مشخصات سوال

حسن ه , rain_tanha
16 اردیبهشت 87 - 08:49
معادل کلمه drive کامپیوتر در فارسی چیست؟(فقط معادل نه تعریف


- این سوال منقضی شده است. و بهترین جواب توسط رای کاربران انتخاب شده است.
بهترین پاسخ
فرشید خ , frank
87/2/16 (09:15)
فرهنگستان زبان و ادب فارسی، واژه‌ی «رانه» (rAne) را به‌عنوان برابرنهاده‌ی (معادل) drive به تصویب رسانده است.
  • .100%

دیگر پاسخ ها

1.    87/2/16 (09:25)
با سلام
من هم تا حالا نشنیدم اگه به نتیجه رسیدی به من هم بگو.

2.    87/2/16 (10:05)
با توجه به ترجمه کلمه driverبه معنای راه انداز یا راننده ;کلمه driveدر معنای راه انداز یا حرکت دهنده معنی میدهد به عنوان مثال وقتی میگوییم درایو c یعنی راه انداز C

3.    87/2/16 (10:06)
بخش- قسمت

4.    87/2/16 (10:54)
drive در کامپیوتر به معنی:( گرداننده ) است

5.    87/2/16 (12:06)


drive
sürmek , sürücü





Marc Ibold; Networking, Internetworking, PC-Englisch, Cisco Terms

drive
Laufwerk





Bilişim Sözlüğü

drive
sürücü(IBM)(MAC)(MS)





Babylon English-English

drive
v. impel forward; guide the direction of something (i.e. car, animal, etc.); travel in a car; transport in a vehicle; urge, compel; hit a ball very hard (Sports); work towards a goal; rush toward

x
n. trip in a vehicle (usually for pleasure); impelling forward (i.e. cattle drive); type of computer hardware; combined effort to accomplish a goal (i.e. fund raiser); transmission of power to machinery; impulse, inner urge





hFarsi - advanced version

drive

--------------------------------------------------------------------------------
جلو بردن ،محرکه ،گیربکس ،فرمان ،رانش ،گریز پا به توپ ،فرار گل زن ،ضربه از پایین ،ضربه درایو،سوارشدن و کنترل اتومبیل ،رانندگى ارابه مسابقه اى ،راندن اسب با شلاق راندن قایق موتورى ،رانندگى کردن ،گرداندن گرداننده( موتورى)،شفت ،راندن ،بردن ،عقب نشاندن ،بیرون کردن( با)out،تحریک کردن ،سوارى کردن ،کوبیدن(میخ وغیره)
علوم مهندسى : سوارى دوندگى
کامپیوتر : گرداننده
الکترونیک : ولت محرک
روانشناسى : سائق
ورزش : ترساندن شکار و راندن ان بسوى شکارچى
علوم نظامى : دنده
--------------------------------------------------------------------------------

کلمات مرتبط(101)
--------------------------------------------------------------------------------


x
کلمات مرتبط(drive):


--------------------------------------------------------------------------------


بازگشت به واژه drive


--------------------------------------------------------------------------------

activity drive
all wheel drive
area drive
bevel gear drive
carriage-drive
cd-rom disk drive
cone pulley drive
constant-speed drive (csd)
cover drive
crank drive
crawl drive
current drive
d (drive)
d.c. drive
default drive
differential drive
disk drive
disk drive controller
disk drive head
drive a benefit
drive arousal
drive belt
drive capstan
drive channelling
drive current
drive designator
drive displacement
drive fit
drive mad
drive mechanism
drive motor
drive number
drive pulse
drive screw
drive shaft
drive state
drive stimulus
drive the green
drive to maturity
drive way
drive winding
drive-reduction

--------------------------------------------------------------------------------

ادامه واژه‌های مرتبط(61)


--------------------------------------------------------------------------------


x
@@@drive


--------------------------------------------------------------------------------
بازگشت به کلمات قبلی....


