمى است ، اجتماعى است مدنى .
و نیز چه شد كه كشتن كسى را كه تصمیم كشتن او را گرفته ، با اینكه هنوز نكشته ، جائز مى داند ولى قصاص كه كشتن او بعد از ارتكاب قتل است ، جائز نمیداند؟ و نیز چه شد كه طبیعت انسانى حكم میكند به انعكاس وقایع تاریخى و میگوید ((فمن یعمل مثقال ذرة خیرا یره ، و من یعمل مثقال ذرة شرا یره ))، (هر كس به سنگینى ذره اى عمل خیر كند آنرا مى بیند و هر كس به سنگینى ذره اى شر مرتكب شود آنرا مى بیند) كه هر چند كلام قرآن است ولى زبان طبیعت آدمى است و خلاصه براى هر عملى عكس العمل قائل است ، و این عكس العمل را در قوانینى كه جعل میكند، رعایت میكند ولكن كشتن قاتل را ظلم و نقض حكم خویش میداند؟.
علاوه بر آنچه گذشت قرآن كریم و قانون اسلام در تمامى دنیا چیزى كه بهاى انسان شود و میزانى كه با آن میزان بتوان انسان را سنجید، سراغ نمیدهد مگر یك چیز، آنهم ایمان به خدا و دین توحید است ، و بر این حساب وزن اجتماع انسانى و وزن یك انسان موحد، نزد او برابر است و چون چنین است حكم اجتماع و فرد نزد او یكسان مى باشد، پس ‍ اگر كسى مؤ من موحدى را بكشد،
ترجمه تفسیر المیزان جلد 1 صفحه : 663

در اسلام با كسیكه همه مردم را بكشد یكسان است ، بخاطر اینكه هر دو به حریم حقیقت تجاوز نموده ، هتك حرمت آن كرده اند. همچنانكه قاتل یك نفر با قاتل همه مردم از نظر طبیعت وجود یكسان است .
و اما ملل متمدن دنیا كه به حكم قصاص اعتراض كرده اند، همانطور كه در جوابهاى ما متوجه شدید، نه براى این است كه این حكم نقصى دارد، بلكه براى این است كه آنها احترامى و شرافتى براى دین قائل نیستند، و اگر براى دین حد اقل شرافتى و یا وزنى معادل شرافت و وزن اجتماع مدنى قائل بودند تا چه رسد به بالاتر از آن هر آینه در مسئله قصاص ‍ همین حكم را میكردند.
از این هم كه بگذریم اسلام دینى است كه براى دنیا و همیشه تشریع شده نه براى قومى خاص و امتى معین و ملل راقیه دنیا اعتراضى كه به حكم قصاص اسلام كرده اند از این رو بوده كه خیال كرده اند افرادش كاملا تربیت شده اند و حكومت هایشان بهترین حكومت است ، و استدلال كرده اند به آمارگیرى هایشان كه نشان داده در اثر تربیت موجود، ملت خود بخود از كشتار و فجایع متن فرند و هیچ قتلى و جنایتى در آنها اتفاق نمى افتد، مگر بندرت و براى آن قتل نادر و احیانى هم ، ملت به مجازات كمتر از قتل راضى است ، و در صورتى كه این خیال ایشان درست باشد اسلام هم در قصاص كشتن را حتمى و متعین ندانسته ، بلكه یك طرف تخییر شمرده و طرف دیگر تخییر را عفو دانسته است .
بنابراین چه مانعى دارد حكم قصاص در جاى خود و به قوت خود باقى بماند، ولى مردم متمدن ، طرف دیگر تخییر را انتخاب كنند و از عقوبت جانى عفو نمایند ؟.
همچنانكه آیه قصاص هم خودش به این معنا اشاره دارد، مى فرماید: هر جنایتكار قاتل كه برادر صاحب خونش از او عفو كرد و به گرفتن خون بها رضایت داد، در دادن خون بها امروز و فردا نكند و احسان او را تلافى نماید، و این لسان ، خود لسان تربیت است مى خواهد به صاحب خون بفرماید: (در عفو لذتى است كه در انتقام نیست ) و اگر در اثر تربیت كار مردمى بدینجا بكشد، كه افتخار عمومى در عفو باشد، هرگز عفو را رها نمى كنند و دست به انتقام نمیزنند.
