مشخصات سوال

حمید محمدی , ppap
22 خرداد 89 - 10:21
چرا کشورهای اسلامی از کشورهای غیر اسلامی عقب هستند ؟
اطلاعات بیشتر : تحقیقات به عمل امده نشان میدهد کشورهای مسلمان از کشورهای توسعه یافته غیر اسلامی بسیار عقب هستند دلیل چیست؟


- این سوال منقضی شده است. و بهترین جواب توسط رای کاربران انتخاب شده است.
بهترین پاسخ
علی علییاری , aliyarimetal
89/3/23 (00:20)
به نام او
دوست عزیز اینگونه اظهار نظرها ما را به جایی نمی رساند و از عقب ماندگی کشورهای اسلامی نخواهد کاست.
بنابراین بهتر بود که فهرست تحقیقات مورد نظرتان را اعلام می فرمودید تا بهتر متوجه منظور شما از واژگان ((عقب ماندگی)) و((توسعه)) در می یافتیم تا بهتر می توانستیم فکر کنیم که علت عقب ماندگی چیست.
اما اگر منظورتان عقب ماندگی علمی و فرهنگی باشد آقای دکتر زیبا کلام در کتاب (( ما چگونه ما شدیم )) پاسخ های مناسبی ارائه کردند که برای یافتن پاسخ این پرسش می بایست به آن کتاب مراجعه کنید.
از طرفی این نکته را نیز در نظر داشته باشید که یک عامل(مثلا اسلام) به تنهایی نمی تواند باعث توسعه یا عدم توسعه باشد (صرف نظر از هر تعریفی که برای توسعه داشته باشید) اگر بر آن هستید که حقیقت را بدانید به شما پیشنهاد می کنم دیدگاهی سیستمی و دوراندیشانه اتخاذ کنید.
در مجموع به صراحت می توانم بگویم مفاهیم قرآنی نه تنها عدم توسعه را پیشنهاد نمی کند، بلکه درست بر عکس، خواستار توسعه است.
  • .100%

دیگر پاسخ ها

1.    89/3/23 (17:57)
با 1پاسخ یك تا حدی موافقم اما بجز كتاب آقای زیباكلام كه به نظر من اشكالاتی داره كتاب های بهتری هست البته بگم كه ایشون كتابشون رو زمانی نوشتن كه هنوز آقای ماشالله آجودانی كتاب مشروطه ی ایرانی و البته بخش اول اون كتاب رو یا آقای همایون كاتوزیان كتاب تجدد ستیزی روشنفكران ایرانی و یا آقای میلانی و ناصرتكمیل همایون و خیلی های دیگه هنوز كتاب ننوشته بودند و این كتاب نخستین كتاب در این زمینه بود
چند تا دلیل خیلی مهم هست
البته این شرایط ذكز مثال ایران هست با شرایطی مشابه دیگر كشورهای منطقه و البته یادمون باشه هیچ ربطی به كشورهای اسلامی نداره اندونزی یا تركیه یا ملزی كشورهای عقب افتاده ای نیستند. یك مسئله رو به یاد داشته باشیم اسلام دین سرزمین های عقب افتاده است نه اینكه اسلام عقب افتاده است.
1- اسلام نه به عنوان دین به عنوان ابزاری كه تحت سلطه ی حكومت ها در اومد. چرا كه جامعه اسلام در سده های چهارم و پنجم در اوج رشد بود و پس از رنسانس اروپا به همان نتایج علمی می رسید كه دانشمندان ایرانی و البته اسلامی رسیده بودند.
2- هجوم های اعراب،‌ مغول ها، ترك ها،‌ افغان ها. البته در كنار این هجوم های ثبت شده ی بزرگ تاریخی هجوم هایی همیشگی از اقوام حاشیه نشین در تاریخ موج می زنه.
3- بی آبی و نیاز همیشگی به مستبد برای رسیدگی به وضعیت بی آبی و كشاوررزی.