--------------------------------------------------------------------------------


بازگشت به واژه drive


--------------------------------------------------------------------------------

social drive
st506 drive
streaming tape drive
tandem drive
tape drive
to drive a pen or quill
to drive a wedding into
to drive at
to drive away
to drive into a corner
to drive mad
to drive out
to drive wild
to take a drive
variable speed drive
variable speed gear drive
visceral drive
winchester disk drive
winchester drive


--------------------------------------------------------------------------------


x
@@drive


--------------------------------------------------------------------------------
بازگشت به کلمات قبلی....


--------------------------------------------------------------------------------


بازگشت به واژه drive


--------------------------------------------------------------------------------

drive-volley
dual disk drive
eight-speed gear drive
electric drive
eraseble optical disk drive
exploratory drive
final drive
flexible drive tool
four-gear drive
four-wheel drive
front-axle drive
front-wheel drive
full drive
group drive
half height drive
hard drive
hunger drive
hypertape drive
kelly drive bushing
left-hand drive
lineshaft drive
loop drive
magnetic tape drive
main drive motor
maternal drive
microfloppy disk drive
motor drive
off drive
oil drive unit
on drive
physical drive
primary drive
publicity drive
rear axle drive
rear-engine drive
rim-drive
roller drive
secondary drive

--------------------------------------------------------------------------------

ادامه واژه‌های مرتبط(19)


--------------------------------------------------------------------------------






Computer And IT Dictionary for Persian v4.01

Drive


x
Linked Drive and Directory List Box
کادر فهرست مرتبط درایو و کشو

x
Local Drive
گرداننده محلی

x
command drive software


x
compressed drive


x
host drive
دیسک گردان میزبان





Mehran - All about Computer

Drive
درایو

x
CD-Rom driver
وظیفه این دستگاه خواندن اطلاعات درون یك CD-ROM می باشد.
CD-ROM یكی از ذخیره كننده ها یا ROM است و حدود 100MB تا 750MB را می تواند در خود جای دهد.
CD-ROM به شكل یك دایره است كه مركز آن خالی می باشد.
یكی از اشكالات CD-ROM این است كه نمی توان مانند دیسكت اطلاعات را دوبار درون آن ریخت، یعنی اگر یك بار در آن داده ای ریخته شد به طور مجدد نمی توان در آن داده ای ریخت، البته در بعضی از CD-ROMها این كار ممكن می باشد ولی قیمت این نوع دیسكها نسبت به بقیه CD-ROMها بیشتر است.
دستگاه CD-ROM driver شمایلی مانند FDD و كمی بزرگتر از آن دارد با این تفاوت كه هنگام قرار دادن CD-ROM در آن با فشار دادن دكمه ای محلی كه CD-ROM باید درون آن قرار گیرد به بیرون می آید.
CD-ROM driver هم مانند FDD به وسیله دو كابل به منبع تغذیه كیس و Motherboard وصل می شوند. همینطور یك سیم نازك هم از طرف Motherboard به آن متصل می شود كه وظیفه دارد CD-ROMهایی را كه درون آنها موسیقی می باشد به طور خودكار اجرا كند. در این دیسكها دو. نوع موسیقی ممكن است باشد، نوع اول موسیقیهایی هستند كه Audio نام دارند و در ضبط صوتهای مجهز به CD هم اجرا می شوند، نوع دوم موسیقیهایی هستند كه MP3 نام دارند و فقط در كامپیوترها اجرا می شوند. این سیم نازك وظیفه دارد كه
موسیقیهای Audio را به طور خودكار اجرا كند. اگر دكمه سمت راست دستگاه را بفشاریم موسیقی
شروع به خواندن می كند و سپس اگر دكمه سمت چپ را بفشاریم موسیقی بعدی اجرا می شود.
در مواقعی كه CD-ROM درون دستگاه گیر می كند و با فشردن دكمه دستگاه این دیسك به بیرون نیآید می توان با جسمی مانند یك سوزن بلند درون سوراخی كه در وسط این دستگاه قرار دارد فرو كنیم تا دیسك به بیرون بیآید.
نام درایور دیسك در سیستم عامل عموماً حرف انگلیسی بعد از آخرین نام دایور دیسك سخت
می باشد، مثلاً اگر آخرین درایو دیسك سخت G: باشد درایو دیسك H: نام دارد. همینطور بسته به ظرفیت كیس می توان از یک یا چند CD-ROM driver روی كامپیوتر نصب كرد.


