مشخصات سوال

سحر روشن , hamed_1_1363
5 تیر 89 - 23:31
من تو مسایل جنسی با همسرم مشکل دارم؟


- این سوال منقضی شده است. و بهترین جواب توسط رای کاربران انتخاب شده است.
بهترین پاسخ
امیر    , amir_0123
89/4/6 (11:59)
باید مشخص کنید چه مشکلی دارید!
بهترین کاری که الان میتونید بکنید اینه که قبل ازینکه دیر بشه به یک سکسولوژیست یا مشاور مسائل جنسی مراجعه کنید.
اگر خواستید پیام خصوصی بگذارید تا بهتون معرفی کنم!
  • .100%

دیگر پاسخ ها

1.    89/4/6 (19:02)
نویسنده: باربارا آنجلیس

جبران کم کاری های روحی

چه کنیم که به همان میزان که عشق می ورزیم، به ما نیز عشق بورزند.
مرتب در حال محبت کردن به شوهرم هستم، او از کار من خیلی خوشش میاد، اما بعضی اوقات این سؤال به ذهنم می رسد که اگر من به این اندازه بهش محبت نمی کردم، آیا او بازم منو دوست داشت؟»
«همیشه این منم که بیشتر به او عشق می ورزم.آرزو دارم مردی را پیدا کنم که همان اندازه که من به او عشق می ورزم، او به من عشق بورزد، ولی واقعاً فکر نمی کنم چنین مردی وجود داشته باشد.»
«احساس می کنم فقط این منم که از لحاظ عاطفی روی رابطه مان کار می کنم. اگه من این کار را نکنم، شوهرم نمیدونه چکار باید بکنه و توی زندگیمون با مشکل روبرو می شیم.؟»
آیا تا به حال احساسی مشابه این زن ها داشته اید؟ و یا این شما هستید که بیشتر بر روی رابطه ی خود کار می کنید و از خودتان مایه می گذارید؟ آیا هرگز به طرزی پنهانی آرزو کرده اید، ای کاش به همان اندازه که شما همسرتان را دوست دارید، او نیز شما را دوست داشت؟ در این مقاله راجع به بزرگترین اشتباهی که زن ها در روابطشان مرتکب می شوند، صحبت می کنیم؛ این اشتباه که چطور ما زن ها بیشتر از آن چه که عشق دریافت می کنیم، عشق می ورزیم.
تعداد بی شماری از زن هایی را دیده ام که در حالی که گریه می کردند از روابطشان با نامزد یا همسرانشان برایم می گفتند.آن ها در حالی که درد عظیمی در چشمانشان بود، به من نگاه می کردند و می پرسیدند: «من، او را خیلی دوست دارم.هر کاری از دستم بر می آید برایش انجام می دهم، ولی چرا آن طوری که من او را دوست دارم او مرا دوست ندارد.من نمی فهمم مرتکب چه اشتباهی می شوم؟» در برخی از سمینارهایم بعضی از زن ها بلند می شوند و در حالی که اشک در چشمهایشان حلقه زده رو به شوهرانشان کرده ومی گویند:«عزیزم تو میدونی چقدر دوستت دارم، اما این قلبم را به درد میاره که مرتب مجبورم عشق را ازت گدایی کنم، تا شاید کمی از اونو به من نشون بدی.چرا عشقت را آن جوری که من به تو نشون میدم، تو به من نشون نمیدی؟»
دوست داشتنی ترین دختر دنیا
یک روز، دختر کوچولویی تو این دنیا بود که بیش از هر مورد دیگری می خواست تا ابد شاد و خوشحال زندگی بکند.افسانه های شاهزاده ها و پریان و عشق های واقعی را می خواند.روزی تصمیم گرفت، وقتی بزرگ
شد، آن قدر بگردد تا مردی را که در آن کتاب ها خوانده بود بیابد.اودید که بهتر است خودش را برای یک سفر رمانتیک از همین حالا آماده کند.وقتی دنبال شاهزاده های جذاب می گشت، تنها کسی که توانست پیدا کند، پدرش بود. مثل اغلب دختر کوچولوهای دیگر او فکر می کرد، پدرش بهترین و قوی ترین مرد دنیاست.بنابراین برایش طبیعی بود که پدرش مرد شماره ی یک زندگیش باشد.
