مشخصات سوال

رها فرید , raha_farid
12 اسفند 89 - 23:13
عایشه از نظر اخلاقی چگونه زنی بود و نظر پیامبر اسلام را درمورد عایشه بیان فرمایید؟
اطلاعات بیشتر : کلا می خواستم از لحاظ اخلاقی بدونم عایشه چگونه بود


- این سوال بسته شده است.
بهترین پاسخ
کاردوخ کورد , kardux_kourd
89/12/13 (15:51)


هر کدام از همسران پیامبر ـ صلّی الله و سلّم علیه و علی أهل بیته و ذریّته ـ صمیمانه به دین خدا، و رسول گرامی او خدمت کردند؛ لکن در این میان نقش امّ المؤمنین خدیجه ی کبری، و امّ المؤمنین عائشه صدّیقه ـ سلام الله تعالی علیهما ـ با دیگران فرق دارد. تقدیر خداوندی چنان بود که خدیجه، در اوایل دعوت و سختیها و رنجهای آن ایّام، با صبر و متانت و بزرگواریش، آرام کننده و تسلّی بخش قلب رسول خدا ـ صلّی الله علیه و علی آله و سلّم ـ بود؛ و مال و ثروتش در خدمت اهداف دعوت او قرار داشت، و عائشه در اواخر حیات رسول ـ علیه و علی آله الصّلوات و السّلام ـ و بعد از آن، مروّج احکام شریعت وی، و علم و اخلاقش بود. خدمت خدیجه در اوّل دعوت واقع شد، و خدمت عائشه در اواخر دعوت رسول و بعد از آن.
هشام بن عروه از پدرش زبیر نقل می کند که: کسی را ندیده ام که در فقه و طبّ و شعر از عائشه عالمتر باشد. (الاستیعاب:ابن عبدالبرّـالاصابه:ابن حجر).و امام زهری می گوید: اگر علم همه ی زنان پیامبر ـ صلّی الله علیه و سلّم ـ و علم تمام زنان، با علم عائشه مقایسه شود، علم عائشه بیشتر است. (الاستیعاب: ابن عبدالبرّـ الاصابه: ابن حجر) و دکتر عائشه عبدالرحمان می گوید: خدمت بزرگ عائشه، زنی که عمیق ترین اثر را در حیات فقهی و اجتماعی و سیاسی مسلمانان بجا گذاشت، این بود که: بیش از چند هزار حدیث صحیح از رسول خدا را ـ صلّی الله علیه و سلّم ـ برای آنان حفظ کرد که دو هزار و صد و ده حدیث آن در کتب ششگانه (صحاح ستّه) موجود است. او بعد از پیامبر زیست تا مرجع اوّل حدیث و سنّت باشد.(تراجم سیّدات بیت النبوّه ، دکتر عائشه عبدالرحمن ص 297) و ابن حجر می گوید: سخنان زیادی را از پیامبر ـ صلّی الله علیه و سلّم ـ حفظ کرد تا آنجا که گفته شده: ربع احکام شرعیّه به وسیله ی او ـ رضی الله عنها ـ نقل شده است.(فتح الباری بشرح صحیح البخاری، ابن حجر، ج 7 ص 84)
قلب عائشه حتّی در حال عصبانیت هم، لحظه ای از عشق همسر محبوبش خالی نبوده است. یکبار رسول خدا ـ علیه الصلاه و السّلام ـ به او گفت: من می دانم چه وقت از من راضی هستی و چه وقت ناخشنود! عائشه پرسید: از کجا می دانی؟ حضرت فرمود: وقتی راضی هستی می گویی: نه ! قسم به خدای محمّد. و وقتی ناخشنودی می گویی: نه! قسم به خدای ابراهیم. عائشه گفت: « اجل واللهِ ـ یا رسول الله ـ ما اهجر الّا اسمک »یعنی: «آری. به خدا قسم فقط اسمت را بر زبان نمی آورم ( نه اینکه در دلم ذره ای محبت تو کم شود)».(أخرجه مسلم. شرح نووی بر مسلم ج15 ص 203)
عائشه زنی است که تاریخ، از شش سالگی دوربینش را بر روی لحظات زندگی او گذاشته، و از لحظه لحظه آن گزارش تهیه کرده است. حتّی اینکه در وقت خستگی لباس او را کنار می زد و سر بر رانش می گذاشت، و اینکه پیامبر در حالی که روزه بود او را بوسیده بود، از چشم گزارشگران تاریخی پنهان نمانده است. حال در سراسر شصت سالی که او به پیامبر ـ صلی الله علیه و علی آله و سلم ـ تعلق داشت، چه در زمان حیات رسول خدا، و چه بعد از وفات آن حضرت، کسی جمله ای که فقط اندکی بوی بی محبّتی نسبت به همسرش از آن استشمام شود، یا جمله ای که حاکی از نارضایتی و پشیمانی نسبت به این ازدواج باشد، از او شنیده است؟ و حال تمام کسانی که سنگ سن و سال کم عائشه را سینه می زنند بگویند در میان هم سن و سالها، حتی یک زن و شوهر را می شناسند که زن در طول عمرش حتّی یکبار ـ و لو در حال عصبانیّت و ناراحتی ـ اظهار نارضایتی و پشیمانی از ازدواج با شوهرش را نکرده باشد؟! آیا این کافی نیست تا انصاف دهیم و در مقابل اخلاق عظیم این رسول مکرّم ـ علیه افضل التحیّات و اکمل الصلوات ـ سر تعظیم فرود آوریم؟
عائشه ـ سلام الله تعالی علیها ـ زوجی زیبا و دوست داشتنی و مهربان بود که قلبش را خانه ی مهر و محبّت و مودّت همسرش کرده بود. او را به شدّت دوست داشت، و به او عشق می ورزید، و گاه از فرط غیرت کارهای حیرت انگیزی از او سر می زد. محمّد ـ صلی الله وسلّم و بارک علیه و علی آله ـ در کنار او فراغتی می یافت تا دمی بیاساید، و خستگی از جسم و جان دور کند، و با آرمیدن در کنار او از زیر فشارهای سنگینی که زندگی او را احاطه کرده بود؛ بدر آید.
