مشخصات سوال

حسین حسین , vavan222
5 شهریور 87 - 09:18
آیه« نفخت فیه من روحی» به چه معنی است؟
اطلاعات بیشتر : اگر با ظاهر آیه آن را ترجمه کنیم به این صورت است که خداوند از روح خود در آدم ع دمید / حال این اشکالات وارد است که
اگر چنین باشد
1- آیا خداوند از ذات خود چیزی را خارج نمود و آن روحش بود؟!!
2- اگر قائل شویم که خداوند روح دارد پس به همان دلیل می توان گفت که او دست و پا و اعضای دیگر هم دارد.
3- خداوند در این صورت تجزیه پذیر خواهد بود
4 . این معنا با توحید خداوند سازگاری نخواهد داشت.



- این سوال منقضی شده است. و بهترین جواب توسط رای کاربران انتخاب شده است.
بهترین پاسخ
ایران ستاپ   , iransetup
87/6/5 (09:24)
سلام.

این هم ترجمه و تفسیر این آیه (خط دهم):


http://www.cloob.com/club/article/show/clubname/erfan_keihani/articleid/66900




یكی بودن ذاتی خالق و مخلوق؟؟!
باسلام
قبل از ورود به بحث از عزیزان دو در خواست دارم :
1-از عزیزان تمنا دلرم كه بنده وسایر دستنی كه عضو این كلوب شده اند وبهره كافی از مباحث ندارند را كمك وراهنمایی كنند تا موجب دلسردی وبعد دلزدگی نشود.
2- چه خوب است عزیزانی كه مقالات سایر سایتها كه تا حدی تخصصی است وكمتر در آنها به شرح واژه ها واصطلاحات می پردازند ؛را با مقدمه ایی حداقل شرح بدهند.تا دوستانی كه تازه عضو می شوند وبه هر دلیلی مشتاق پیگیری مطالب هستند بتوانند به راحتی مباحث را دنبال كنند.
با تشكر
در مقاله من دون الله قدرت وشهوت كه جناب سروش سلوتی آن را نوشتند ؛در بدو ورود به بحث ایشان با تمسك به اصل *نفخت فیه من روحی*ص/72و الحجر/ 29 سعی دارند تا عینیّت صفات انسان با خدا را اثبات كنند .
به این جمله از ایشان دقت كنید:
انسان نیزبنا به اصل "نفخت فیه من روحی "شامل تمامی این خصوصیات است (منظور صفت خداوند است) ودر ذات او میتوان تبعات قطبین جهان دو قطبی را كه در ذات وخمیرمایه انسان است،مشاهده نمود از جمله كثرت ووحدت ،بی نیازی ونیازمندی ،آگاهی وناآگاهی و...
تناقضی كه به ذهن حقیر میرسد این است كه اگر بنا به اصل مذكور انسان در صفات با خدا مشترك است ،پس چرا موجودی دو قطبی مطرح شده؟
‌یا اصل مزبور مرادی غیر ازیكی بودن ذاتی خالق و مخلوق دارد ؛یا انسان موجودی دو قطبی نیست .
چون اگر انسان را موجودی دو قطبی دانستیم واز طرفی ذات انسان "مخلوق"با ذات خدا"خالق"یكی باشد؛لازمه اش این میشود كه خدارا هم دوقطبی بدانیم.(برابر بودن عكس یار با یار)
وچون خداوند به دلایل زیر دوقطبی نیست ، در حالی كه انسان دو قطبی است ،پس با انسان در ذات وبه تبع آن در صفات یكی نیست.
اما دلایل ابنكه خدا دو قطبی نیست :
1چون خدا دارای صفاتی كه ضدو نقیض هم باشد نیست.مثل آگاهی وعدم آگاهی ،نیاز وبی نیازی و...-برخلاف انسان-
2-چون بعضی از این صفات حاكی از نقص ذات است ،مثل نیاز وناآگاهی ،نمی توان آنها را برای خدا ودر ذات او دانست.بر خلاف انسان كه چون محتاج بالذات است نه تنها عیب ونقصی برای ذات او نییست كه مطابق باحقیقت ذات او است.
ممكن است این سوال شود كه پس مراد از آیه شریفه كه می فرماید *ونفخت فیه من روحی*چیست؟
اگر ظاهر الفاظ را معنا كنیم معنای به دست آمده با اصول مسلم دیگر در تعارض قرار میگیرند ؛از جمله اینكه :
اگر بپذیریم كه خدا قسمتی از روح خود را در كالبد انسان دمیده ،لازم می اید كه خدا مركب باشد از اجزاءمختلفی كه عبارت باشد از انسانها،وحال آنكه صفت مركب با توحید خداوند درست در نمی آیدوباطل است.*قل هوالله احد*
ونیز ما به نوعی میشویم فرزند خدا ،چون او با دمیدن روح از خود با خلق كرد وحال آنكه *لم یلد ولم یولد*
بنابر این باید آیه را تاویل برد به معنایی كه با اصول مسلم دیگر در تعارض نباشد .
اگربه ایاتی كه سیر خلقت انسان را دنبال میكنند دقت كنیم متوجه میشویم كه خدا ابتداوبه تدریج كالبد جسمانی انسان را خلق كرد سپس بعد دیگرانسان كه به لحاظ ماهیت با جسم او متفاوت است را خلق كرد* وانشاناه خلقا آخر*(مومنون/12،13،14)
بنابر این با توجه به معنای لغوی نفخت،كه دمیدن وتاثیر گذاری شیئ بر شیئ دیگر است خداوند هم بعد از خلقت كالبد جسمانی انسان از یك گل مخصوص یك خلقت دیگری ننیز انجام داد-روح-وبعد آن را بر این كالبد دمید .ونكته مهم كه منشاء این تعارض شده بود ،اینكه چون خداوند این دمیدن وتاثیر گذاری را بدون واسطه انجام داد لذا فرمود *من روحی*یعنی دمیدم در او از روحی كه خودم وبدون واسطه خلق كردم وبه این نحو از خلقت یك نوع منزلت و ارزشی برای انسان در نظر میگیرد.
نتیجه این كه اصل "یكی بودن ذاتی خالق و مخلوق"جای تامل بسیاری دارد.
ما انسانها وبه طور كلی هستی نشانه ایی برای راهنمایی وشناختن صفات خداوندی هستیم ،نه اینكه ما از او هستیم واو از ما.