دو عامل اخیر یعنی هروقت حوكمت مستبد ضعیف می شد حاشیه نشین ها و بیابان گرد ها حمله می كردند و كشاورزی نابود میشد.
این پروسه ادامه می یافت تا مستبد جدید زندگی كشاورزی نوین و كوتاه مدت بعدی رو شكل می داد.
4 در كنار این ها تبدیل عرفان شرقی زنده دلانه كه دوران شكوه تمدن ایران اسلام هست به عرفان متشرعانه كه در آغاز این رویه امثال سعدی و حافظ و خاقانی و خیام در حال هشدار دادن و برحذر داشتن از اونها بودند.
دلایل اصلی عقب افتادگی ایران اینه كه سپس با به وجودآمدن اتعمار در دست اونها گرفتار شد و نتونست از چنگالش بیرون بیاد.
بقیه كشور های مشابه ایران ب این وضعیت دچارند یعنی شرایط اقلیمی شبیه.



2.    89/3/26 (12:09)
میلیاردی مسلمان / آیینه ای در برابر دنیای 4
نوشته دكتر فرخ سلیم
مترجم : عبدالعلی بازرگان – (Nov. 18-24.2005) The Moslim Observer نقل از نشریه
كشورهای با جمعیت غالب مسلمان، بطور متوسط هر كدام ده دانشگاه دارند و در مجموع، برای
1/4 میلیارد جمعیت این كشورها كمتر از 600 دانشگاه موجود است.
57 كشور مسلمان زیر 2 تریلیون دلار است در حالیكه آمریكا به تنهایی كالاها و (GDP) تولید ناحالص ملی
10 تریلیون دلار تولید میكند!! / خدماتی به ارزش 4
2 و حتی هند بیش از 3 تریلیون / 3 ، آلمان 1 / 5 ، ژاپن 5 / تولید برخی كشورهای دیگر به این قرار است : چین 7
تخمین زده میشود (پایه تعادل قدرت خرید ) .
* كشورهای نفتی ثروتمند : عربستان، امارات متحده عربی، كویت و قطر مجموعاً كالاها و خدماتی (عمدتاً
نفتی) به ارزش 430 بیلیون دلار تولید میكنند. در حالیكه هلند به تنهایی بیش از این مقدار تولید م یكند و
كشور تایلند با مذهب غالب بودائی، تولیدی معادل همان چهار كشور ثروتمند نفتی دارد ( 429 میلیارد
دلار) .
* كشورهای مسلمان 22 درصد جمعیت جهان را تشكیل میدهند، اما كمتر از 5 درصد تولید جهانی را دارند
و این نسبت روز به روز پائی نتر میرود و كشورهای عربی از این جهت وضعیت بدتری دارند. طبق گزارش
سازمان توسعه كشورهای عربی، نیمی از زنان عرب سواد خواندن ندارند، از هر 5 نفر، یكنفر درآمدی
كمتر از 2 دلار در روز دارد، فقط یك درصد جمعیت كشورهای عربی كامپیوتر شخصی دارند و نیمی از
این یك درصد از اینترنت استفاده م یكنند، 15 درصد نیروی كاری كشورهای عربی بیكار هستند و این
رقم تا سال 2010 احتمالاً دو برابر میشود. نرخ رشد سالیانه درآمد متوسط فردی در جهان عرب در 20 سال
گذشته فقط نیم درصد بوده است و این رقم از همه كشورها بجز صحرای آفریقا كمتر میباشد.
فقیرترین كشورهای جهان شامل: اتیوپا، سیرالئون، افغانستان، كمبوزیا، سومالیا، نیجریا، پاكستان و
موزامبیك هستند كه حداقل 6 كشور فقیرتر از این كشورها دارای جمعیت غالب مسلمان هستند.
نتیجه آنكه مسلمانان جهان در میان فقیرترین كشورهای عالم زندگی می كنند.