اگر تنها فایده ی عائشه ـ سلام الله علیها ـ این باشد که موجب آرامش و راحتی و سکونت پیامبر، و از بین برنده ی خستگیهای او بود، کافی است تا هر مسلمانی که آرزوی محبّت رسول خدا را در دل دارد، و ارزش ایمان را می فهمد، و می داند که حیات او فقط در سایه ی ایمانی که از زحمات و دلسوزیهای پیامبر ـ علیه افضل الصلوات الطیّبات و اکمل التّحیّات الزّکیات ـ به او رسیده ارزش دارد، از صمیم قلب بر این زوج محبوب و صمیمی که مایه ی آرامش پیامبر بود، سلام بفرستد، و بوسه بر خاکی زند که او قدم بر آن گذاشته است. السّلام علیک ایّها النبیّ و علی أهلِ بیتک و رحمه الله و برکاتُهُ.
  • .100%

بهترین پاسخ از نظر تیم متخصصین طبقه
پاسخگوی  اخلاق و تربیت , p_akhlaghi
89/12/14 (23:53)
چگونگی ازدواج پیامبر اكرم (ص ) با عایشه: در روایت طویلى آمده است كه پس از رحلت حضرت خدیجه(س) خوله دختر حكیم بن امیه از پیامبر پرسید آیا ازدواج مى‏كنى؟ پیامبر پرسیدند با چه كسى؟ پرسید باكره مى‏خواهى یا غیر باكره؟ پیامبر نسبت به هر كدام سؤال فرمودند. او «عایشه» را بهعنوان دخترى باكره و «سوده» را به عنوان زنى غیر باكره معرفى نمود. سپس پیامبر به او دستور دادند كه از آن دوبرایشان خواستگارى كند.
مسأله اصلى در میان مسلمانان این است كه پس از پیامبر اسلام(ص) جانشین پیامبر كیست؟ اگر معتقد شدیم كه پس از پیامبر، حضرت على و اولاد او جانشینان آن حضرت هستند، در این صورت دنباله رو آنان خواهیم شد و آنان را حق و معیار حق خواهیم دانست و اگر معتقد شدیم كه پس از پیامبر افراد دیگرى جانشینان آنان هستند، در این صورت دنباله رو آنان خواهیم شد و آنان را حق و معیار حق خواهیم ناخت. این، دو راه است. یكى حق است و دیگرى باطل است. تشخیص حق بودن، به عهده كسانى است كه
در این مسأله، تخصّص كامل دارند. متخصّصان هر جامعه، تحقیق مى‏كنند و نتیجه تحقیقات خود را در اختیار جامعه قرار مى‏دهند و جامعه راه خود را بر اساس آن تحقیقات اختیار مى‏كند. به این مسأله هم توجه داشته باشیم كه در مسائل اختلافى، هر كسى نمى‏تواند نظر بدهد. بحث و گفتگو در اینگونه مسائل روش خاصّى دارد و به علاوه تخصّص كافى، باید بر اساس آن روش بررسى صورت بگیرد. اگر این دو گروه بخواهند در اصل مسأله ا مامت و یا در مسائل جزئى دیگر با هم گفتگو كنند، باید آنچه را كه مورد قبول هر دو طرف است، مبناى استدلال قرار دهند. به عنوان مثال، اگر گروهى بگویند: پس از پیامبر، ابوبكر بن ابى قحافه خلیفه است، باید این گروه در استدلال خود، آنچه را كه مورد قبول طرف مقابل است، مورد توجه قرار دهد و یا اگر گروهى بگوید: پس از پیامبر على بن ابى‏طالب امام است باید در استدلال خود، آنچه را كه مورد قبول طرف مقابل است بیاورد و گرنه بحث و گفتگو متوقف مى‏شود.
با توجه به این دو مطلب، در جواب سئوال دانشجوى عزیز این مطالب تقدیم مى‏شود:
1. در روایات اهل سنت، درباره على بن ابى طالب(ع) آمده است:
پیامبر اسلام: هر كس مى‏خواهد مانند من زندگى كند و مانند من بمیرد باید على را دوست بدارد.
پیامبر اسلام: هر كس على را دشمن بدارد، مرا دشمن داشته است.
پیامبر اسلام: على از من و من از او هستم.
پیامبر اسلام: على براى من مانند من براى خدا هستم.
پیامبر اسلام: هر كس على را اطاعت كند مرا اطاعت كرده است و هر كس با على مخالفت كند، با من مخالفت كرده است. پیامبر اسلام: یا على! هر كس از تو جدا شود، از من جدا شده است.
پیامبر اسلام: هر كسى على را بیازارد مرا آزرده است.
پیامبر اسلام: یا على! دشمن تو دشمن من است و دشمن من دشمن خداست. دوست تو، دوست من است. دوست من دوست خداست.
پیامبر اسلام: یا على! واى بر آنكه تو را دشمن بدارد.
پیامبر اسلام: اى عمار! اگر همه مردم راهى را در پیش بگیرند و على راه دیگرى برود، تو با على برو، (المراجعات، عبدالحسین شرف الدین، انتشارات اسوه، چاپ اول، 1413، صفحات 72، 242، 245، 247، 248، 249 و 250).