(و لكن مگر دنیا همیشه و همه جایش را این گونه اجتماعات راقى متمدن تشكیل داده اند؟ نه بلكه براى همیشه در دنیا امت هائى دیگر هستند، كه درك انسانى و اجتماعیشان به این حد نرسیده ،) لاجرم در چنین اجتماعات مسئله صورت دیگرى بخود مى گیرد، در چنین جوامعى عفو به تنهائى و نبودن حكم قصاص ، فجایع بار مى آورد، به شهادت اینكه همین الان به چشم خود مى بینیم ، جنایتكاران كمترین ترسى از حبس و اعمال شاقه ندارند و هیچ اندرزگو و واعظى نمیتواند آنها را از جنایتكارى باز بدارد،
ترجمه تفسیر المیزان جلد 1 صفحه : 664

آنها چه مى فهمند حقوق انسانى چیست ؟.
براى اینگونه مردم ، زندان جاى راحت ترى است ، حتى وجدانشان هم در زندان آسوده تر است و زندگى در زندان برایشان شرافتمندانه تر از زندگى بیرون از زندان است كه یك زندگى پست و شقاوت بارى است ، و به همین جهت از زندان نه وحشتى دارند و نه ننگى و نه از اعمال شاقه اش مى ترسند، و نه از چوب و فلك آن ترسى دارند.
و نیز به چشم خود مى بینیم (در جوامعى كه به آن پایه از ارتقاء نرسیده اند و حكم قصاص هم در بینشان اجراء نمى شود، روز بروز آمار فجایع بالاتر میرود، پس نتیجه مى گیریم كه حكم قصاص حكمى است عمومى ، كه هم شامل ملل راقیه میشود، و هم شامل غیر ایشان ، كه اكثریت هم با غیر ایشان است .
اگر ملتى به آن حد از ارتقاء رسید، و بنحوى تربیت شد كه از عفو لذت ببرد، اسلام هرگز به او نمى گوید چرا از قاتل پدرت گذشتى ؟ چون اسلام هم او را تشویق به عفو كرده و اگر ملتى همچنان راه انحطاط را پیش گرفت و خواست تا نعمت هاى خدا را با كفران جواب بگوید، قصاص براى او حكمى است حیاتى ، در عین اینكه در آنجا نیز عفو به قوت خود باقى است .
و اما این كه گفتند: راءفت و رحمت بر انسانیت اقتضاء مى كند قاتل اعدام نشود، در پاسخ مى گوئیم بله ولكن هر راءفت و رحمتى پسندیده و صلاح نیست و هر ترحمى ف ضیلت شمرده نمى شود، چون بكار بردن راءفت و رحمت ، در مورد جانى قسى القلب ، (كه كشتن مردم برایش چون آب خوردن است )، و نیز ترحم بر نافرمانبر متخلف و قانون شكن كه بر جان و مال و عرض مردم تجاوز میكند، ستمكارى بر افراد صالح است و اگر بخواهیم بطور مطلق و بدون هیچ ملاحظه و قید و شرطى ، رحمت را بكار ببندیم ، اختلال نظام لازم مى آید و انسانیت در پرتگاه هلاكت قرار گرفته ، فضائل انسانى تباه مى شود، همچنان كه آن شاعر فارسى زبان گفته :
(ترحم بر پلنگ تیز دندان ستم كارى بود بر گوسفندان )
و اما اینكه داستان فضیلت رحمت و زشتى قساوت و حب انتقام را خاطرنشان كردند.
جوابش همان جواب سابق است ، آرى انتقام گرفتن براى مظلوم از ظالم ، یارى كردن حق و عدالت است كه نه مذموم است و نه زشت ، چون منشا آن محبت عدالت است كه از فضائل است ، نه رذائل ، علاوه بر اینكه گفتیم : تشریع قصاص ‍ به قتل تنها بخاطر انتقام نیست ، بلكه ملاك در آن تربیت عمومى و سد باب فساد است .