IranSetup
نفر اول سیستم پرسش و پاسخ کلوب دات کام.
  • .100%

بهترین پاسخ از نظر تیم متخصصین طبقه
 پاسخگوی قرآنی , p_qurani
87/6/9 (10:57)
بنام خدا
با سلام خدمت شما وآرزوی توفیقات الهی
همه چیز (روح ، جسم و.. .) مخلوق خداست و خداوند متعال نه جسم دارد و نه روح ; «لَیسَ كَمِثلِه شَى ء» ; بنابراین ، اضافه روح به خدا (روحى ) در آیه شریف ، اضافه حقیقى نیست ; بلكه اضافه تشریفى است ; یعنى چون روح انسان ، موجود شریف و پاك و با عظمتى است ، خداوند آن را به خود نسبت داده و این دلیل بر دمیده شدن روحى بسیار با عظمت در كالبد انسان است ; همان گونه كه خانه كعبه را به سبب عظمتش ، «بیت اللّه » و ماه مبارك رمضان را به علت عظمت و بركتش «شهراللّه » (ماه خدا) مى نامند .(1)
پاورقی: 1: مجمع البیان ، علامه طبرسى(رحمه الله) ، ج 5 ، ص 4 ، نشر ناصرخسرو .

برادر گرامی! چنانچه باز هم در مورد سوالی که طرح نموده اید نیاز به توضیح بیشتر بود در کلوب مرکز ملی پاسخگویی در خدمتتان هستیم
http://www.cloob.com/clubname/pasokh
موفق باشید.
پاسخگوی قرآنی
  • .100%

دیگر پاسخ ها

1.    87/6/5 (09:55)
ایه از متشابهات است خداوند برای فهم مطلبی مشكل آنچه غیر قابل فهم بوده است را به چیزی قابل فهم تشبیه نموده است دمیدن روح خداوند در انسان به این معناست كه خداوند در انسان استعداد كسب صفات الهی را گذارده است