امام ابو عبدالله احمد بن حنبل كه یكى از امامان چهارگانه اهل سنّت است، مى‏گوید: هیچ‏كدام از اصحاب پیامبر اسلام به اندازه على بن ابى طالب فضیلت ندارد و آن حضرت دشمن زیاد داشت، دشمنان او تلاش كردند تا عیبى براى او پیدا كنند و او را با آن بكوبند ولى نیافتند و براى همین به معاویه پناه بردند كه با على مى‏جنگید، (همان، ص 256 و 257). قاضى اسماعیل، نسائى، ابو على نیشابورى و غیر آنان كه از بزرگان اهل سنت هستند، گفته‏اند: درباره هیچكس از اصحاب پیامبر اسلام، به اندازه على، روایات درست، وارد نشده است، (همان، ص 257). اینها، روایات و مطالبى است كه مورد قبول همه علماى سنّى و شیعه است و اختلافى در آن نیست.
2. در قرآن كریم براى همسران پیامبر اسلام، قوانین خاصّى در نظر گرفته شده است. قرآن مى‏گوید: اى پیامبر! به همسرانت بگو: اگر زندگى دنیا و زیور آن را مى‏خواهید، بیایید اموالى به شما بدهم و رهایتان كنم و اگر خدا، پیامبر خدا و سراى آخرت را مى‏خواهید، بدانید كه خداوند براى نیكوكاران شما پاداش بزرگى مهیّا كرده است. اى زنان پیامبر هر كدام از شما گناه آشكارى بكند، عذاب او دو برابر است و این براى خدا آسان است و هر كس از شما مطیع خدا و پیامبر او شود و عمل شایسته انجام بدهد، پاداش او را دو برابر مى‏كنیم و براى او روزى سخاوتمندانه آماده كرده‏ایم. اى همسران پیامبر! شما مانند هیچكدام از زنان دیگر نیستند اگر تقوى پیشه كنید. پس بگونه هوس‏انگیز سخن نگویید كه بیمار دلان در شما طمع كنند، سخن شایسته بگوئید، در خانه‏هاى خود بمانید، همچون جاهلیت نخستین ظاهر نشوید، نماز بخوانید، زكوة بدهید و خدا و پیامبر خدا را اطاعت كنید، (سوره احزاب، آیه 28 به بعد). این آیات مى‏گوید: اگر زنان پیامبر، خدا، پیامبر خدا و سراى آخرت را بخواهند و نیكوكار باشند، پاداش دارند و اگر بدكار باشند كیفر دارند. بر اساس این آیات، تنها همسر پیامبر بودن افتخار و فضیلت نیست بلكه همسرى كه داراى كمالات معنوى باشد ارزشمند است و گرنه اهل دوزخ است همانطور كه همسر برخى از پیامبران پیشین اهل آتش بودند.
الف) قرآن كریم مى‏فرماید: یا نساء النبى لستنّ كاحد من النساء ان اتقین اللّه؛ اى زنان پیامبر! شما مانند سایر زنان نیستید (یعنى برترید) اگر تقواى الهى پیشه كنید، (احزاب، آیه 33) و نیز مى‏فرماید: یا نساء النبىّ من یأت منكنّ بفاحشة مبینة یضاعف لها العذاب ضعفین و كان ذلك على اللّه یسیرا و من یقنت منكنّ للّه و رسوله نؤتها اجرها مرّتین و اعتدنا لها رزقا كریما؛ اى زنان پیامبر! هر كدام از شما كارزشتى مرتكب شود، عذاب او دو برابر خواهد بود و آن بر خدا آسان است و هر كدام از شما اطاعت خدا و رسولش را به جا آورد، دو برابر اجرش مى‏دهیم و روزى كریمانه‏اى برایش مهیا مى‏كنیم، (احزاب، آیه 31).
خداوند سبحان در این دو آیه شریفه، آشكارا بیان مى‏دارد كه ملاك شرافت و فضیلت در زنان پیامبر(ص)، تقواى الهى است نه همسرى آن حضرت؛ گر چه بیان مى‏دارد كه این موقعیت (همسرى پیامبر) موقعیت خطیرى است كه اگر حُسن استفاده از این موقعیت شود، سود دو چندان در پى دارد و اگر سوء استفاده شود به همان میزان، زیان دو برابر به همراه دارد.
تأیید این مطلب كه صِرف همسرى پیامبر(ص) نمى‏تواند ملاك شرافت و فضیلت باشد، این است كه در میان زنان پیامبران گذشته نیز، زنانى بوده‏اند كه دچار خشم و غضب الهى شده‏اند: در آیه 10 سوره «تحریم» خداوند متعال، همسران نوح و لوط را به شدّت مذمّت نموده و مى‏فرماید: «این دو زن همسر دو تن از بندگان صالح من بودند و به همسرشان (نوح و لوط«ع») خیانت كردند، و همسر پیامبر بودنشان نتوانست آن دو را از عذاب قهر الهى حفظ كندو به آن دو گفته شد، همراه اهل آتش داخل آتش شوید». نتیجه این كه امكان دارد كه زنى همسر پیامبر باشد؛ ولى معصیت كار بوده و اهل آتش باشد.
آیا در میان زنان پیامبر گرامى اسلام (ص) نیز زن ناشایسته و مذموم بوده است یا نه؟
در قرآن كریم ـ و به تبع در احادیث معتبر ـ از دو تن از زنان پیامبر(ص) مذمت شده است: در آیه 3 تا 5 سوره «تحریم» حال دو تن از همسران پیامبر(ص) بیان شده است. خلاصه این كه آن دو زن سرّ پیامبر(ص) را افشا مى‏كردند و خداوند متعال پیامبر(ص) را از گناه آن دو زن آگاه ساخت و نسبت به آنان فرمود: «اگر شما دو زن توبه كنید بسیار به جاست چرا كه دل‏هاى شما از حق برگشته است و اگر در مخالفت پیامبر(ص) همدیگر را یارى كنید، پسبدانید كه خداوند یاور و نگهبان او است و جبرئیل و مؤمنان صالح و فرشتگان همه پشتیبان او هستند وامید است كه اگر پیامبر(ص) شما را طلاق دهد، خداوند به عوض شما، زنان بهترى به پیامبر(ص) بدهد كه مسلمان و مؤمن و مطیع باشند».