یک روز، پدر این دختر کوچولو چمدان هایش را بست و به او گفت که قصد رفتن دارد.او گفت: با این که هنوز خیلی او را دوست می دارد، اما نمی تواند با مادرش زندگی کند و مجبور است که آن ها را ترک کند.دختر کوچولو با دلی شکسته خودش را توی رختخوابش انداخت و های های گریه کرد. با خودش گفت:«اگر پدرم واقعاً مرا دوست دارد پس چطور می تواند ترکم کند، باید کنارم بماند.پس حتماً من دوست داشتنی نیستم.»در این لحظه این دختر کوچولو به خودش قول داد، چنان پدرش را دوست بدارد تا بالاخره یک روز به خانه برگردد.
بنابراین دختر کوچولو تصمیم می گیرد که دوست داشتنی ترین دختر روی زمین باشد.ابتدا خوب فکر می کند که چه کارهایی بایدانجام بدهد تا پدرش را بیشتر خوشحال کند و سپس یکی یکی این کار ها را انجام می دهد. اول از همه مرتب در مدرسه نمره ی بیست می گیرد. بعد بازیگری یاد می گیرد و در چند نمایشنامه بازی کرده و دائماً کتاب می خواند و تلاش می کند به پدرش اطمینان خاطر بدهد که او بهترین مرد دنیاست.این دختر کوچولو فهمیده بود، پدرش موقعی بیشتر از همیشه او را دوست دارد که خودش هم احساس دوست داشتنی بودن بکند.پس با دقت به
داستان های خنده دارش گوش می کرد و می خندید و از قسمت های ترسناکش هم می ترسید.او به پدرش می گفت که او خوش تیپ ترین و با هوش ترین مرد این دنیاست و این که هیچ وقت با او مخالفت نمی کرد و از پدرش هیچ انتقادی هم نمی نمود.چون می دانست که اگر از او انتقاد کند، پدرش او را زیاد دوست نخواهد داشت.
بله، پدر این دختر کوچولو هرگز به خانه برنگشت، اما او را خیلی دوست داشت و با او خوش رفتاری می کرد. بنابراین دختر کوچولو فهمید که نقشه هایش درست از آب درآمده اند، چرا که پدرش هم موافقت کرده بود که او دوست داشتنی ترین دختر دنیاست.حال این دختر آماده ی آینده اش می باشد.
چگونه یک شاهزاده دبیرستانی را اغوا کنیم؟
دخترک وقتی بزرگ می شود و زمان عاشق شدنش فرا می رسد، با اعتمادبه نفس تمام می داند باید چکار کند.رازش را برای دوستانش فاش نموده، به آن ها می گوید:برای موفقیت در عشق می بایست، چنان به معشوق عشق بورزی و آن قدر سعی کنی به او احساس خوبی دست بدهد که دیگر نتواند بدون تو زندگی کند و خودش همین کاررا انجام می دهد.پسری را پیدا می کند و عاشق او می شود. هر روز برایش داخل کمد مدرسه اش یاد داشت می گذارد. در مسابقه بسکتبالی که دارد تشویقش می کند و نهایت تلاشش را می نماید تا به او بگوید: چقدر پسر فوق العاده ای است. آن قدر دوستش دارد که روزی پسر به خودش می گوید:«آه، هیچ کس تا به حال مرا اینقدر دوست نداشته؛ حتی
پدر و مادرم هم این طور مرا دوست ندارند.فکر می کنم عاشق این دختر هستم.»مدتی این دختر خیلی خوشحال می شود. به خودش می گوید: «این همان شاهزاده ی من است و من همان پرنسس او هستم»، اما پس از مدتی متوجه می شود، گرچه یکی را دوست دارد، اما خیلی خوشبحت و خوشحال نیست. پیش خودش می گوید:«من با او مثل یک شاهزاده رفتار می کنم، اما او با من مثل یک پرنسس رفتار نمی کند.»خیلی غمگین وناراحت می شود، به اتاقش پناه می برد، خود را روی تختخوابش می اندازد و گریه می کند.به خودش می گوید:«من بیش از آن چه او مرا دوست دارد، دوستش دارم؛ چگونه ممکن است چنین اتفاقی بیافتد؟ چرا با این که او را خیلی دوست دارم، اما به جوابی نمی رسم؟»