و اما اینكه گفتند: جنایت قتل ، خود از مرض هاى روانى است كه باید مبتلاى بدآن را بسترى كرد و تحت درمان قرار داد، و این خود براى جنایتكار عذرى است موجه ،
ترجمه تفسیر المیزان جلد 1 صفحه : 665

2.    87/9/6 (19:46)
تا جاییکه امکان دارد استفاده احکام را با دستورات رساله برداشت کنید مستقیم از خود قرآن دریافت نکنید

3.    87/9/7 (13:31)
ترجمه بر اساس تفسیر المیزان :
ای کسانی که ایمان آورده اید ، در مورد کشته شدگان حق قصاص بر شما مقرر شده است . آزاد در برابر آزاد و برده در برابر برده و زن در برابر زن قصاص میشود . پس هر کس مرتکب قتل شد و از سوی ولی مقتول به حکم اینکه برادر دینی اوست چیزی از حق قصاص به وی بخشیده شد ، باید ولی مقتول به طور شایسته درصدد گرفتن دیه برآید و قاتل نیز به خوبی و با پرهیز از تأخیری آزار دهنده دیه را بپردازد . این حکم تخفیف و رحمتی از جانب پروردگار شماست . پس هر کس بعد از بخشیدن قاتل و گذشت از حق قصاص از قانون الهی تجاوز کند و قاتل را قصاص نماید او را عذابی دردناک خواهد بود .

4.    87/9/7 (22:16)
نفس در برابر نفس و چشم در برابرچشم و بینی در برابر بینی و گوش در برابر گوش و دندان در برابر دندان وهر زخمی را قصاصی است و هر که از قصاص درگذرد ، گناهش را کفاره ای خواهد بود و هر که به آنچه خدا نازل کرده است حکم نکند ، از ستمکاران است

5.    87/9/9 (10:43)
سلام
آیات 178 - 179 بقره
یا ایها الذین آمنوا كتب علیكم القصاص فى القتلى الحر بالحر و العبد بالعبد و الانثى بالانثى فمن عفى له من اءخیه شى ء فاتباع بالمعروف و اداء الیه باحسان ذلك تخفیف من ربكم و رحمة فمن اعتدى بعد ذلك فله عذاب الیم - 178
و لكم فى القصاص حیوة یا اولى الالباب لعلكم تتقون - 179.
ترجمه آیات
اى كسانى كه ایمان آورده اید قصاص (جنایاتى كه واقع میشود) بر شما واجب است آزاد در مقابل آزاد و برده در مقابل برده و زن در مقابل زن پس اگر صاحب خون از برادرش (قاتل ) بگذرد قاتل باید كه احسان او را بخوبى تلافى كند و خونبهائى كه بدهكار است به طرز خوبى بپردازد، این خود تخفیفى است از ناحیه پروردگارتان و هم رحمتى است پس اگر كسى بعد از عفو كردن دبه درآورد و از قاتل قصاص بگیرد عذابى دردناك دارد (178) و شما را در قصاص حیاتى است اى خردمندان اگر بخواهید تقوى داشته باشید (179)
بیان
(یا ایها الذین آمنوا كتب علیكم القصاص فى القتلى ، الحر بالحر) الخ ،
در اینكه خطاب متوجه خصوص مؤ منین كرده ، اشاره است باینكه حكم قصاص مخصوص جامعه مسلمین است و كفارى كه در كشورهاى اسلامى بعنوان اهل ذمه زندگى مى كنند و غیر آنان از كفار، مشمول آیه نیستند و آیه از كار آنها ساكت است .
و اگر این آیه را با آیه : (اءن النفس بالنفس ) بسنجیم ، نسبت تفسیر را براى آن دارد، پس دیگر وجهى براى این سخن كه چه بسا كسانى گفته باشند (كه این آیه ناسخ آن است و به حكم این آیه به خاطر كشتن برده اى قاتل آزاد اعدام نمیشود و به خاطر كشتن زنى قاتل مرد اعدام نمیشود) باقى نمى ماند.