حاصل این آیات شریفه این است كه یقینا بعضى از زنان پیامبر(ص)، معصیت كار بوده و گاه به پیامبر(ص) ضربه مى‏زدند. مخفى نماند كه بیشتر مفسّران شیعه و اهل سنّت این آیات را مربوط به عایشه (دختر ابوبكر) و حفصه (دختر عمر) مى‏دانند. كه هر دو همسر پیامبر(ص) بوده‏اند.

3. عبدالله بن زبیر دشمن حضرت على(ع) بود. در كلمات آن حضرت آمده است كه: «ما زال الزبیر رجلاً منّا اهل البیت حتى نشأ ابنه المشئوم عبدالله»، (نهج‏البلاغه فیض‏الاسلام، ج 6، حكمت 444، ص 1294 یك مجلّدى). زبیر همواره با ما بود تا آنكه فرزند نامباركش پا به دوره جوانى گذاشت.
عبدالله بن زبیر به ابن عباس گفت: چهل سال است كه عداوت شما در دل من است، (عایشه در دوران على امیرمؤمنان، علامه سید مرتضى عسكرى، ترجمه نجمى و هریسى، ص 286 به نقل از مروج الذهب و شرح نهج‏البلاغه ابن ابى الحدید). عبدالله بن زبیر پسر اسماء است. اسماء دختر ابوبكر است. پس عبدالله بن زبیر خواهرزاده عائشه همسر پیامبر اسلام است. روزى على(ع) به او گفت: اى عائشه! شدّت علاقه تو به عبدالله بن زبیر و قوم و خویش طلحه، تو را به راهى نكشاند كه به عذاب خداوند منتهى شود، (همان، ص 290). همین عبدالله بن زبیر، عائشه را به جنگ با على كشاند. شواهدى بر این امر دلالت مى‏كند كه به برخى اشاره مى‏كنیم: الف. روزى عایشه گفت: هر وقت عبدالله بن عمر را دیدید، او را نزد من بیاورید. عبدالله بن عمر نزد عایشه حاضر شد. عایشه گفت: اى عبدالله بن عمر! چرا مرا روزى كه خواستم عازم بصره شوم، منع نكردى؟! عبدالله بن عمر گفت: چون تو در آن زمان با عبدالله بن زبیر بودى، فكر او بر فكر تو غالب بود، تو در مقابل آن اختیار نداشتى و گفتار من در تو سودى نداشت و اثر نمى‏كرد. عایشه گفت: هر چه بود گذشت ولى این را بدان كه اگر تو مرا منع مى‏كردى نمى‏رفتم، (همان، ص 290). ب. وقتى كه لشكریان عایشه در حركت به سوى بصره به «حوأب» رسیدند، عایشه خواست برگردد ولى عبدالله بن زبیر او را از این تصمیم منصرف ساخت، (همان).
این شواهد نشان مى‏د هند كه عایشه به شدت تحت تأثیر افكار عبدالله بن زبیر بود.
4. عایشه در زمان عثمان بن عفان با او دشمنى داشت و همواره از او بد مى‏گفت. عروه مى‏گوید: در جنگ جمل با عایشه بودم. چهار نفر اسب سوار آمد. یكى از آنان نقاب بر چهره داشت. عایشه گفت: آنكه نقاب دارد، على است. بپرسید ببینید كیست؟
از او پرسیدند، گفت علىّ بن ابى طالب هستم. عایشه گفت: بپرسید چه مى‏گوید. على(ع) گفت: تو را به خدایى كه بر حضرت محمد كتاب نازل كرده، آیا مى‏دانى كه پیامبر مرا وصىّ خانواده خود كرده؟ عایشه گفت: بله مى‏دانم. على(ع) گفت: پس چرا از خانه‏ات بیرون آمدى و بر ضد من بپاخاستى؟ گفت: خون عثمان را مى‏خواهم. على(ع) گفت: اى عایشه! تو كه تا دیروز مردم را به قتل عثمان تحریك مى‏كردى و مى‏گفتى كه هنوز پیراهن پیامبر نپوسیده است ولى عثمان سنّت پیامبر را تغییر داده است. حالا چطور به
خونخواهى او قیام كرده‏اى؟ پس از آن على(ع) برگشت، (ایضاح فضل بن شاذان، ص 77، از انتشارات دانشگاه تهران، سال 1363). روزى عثمان بالاى منبر براى مردم سخنرانى مى‏كرد. در آن روزها معترضان اعتراضات خود را اعلام مى‏كردند. آن روز در آن حال كه عثمان روى منبر بود، عایشه بلند شد، پیراهن پیامبر را به دست گرفت و به عثمان گفت: اى عثمان! هنوز پیراهن پیامبر نپوسیده ولى تو سنّت پیامبر را تغییر دادى، (همان، ص 263). عثمان در محاصره قرار گرفته بود. در همان زمان عایشه آماده سفر حج شد. مروان به او گفت: اى مادر مؤمنان! كاش مكه نروى و بمانى تا از عثمان دفاع كنى. عایشه در جواب درخواست مروان بن حكم گفت: به خدا قسم دوست داشتم كه عثمان مثل اجناس داخل گونى بود و آن را به دریا مى‏انداختم. پس از آن در همان اوضاع و احوال به مكه رفت. وقتى كه عثمان كشته شد و مردم با على(ع) بیعت كردند، گفت: عثمان را مظلومانه كشتند و به خونخواهى برخاست،
(همان، ص 264).
