89/2/6 (10:15) سلام ابتدا به ذکر روایتی می پردازم :قطب رواندى به سند معتبر از حضرت امام محمد باقر علیه السلام روایت كرده است .(1) كـه چـون دخـتـر یـزدجـردبـن شهریار آخرین پادشاهان عجم را براى عمر آوردنـد و داخـل مـدیـنـه كـردنـد جـمـیـع دخـتـران مـدیـنـه بـه تـمـاشـاى جـمـال او بـیـرون آمـدند و مسجد مدینه از شعاع روى او روشن شد. و چون عمر اراده كرد كه روى او بـبـیـنـد مـانـع شد و گفت : سیاه باد روز هرمز كه تو دست به فرزند او دراز مى كـنـى . عـمـر گـفت : این گبرزاده مرا دشنام مى دهد و خواست كه او را آزار كند، حضرت امیر عـلیـه السـلام فـرمـود كـه تو سخنى را كه نفهمیدى چگونه دانستى كه دشنام است ، پس عمر امر كرد كه ندا كنند در میان مردم و او را بفروشند. حضرت فرمود: جایز نیست فروختن دخـتـران پـادشـاهـان هر چند كافر باشند، و لیكن بر او عرض كن كه یكى از مسلمانان را خـود اخـتـیـار كـنـد و او را بـه تـزویـج كـنـى و مـهـر او را از عـطـاى بـیـت المال او حساب كنى . عـمـر قـبـول كـرد و گـفت : یكى از اهل مجلس را اختیار كن ! آن سعادتمند آمد و دست بر دوش مـبـارك حـضرت امام حسین علیه السلام گذارد، پس حضرت امیرالمؤ منین علیه السلام از او پرسید به زبان فارسى كه چه نام دارى اى كنیزك ؟ عـرض كـرد: جهانشاه . حضرت فرمود: بلكه تو شهربانو به نام كرده اند، عرض كرد: ایـن نـام خـواهـر مـن است . حضرت باز به فارسى فرمود: راست گفتى ، پس رو كرد به حـضرت امام حسین علیه السلام و فرمود كه این باسعادت را نیكو محافظت نما و احسان كن بـه سـوى او كـه فـرزنـدى از تـو بـه هـم خـواهـد رسـانـیـد كـه بـهـتـریـن اهـل زمـیـن بـاشـد بـعـد از تـو، ایـن مـادر اوصـیاء ذریه طیبه من است ؛ پس حضرت امام زین العابدین علیه السلام از او به هم رسید. و روایـت كـرده اسـت كـه پیش از آنكه لشكر مسلمانان بر سر ایشان بروند شهربانو در خـواب دیـد كـه حـضـرت رسـول صـلى اللّه عـلیـه و آله و سـلم داخـل خـانـه او شـد با حضرت امام حسین علیه السلام و او را براى آن حضرت خواستگارى نـمـود و بـه او تزویج كرد. شهربانو گفت كه چون صبح شد محبت آن خورشید فلك امامت در دل مـن جـا كـرد و پـیـوسـتـه در خـیـال آن حضرت بودم . چون شب دیگر به خواب رفتم حـضـرت فـاطـمـه عـلیـهـمـا السـلام را در خـواب دیدم كه به نزد من آمده و اسلام را بر من عـرضـه داشـت و مـن به دست مبارك آن حضرت در خواب مسلمان شدم ، پس فرمود كه در این زودى لشكر مسلمانان بر پدر تو غالب خواهند شد و تو را اسیر خواهند كرد و به زودى بـه فـرزند من حسین علیه السلام خواهى رسید و خدا نخواهد گذارد كه كسى دست به تو بـرسـانـد تـا آن كـه بـه فرزند من برسى و حق تعالى مرا حفظ كرد كه هیچ كس به من دسـتـى نـرسـانید تا آن كه مرا به مدینه آوردند و چون حضرت امام حسین علیه السلام را دیـدم دانـسـتـم كـه هـمـان اسـت كـه در خـواب بـا حـضـرت رسـول صـلى اللّه عـلیـه و آله و سـلم بـه نـزد مـن آمـده بـود و حـضـرت رسول صلى اللّه علیه و آله و سلم مرا به عقد او در آورده بود و به این سبب او را اختیار كردم .