سلطان قلب ها
سال ها می گذرد،این دختر کوچولو حالا برای خودش یک زن کامل شده است. پسرها هم حالا مردانی بزرگسال شده اند و این شکست ها، سقوط ها و احساس های بد، حالا تبدیل به روابط عشقی و ازدواج شده اند.گرچه جزئیات داستان تغییر کرده، اما کل داستان همان قصه قبلی است. او مدام از روی استیصال سعی می کند، مرد زندگیش را با تلاش بیش از حد و عشق ورزیدن نگه دارد. حال به عوض گذاشتن یادداشت های عشقی درون کمد مدرسه و تحسین و تمجید کردن او در راهروی مدرسه، این زن خودش را به مهمات خیلی جدی تری مسلح کرده است.حالا این زن شعرهای عشقی به پای او می ریزد ،داستان های کوتاه عشقی برایش می نویسد، کارت های زیبا برایش می فرستد.مدام هدایای گران قیمت
برایش می خرد و با نصیحت های هوشمندانه کردن به او می خواهد در نظر مردش غیرقابل چشم پوشی جلوه کند.خلاصه مرتب از او تعریف و تمجید می نماید؛ تا آن مرد احساس کند، دوست داشتنی ترین مرد روی زمین است.
این دختر خانم آنقدر مشغول عشق ورزیدن است که لحظه ای تأمل نمی کند تا از خودش بپرسد، آیا خودش هم عوضی دریافت می کند یا نه؟ بالاخره یک روز می بیند که این مرد هم از او عشق کافی می گیرد، اما در عشق ورزیدن و پس دادنش، چنگی بدل نمی زند و با این که اغلب اوقات مردش همراه اوست، اما احساس تنهایی می کند.
بزودی مرد اعتراف می کند:«این قدر که تو مرا دوست داری، من تو را دوست ندارم، همین»و بعد، از او خداحافظی می کند.زن دوباره به اتاق خوابش رفته، خود را بر روی تختخوابش می اندازد، گریه می کند و پیش خودش می گوید:«چرا این بلاها بر سرم می آید؟ من خیلی تلاش کردم بهترین و دوست داشتنی ترین زن روی زمین باشم؛ چرا نمی توانم مردی بیابم که همان اندازه که من او را دوست دارم، او نیز مرا دوست بدارد؟»بعد از این همه سال گریه کردن هنوز جوابی پیدا نکرده بود.
دست و پا زدن و تقلا برای عشق
زنی که داستان زندگیش را خواندید، یکی از مراجعینم و یا یکی از شرکت کنندگان در سیمنارهایم نبود. این داستان، داستان زندگی خودم هست.من همان دختر کوچولویی هستم که تصمیم گرفت، چنان سعی وتلاش از خودش نشان دهد، تا بلکه بتواند عشق مردی را بدست بیاورد و
یاد گرفت چنان تعریف و تحسین به پای یک مرد بریزد، تا آن مرد بالاخره متقاعد شود که عاشقم شده است.من همان زنی هستم که تا همین اواخر سخت کار می کردم و آنقدر فداکاری می نمودم که حتی لحظه ای نمی ایستادم تا ببینم آیا آن چه که در روابطم نیاز دارم را می گیریم یا نه.
به مانند بسیاری ازشما من هم فکر می کردم برای این که کسی دوستم داشته باشد، حتماً بایدخیلی زحمت بکشم.در این راه من یک عاشق حرفه ای به شمار می رفتم.متأسفانه چون در این کار خیلی ماهر شده بودم، اکثر اوقات کارهایم به نتیجه می رسید.به یک مرد آنقدر توجه می کردم که او فکر می کرد، عاشقم شده است.در حالی که در واقع عاشق آن چه بود که به او می دادم، نه خود من.تعجبی نیست که هیچ وقت احساس دوست داشته شدن نمی کردم و در انتها مرا با احساس اجحاف و خیانت تنها می گذاشت. حتی موقعی که خودم رابطه را قطع می کردم نیز همین احساس را داشتم و آخر و عاقبت روابطم همیشه این می شد که:

سر از روابط نامناسب در می آوردم، چون ذهنم مرتباً مشغول این بود که آیا او دوستم دارد یا خیر؟ هرگز لحظه ای با خود نمی اندیشیدم که آیا من هم او را دوست دارم یا نه؟
دائماً نگران بودم، آیا آن مرد، مرا بهترین زن دنیا می داند یا خیر؟ به طوری که حتی لحظه ای تأمل نمی کردم تا از خود بپرسم: آیا او به درد من می خورد یا نه؟
بنابراین روابطم با مردانی بود که فقط عاشقشان بودم، اما دوستشان نداشتم و در هیچ زمینه ای با هم به تفاهم نمی رسیدیم.این بدین معنی بودکه همه ی آن ها برای من مردانی نامناسب بودند، زیرا به احساس خودم
نسبت به آن ها توجهی نمی کردم.
به مردان زندگیم فرصت نمی دادم احساس واقعیشان را نسبت به من بفهمند و ببینند، آیا واقعاً مرا دوست دارند یا نه.چنان مشغول عشق ورزیدن بودم که هیچ گاه فرصت و فضای کافی به آن ها نمی دادم تا خودشان مرا انتخاب کنند. آن دختر کوچولوی طرد شده ای که در درونم وجود داشت، نمی توانست باور کند مردی بخواهد به خاطر خودش با او بماند.به همین دلیل تمام سعیم را می کردم تا خود را در مقابل یک مرد، با ارزش جلوه بدهم. بطوری که آن مرد احساس کند، به من خیلی احتیاج دارد و بدون من نمی تواند به زندگی ادامه دهد.
چگونه زن ها کم کاری ها و خلأهای روحی را پر می کنند
در این جا می خواهم راجع به پرکردن خلأهای احساسی با شما صحبت کنم. ما در ذهنمان تصویری از یک رابطه ی ایده آل داریم.مردی را پیدا کرده جهت خلق رابطه ای که در ذهنمان داریم، بدون تشریک مساعی و همکاری از جانب او سخت تلاش می کنیم. گویی به او می گوییم: تو فقط در این رابطه شراکت داشته باش. ترتیب دادن کلیه ی کارها از جمله کارهای روحی و عاطفی رابطه به عهده ی من.از جمله ی این کارها: ترتیب دادن مکالمات، خط دهی، فراهم نمودن زمینه های صمیمیت، کاربرروی مسایل روحی و عاطفی، برنامه ریزی برای فعالیت های اجتماعی و غیره.تنها کاری که می بایست موافقت کنی انجام بدهی، این است که بپذیری نامزد یا همسرم باشی.
خطر کار این است که ما عملاً از رابطه ای سر در می آوریم که در آن
فقط با خودمان رابطه داریم وسخت تلاش می کنیم رابطه ظاهراً خوبی داشته باشیم.به طوری که بعد از مدتی باورمان می شود، رابطه دو طرف است، در حالی که واقعاً یک تک نوازی بیش نیست.در این تک نوازی این مرد فقط صندلی را از آن خود دارد، همین وبس. در زیر، لیستی از برخی روش هایی که به آن طریق زن ها خلأهای روحی را پر می کند، آورده شده است. ممکن است با بعضی از آن ها یا با همه ی آن ها ارتباط برقرار کنید.
در پر کردن جاهای خالی فعالیت های اجتماعی، در این گونه موارد، این شماهستید که برای فعالیت های اجتماعی برنامه ریزی می کنید:
این شما هستید که روزنامه را می خوانید و از تئاتر، کنسرت، فیلم های جدید و برنامه های فرهنگی مطلع می شوید و او را متقاعد می کنید تا در آن ها شرکت کنید.
این شما هستید که به او پیشنهاد می دهید، آخر هفته ها را چگونه بگذرانید.
این شما هستید که از هفته ها یا ماه ها قبل برای فعالیت های مختلف برنامه ریزی می کنید.
این شما هستید که برای تعطیلات و یا مناسبت های ویژه برنامه ریزی می کنید.
این شما هستید که بیشتر تلفن ها را به دوستان، آشنایان، فامیل ها و حتی فامیل های او می زنید و دورهم جمع شدن ها را ترتیب می دهید.
این شما هستید که پیشنهاد می دهید به رستوان های تازه و متنوع بروید.
این شما هستید که صحبت راجع به جزئیات سفر را آغاز می کنید.
برای پر کردن خلأهای جنسی، این معمولاً شما هستید که اغلب تماس های جسمانی و جنسی را شروع می کنید.
این شما هستید که هنگام تماشای تئاتر، تلویزیون یا در سینما و یا هنگام راه رفتن در خیابان دست نامزد یا همسرتان را می گیرید.
این شما هستید که از آن طرف اتاق می آیید تا کنار همسرتان باشید.
پر کردن خلأهای صمیمی و نزدیکی
این شما هستید که اغلب صمیمیت را در رابطه شروع می کنید.
این شما هستید که به یاد همسرتان می اندازید، مدتی است اوقات رمانتیکی را با هم نگذاشته اید.
این شما هستید که معمولاً پیشنهاد می دهید،با یکدیگر راجع به احساس های خود صحبت کنید.
این شما هستید که موضوع تعهد و آینده را پیش می کشید.