5. پیامبر اسلام(ص) روزى زنان خود را جمع كرد و گفت: كاش مى‏دانستم كدامیك از شما سوار بر شتر پرمو مى‏شود و سگهاى حوأب پارس مى‏كنند، و در چپ و راست او مردم كشته مى‏شوند ولى خود او نجات مى‏یابد، (همان، ص 75). حذیفة بن یمان گفت: آیا اگر به شما خبر بدهم كه مادرتان به سوى شما حركت مى‏كند و با شما مى‏جنگد، مرا تصدیق مى‏كنید؟ به خدا قسم دروغ نمى‏گویم، (همان، ص 81).6. عایشه با حضرت على(ع) دشمنى داشت و گرنه نمى‏توان با آن حضرت جنگید. شواهدى بر این مسأله دلالت دارد كه برخى از این قرار است:
الف. از عایشه نقل شده كه گفت: هنگامى كه بیمارى پیامبر شدت یافت، آن حضرت از خانه خارج شد در حالى كه دو نفر زیر بغل او را گرفته بودند. یكى عباس بن عبدالمطلب بود و یكى هم یك مردى بود. راوى حدیث مى‏گوید: به ابن عباس گفتم: آن مرد دیگر چه كسى بود؟ گفت: على بن ابى طالب بود. ابن عباس گفت: عایشه نمى‏خواهد خوبى على را بگوید، (المراجعات، ص 327).
ب. مردى به نزد عایشه آمد و از عمّار و على بن ابى طالب بد گفت. عایشه از على(ع) دفاع نكرد ولى درباره عمار گفت: از پیامبر خدا شنیدم كه اگر عمار بین دو امر مخیر شود، بهترین آن را اختیار مى‏كند، (همان).
ج. عایشه نامه‏اى به این صورت به زید بن صوحان نوشت: این نامه‏اى است از امّ المؤمنین دختر ابى بكر همسر پیامبر به فرزند
صالحش زید بن صوحان. بعد از حمد و سپاس، اى زید! با رسیدن این نامه به سوى ما حركت كن و ما را در این جنگ یارى بده و اگر به فرمان ما گردن ننهى لا اقلّ از على دورى كن و از كمك به او خوددارى كن، (عایشه در دوران على، ص 276). زید بن صوحان هم در جواب نوشت: این نامه‏اى است از زید بن صوحان به عایشه دختر ابى بكر و همسر پیامبر. اى عایشه! آرى من فرزند با وفا و مطیع تو هستم در صورتى كه از این اقدام خطرناك دست بردارى و از همان راهى كه آمده‏اى به خانه‏ات برگردى و اگر
پیشنهاد مرا نپذیرى نه تنها فرزند تو نیستم بلكه اولین كسى خواهم بود كه با تو مى‏جنگد، (همان، ص 276).
د. در نهج البلاغه آمده است: «و امّا فلانه فأدركها رأى النساء و ضغن غلى فى صدرها كمرجل القین و لو دعیت لتنال من غیرى ما انت الىّ لم تفعل و لها بعد حرمتها الاولى و الحساب على الله؛ و اما فلان كس راستى اندیشه زنانه دریافته و دشمنى، در سینه‏اش مانند دیگ آهنگر به جوش آمده است و اگر او را وادار مى‏كردند به اینكه آنچه را كه با من كرد در باره دیگرى بكند، به آن اقدام نمى‏كرد ولى با اینحال هنوز هم آن حرمت نخستین را درباره او مراعات مى‏كنیم و حساب او با خداوند است»، (نهج‏البلاغه فیض الاسلام، خطبه 155).
7. عایشه بر ضد حضرت على قیام كرد و لشكركشى كرد. ابتدا به سوى بصره رفتند و در بصره درگیرى مختصرى پیش آمد و نیروهاى عایشه تعدادى از طرفداران على(ع) را كشتند و خود را آماده كردند تا با نیروهاى حضرت على(ع) درگیر سازند. نیروهاى حضرت على(ع) رسیدند و جنگ جمل آغاز شد و با شكست نیروهاى عایشه پایان یافت. على(ع) چند بار با فرماندهان اصلى نیروهاى عایشه تماس گرفت و تلاش كرد تا درگیرى روى ندهد ولى همه تلاشها بى نتیجه ماند. پیش از شروع درگیرى افرادى با
عایشه تماس گرفتند ولى عایشه قبول نكرد. ام سلمه قبل از خروج عایشه به عایشه گفت:
اى عایشه! خداوند تو را محدود ساخته، از فرمان او پا را فراتر نگذار. خداوند به احترام پیامبرش بین تو و مردم حرمتى برقرار ساخته، آن را مشكن. خداوند خانه را براى تو در نظر گرفته، از آن بیرون نرو. اى عایشه! رسول خدا تو را بهتر مى‏شناخت، اگر دخالت در این امور خوب بود دستورى به تو مى‏داد در صورتى كه تو را از دخالت در این امور منع كرده است. اى عایشه! اگر پیامبر تو را در این حال
ببیند چه خواهى گفت؟ از خدا بترس و از پیامبر شرم بكن. اى عایشه! آنچه از رسول خدا شنیده‏ام اگر بگویم، مانند مار گزیده به خود مى‏پیچى. عایشه در جواب ام سلمه گفت: من گرچه همیشه به موعظه تو گوش مى‏كنم ولى در این مورد نمى‏توانم بپذیرم. من به‏سفرى نیكو مى‏روم. من مى‏خواهم بین دو گروه از مسلمانان صلح برقرار سازم، (عایشه در دوران على امیرمؤمنان، ص 55 به نقل از عقد الفرید، ج 3، ص 69). در همان روزها كه نیروهاى دو طرف آماده درگیرى بودند عمار بن یاسر آمد و به عایشه گفت: تو را به خدا آیا مى‏دانى كه پیامبر على را وصىّ خود در خانواده‏اش كرده است؟ عایشه گفت: بله. عمار گفت: پس چرا بر ضد او از خانه‏ات بیرون آمدى؟ مگر خداوند دستور نداده كه در خانه‏ات بنشین؟! عایشه گفت: خون عثمان را مى‏خواهم. عمار گفت: اصلاً این چه ربطى به زن‏ها دارد؟!، (ایضاح، ص 77).با نگاهى كوتاه به زندگى عایشه در دو برهه از تاریخ (یكى زمان حیات پیامبر(ص) و دیگرى پس از پیامبر(ص)، یعنى در دوران خلفا) مى‏توان فهمید كه آیا عایشه جوهره ایمان و تقوا را داشته است تا در ردیف زنان شایسته پیامبر(ص) باشد و یا این كه چنین نبوده است.