x
DVD-Rom Driver
دستگاهی که اطلاعات درون DVD-Rom را به ما نشان می دهد

x
Destination disk drive is full
این پیام وقتی ظاهر می‌گردد كه سعی دارید اطلاعات‌ را روی دیسكتی كه فضای خالی ندارد، كپی كنید. پرونده‌هایی را از روی دیسكت‌ حذف‌ كنید و یا از دیسكتی استفاده كنید كه فضای خالی بیشتری داشته باشد.


x
Floppy disk driver (FDD)
گرداننده دیسکت
درایور دیسكت یا Floppy disk driver یا به اختصار FDD یكی از قطعات كامپیوتر است كه وظیفه دارد محتویات درون دیسكت را به ما نشان دهد.
یكی از ذخیره كننده های ROM ، Floppy disk نام دارد. نام فارسیFloppy disk دیسكت می باشد. دیسكت وسیله ای كوچك است كه از 360 KB تا 1.44 MB اطلاعات را در جای می دهد. این ظرفیت خیلی ناچیز است برای همبن كاربرد دیسكتها كم است و بیشتر برای ذخیره عكس یا متن از آن استفاده می شود.
دیسكتها دایره شكل هستند و در محفظه مستطیل شكلی نگهداری می شوند. جنس دیسكتها مانند دیسك سخت از نوار فیلم ویدئویی است. در گوشه پایین سمت راست محفظه دیسكتها قفل كوچكی وجود دارد كه باعث می شود كه ما نتوانیم اطلاعاتی از آن پاك كنیم یا به آن اضافه كنیم.
دیسكتها دو نوع هستند: 1. دیسكتهای½ 3 اینچی
2. دیسكتهای 5¼ اینچی
دیسكتهای ½ 3 اینچی حدود 720KB و یا 1.44MB ظرفیت دارند. دیسكتهای 5¼ اینچی حدود 360KB و یا 1.2MB ظرفیت دارند.
درایوری كه برای دیسكتها در نظر گرفته شده است در سیستم عامل با نام A: نشان داده
می شود و اگر دستگاه به دو درایور دیسكت مجهز باشد، درایور دومی با نام B: خوانده می شود.
FDDها تقریباً اندازه ای كوچكتر از دیسك سخت دارند درون آنها موتوری وجود دارد كه محتویات درون دیسكت را(به طور دورانی) می خواند.
FDD لامپ كوچكی دارد كه با روشن بودن خود به ما نشان می دهد كه درایور دیسكت در حال كردن است.
FDD به وسیله كابلی به منبع تغذیه كیس و با كابلی دیگر به Motherboard متصل
می شود.


x
GameDrive
برنامه ای برای خواندن CDهای بازی

x
Hard disk drive (HDD)
هارد دیسک
دیسک سخت

x
IDE
Integrated Drive Electronics
دستگاههای كنترل درایو الكترونیكی یكپارچه
درایو الكترونیكی یكپارچه مشهورترین راه برای اتصال به كامپیوترهای شخصی می‌باشند، دستگاه كنترل، یك صفحه مداری كوچك با تراشه‌هایی می‌باشد كه چگونگی ذخیره اطلاعات در هارد درایو و دسترسی به آن را هدایت می‌كند. مفهوم اولیه پشت این درایو الكترونیكی یكپارچه اینست كه هارد درایو و دستگاه كنترل كننده باید با هم تركیب شوند. بیشتر كامپیوترهای شخصی یك یا چند دستگاه، برای ذخیره دارند كه از طریق یك رابط درایو الكترونیكی یكپارچه به كامپیوتر وصل می‌شوند


x
Nero Image Drive
بوسیله این برنامه می توانید تصویرهایی را که به وسیله برنامه Nero از دیسکها گرفتید ایجاد کنید.