(2) و شـیـخ مـفید ـ رحمه اللّه ـ روایت كرده است كه حضرت امیرالمؤ منین علیه السلام حریث بن جابر را والى كرد در یكى از بلاد مشرق و او دو دختر یزدجرد را براى حضرت فرستاد، حـضـرت یكى را كه ( شاه زنان ) نام داشت به حضرت امام حسین علیه السلام داد و حـضـرت امـام زین العابدین علیه السلام از او به هم رسید و دیگرى را به محمدبن ابى بـكـر داد و قـاسم جد مادرى حضرت صادق علیه السلام از او به هم رسید. پس قاسم با امام زین العابدین علیه السلام خاله زاده بودند انتهى .(3) درباره ازدواج امام حسین (ع) با بی بی شهربانو دخــتر یزدگرد سوم به گفتهی بیشتر مورخان، مادر امام علی بن الحسین(ع)، دخــتر یزدگرد سوم ـ آخرین پادشاه ساسانی ـ است؛ اما در اسم و چگونگی ازدواج این بانو با امام حسین(ع) اختلاف بسیاری است[32]؛ چنان که اسامی وی تا چهارده[33] و حتی هفده اسم[34] گزارش شده است. با تمام تلاشها و پیگیریهایی که بعضی از محققان و نویسندگان دربارهی آن انجام داده اند، نظر دقیق و قانع کنندهای ارائه نشده است. تحقیق و نقد و بررسی در این موضوع در دهههای اخیر از آن جهت بیشتر صورت گرفته است که برخی از خاورشناسان مغرض و دشمن مکتب تشیّع و به پیروی از آنان بعضی از نویسندگان مسلمان، ازدواج امام حسین(ع) با شاهزاده خانم ایرانی و انتساب خاندان رسالت به دودمان ساسانی را علت گرایش ایرانیان به اهلبیت(ع) و در نتیجه پذیرش مکتب تشیّع معرفی کرده اند[35] و اعتقاد شیعیان را به حق الهی ائمهی اطهار(ع)، از بقایای اعتقاد قدیمی ایرانیان به «فرهی ایزدی» پادشاه ساسانی دانستهاند؛[36] زیرا پادشاهان ساسانی خود را آسمانی نژاد میدانستند و برای خود مقامی نیمه خدایی و فوق بشری قائل بودند و کیش زرتشت آن روزگار نیز این نوع تفکر را تأیید میکرد.[37] بعضی از محققان، تمام یا بیشتر اخباری را که در این باره وجود دارد و همچنین اخبار معدودی را که بر امولد بودن مادر امام سجاد(ع) دلالت دارند، جمعآوری و آنها را مورد نقد و بررسی قرار داده اند.[38] باید توجه داشت که هر چند اصل ماجرا شهرت بسزایی دارد و در کهنترین متون تاریخی شیعه، چون وقعة الصفین،[39] تاریخ یعقوبی[40] و بصائر الدرجات[41] که همگی در قرن سوم تألیف یافتهاند، نقل شده است، اما اختلاف میان مفاد این روایات و عدم سازگاری پارهای از آنها با روایات فتوحات و غیره، آن قدر چشمگیر است که محققان معاصر، اصل داستان شهربانو و ازدواج وی با امام حسین(ع) و ولادت امام سجاد(ع) از شاهزاده خانم ایرانی را مشکوک دانستهاند؛ چنان که استاد مطهری پس از تشکیک در این باره مینویسد: «ادوارد براون از کــسانی است که داستان را مجعول میداند. کریستنسن نیز قضیه را مشکوک تلقی میکند و همین طور سعید نفیسی در تاریخ اجتماعی ایران آن را افسانه میداند[42].» علاوه بر این ، از صدها سال پیش محدثان و نسبدانان بر مضمون این روایات خرده گرفتهاند و به انکار آن پرداختهاند. ابن عنبة یکی از نسبشناسان معروف علوی (متوفی 828 هـ ق) در این باره مینویسد: «خداوند، علی بن الحسین(ع) را به فرزندزادگی پیغمبر(ص)، از پادشاهزادگی بینیاز فرموده است، آن هم دخــتری که بر سنت اسلامی متولد نشده است. اگر پادشاهی موجب شرف بود، باید عجم بر عرب و بنی قحطان[43] بر بنی عدنان فضیلت داشته باشند.»[44] وی ـ پس از این که میگوید: قول مشهور آن است که مادر امام سجاد(ع) دخــتر یزدگرد سوم و نامش شاه زنان میباشد ـ در پایان میافراید: بسیاری از نسبشناسان و مورخان این قول را نپذیرفتهاند. بنا به گفتهی آنها دخــتران یزدگرد همراه او به خراسان رفتند.