57 كشور مسلمان بطور متوسط هر كدام 10 دانشگاه و در مجموع كمتر از 600 دانشگاه دارند . اما هند *
8407 دانشگاه ( 14 برابر كل كشورهای اسلامی) و آمریكا 8758 (حدود 15 برابر) دانشگاه دارند!
1 میلیاردی 8 جایزه نوبل كسب / اما از نظر آمار دانشمندان، در 105 سال گذشته، مسلمانان با جمعیت 4
كرد هاند، در حالیكه یهودیان با جمعیت تقریبی 14 میلیونی (یكصدم مسلمانان) 167 جایزه نوبل دریافت
كرد هاند (كه بطور نسبی، با توجه به جمعیت، حدود 2100 برابر میباشد). به این ترتیب مسلمانان با 22
0/ درصد جمعیت جهان فقط 1 درصد جوایز نوبل را تصاحب كرد هاند، در حالیكه یهودیان با جمعیت 23
درصد جمعیت جهان (حدود یك درصد مسلمانان) 22 درصد جوایز را كسب كرده اند.
از 8 جایزه نوبل مسلمانان، فقط دو تای آنها در رشته فیزیك و شیمی بوده است كه آنهم در سایه تحصیلات
دانشگاهی در كشورهای غربی حاصل شد هاست. عبدالسلام فیزیكدان پاكستانی تحقیقات خود را در ایتالیا
در انستیتوی تكنولوژی كالیفرنیا. جالب اینكه (Ahmad Zewail) و انگلستان انجام داد و احمد زیویل
عبدالسلام را در كشور خودش بعنوان یك مسلمان قبول ندارند!!
نسبت تعداد دانشمندان به جمعیت كل كشور، در میان كشورهای اسلامی، 230 نفر در یك میلیون است، و
17 برابر) و در ژاپن 5095 نفر ( 22 برابر كشورهای اسلامی) / این نسبت در آمریكا 4099 در یك میلیون ( 5
است. تعداد كسانیكه در كشورهای اسلامی در سطح دانشمند ارزیابی شده اند، كمتر از 300،000 نفر
1 میلیون نفر و در ژاپن 700،000 نفر میباشد (با جمعیت به مراتب / م یباشد و این رقم در كشور امریكا 1
كمتر از مجموع كشورهای اسلامی).
1 میلیاردی مسلمان 800 میلیون نفر، یعنی از هر 10 / متأسفانه این حقیقت تلخ وجود دارد كه از جمعیت 4
نفر 6 نفر بیسواد هستند! (در میان مسیحیان نرخ باسوادی بالای 78 درصد است).
در نتیجه، مسلمانان فقیر، بیسواد و ضعیف هستند. مشكل كجاست و چه خطائی رخ داد هاست؟ تشخیص
دقیق و درست این "درد"، به دلیل ارتباطی كه با نسخه "درمان" دارد، فو قالعاده حائز اهمیت است.
تشخیص 1: مسلمانان فقیر، بیسواد و ضعیف اند، چون میراث مقدس اسلامی را رها كرده اند و درمان آن
اینست كه باید به گذشته واقعی یا تصوری خود برگردیم.
تشخیص 2: مسلمانان فقیر، بیسواد و ضعی فاند، چون از تغییر به همراه زمان امتناع كرد هایم و درمان آن
همگام شدن با زمان است.
علت چیست و درمان كدام است؟
(از: عبدالعلی بازرگان)
آمار تكان دهنده و تلخی كه در نوشته ترجمه شده خواندید، ب یتردید شما را نیز به اندیشه وا داشته و چه بسا
داوریهایی كرده و درد و درمان های دیگری تشخیص داده و تجویز كرده باشید.