x
Virtual Drive
بوسیله این برنامه از CDها یک Image می گیرید و آن را اجرا می کنید

x
logical drive
قسمتی از درایو که به کاربر اطلاعات را نمایش می دهد

x
streaming tape drive
محافظ گرداننده دیسک





Salaty English-Farsi Dict. (Text ver.)

drive
راندن‌، بردن‌، عقب‌ نشاندن‌، بیرون‌ كردن‌ (باout)،سواری‌ كردن‌، كوبیدن‌(میخ‌ وغیره‌)
--------------------------------------------------------------------------------
تحریك‌ كردن‌، راندن‌





Mehran - Visual Basic 6.0 Library

DriveListBox
جعبه لیست درایوها
یکی از شیء های VB که شکل یک جعبه درایو را بر روی فرم ایجاد می کند و در جعبه ابزار قرار دارد. برای تغییر نام آن از خصیصه Name ، رنگ آن خصیصه BackColor,ForeColor ، شکل ظاهری آن Appearance ، فعال یا غیر فعال بودن Enabled ، فونت آن Font ، طول و عرض و مکان آن در صفحه Weight,Height,Left,Top ، شکل مکان نما MouseIcon,MousePointer و برای دیده شدن یا نشدن از Visible استفاده می کنیم.
خصیصه ToolTipTextزمانی استفاده می شود که بخواهیم متنی هنگام قرار دادن اشاره گر بر روی آن پدیدار گردد.
سعی کنید برای نامگذاری دکمه ها ابتدا نام drv سپس نام مورد نظر را بیاورید.





Farajbeik Farsi ( Windows Farsi )

drive
تحریك‌ كردن‌ ، راندن‌

x
disk drive
گرده‌ ران‌ ، گرده‌ چرخان‌

x
drive belt
تسمه‌ محرك‌

x
drive capstan
چرخ‌ تسمه‌ محرك‌

x
drive current
جریان‌ تحریك‌

x
drive pulse
تپش‌ تحریك‌

x
drive shaft
میله‌ محرك‌ ، محور محرك‌

x
drive winding
سیم‌ پیچ‌ تحریك‌

x
full drive
باشتاب‌ هرچه‌ بیشتر،بسرعت‌ هرچه‌ تمامتر

x
tape drive
)tape deck (نوار ران‌ ، نوار چرخان‌

x
to drive a pen or qu
نوشتن‌ ،قلم‌ زدن‌

x
to drive a wedding i
شكافتن‌،رخنه‌كردن‌در

x
to drive at
قصدداشتن‌ از،توجه‌ داشتن‌ به‌

x
to drive away
دفع‌ كردن‌ ،دوركردن‌

x
to drive into a corn
درتنگنا انداختن‌

x
to drive mad
دیوانه‌ كردن‌

x
to drive out
بیرون‌ كردن‌

x
to drive wild
دیوانه‌ كردن‌

x
to take a drive
سواری‌ كردن‌





Glossario di Internet e Informatica

DRIVE
1) Unita disco (memoria di massa ). 2) Dispositivo (device drive) per la lettura e la scrittura dei dati su floppy disk.





Morteza English > Farsi

drive
(past: drove ; past participle: driven)
--------------------------------------------------------------------------------
(.vt. & n): راندن ، بردن ، عقب نشاندن ، بیرون کردن (باout) ، سواری کردن ، کوبیدن (میخ و غیره) ، تحریک کردن
--------------------------------------------------------------------------------
واژه های شامل: drive (8)
--------------------------------------------------------------------------------


x
بازگشت به واژه: drive
--------------------------------------------------------------------------------
disk drive
drive belt
drive capstan
drive current
drive pulse
drive shaft
drive winding
tape drive
--------------------------------------------------------------------------------






Online-Glossar: Internet, Grafik, CAD, EDV, IT

Drive
Siehe Laufwerk .