وجه تسمیه (قصاص ) و بیان حكم عفو انتقال از قصاص به دیه
و سخن كوتاه آنكه كلمه (قصاص ) مصدر از (قاص یقاص ) است و این كلمه از (قص اثره ، جا پاى او را تعقیب كرد) مى باشد، (قصاص - داستانسرا) را هم به همین مناسبت قصاص مى گویند كه آثار و حكایات گذشتگان را حكایت مى كند، كانه اثر گذشتگان را دنبال مى نماید، پس اگر قصاص را قصاص نامیده اند براى این است كه جانى را در جنایتش تعقیب میكنند، و عین آن جنایت كه او وارد آورده بر او وارد مى آورند.
(فمن عفى له من اخیه شى ء) الخ ، مراد از كلمه موصول (من - كسیكه ) آن كسى است كه مرتكب قتل شده و عفو از قاتل تنها در حق قصاص است ، در نتیجه مراد به كلمه (شى ء) همان حق است و اگر (شى ء) را نكره آورد، براى این بود كه حكم را عمومیت دهد، بفرماید: هر حقى كه باشد، چه تمامى حق قصاص باشد و چه بعضى از آن ، مثل اینكه صاحبان خون چند نفر باشند، بعضى حق قصاص خود را به قاتل ببخشند و بعضى نبخشند كه در اینصورت هم دیگر قصاص عملى نمى شود، بلكه (مثل آن صورتیكه همه صاحبان حق از حق خود صرفنظر كنند)، تنها باید دیه یعنى خون بها بگیرند، و اگر از صاحبان خون تعبیر به برادران قاتل كرد براى این بود كه حس محبت و راءفت آنان را بنفع قاتل برانگیزد و نیز بفهماند: در عفو لذتى است كه در انتقام نیست .
(فاتباع بالمعروف ، و اداء الیه باحسان ) الخ ، كلمه (اتباع ) مبتدائى است كه خبرش حذف شده و تقدیرش (فعلیه ان یتبع القاتل فى مطالبه الدیة ، بمصاحبه المعروف )، (بر اوست كه قاتل را تعقیب كند و خون بها را از او مطالبه نماید مطالبه اى پسندیده ) و بر قاتل است كه خون بها را به برادرش كه ولى كشته او است ، با احسان و خوبى و خوشى بپردازد و دیگر امروز و فردا نكند و او را آزار ندهد.
(ذلك تخفیف من ربكم ، و رحمة ) الخ ، یعنى حكم به انتقال از قصاص بدیه ،
خود تخفیفى است از پروردگار شما و به همین جهت تغییر نمى پذیرد، پس ولى خون نمى تواند بعد از عفو دوباره دبه درآورده و از قاتل قصاص نماید و اگر چنین كند، خود او هم متجاوز است و كسیكه تجاوز كند و بعد از عفو قصاص كند عذابى دردناك دارد.
(و لكم فى القصاص حیوة یا اولى الالباب ، لعلكم تتقون ) این جمله به حكمت تشریع قصاص اشاره میكند و هم توهمى را كه ممكن است از تشریع عفو و دیه بذهن برسد، دفع مینماید و نیز مزیت و مصلحتى را كه در عفو است ، یعنى نشر رحمت و انگیره راءفت را بیان نموده ، مى فرماید: عفو به مصلحت مردم نزدیكتر است ، تا انتقام .
و حاصل معناى این جمله این است كه عفو هر چند تخفیفى و رحمتى است نسبت به قاتل ، (و رحمت خود یكى از فضائل انسانى است )، ولكن مصلحت عموم تنها با قصاص تاءمین میشود، قصاص است كه حیات را ضمانت میكند نه عفو كردن و دیه گرفتن و نه هیچ چیز دیگر، و این حكم هر انسان داراى عقل است ، و اینكه فرمود: (لعلكم تتقون )، معنایش این است كه بلكه شما از قتل بپرهیزید و این جمله به منزله تعلیل است ، براى تشریع قصاص .