امّا در دوران خلفا عایشه فرمان‏هاى پیامبر(ص) را زیر پا نهاده و در این برهه از زندگیش نقاط تاریكى ازخود بر جاى گذاشته است. از مهم‏ترین آنها ـ كه از مسلّمات تاریخ است ـ لشكر كشى عایشه و جنگ با امیر المؤمنین(ع) است؛ آن هم در زمانى كه آن حضرت رسما خلیفه رسول خدا(ص) بود؛ یعنى، مسلمین پس از عثمان با آن حضرت بیعت كرده بودند؛ در حالى كه پیامبر(ص) به عایشه از این واقعه خبر داده بود و او را از چنین گناه نابخشودنىنهى كرده بود. حتى برادر عایشه، محمد بن ابى بكر شخصا عایشه را از جنگ برحذر داشت و حدیث پیامبر(ص) را به او یادآورى نمود كه حضرت رسول(ص) خبر داده بود یكى از زنان من به جنگ با برادرم على(ع) خواهد رفت و .... با این همه به خاطر كینه توزى با حضرت على (ع) به جنگ با ایشان برخاست و هزاران نفر را به كشتن داد. و با آن كه امام على(ع) پس از پایان جنگ به احترام نسبتش با پیامبر(ص) با عایشه بسیار كریمانه رفتار كرد، ولىعایشه مجددا كینه توزى خود را ابراز نمود و در مقابل امام حسین(ع) ایستاد و مانع دفن امام حسن(ع) در كنار قبر رسول الله(ص) شد و سبب گردید تا جنازه آن حضرت تیرباران شود.
آیا چنین اعمالى مى‏تواند از كمال ایمان و تقوا ناشى شده باشد؟!!
جنگ جمل پایان یافت. حضرت على(ع) نزد عایشه آمد و گفت: اى عایشه! مردم را بر ضد من و به جنگ من شوراندى، به خونریزى تحریك كردى، خونها ریخته شد و برادركشى‏ها راه افتاد. آیا رسول خدا به تو چنین دستور داده بود؟ مگر او نگفته بود كه از خانه‏ات بیرون نیا. عایشه گفت: حالا كه پیروز شده‏اى و بر ما تسلط یافته‏اى مرا عفو كن و از من درگذر، (عایشه در دوران على امیرمؤمنان)
8. عایشه از درگیرى با على(ع) اظهار پشیمانى مى‏كرد.
ابوجندب مى‏گوید: روزى نزد عایشه رفتم. گفت: كیستى؟ گفتم: از قبیله «ازد» هستم. گفت: در جنگ جمل شركتى داشتى؟ گفتم: بله. گفت: با ما بودى؟ گفتم: بر ضد شما بودم. گفت: این رجر را «اى مادر عزیز! اى بهترین مادرانى كه مى‏شناسیم» چه كسى مى‏خواند؟ گفتم: پسر عمویم. آنگاه عایشه آنچنان گریه كرد كه فكر كردم هرگز آرام نخواهد شد، (نقش عایشه در تاریخ اسلام (3ـ1)، ص 209، علامه
مرتضى عسكرى، ترجمه عطاء محمد سردارنیا، محمدصادق نجمى، هاشم ویسى و محمدعلى جاودان، چاپ ششم، 1373، انتشارات مجمع علمى اسلامى). ابن اثیر مى‏گوید: روزى در حضور عایشه از جنگ جمل سخن به میان آمد. عایشه گفت: اى كاش شركت نكرده بودم و مانند زنان پیامبر در خانه خودم مى‏نشستم، (همان، به نقل از اسدالغابه، ج 3، ص 284). آورده‏اند: هنگامى كه عایشه در حال مرگ بود، سخت ناراحت شد. گفتند: چرا ناراحت هستى؟ گفت: جنگ جمل مانند استخوانى در گلویم گیر كرده است اى كاش پیش از این مرده بودم و جنگ جمل را به وجود نمى‏آوردم، (همان).
9. اگر كسى بر ضد على(ع) بپاخیزد، مهدور الدم و اهل آتش است. در روایات آمده است كه هر كس علیه حضرت على خروج كند كافر است. از عایشه نقل شده كه پیامبر خدا فرمود: «ان الله عهد الىّ ان من خرج على على فهو كافر فى النار؛ خداوند به من وحى كرد كه: هر كس بر ضدّ على قیام كند، كافر و اهل آتش است»، (احقاق الحق، ج 7، ص 337، چاپ اول، به نقل از ینابیع المودة). در روایت دیگرى از عایشه آمده است كه پیامبر اسلام فرمود: «ان الله عهد على ان من خرج على على فهو كافر فى النار» قیل: «لم خرجت علیه؟» قالت: «انا لنسیت هذا الحدیث یوم الجمل حتى ذكرته بالبصرة و انا استغفرالله؛ خدا بر من عهد كرد كه «هر كس بر ضد على قیام كند، كافر و اهل آتش است». به او گفته شد: «تو چرا بر او شوریدى؟» گفت: «این حدیث را در روز جنگ جمل فراموش كردم. در بصره به یادم آمد و اكنون از خداوند مى‏خواهم از گناه من درگذرد.»، (ملحقات احقاق الحق، ج 23، ص 44، به نقل از مودة القربى و ج 18، ص 470، ح 46 به نقل از مودة القربى). یادآورى: آنچه آورده شد، از مآخذ و منابع اهل سنت گرفته شده است. بر اساس این دو روایت و روایاتى كه درباره حضرت على(ع) آوردم مى‏توان درباره همسر پیامبر عایشه داورى كرد. آنچه قطعى و یقینى است این است كه عایشه دست به این گناه بزرگ زد كه نه خدا، نه پیامبر و نه زنان دیگر پیامبر، هیچكدام به این كار عایشه راضى نیستند.