2.    87/6/5 (10:59)
رای روشن شدن مطلب، در این مقاله به دو بحث به صورت خلاصه پرداخته می شود:
1. معنی روح و كاربردهای آن در قرآن
2. معنی «از امر خدا بودن روح»
الف) معنی روح و كاربرد های آن در قرآن: روح از نظر لغت به معنی «نفس» و «دویدن» است بعضی تصریح كرده‌اند، كه روح و ریح (باد) از یك معنی گرفته شده است،[1] و اگر روح انسانی كه گوهر مستقل مجرّدی است به این نام نامیده شده بدان جهت است كه از نظر تحرك و حیات‌آفرینی، و ناپیدا بودن همچون نفس و باد است امّا موارد استعمال آن در قرآن متعدد است كه به برخی از آنها اشاره می‌شود:
1. روح مقدسی كه پیامبران را در انجام رسالتشان یاری و تقویت می‌كرده.[2]
2. نیروی معنوی كه مؤمنان را یاری و تقویت می‌كند «اَیَّدَهُمْ بِروحٍ مِنْهُ»[3]
3. فرشته مخصوص وحی.[4]
4. فرشته بزرگی از فرشتگان و یا مخلوقی برتر.[5]
5. وحی آسمانی.[6]
6. روح انسانی «نفخ فیه من روحِهِ»[7] همین روح عظیمی است كه ما را از حیوانات جدا می‌سازد و برترین شرف، است و تمام قدرت و فعّالیت‌ ما از آن سرچشمه می‌گیرد، و به كمك آن اسرار علوم را می‌شكافیم، و به اعماق موجودات راه می‌یابیم.[8]
ب: معنی از امر خدا بودن روح: خداوند در قرآن در چهار مورد با تعبیرات مختلف فرموده «كه روح از امر خداست»[9] كه متن كامل یكی از آیات چنین است «وَ یَسْئَلُونَكَ عَنِ الرُّوحِ قُلِ الرُّوحُ مِنْ أَمْرِ رَبِّی وَ ما أُوتِیتُمْ مِنَ الْعِلْمِ إِلاَّ قَلِیلاً»[10] از تو درباره «روح» سؤال می‌كنند، بگو: روح از فرمان پروردگار من است، و جز اندكی از دانش به شما داده نشده است؟ اكنون از دو طریق، به بررسی آیه مذكور و مانند آن می‌پردازیم:
الف: دیدگاه روایات: ائمه ـ علیهم السّلام ـ به عنوان مفسّران اصلی وحی، درباره آیه، بیاناتی دارند، كه به برخی از آنها اشاره می‌شود.
1. در روایات متعددی كه در كتب شیعه و اهل‌سنّت آمده است كه مشركان قریش این سؤال را از دانشمندان اهل كتاب گرفتند و می‌خواستند پیامبر را با آن بیازمایند به آنها گفته شده بود كه اگر محمد ـ صلی الله علیه و آله ـ اطلاعات فراوانی درباره روح در اختیار شما بگذارد، دلیل بر عدم صداقت او است، لذا جمله كوتاه و پر معنی پیامبر ـ صلی الله علیه و آله ـ برای آنها اعجاب‌انگیز بود.[11]
2. از امام صادق ـ علیه السّلام ـ نقل شده است كه فرمود: «إنما الروح خلقٌ من خلقه، لهُ بصر و قوه...»[12] روح از مخلوقات خداوند است بینائی و قدرت و قوت دارد، خدا آنرا در دل‌های پیغمبران و مؤمنان قرار می‌دهد.
3. در روایت دیگر می‌خوانیم «هی من الملكوت» روح از عالم ملكوت و از قدرت خداوند است»[13] در نتیجه از این روایات استفاده می‌شود كه مراد از این‌كه «روح از امر خداست» یعنی خلق ویژه الهی است كه از عالم ملكوت می‌باشد.
ب: اقوال مفسرین:
1. تفسیر نمونه: از آنجا كه روح، ساختمانی مغایر با ساختمان مادّه دارد و اصول حاكم بر آن غیر از اصول حاكم بر مادّه و خواص فیزیكی و شیمیائی آن است، پیامبر ـ صلی الله علیه و آله ـ مأمور می‌شود در یك جمله كوتاه و پرمعنی بگوید: «روح از عالم او است یعنی خلقتی اسرار آمیز دارد» سپس برای این‌كه از این پاسخ تعجب نكنند، اضافه می‌كند، كه بهره شما از علم و دانش بسیار كم و ناچیز است، بنابراین چه جای شگفتی كه رازهای روح را نشناسید، هرچند از همه چیز به شما نزدیكتر است؟[14] و مؤید این معنی آیاتی است كه در آنها تعبیر «نفخ من روحه»؛[15] (از روح خود در آن دمید) و یا «نفخت فیه من روحی»[16] از روحم در او دمیدم، با توجه به دو نكته 1. «مِنْ» در من روحی، نشویه ‌است كه بیان سرچشمه و منشأ پیدایش چیزی می‌باشد. 2. اضافه (و نسبت روح) به خدا اضافه تشریفی است و منظور یك روح مقدّس الهی است كه خدا به آدمیان بخشیده است.
2. مرحوم علاّمه طباطبائی (ره) می‌فرماید: 1. سؤال از حقیقت مطلق روح است[17] و روح هم در لغت به معنای مبدأ حیات و زندگی است كه حیوان بوسیله آن احساس و حركت را ارادی خود را انجام می‌دهد.[18]
2. روح از سنخ امر است و امر خداوند چنان است كه خود معرّفی نموده است «فرمان او چنین است كه هرگاه چیزی را اراده كند، تنها به آن می‌گوید «كُنْ؛ آن نیز بی‌درنگ موجود می‌شود»[19]
از آیه فوق استفاده می‌شود كه امر خداوند سخن خداوند است نسبت به اشیاء به صورت «كُنْ» به معنای ایجاد، وجود یافتن شیء از آن جهت كه استناد به خداوند دارد.
3. خداوند می‌فرماید: «امر و خلق برای اوست».[20] او عبارت است از وجود شیء از آن جهت كه فقط استناد به خداوند دارد، امّا خلق استناد به حقیقت اشیاء است به خداوند توسط اسباب تكوینی.
4. امر خداوند در هر چیزی ملكوت (و درون) آن شیء است و ملكوت رساتر از مُلك (ظاهر است) در نتیجه هر شیء ملكوتی دارد چنانكه امر دارد.[21]
در نتیجه امر خداوند یعنی ایجاد ملكوتی و آسمانی خداوند بدون واسطه‌گری اسباب و بدون داشتن زمان و مكان، پس روح از امر خداست یعنی مخلوق مستقیم الهی است كه بدون دخالت اسباب طبیعی بوجود آمده است،‌و زمان و مكان در آن راه ندارد.
نتیجه این شد كه روح از امر خداوند است یعنی موجود و مخلوق بی‌واسطه، و ملكوتی و ویژه الهی است چنانكه در روایت هم داشتیم روح از عالم ملكوت و از قدرت (بی‌واسطه) خداوند است. این نكته را هم در پایان اضافه كنیم، كه در بخشی از روایات اهل‌بیت ـ علیهم السّلام ـ در تفسیر آیه مذكور، به ما رسیده، كه روح به معنی مخلوقی برتر از جبرئیل و میكائیل معرّفی شده كه با پیامبر ـ صلی الله علیه و آله ـ و امامان همواره بوده است و آنان را در خط سیرشان از هرگونه انحراف بازمی‌داشت.[22] این روایات با آنچه در تفسیر آیه گفته شد نه تنها مخالفتی ندارد، بلكه با آنها هماهنگ است چرا كه روح آدمی مراتب و درجاتی دارد، آن مرتبه‌ای از روح كه در پیامبران و امامان است مرتبه فوق‌العاده والایی است كه از آثارش معصوم بودن از خطا و گناه و نیز آگاهی و علم فوق‌العاده است و مسلّماً چنین مرتبه‌ای از روح از همه فرشتگان برتر خواهد بود حتی از جبرئیل و میكائیل و روایات گذشته هم این امر را تأكید می‌كنند.