IT and Telecommunications abbreviations_v3.0

DRIVE
Dedicated Road Infrastructure for Vehicle safety in Europe





Text Translation

ﻣعادل کلمه drive کاﻣپﯿﻮﺗﺮ در فارﺳی ﭼﯿسﺖ؟)فقﻂ ﻣعادل ﻧه ﺗعﺮﯾﻒ
ﻣعادل کلمه drive کاﻣپﯿﻮﺗﺮ در فارﺳی ﭼﯿسﺖ؟)فقﻂ ﻣعادل ﻧه ﺗعﺮﯾﻒ
EnglishFrenchItalianSpanishDutchPortugueseGermanRussianJapaneseChinese (T)Chinese (S)KoreanTurkishHebrewArabicPolishUkrainianFarsi To GermanSpanishDutchFrenchItalianPortugueseJapaneseKoreanChinese (S)Chinese (T)TurkishArabicHebrewFarsiPolishRussianUkrainian

Here comes the translation
Powered by - TEXT
About Machine Translation Technology






All what you must know ... (ver. 2.0)

Drive
See here: Drive

Learn more: market marketing product

x
drive
See here: drive







Britannica Concise Encyclopedia

drive

In psychology, an urgent need pressing for satisfaction, usually rooted in some physiological deficiency or imbalance (e.g., hunger and thirst) and impelling the organism to action.

Psychologists distinguish between drives that are innate and directly related to basic physiological needs (e.g., food, air, and water) and drives that are learned (e.g., drug addiction). Among the other drives psychologists have identified are achievement, affection, affiliation, exploration, manipulation, maternity, pain avoidance, sex, and sleep.

x
belt drive

Pair of pulleys attached to usually parallel shafts and connected by an encircling flexible belt (band) that can serve to transmit and modify rotary motion from one shaft to the other.

Most belt drives consist of flat leather, rubber, or fabric belts running on cylindrical pulleys or of belts with a V-shaped cross section running on grooved pulleys. Another type of belt, used on some internal-combustion engines for connecting the crankshaft and camshafts, is the toothed (or timing) belt, a flat belt with evenly spaced transverse teeth that fit in matching grooves on the periphery of the pulley.

x
chain drive

Device widely used for the transmission of power where shafts are separated at distances greater than that for which gears are practical.

In such cases, sprockets (wheels with teeth shaped to mesh with a chain) take the place of gears and drive one another by means of a chain passing over the sprocket teeth. The chains used in conveyor belts are commonly block chains, and consist of solid or laminated blocks connected by side plates and pins. The blocks engage with teeth on sprocket wheels. Depending on the material being moved, buckets, hooks, or other devices are connected to the blocks.



© 2005 Encyclopædia Britannica, Inc.



Concise Oxford Thesaurus

drive
▶ verb
I can't drive a car: OPERATE, handle, manage; pilot, steer.
he drove to the police station: TRAVEL BY CAR, motor.
I'll drive you to the airport: CHAUFFEUR, run, give someone a lift, take, ferry, transport, convey, carry.
the engine drives the front wheels: POWER, propel, move, push.
he drove a nail into the boot: HAMMER, screw, ram, sink, plunge, thrust, propel, knock.
she drove her cattle to market: IMPEL, urge; herd, round-up, shepherd.
a desperate mother driven to crime: FORCE, compel, prompt, precipitate; oblige, coerce, pressure, goad, spur, prod.
he drove his staff extremely hard: WORK, push, tax, exert.
▶ noun
an afternoon drive: EXCURSION, outing, trip, jaunt, tour; ride, run, journey; informal spin.
the house has a long drive: DRIVEWAY, approach, access road.
sexual drive: URGE, appetite, desire, need; impulse, instinct.
she lacked the drive to succeed: MOTIVATION, ambition, single-mindedness, will power, dedication, doggedness, tenacity; enthusiasm, zeal, commitment, aggression, spirit; energy, vigour, verve, vitality, pep; informal get-up-and-go.
an anti-corruption drive: CAMPAIGN, crusade, movement, effort, push, appeal.
(Brit.) a whist drive: TOURNAMENT, competition, contest, event, match.


■ drive at SUGGEST, imply, hint at, allude to, intimate, insinuate, indicate; refer to, mean, intend; informal get at.