این شما هستید که محیطی صمیمی با یک موزیک رمانتیک، شمع
و یا عصرهای ویژه را ترتیب می دهید.
این شما هستید که اغلب نامه، کارت و یا هدیه می دهید.
این شما هستید که معمولاً بعد از دعوا و یا کدورتی که پیش آمده، جلو می روید تا آشتی کنید.
پر کردن خلأ های ارتباطی
این شما هستید که وقتی با هم هستید، بیشتر حرف می زنید.
این شما هستید که سؤال های بیشتری از نامزد یا همسرتان می پرسید تا او از شما.
این شما هستید که معمولاً وقتی همسرتان ساکت است و در خودش فرو رفته، نگران می شوید و می ترسید و دور و بر او رفته و از او در مورد احساسات و افکارش می پرسد.
درحین گفتگو با نامزد یا همسرتان وقتی جوابی نمی گیرید، این شما هستید که در مورد احساساتی که او در آن زمان دارد، حدس می زنید، یعنی کار هر دو طرف مکالمه را انجام می دهید. هم فرستنده هستید و هم گیرنده.
این شما هستید که سعی می کنید، حدس بزنید نامزد یا همسرتان چه احساسی دارد.
این شما هستید که پیشنهاد می دهید همسرتان باید با رئیسش، کارمندش، مادرش، بچه هایش صحبت کند و چه مواردی هم بگوید.
پر کردن جاهای خالی خلاقیتی
این شما هستید که ایده ها و مفاهیم جدید را برای صحبت کردن و بحث کردن پیش می کشید.
این شما هستید که برای تغییرات بیشتر پیشنهاد می دهید، این تغییرات ممکن است در مورد روابطتتان، دکوراسیون خانه، اتاق و غیره باشد.
این شما هستید که نوارها و کاست های موسیقی جدید، کتاب های جدید و یا غذاهای تازه را به همسرتان پیشنهاد می دهید.
برای همگی ما پیش می آید که در تمامی این موارد شروع کننده باشیم، اما اگر به طور معمول و یا همیشه این شما هستید که این کارها را می کنید، قطعاً کم کاری های نامزد یا همسرتان را جبران نمایید.
چگونه جبران کم کاری ها می تواند رابطه ی شما را تخریب کند؟
در وجودتان انزجار زیادی انباشته می شود.وقتی با پرکردن کم کاری ها، شما رابطه ای را شروع می کنید در ابتدا خوشحال هستید، زیرا عشق و توجه زیادی را به سمت خودتان جلب می نمایید، بنابراین تصور می کنید تلاشتان ارزشش را دارد، اما در نهایت وقتی متوجه می شوید تمام بار احساسی رابطه به دوش شما است، از نامزد یا همسرتان متنفر می شوید.
سوزان و جری هنگامی که جهت مشاوره نزد من آمدند، ازدواجشان به یک بحران کشیده شده بود.سوزان شکایت کرد. «احساس می کنم همه ی وظایف بعهده ی منه.همه ی برنامه ریزی ها را من انجام می دم. همیشه من به
دوستان زنگ می زنم تا دورهم جمع بشیم.این منم که پیشنهاد میدم راجع به مشکلاتمان صحبت کنیم. با این که هفت ساله با هم ازدواج کردیم، اما فکر نمی کنم جری حتی یک بار هم مسئولیت این کارها رو به عهده گرفته باشه.»
جری پس از شنیدن شکایت های همسرش با تعجب گفت:«همیشه فکر می کردم از انجام این کارها لذت می بری و دوست داری این کارها را خودت بکنی؟ از همون موقع که باهم آشنا شدیم، این تو بودی که همه برنامه های تعطیلات را ترتیب می دادی.پس منم به این کار تو عادت کردم و فرض را بر این گذاشتم که دوست داری این مسئولیت ها به عهده ات باشه.»
به سوزان و جری کمک کردم تا الگوی ارتباطی که گرفتارش شده بودند را ببینند.سوزان به این خاطر که احساس می کرد از او حمایت و مواظبت نمی شود، از دست جری عصبانی بود و جری نمی توانست بفهمد چرا تا کتیک هایی که سوزان به کار می برده تا جری دوستش داشته باشد، حال نتیجه ی عکس دادند؟ سوزان احساس می کرد به دام افتاده و همیشه تمام مسئولیت ها بعهده ی اوست.
به همسرتان فضای کافی نمی دهید که او هم جاهای خالی را پر کند.وقتی عادت دارید، جاهای خالی را خودتان پر کنید، نامزد یا همسرتان را از این فرصت محروم می کنید که حرکتی بکند.شما از این که او از قبول مسئولیت سرباز می زند، مأیوس می شوید. بدون این که متوجه باشید، این شما هستید که به او فرصت انجام کارها را نمی دهید.
مردها موقعی احساس خوبی نسبت به خودشان دارند که مسئولیت موردی به عهدهی آن هاست و یا موقعی که خودشان کاری را شروع می کنند. بنابراین هنگامی که این فرصت را به آن ها نمی دهید، احساس می کنند از مذکر بودنشان دورمانده اند و احساس انزجار می نمایند.
منبع: کتاب رازهایی در باره ی مردان