س. آیا عایشه محبوبترین زن براى پیامبر بود؟
ج. در جواب باید گفت: محبوبترین زن براى پیامبر، حضرت خدیجه(س) است و براى همین است كه بیش از زنان دیگر، مورد حسد عایشه بود. عایشه مى‏گوید: هر روز پیامبر هنگام بیرون رفتن از خانه، خدیجه را یاد مى‏كرد. روزى ناراحت شدم و گفتم: خدیجه كه پیر زنى بیش نبود، خدا كه بهتر از آن را نصیب تو كرده است. پیامبر ناراحت شد و گفت: به خدا سوگند خداوند بهتر از آن را به من نداده است. او كسى بود كه در آن شرایط كه كسى به من ایمان نمى‏آورد، ایمان آورد، آنگاه كه همه مرا تكذیب مى‏كردند، او مرا تصدیق كرد و خداوند از او برایم اولاد عطا كرد، (المراجعات، ص 332).
عایشه مى‏گوید: «ما غرت على امرأة كما غرت على خدیجة؛ درباره هیچكس به اندازه خدیجه حسد نكردم»، (الصحیح من سیرة النبى، ج 2، ص 184، چاپ جامعه مدرسین، 1414 به نقل از صحیح بخارى و صحیح مسلم). عسقلانى و قسطلانى مى‏گویند: عایشه درباره همه زنان پیامبر حسد داشت ولى نسبت به خدیجه حسد بیشترى داشت، (همان، ص 185 به نقل از فتح البارى و ارشاد السارى).
اگر عایشه در دل پیامبر، محبوبترین زن بود، جا نداشت اینهمه حسد در دل او وجود داشته باشد و پیامبر اكرم، همواره از حسد نهى كرده است.
س. آیا عایشه زیباترین زن پیامبر بود؟
ج. در جواب باید گفت: 1. روایاتى كه عایشه را محبوبترین و زیباترین زن پیامبر معرفى كرده، از خود عایشه و یا از خواهرزاده‏اش عروه است و از این جهت قابل اعتماد نیست چون باید دیگران داورى كنند كه تو زیباترین هستى و گرنه هر زنى خودش را زیبا مى‏بیند.
2. بعد از جنگ جمل، ابن عباس گفت كه عایشه نه زیباترین زن پیامبر است و نه گرامى نسب‏ترین آنان.
3. این، عایشه بود كه به زنان پیامبر حسد مى‏كرد. اگر زنى زیباتر از همه زنها باشد، در حق آنان حسد نمى‏كند و آنها باید حسد كنند
كه این، از همه دلرباتر است در حالیكه همواره عایشه حسد مى‏كرد.این مى‏رساند كه عایشه محبوبترین و زیباترین نبوده است، (الصحیح من سیرة النبى، ج 2، ص 183، چاپ جامعه مدرسین). اصلاً اگر زنى با كمال و صاحب جمال باشد به دیگران اظهار نمى‏كند. به علاوه، پیامبر اسلام، انسان كامل است، او كه در بند جمال نیست و اگر بانویى داراى كمالات معنوى باشد محبوب دل اوست گرچه صورت ظاهرش زیبا
نباشد و اگر بانویى داراى كمالات معنوى نباشد، محبوب دل پیامبر نیست گرچه صورت ظاهرش بسیار زیبا هم باشد. حضرت خدیجه حقیقة محبوب دل پیامبر بود و براى همین پیامبر اسلام همیشه او را یاد مى‏كردند و عایشه هم به خاطر همین یاد زیاد، ناراحت مى‏شد و حسد مى‏كرد. این حسد، از صفات زشت اخلاقى است و امكان ندارد صاحب آن محبوب دل پیامبر باشد. عایشه‏ایكه میانه خوبى با على(ع) نداشت، چطور مى‏تواند محبوب دل پیامبر باشد. این على است كه از كودكى در دامن پیامبر بزرگ
شده و تا پایان عمر پیامبر اسلام، از پیامبر و دین اسلام دفاع كرده است. چطور عایشه مى‏تواند در محبوبیت، مقدّم بر او باشد؟!
5. بدون تردید، محبوبترین زن در نزد پیامبر اسلام، حضرت خدیجه و در مرتبه دوم جناب ام سلمه است، (همان، ج 1، ص 120) و در مرتبه سوم میمونه از همه زنان پیامبر افضل است، (المیزان، ج 16، ص 316، بیروت، عربى، چاپ دوم).
6. پیامبر اسلام در سال دوم هجرت پس از جنگ بدر با ام سلمه ازدواج كرد. ام سلمه پس از خدیجه(س) افضل زنان آن حضرت است. اولین زنى كه به حبشه هجرت كرد ام سلمه است كه به همراه شوهرش «ابو سلمه» به حبشه رفت. پس از وفات شوهرش، ابوبكر و پس از آن عمر از او خواستگارى كردند ولى او نپذیرفت. بعد از آن دو، پیامبر از او خواستگارى كرد و ام سلمه در جواب گفت: من از شوهر قبلى‏ام بچه دارم و مى‏ترسم در اداى حق آن حضرت نتوانم موفق شوم و گر نه هیچگونه منعى نیست. رسول خدا پذیرفت. سنّ ام سلمه در وقت هجرت به حبشه پانزده و در وقت ازدواج با پیامبر بیست و پنج سال بود. او در اوایل خلافت یزید و در سال 63 هجرى قمرى در 84 سالگى وفات یافت. ام سلمه در زمان پیامبر و پس از پیامبر هیچگونه انحرافى نیافت و درست در خط مستقیم اسلامى حركت كرد و همواره در خانه‏اش بود. ام سلمه قسم خورده بود كه با عایشه تا آخر عمر سخن نگوید چون عایشه به
جنگ على(ع) رفت. عایشه پس از جنگ جمل نزد ام سلمه آمد و ام سلمه گفت: مگر من تو را منع نكردم و با او دیگر سخن نگفت، (الصحیح، ج 4، ص 61، چاپ جامعه مدرسین).