ساد هترین و سطح یترین قضاوتی كه ممكن است با خواندن نوشته مذكور به ذهن هر خواننده ای خطور كند،
محكوم كردن "دین" در عقب نگهداشتن ملت ها از "دانش" و از قافله "تمدن" است. اما مقایسه آمار بلافاصه
آشكار م یسازد كه كشورهای پیش افتاده (عمدتاً مسیحی و یهودی) اگر از نظر پایبندی به دین و مذهب خود
مقیدتر از مسلمانان نباشند، كمتر از آنها دیندار (به معنای كلی) نیستند. این حقیقت را اگر آمار اماكن مذهبی و
تعداد مراجع هكنندگان به آنها را مورد توجه قرار دهیم، به راحتی م یتوان دریافت.
احتمال بیشتر آن است كه تقصیر اصلی را به گردن "اسلام" بطور خاص (نه دین بطور عام) بیندازند و این
شریعت را با احكام و آموز شهایش، عامل عق بافتادگی پیروان بشمارند. این قضاوت هم اگر سرخوردگان از
سیاس تهای سلطه گرانه متولیان دین و آزردگان از تركتازی و تجاوز تعصب ورزان به حریم آزادی ملت را تشفی
خاطری باشد، از نظر علمی و واقعیت تاریخی قابل اثبات نیست، چرا كه همین شریعت هنگام ظهورش از عقب
افتاد هترین و جاه لترین و فقیرترین نقطه عالم، در مدت كمتر از پنجاه سال گسترش جهانی یافت و از نظر علم و
فرهنگ تا حداقل پنج قرن پیشتاز عالم بود و تمدن اسلامی، به تصریح متفكرین غربی، هر چند توده های مسلمان
از آن غافل باشند، در دوران تاریك قرون وسطای مسیحی اروپا بر تارك جهان می درخشید. نه آن اسلام با قرآن
راهنمایش كوچكترین تغییری از آن زمان تا كنون پیدا كرده و نه مسیحیت (و یهودیت) با انجیل و تورات آنها
تحولی یافت هاست. پس چه اتفاقی رخ داد هاست كه وضعیت كاملاً وارونه شد هاست؟
از آن گذشته ، شریعت های ابراهیمی: یهودیت، مسیحیت و اسلام در اصول و كلیات مشترك هستند و هر سه
ریشه مشترك دارند و اختلاف در جزئیات نم یتواند موجب چنین تمایزات و تفاوت های چشمگیری باشد.
چرا راه دور برویم؟ همین ایران خودمان كه امروز صدها هزار تحصیلكرده و دانشمندش در عكس العمل به
عملكرد تنگ نظرانه تمامی تطلب و تعص بآمیزی بنام اسلام جلای وطن كرده و آوارگی را بر قبول زور و تزویر
و خشم و خون و خرابی ترجیح داده است، روزگار دیگری در سایه برداشت و تلقی دیگری از همین اسلام به
اوج شكوفائی تاریخی خود رسید. منظورم كا خهای پر ابهت و چشم پر كن هخامنشی و ساسانی نیست، فراعنه
مصر نیز به رغم تفرعن و تكبر و استبداد پرآوازه شان آثار معماری عظیم تری از اهرام آرامگاهشان بجای
گذاشتند. منظورم ملت، یعنی همان مردم كوچه بازار است كه در دوران ساسانی حق سوادآموزی و تغییر طبقه
اجتماعی نداشتند و با فروپاشی نظام پوسیده ساسانی و سلطه سركوبگرانه سازمان روحانیت موبدان، در مسیر
شكوفائی عقل و خرد قرار گرفت. كدام منصف اهل مطالعه ای م یتواند منكر شود كه بزرگان علم و ادب ایران
زمین اگر نه تماماً، نزدیك به تمام آنها متعلق به همان چند قرن تمدن اسلامی در ایران بوده اند. تنها ستار ههای
درخشان شعر و ادب همچون سعدی و حافظ و فردوسی و مولوی در دامن آن تلقی از اسلام پرورش نیافتند، در
رشته های نجوم، پزشكی، ریاضیات، شیمی، فلسفه، تاریخ، علوم طبیعی و دهها رشته علمی دیگر، دانشمندان
مسلمان ایرانی سرآمد دانشمندان جهان بودند و اگر آماری در دست بود میدیدیم كه نسبت این اندیشمندان به
جمعیت، در اوج قله جهانی بود و كتابهای دانشگاهی برخی از آنها همچون "ابن سینا" تا همین یكی دو نسل
گذشته در دانشگاههای غرب تدریس م یشد. منظورم این نیست كه این علوم را اسلام به آنها آموزش داد هاست،
دین نقش هدایت و آموزش هنر زندگی دارد و هیچ پیامبری برای آموزش علوم ارسال نشده است، اما محتوای
دین در ظرفهای زمانی و مكانی مختلفی قرار می گیرد كه میتواند در روزگاری پرورش دهنده علم و هنر و جذب
كننده اندیشمندان و هنرمندان از سراسر جهان باشد و در روزگاری دیگر فراری دهنده مغزها، هنرمندان و نومید
كننده نسل جوان گردد!