3.    87/6/6 (12:08)
سلام دوست خوبم نه اینطوریام نیست
روح تجزیه پذیر نیست خداوند بعد مادی نداره منظور از دمیدن روح هم اینه که با توانایی خودش قدرتی رو به انسان بخشیده که بتونه حرکت کنه درک کنه و تصمیم بگیره یعنی گوشه ای از توانایی هاش رو به انسان داده و توانایی چیزی نیست که جدا بشه

4.    87/6/7 (10:48)
ببین دوست عزیز !
برای این که بتوانیم به پاسخ دقیق این آیه برسیم خوب است ابتدا ببینیم اضافه شن «روح » به ضمیر «ی » چه نوع اضافه ای ایست . پس از روشن شدن این مطلب شبهات پیش آمده برای شما نیز خود بخود رفع خواهد شد .
در فرهنگ محاوره ما گاهی مضاف حقیقتا جزئی از مضاف الیه است ، مانند « دست من » که دست حقیقتا جزئی از من است .
گاهی مضاف جزو مضاف الیه نیست ، اما از متعلقات اوست . مانند « خودکار من » که خود کار ازاشیایی است که متعلق به من است .
گاهی نیز به خاطر ارزش گذاری و ارج نهادن مضاف به مضاف الیه اضافه می گردد . مانند این که عاشق به معشوق خود می گوید «جان من » یعنی تو اینقدر برای من عزیزی که انگار بخشی از جان منی . به این نوع اضافه « اضافه تشریفی » می گویند .
در آیه مورد بحث هم اضافه روح به ضمیر «ی» اضافه تشریفی است . یعنی خداوند با این اضافه کردن خواسته جایگاه و شان و مرتبه آن روحی را که در انسان دمیده را بیان نماید . ( برگرفته از تفسیر آیت الله جوادی آملی )
با این بیان مشخص می شود که این روح جزئی از خدا نبوده که این سوالات پیش بیاید مگر خدا جزء دارد یا اگر روح او در انسان آمده باعث نقص در خدا و ...

5.    87/6/7 (21:35)
به نام خدا

با سلام

شما می توانید پاسخ كامل سوال خود را در لینك زیر بخوانید :

http://www.eteghadat.com/forum/viewtopic.php?p=8253#8253

موفق باشید

6.    87/6/8 (13:41)
با سلام : در یك جای قران وقتی مشركان از پیامبر می پرسند یسئلونك عن الروح قل الروح من امر ربی از تو درباره روح می پرسند بگو روح امر و مخلوق خدا است .
در جای دیگر هم درباره خلقت انسان می گوید نفخت فیه من روحی به او دمیدم از روحم. پس ممیتوان از كنار هم گذاشتن این دو ایه این نتیجه را گرفت كه برای انسان خداوند روحی را كه امر او بود و امر او همان خلقت و مخلوق شدن است اذا اراد الله ان یكون كن فیكون .
پس خدا انسان را خلق كرد و اراده كرد از روح خود كه ان هم مخلوق خداست بر انسان بدمد و دمید و انسان بالاتر از ملائك شد چون ملائكه روح ندارند . - البته از جنس روح انسان -

7.    87/6/9 (08:30)
دمیدن روح خداوند در انسان به این معناست كه خداوند در انسان استعداد كسب صفات الهی را گذارده است

8.    87/6/14 (03:11)
salam..
in aye maanie ziadi mitone dashte bashe..
yekish ine:
khodavand besyari az safate khod ra dar ensan qarar dad,mesle ekhtiar,aql,sabr,amanat,....v basyari sefate digar ke tanha dar ensan v khodavand tajalli darad.
albatte manaye taht o llafzish ine:v ma az rohe khod dar ensan damidim....

9.    87/6/15 (00:52)
با اجازه اساتید
این بخش خدایی وجود ماست که در مرکز وجود ما پنهان است و بعد از اینکه وارد مرحله جهنم شدیم و پرده ها کنار رفت ما در آتش حسرت می سوزیم که چه ها بوده و ما چه کردیم و این حسرت و سوختن ما را پاک کرده بخش خدایی در آن مرحله بیرون می آید. بعد وارد مرحله جنات می شویم.

10.    87/6/17 (14:33)
سلام
اگر گفتیم خدا روح دارد دلیلی نیست که بگوییم خدا دست و پا دارد چون روح قابل تجزیه نیس و نا محدود است

سؤال اول بلد نیستم اما فکر کنم که در این آیه خدا به انسان یک رتبه بالا می دهد و انجوری گفت چون ما قادر نیستیم واقعیت رو بفهمیم

1 نصیحت : جواب این سوالات پیامبر و آئمه فقط جواب درستش را بلدند دنبال آحادیث شون بگرد