2.    89/4/7 (21:42)
این که یک خانم در مورد مسائل جنسی با همسرش مشکل داشته باشد خیلی سخت است و خیلی مشکلات را در اینده برایتان به وجود می اورد و باید حتما در جهت بهبود وضعیت اقدام کنید..
اما یک نکته یادتان باشد... شما تنها نیستید
در ایران 76 درصد خانم ها از رابطه شان ناراضی هستند.
یک رابطه جنسی خوب حق شماست . پس حتما صریح و مستقیم به شوهرتان نارضایتیتان را بگوید.
اقایان معمولا به این مسئله اهمیت میدهند ...
برای حل مشکلتان هم هردو با هم به یک متخصص مراجعه کنید.
در کشور ما متاسفانه به این مسئله در جهت بالا بردن افراد اگاهی لازم داده نمیشود...
پس خودتان اقدام کنید..
موفق باشید

3.    89/4/8 (10:36)
سلام
اگه متن شماره 2 شما را قانع نکنه باید پیام خصوصی بدین و تمام مشکلاتت را دقیقا بهم بگی تا راهنمائیت کنم
ممنون

4.    89/4/9 (13:54)
سلام مراجعه به یک دکتر متخصص

5.    89/4/11 (23:40)
عزیزم بدون خجالت به همسرت بگو و خودتم بهش راهنمایی کن چطوری دوست داری
حالا با اشاره دست حین نزدیکی و بازی ، یا حتی با نوشتن نامه به همسر
دومین راه من رفتن پیش متخصص هست لطفا به اینترنتی ها اعتماد نکن اینجا اعتماد کردن سخت تره تا بیرون
اما بازم میگم اولین راه فقط با همفکری همسرته
ازش خجالت نکش و بهش بگو چی میخوای.
عزیزم هر چی می خوای براش انجام بده تا اونم وارد عمل شه
فیلم و تصاویر سکسی هم نگاه نکن اینا بازیگر هستن نه واقعیت
شهوت درونت رو بالا می بره و نارضایتی رو بیشتر
همیشه با همسرت خوش باش تا همیشه به پای هم پیر شین
بای

6.    89/4/12 (01:08)
سلام دوست عزیز
اگر مشکل زود انزالی داشته باشید باید از وکیوم همراه
استفاده کنید که مورد تایید پزشکان هم میباشد .
و توجه کنید که از راههای زیر استفاده نکنید چون که عوارض دارند :
1- مواد مخدر
2- اسپری
3- قرص ویاگرا
4- کاندوم تاخیری
دقیقا مشکلتون رو نگفتید اگر خواستید از طریق پیام اطلاع بدهید تا بتونم جواب درستی بدهم .
ضنمنا اگر وکیوم همراه خاستید به تلفن گویا زیر تماس بگیرید تا دقیقا برای شما توضیح بدهد :
تهران 021-88631387
اصفهان
0311-2645424
قیمتش هم حدودا 38000 تومان است .
لازم به توضیح است که در زمان جنگ برای اینکه مشکل جانبازان بخصوص افرادی که با قطع نخاع همراه بودند حل بشود . دولت این محصول را از کشورهای دیگر وارد کشور نمود .

7.    89/4/12 (18:00)
سوالتون کامل نیست..

8.    89/4/13 (10:52)
تنها راهش ایجاد عشق و علاقه است كه بزرگترین انگیزه جنسیه وقتی زنی مردی رو دوست داره به راحتی تحریك میشه و ارضا می شه

9.    89/4/14 (20:42)
سلام. لطفا یک راه تماس غیر عمومی باز بگذارید. (پروفایلم رو ببین)