نتیجه آنكه دین، همچون هر قانون دیگر، به خودی خود معجز های نمی آفریند. همانطوركه گفته شد، دین و
مذهب محتوائی است كه در ظرف وجودی انسان ها قرار م یگیرد و انسان ها ثابت و یكنواخت نیستند. همانطور
كه تك تك در تغییر و تطور دائمی هستیم، ملت ها نیز جوانی و پیری و مرگ و تولد مجدد دارند، منحنی و
نمودار تاریخ ملت ها ثابت و یكنواخت نیست، همواره افت و خیز، سقوط و صعود و انحطاط و ارتقایی د ارد.
سطح ینگری است اگر در تجزیه و تحلیل تاریخی برای تشخیص درد و تجویز درمان، نقش مستقل آدمیان را
ندیده بگیریم و همه گنا هها را با روحیه فرا فكنی خودخواهانه، متوجه عوامل بیرون از خود، همچون مذهب،
محیط، جغرافیا، حكومت، استعمار و توطئه بیگانگان نمائیم.
داوری دیگر این است كه "استبداد" و فقدان "آزادی" در جوامع شرقی را عامل این عقب افتادگی تاریخی
بشماریم. هر چند هزاران شاهد از این حقیقت میتوان عرضه كرد، اما نه جوامع غربی از آفت استبداد و
قدر تهای سلطنتی مصون بود هاند و نه اصولاً دولت ها را میتوان مستقل از ملت ها بحساب آورد، چرا كه اگر
مؤلف ههای مؤثر در سرنوشت كشورها را در نظر بگیریم، هر ملتی شایسته همان دولتی است كه دارد و قدر تهای
حاكم عمدتاً نشانگر روحیات متوسط مل تها هستند. صرفنظر از استثناها، كه موقت و مقطعی هستند، در
بلندمدت، دولت ها مدل و ماكت مل تهای خود هستند. و بالأخره عد های هم تغییر نگاه انسان به نظام جهان و
طبیعت را عالم اصلی تحویل و تغییر م یشناسند و نقطه عطف پیشرفت و ترقی و تعالی جوامع غربی را از زمان
"رنسانس" و جایگزینی شیوه "مشاهده و تجربه" علمی بجای ذهنیت گرائ یهای مذهبی قرون وسطائی م یدانند
كه انقلاب علمی، صنعتی و فرهنگی اروپا را موجب گردید.