ام سلمه از شوهر قبلى خود پسرى به نام عمر داشت. حضرت على(ع) عمر را والى فارس و بحرین كرده بود. در جنگ جمل، عمر در میان نیروهاى على(ع) بود، (الصحیح، ج 4، ص 64). ام سلمه از زیباترین زنان بود، (الصحیح، ج 2، ص 186، به نقل از المواهب الدنیه) از حضرت امام باقر(ع) نقل شده كه ام سلمه زیباترین زنان پیامبر اسلام بود. خود عایشه مى‏گوید: وقتى كه پیامبر با ام سلمه ازدواج كرد بسیار غمگین شدم چون به ما گفته بودند كه زن زیبایى است و وقتى كه او را دیدم، زیباتر از آنچه كه گفته بودند، یافتم، (همان به نقل از طبقات، ج 8، ص 66 و الاصابة، ج 4، ص 459). ابن حجر هم آورده است كه ام سلمه جمال زیبا و عقل كامل داشت، (همان). درباره صفیّه دختر حیّى بن اخطب یهودى آمده است كه از زیباترین زنان بود. وقتى كه صفیّه اسیر شد و به مدینه آمد، زنان انصار براى تماشاى چهره زیباى او آمده بودند. همه تماشا مى‏كردند. در همان حال عایشه هم به دقت نگاه مى‏كرد. پیامبر پرسید صفیّه را چگونه دیدى؟ گفت: یك زن یهودى. پیامبر گفت: چنین نگو، (همان، به نقل از طبقات، ج 8، ص 90). حتى برخى از زنان انصار به یكدیگر مى‏گفتند: در میان اسیران زنى دیدیم كه تاكنون مانند آن را ندیده‏ایم، (همان، به نقل از طبقات). درباره اسماء بنت نعمان آورده‏اند كه زیباترین زنان زمان خود بود و زنان پیامبر، او را حسد مى‏كردند. درباره ماریه و جویریه و دیگر همسران پیامبر هم اینگونه روایات نقل شده است به این ترتیب چگونه مى‏توان گفت كه عایشه زیباترین زنان پیامبر، (الصحیح، ج 2، ص 186) به شمار مى‏رفت. بطور یقین عایشه چنین نبوده است.در زمان حیات پیامبر اكرم(ص) با شواهد بسیارى در تاریخ و احادیث معتبر در كتاب‏هاى شیعه و اهل سنّت وجود دارد كه عایشه بعضا موجبات اذیت حضرت رسول(ص) را فراهم مى‏كرده و بر این كه پیامبر(ص) محبت زیادى به حضرت زهرا(س)، سرور زنان عالمیان داشته و از فضیلت او بسیار مى‏گفته و او را مى‏بوسیده است، حسادت مى‏ورزید. هم چنین از حضرت خدیجه ـ كه به اتفاق شیعه و اهل سنت یكى از چهار زن برگزیده عالم است ـ به زشتى یاد مى‏كرده است و ....یادآورى: 1. پیامبر اسلام عاشق جمال ظاهر نیست بلكه محبوب دل او جمال باطن است. آنكه داراى چهره‏اى زیبا و باطنى آلوده است، محبوب دل او نیست.
2. زن پیامبر بودن افتخار نیست. آنچه افتخار است، داراى ارزشهاى اسلامى بودن است. اگر زن پیامبر باشى و داراى صفات بد، اهل دوزخى و اگر زن پیامبر نباشى و داراى كمالات معنوى، اهل بهشت و بهشتى.
3. آن چه گفته شد برگرفته از كتابهاى معتبر اهل سنت و كتابهاى محققان شیعه بود و آنچه درباره رفتارهاى محبت‏آمیز و مسائل زناشویى پیامبر(ص) و عایشه در تاریخ و روایات آمده است. نشانه روش پسندیده همسردارى پیامبر(ص) و درك موقعیت سنى همسرش و تأمین نیازهاى عاطفى اوست و دلیلى بر حقانیت موضعگیریهاى عایشه بعد از رحلت پیامبر(ص) ندارد چنان كه طلحه و زبیر و... نیز از اصحاب پیامبر(ص) به شمار مى‏آمدند ولى بعد از رحلت پیامبر(ص) در جبهه باطل قرار گرفتند.
براى آگاهى بیشتر درباره مسائل اختلافى مى‏توانید به این كتابها مراجعه كنید:
الف. احقاق الحق
ب. الغدیر
ج. الصحیح من سیرة النبى
د. المراجعات
ه. دلائل الصدق
و. شبهاى پیشاور سلطان الواعظین
ز. گروه رستگاران سلطان الواعظین
ح. كتابهاى سید مرتضى عسگرى.
  • .100%

دیگر پاسخ ها

1.    89/12/13 (01:18)
سلام
عایشه طبق منابع سنی بسیار حسود دروغ گو و بد اخلاق بوده است بارها پیامبر اکرم را ناراحت و اذیت میکرد برای مراجعه به اسناد سنی در مورد این مطالب میتونید به این ادرس مراجعه کنید اگه بازم مشکلی بود در خدمتم

وبلاگ ناشنیده هایی از عایشه در کتب اهل سنت
http://ayesheh.blogfa.com

2.    89/12/13 (02:58)
اگر هم اخلاقش بد بوده ما که شنیدیم پیامبر خیلی دوستش داشته.اگه بد بود پیامبر اونو دوست میداشت؟؟؟
شاید بعد وفات پیامبر زده به سرش و یه کارایی کرده که بد نامش کرده