© Oxford University Press 1995, 2002



Dicionario de Termos do WoD

DRIVE
CONDUÇÃO





Recull de termes de Softcatalà 2.2

Drive
f unitat





Turk Dil Kurumu ve Turkiye Bilisim Dernegi:Mehmet Geden

Drive
Sürücü, Sürmek

x
drive
sürmek





Wikipedia English - The Free Encyclopedia

Drive
Drive may refer to:
In physics, drive means to impart forward motion to by physical force.
In psychology, drive is an alternate name for motivation.
In computing, drive is a device for mass storage.
In electrical engineering, a drive is an electronic device to provide power to a motor or servo.
In cricket, a drive is a generic name for a number of similar hits, made by a Batsman.
In golf, drive is a very long golf shot, usually the first shot hit.
In american football, a drive is a series of offensive plays during a possession.
In basketball, driving is getting near the rim with the ball, often for an easier shot.
In radio industry, drive is a time shift in the late afternoon.
A drive (charity) can be the act of a charity collecting items other than money.
In dog training drives are categories of behaviors that dogs instinctively find rewarding. Examples include prey drive, food drive and defense drive.
In spacecraft propulsion, a drive is a thruster.
Driving is the act of controlling a vehicle.
DRIVE Act
Drive is short for driveway.
As a proper noun, drive is Chicago slang term for Lake Shore Drive

See more at Wikipedia.org...




This article uses material from Wikipedia® and is licensed under the GNU Free Documentation License



アスキーデジタル用語辞典リンク http://yougo.ascii24.com/

drive
"drive" in Macintosh用語辞典

--------------------------------------------------------------------------------






Concise Oxford English Dictionary

drive
■ verb (past drove; past participle driven)
operate and control the direction and speed of a motor vehicle. ▶convey in a car.
propel or carry along by force. ▶provide the power to operate (a machine). ▶(in ball games) hit or kick (the ball) hard. ▶bore (a tunnel).
urge or force to move in a specified direction.
compel to act in a particular way: he was driven by ambition.
■ noun
a journey in a car.
(also driveway) a short private road leading to a house.
an innate, biologically determined urge. ▶determination and ambition.
an organized effort to achieve a purpose: a recruitment drive. ▶Brit. a large organized gathering to play whist or another game.
the transmission of power to machinery or to the wheels of a vehicle. ▶Computing a disk drive.
an act of driving a ball.
an act of driving animals.


what one is driving at the point that one is attempting to make.


drivability (also driveability) noun
drivable (also driveable) adjective


OE drīfan, of Gmc origin.



© Oxford University Press, 2004



Merriam-Webster Collegiate® Dictionary

1drive
Pronunciation: 'drīv
Function: verb
Inflected Form: drove \'drōv\ ; driv·en \'dri-vən\ ; driv·ing \'drī-viŋ\
Etymology: Middle English, from Old English drīfan; akin to Old High German trīban to drive
Date: before 12th century


transitive verb
1 a : to frighten or prod (as game or cattle) into moving in a desired direction b : to go through (an area) driving game animals
2 : to carry on or through energetically <drives a hard bargain>
3 a : to impart a forward motion to by physical force <waves drove the boat ashore> b : to repulse, remove, or cause to go by force, authority, or influence <drive the enemy back> c : to set or keep in motion or operation <drive machinery by electricity> d basketball : to move quickly and forcefully down or along <drive the lane> <drive the baseline>
4 a : to direct the motions and course of (a draft animal) b : to operate the mechanism and controls and direct the course of (as a vehicle) <drive a car> c : to convey in a vehicle <his father drove me home> d : to float (logs) down a stream
5 a : to exert inescapable or coercive pressure on : FORCE <driven by his passions> b : to compel to undergo or suffer a change (as in situation or emotional state) <drove him crazy> <drove her out of business> c : to urge relentlessly to continuous exertion <the sergeant drove his recruits> d : to press or force into an activity, course, or direction <the drug habit drives addicts to steal> e : to project, inject, or impress incisively <drove her point home>
6 : to force (a passage) by pressing or digging
7 a : to propel (an object of play) swiftly or forcefully <drove a long fly ball to the warning track> b : to hit (a golf ball) from the tee especially with a driver also : to drive a golf ball onto (a green) c : to cause (a run or runner) to be scored in baseball ― usually used with in
8 : to give shape or impulse to <factors that drive the business cycle> <the ideas that have driven history>
intransitive verb
1 a : to dash, plunge, or surge ahead rapidly or violently b : to progress with strong momentum <the rain was driving hard> c : to make a quick and forceful move in basketball <driving to the hoop>
2 a : to operate a vehicle b : to have oneself carried in a vehicle
3 : to drive a golf ball
synonyms see MOVE
–driv·abil·i·ty also drive·abil·i·ty \ˌdrī-və-'bi-lə-tē\ noun
–driv·able also drive·able \'drī-və-bəl\ adjective
–drive at : to intend to express, convey, or accomplish <did not understand what she was driving at ― Eric Goldman>