در اینمورد نیز باز هم نقش مؤثر مردم و تأثیرگذاری مستقل آنها را می بینیم و م یتوانیم این سئوال را مطرح كنیم
كه چه شد مسلمانان این شیوه را كه خود از پایه گذاران یا توسعه دهندگان آن در مدت پنج قرن بودند وا
گذاشتند و غرب یها كه در غرقاب غفل تهای قرون وسطا بودند، قد علم كردند و قدر تهای بزرگ علمی،
صنعتی و اقتصادی را پدید آوردند؟
به گفته یكی از متفكرین غربی، نه منابع طبیعی دلیل پیشرفت است و فقدان آن دلیل عق بافتادگی (مثل ژاپن)، نه
فرهنگ باستانی و سوابق درخشان تاریخی (مثال مصر، یونان، ایران و ...) نه زبان و نه ... بلكه بیش از هر چیز به
آنان ارتباط دارد. علاوه بر عوامل فوق، عد های بر نقش اساسی استقرار (Attitude) رفتارها و روش زندگی
نظم و قانون در جوامع (قانون سالاری)، حاكمیت ملت (مردم سالاری)، ابزار تولید (تكنولوژی)، عدالت
اجتماعی (توزیع عادلانه ثروت و قدرت) و امثالهم اشاره م یكنند، اما این موارد نیز تماماً به خود مردم و روحیات
آنان بر م یگردد و سفارش دادنی و وارد كردنی نیستند!
نكته بسیار مهم این است كه این امور باید به اصطلاح امروزی، نهادینه شده و در روح و جان ملت رسوخ كرده
باشد، در غیر اینصورت نه داشتن قانون اساسی و مجلس، آزادی و مردم سالاری را تضمین می كند، كه م یبینیم
نكرد هاست! و نه وارد كردن صنعت و تكنولوژی، ما را در این مسابقه به صف سازندگانی كه به سرعت دور
م یشوند، نزدیك م یكند! و شگفت اینكه در مورد دین و مذهب ما نم یخواهیم این اصل بدیهی را بپذیریم كه
میان ادعا و عمل فرسن گها فاصله است و داشتن شناسنامه هیچ دینی شرط تأثیر پذیری از آن نیست.
عطف به آمار و اطلاعات تأس فباری كه از وضعیت جوامع مسلمان در مقاله مذكور ارائه شد هبود، این قلم را
آشنائی و اطلاعات دقیقی از كشورهای عربی در دست نیست، اما در مقوله مناسبات میان "ایران و اسلام" شاید
بتوانم احساس و استنباط خود را ابراز نمایم. متأسفانه اینهم یكی از دلائل عق بافتادگی ماست كه هیچگونه
آماری از میزان دینداری عملی مردم خود را در دست نداریم و جز حدس و گمان نم یتوانیم مستند و متكی بر
مدارك اظهار نظر نمائیم، با اینحال اگر اجازه داشته باشم احساس خود را با توجه به قریب نیم قرن ارتباط با
نهضت اسلامی و نحوه دینداری هموطنان مسلمان بیان كنم، آماری در حدود ذیل بنظرم م یرسد:
-1 از هر یك میلیون ایرانی دارای شناسنامه اسلامی، گمان نم یكنم بیش از نیمی از آنها نمازخوان باشند! و این
نسبت بر حسب هشدار مقامات رسمی، در شهرهای بزرگ و بخصوص در میان جوانان به مراتب كمتر
است!
-2 از نیم میلیون نمازخوان باقیمانده، احتمالاً ده درصد آنان معنای آنچه را كه به زبان عربی می گویند، كاملاً
م یفهمند و می توانند آنرا به فارسی ترجمه كنند.
-3 از آن پنجاه هزار نفر، شاید پنجهزار نفرشان همت كرد هاند یكبار قرآن را از اول تا آخر (نه بطور پراكنده و
برای كسب ثواب) بخوانند.
-4 از آن پنجهزار نفر، بعید م یدانم بیش از پنجاه نفر با فرهنگ قرآن آشنا و اهل تحقیق بوده و از ترجم ههای
فارسی، كه همچون ترجمه هر زبانی، انحرافاتی ببار م یآورد، ب ینیاز باشند.
-5 و بالأخره در خوشبینان هترین وضع، از آن پنجاه نفر، شاید پنج نفر قرآن را بعنوان كتاب راهنمای عمل خود
در زندگی تلقی كرده و بجای تقلید و پیروی از نظریات اشخاص و اهواء انسانها، كه به فرض حسن نیت و
قصد خدمت، مصون از خطا نیستند، از متن نازل شده توسط آفریدگار خویش منحصراً تبعیت نمایند.