مفسرین گفته اند: این جمله یعنى جمله (و لكم فى القصاص حیوة ) الخ ، با همه اختصار و كوتاهیش و اندكى كلمات و حروفش و سلامت لفظش و صفاى تركیبش و بلیغ ‌ترین آیات قرآن ، در افاده معناى خویش است و برجسته ترین آیات است در بلاغت ، براى اینكه در عین اینكه استدلالش بسیار قوى است ، معنایش هم بسیار لطیف و زیباست و در عین اینكه معنایش لطیف و زیباست ، دلالتش رقیق تر و در افاده مدلولش روشن تر است .
معناى (قصاص ) و آثار آن و بیان لطائف جمله (و لكم فى القصاص حیوة )
قبل از آنكه قرآن كریم این جمله را درباره قصاص ایراد كند، بلغاى دنیا درباره قتل و قصاص كلماتى داشتند كه بسیار از بلاغت و متانت اسلوب و نظم آن كلمات تعجب میكردند و لذت مى بردند، مثل این گفتار كه : (كشتن ب عض افراد، احیاء همه است ) و این گفتار كه : (زیاد بكشید تا كشتار كم شود)، و از همه خوش آیندتر این جمله بوده كه مى گفتند: (كشتن مؤ ثرترین عامل است براى از بین بردن كشتار).
لكن آیه شریفه مورد بحث ، همه آن كلمات بلیغ را از یاد برد و همه را عقب زد، زیرا جمله (و لكم فى القصاص حیوة )، (در قصاص براى شما حیوة است )، از همه آن كلمات كوتاهتر و تلفظش آسانتر است ، علاوه در این جمله ، كلمه قصاص معرفه یعنى با الف و لام آمده ، و كلمه حیوة نكره ، یعنى بدون الف و لام آمده است تا دلالت كند بر اینكه نتیجه قصاص و بركات آن ، دامنه دارتر و عظیمتر از آن است كه با زبان گفته شود.
و باز با همه كوتاهیش ، نتیجه قصاص را بیان كرده و حقیقت مصلحت را ذكر كرده ،
كه حیات است و همین كلمه حیات حقیقت آن معنائى را كه نتیجه را افاده میكند متضمن است چون قصاص است كه سرانجام به حیات مى انجامد نه قتل ، براى اینكه بسیار مى شود شخص را بعنوان اینكه قاتل است مى كشته در حالیكه بى گناه بوده ، این كشتن خودش عدوانا واقع شده و چنین كشتنى مایه حیات نمیشود.
بخلاف كلمه قصاص كه هم شامل كشتن مى شود و هم شامل انحاء دیگرى از انتقام ، یعنى اقسامى كه در قصاص غیر قتل هست ، علاوه بر اینكه كلمه قصاص یك معناى زائدى را افاده میكند و آن معناى متابعت و دنبال بودن قصاص از جنایت است و به همین جهت قصاص قبل از جنایت را شامل نمى شود، بخلاف جمله (قتل مؤ ثرترین عامل در جلوگیرى از قتل است ) كه این شامل قصاص قبل از جنایت هم میشود.
از این هم كه بگذریم ، جمله مورد بحث متضمن تحریك و تشویق هم هست ، چون دلالت میكند بر اینكه شارع یك حیات و زندگى ئى براى مردم در نظر گرفته كه خود مردم از آن غافلند، و اگر قصاص را جارى كنند مالك آن حیات میشوند، پس باید كه این حكم را جارى بكنند و آن حیات كذائى را صاحب شوند.
نظیر اینكه به كسى بگوئى : تو در فلان محل یا نزد فلان شخص مالى و ثروتى دارى و نگوئى آن مال چیست كه معلوم است شنونده چقدر تشویق مى شود به رفتن در آن محل یانزد آن شخص .
باز از این هم كه بگذریم عبارت قرآن به این نكته هم اشاره دارد: كه صاحب این كلام منظورش از این كلام جز حفظ منافع مردم و رعایت مصلحت آنان چیز دیگرى نیست و اگر مردم به این دستور عمل كنند، چیزى عاید خود او نمى شود، چون میفرماید: (لكم - براى شما).

6.    87/9/20 (09:59)
خیلی ساده و روشن بیان شده تحت اللفظی هم اگه ترجمه کنید معنی و تفسیرش مشخصه