x
2drive
Function: noun
Usage: often attrib
Date: 1785

1 : an act of driving: a : a trip in a carriage or automobile <a short drive to the coast> b : a collection and driving together of animals also : the animals gathered c : a driving of cattle or sheep overland d : a hunt or shoot in which the game is driven within the hunter's range e : the guiding of logs downstream to a mill also : the floating logs amassed in a drive f (1) : the act or an instance of driving an object of play (as a golf ball) (2) : the flight of a ball <a high drive to left field>
2 a : a private road : DRIVEWAY b : a public road for driving (as in a park)
3 : the state of being hurried and under pressure
4 a : a strong systematic group effort <a fund-raising drive> b : a sustained offensive effort <the drive ended in a touchdown>
5 a : the means for giving motion to a machine or machine part b : the means by which the propulsive power of an automobile is applied to the road <front wheel drive> c : the means by which the propulsion of an automotive vehicle is controlled and directed <a left-hand drive>
6 a : an offensive, aggressive, or expansionist move especially : a strong military attack against enemy-held terrain b : a quick and aggressive move toward the basket in basketball
7 a : an urgent, basic, or instinctual need : a motivating physiological condition of an organism <a sexual drive> b : an impelling culturally acquired concern, interest, or longing <the drive to succeed> c : dynamic quality
8 : a device for reading or writing on magnetic or optical media (as tapes or disks)

x
drive (as used in expressions)
disk drive
drive at
drive by
drive in
drive through
drive thru
drive time
drive up
four wheel drive
friction drive
hard drive
line drive
self drive
test drive
drink driving
driving range
hard driving
menu driven




© 2005 Merriam-Webster, Incorporated


Spellchecker
5 more results (out of 128 available)

6.    87/2/16 (12:07)
driver به معنی راه انداز - راننده - پیش برنده است .
از لحاظ سخت افزاری به قطعه برنامه ای گفته می شود که به امکانات سخت افزار مورد نظر را برای سیستم عامل تعریف می کند و کارآیی بهتری فراهم می آورد.

7.    87/2/16 (12:48)
سلام دوست عزیز به معنی پوشه آیکن و راه انداز

8.    87/2/16 (16:48)
nemidounam ama chizike man shenidamo migam
disk gardan
دیسک گردان

9.    87/2/17 (00:46)
bakhsh

10.    87/2/17 (01:41)
راهبرنده

11.    87/2/17 (18:01)
می شه دیسک گردون تو بابیلونم زد گرداننده.

12.    87/2/19 (20:36)
سلام
(آدم کون گشاد)=درایور

13.    87/2/20 (18:46)
سلام حسن آقا:
میتونی بجاش از کلمه >> فضا << استفاده کنی.

14.    87/2/23 (17:33)
طبقه ، قسمت

15.    87/2/26 (23:17)
با سلام
اول اشاره به اینکه برای بهتره شدن و بالا بردن سواد علمی در کتب از اصتلاحات لاتین استفاده بشه خیلی بهتره
ولی لوح گردان یا گرداننده میشه گفت
سعید اهواز

16.    87/2/31 (14:16)
yani jabee
ya mitonim begim pakat