اینك آیا جا دارد از خود سئوال كنیم، ملت مسلمانی كه از هر یك میلیون نفرشان فقط پنج نفر مطابق
دستورالعمل دینش عمل م یكند و اكثریت امت مقلد اشخاص و آراء فقهی و مشغول به آداب و تشریفات
ظاهری هستند، چه انتظاری از او م یتوان داشت و بیماری كه نسخه طبیب را تهیه و مصرف نمی كند، چرا باید
طبیب را توبیخ نماید؟!
تشخیص درد و درمان از دید قرآن
-1 سرنوشت ملت ها نه وابسته به مذه بها، كه تابع تغییرات شخصیتی انسانهاست.
حقیقت فوق را حداقل دو آیه قرآن به صراحت مورد تاكید قرار داده است :
سوره رعد ( 13 )آیه 11 - مسلما خدا وضع هیچ قومی را تغییر نخواهد داد تا آنگاه كه نفس (اندیشه و روش)
خود را تغییر دهند. سوره انفال ( 8) آیه 53 - چنین است كه خدا هیچ نعمتی را كه به قومی ارزانی داشته
تغییر نمیدهد مگر خودشان عوض شوند.
با این ترتیب وضعیت بد یا خوب جوامع بشری همچنان باقی خواهند ماند مگر عمیقاً تحولات معكوسی در
افكار و روحیات و عملكردشان حاصل گردد. ملاحظه می كنید در اینجا سخن از " تغییرات نفوس" است
نه تبدیل عوامل بیرونی .
-2 سنت ها و قوانین خدائی بر جوامع بشری حكم میكند نه قالب مذاهب.
اولین و شدیدترین شكستی كه مسلمانان (به تناسب تعداد نفرات ) در طول تاریخ خود خورده اند ، شكست
نبرد " احد " است كه سخت ترین ضربات را بر پیكر نو پای این نهضت وارد كرد تا جائیكه كسانی را ،
همچون امروز ، به تردید در كارآئی و كفایت دین خود كشاند و همین سئوال ما را مطرح كردند كه" انی
هذا "؟ این ضربه را از كجا خوردیم و چرا باختیم !؟ آنها نیز تصور میكردند همین كه ایمان آوردند ، همه
قوانین بنفع آنها تغییر میكند و نظامات عالم به سود آنها میگردد ! غافل از آنكه پروردگار عالم برای كسی
پارتی بازی نمی كند و مشیت خود را با منیت های ما منطبق نمی سازد.
آیات 120 تا 180 سوره آل عمران كه در تجزیه تحلیل این شكست هولناك و ریشه یابی نقطه ضعف های
مسلمانان نازل شده است دقیقاً بر همین نكته تاكید میكند كه : " سنت ها و قوانینی قبل از شما در جهان
گذشته است كه باید جهانگردی كنید و سرنوشت انكار كنندگان این نظامات را به بینید. 1 آنها انتظار داشتند
خداوند از پیروان اندك پیامبرش به هر قیمتی حمایت كند ، اما به آنها آموزش م یدهد كه چگونه نتایج
تفرقه و تمرد و اختلاف دامن آنها را نیز می گیرد و دشمنان بت پرستشان را به پیروزی علیه پیامیر خدا
میرساند ! و در جواب این سئوال كه از كجا خوردیم ؟ پاسخشان میدهد : از جانب " خود " تان و آن
مصیبتی كه در روز تلاقی دو سپاه بر شما وارد شد به اذن خدا یعنی در چارچوب قوانین او بود . 1
از 1400 سال قبل، از همان شكست نخستین ، بما گفته شده است ضربه را از كجا میخوریم ، ولی هنوز هم
حملات را حواله به خارج از خود میدهیم و بی فایده فرافكنی میكنیم.
هر چه كنی ، بخود كنی . اگر تو نیك و بد كنی !
در آمار ارائه شده ، اشارات مقایسه ای فراوان به قوم یهود و پیشرفت های علمی و اقتصادی آنها شده بود ، كه
البته عبرت آموز است و از همت و حمیت آنها به رغم قلت عددی شان حكایت میكند. آن قوم نیز بندگان همان
خدا و مشمول مقررات و نظامات كلی عالم هستند. اتفاقاً فراز و نشیب ها و عزت و ذلت یافتن های آنها ، بر
حسب تغییری كه در رفتار خود در روند تاریخ تلخ و شیرینشان داده اند، بیش از سایر امت ها بوده و كمتر كسی
است كه از رن جهای آنان بی خبر باشد. قرآن در سوره ای كه بنام این قوم ( بنی اسرائیل ) اسم گذاری شده،
عوامل انحطاط و اعتلای آنها را در مقاطع مختلف تاریخ بعنوان تجربه گرانبها نصب العین مسلمانان كرده و نشان
داد هاست چگونه با انحراف از حق و استعلای بر دیگران موجبات شكست خود و نفوذ دشمن تا عمق
شهرهایشان را فراهم ساختند و چه وقت با عبرت گیری و اصلاح روش ها به مدد پروردگار پیروز شدند. هم پس
امید است مشمول رحمت پروردگار قرار گیرید و اگر شما برگردید (تغییر » از شكست دلدار یشان م یدهد كه
شیوه دهید) ما هم برم یگردیم (نظامات جهان بنفع شما تمام میشود) 2 و هم هشدارشان می دهد: "اگر درست
عمل كردید بنفع خودتان كرده اید، اگر هم بد كنید، علیه خودتان كرده اید " ٣ و به تعبیر عامیانه : هر گلی بزنید
به سر خودتان زده اید !
و اگر امروز م یبینیم این قوم از نظر مادی و معیارهای دنیا پسند سروری و سیادتی یافته است، بی انصافی است
همه را به حساب زد و بند سیاس تهای بی نالمللی بگذاریم و تلا شهای خستگی ناپذیر خودشان را نادیده بگیریم.
قرآن قیام دهنده است
در نتیجه گیری از تجربه تاریخی قوم یهود و در همان سوره بنی اسرائیل، قرآن برای برآوردن و بلند كردن
مسلمانان از عقب ماندن ، تأكید كرده است كه : "این قرآن به راهی هدایت میكند كه استوارترین است" 1 و
بارها در این كتاب به نقش بر پا دارنده، بالا آورنده، اعتلا ءبخش و ترقی آفرین قرآن و دین اسلام اشاره
شد هاست 2 در حالیكه واقعیت جوامع اسلامی خلاف این سخن را نشان م یدهد!
آیا وعده خدا خلاف درآمده، یا در مسلمانی ما باید تردید كرد؟
قرآن در همان تجزیه تحلیل شكست "احد"، مسلمانان سرافكنده و روحیه باخته را امیدواری م یبخشد كه سست
و محزون نشوید، "شما برترید (انتم الاعلون)"، البته مشروط بر آنكه مؤمن (راستین) باشید 3 (ان كنتم مؤمنین). و
مؤمن كس یاست كه در سایه "امنیت" صفات خدا در آمده و مردم را از دل و دست و زبان خود آسوده و امن
ساخته است.
اگر امروز عده ای را گمان بر این است كه اسلام پیروان خود را به ذلت و عقب افتادگی كشاند هاست، قرآن با
آنها كه علم داده شد هاند (به چشم خرد) م یبینند كه آنچه » : قاطعیت اطمینان بخشی تأكید م یكند كه
پروردگارت بسوی تو نازل كرده همان حق (مورد جستجو) است و (مل تها را) به شاهراه عزت (سربلندی) و
.4« حمید (پسندیدگی كامل) رهبری م یكند

3.    89/3/28 (16:49)
سلام
با 1 موافق هستم