[45] دلیل دیگری که اصل داستان را خدشهدار میکند، سندی است که نشان میدهد آغاز سدهی دوم هجری، شاهزاده خانم ایرانی در خاندان هاشمی ناشناخته بوده است. این سند، نامه منصور دوانیقی در پاسخ به محمد بن عبدالله بن حسن ـ مشهور به نفس زکیه ـ است. محمد در نامهای به منصور، و پس از آنکه خود را مهدی امت خوانده و امامت و خلافت را حق خود دانسته است، منصور را به اطاعت خود فرا میخواند. منصور در پاسخ او نامهای طولانی و تهدیدآمیز مینویسد و در ضمن میگوید: پس از رحلت رسول خدا(ص) در خاندان شما برتر از علی بن الحسین(ع) متولد نشده و مادر او امولد بود.[46] نوشتن امولد، تحقیری است که منصور بن محمد بن عیدالله روا میدارد. این نامه که طبری در حوادث سال 145 هجری آورده، نیم قرن پس از رحلت امام علی بن الحسین(ع) نوشته شده است که در آن زمان بسیاری از هاشمیان زنده بودند. اگر داستان اسیر شدن شهربانو و آوردن او به مسجد مدینه و نیز اگر دخــتر یزدگرد بودن مادر حضرت درست میبود،[47] منصور چنان تعبیری به کار نمیبرد و اگر ادعای دروغی کرده بود، محمد سخنش را در دهانش میشکــست و به او پاسخ میداد که مادر علی بن الحسین(ع) شاهزاده بوده است نه کنیز.[48] نکته دیگر آن که مورخان هنگام شرح جنگهای مسلمانان و ایرانیان، داستان حرکت و عقبنشینی یزدگرد را از نقطهای به نقطهی دیگر به تفصیل نوشتهاند. براساس این گزارشها، یزدگرد و خاندان او هیچگاه در میدان جنگ نبودهاند. زمانی که جنگ قادسیه شروع شد، یزدگرد در مداین بود و پیش از آمدن مسلمانان از مداین به حلوان رفت؛ سپس از حلوان به اصفهان و از آن جا به اصطخر و کرمان و مرو گریخت.[49] در این عقب نشینیها، یزدگرد نه تنها زنان، خویشاوندان و خزانهی خود را همراه داشته است، بلکه آشپزان، رامشگران و یوزبانان او نیز همراه وی بودهاند.[50] بنابراین، دخــتران او کجا، کی و چگونه به اسارت مسلمانان درآمدند؟ البته با وجود قراین و شواهد ذکر شده، احتمالاً در فتح مداین کنیزکانی اسیر شدهاند؛ چنان که مجالد بن سعید از شعبی نقل میکند: «در روز فتح مداین، مسلمانان از کنیزان کــسرا، تنی چند به اسارت گرفتند که مادر من یکی از آنان است.»[51] نیز بعید نیست که در فتح خراسان و شرق ایران دخــترانی اسیر شده باشند؛ چنان که بلاذری مینویسد: «گفتهاند مادر علی بن الحسین(ع) سجستانی (سیستانی) است.»[52] و احتمال دارد که امام حسین(ع) یکی از این زنان را به همسری گرفته و امام علی بن الحسین(ع) از او متولد شده باشد. |
1. 89/2/6 (10:07) باور بسیاری از مسلمانان این است که شهربانو دختر یزدگرد ساسانی همسر امام حسین (ع) بوده و گاه حتی به این مسئله افتخار هم می ورزند که حسین (ع) داماد ایرانیان بوده است و بنابراین بعد از کشته شدنش ایرانیان بسیار غمگین شده اند و هر سال مراسم عزاداری برپا می کرده اند. و اما حقیقت چیست ؟ آیا واقعا حسین (ع) شوهر شهربانو بوده و یا این داستان ساخته و پرداخته ی ذهن "شعوبیون"(۱) است ؟ علامه مجلسی در بحار الانوار (ج۱۱-ص۴) می گوید: "مادر امام سجاد(ع)، شهربانو دختر یزدگرد ساسانی بوده است که در زمان عمر و در جنگ های ایران و اعراب اسیر و به مدینه آورده شد. از او تنها یک پسر به دنیا آمد که سجاد (ع) است." در این قصه تصریح شده است که شهربانو از اسرای مدائن است و عمر قصد داشت او را بکشد و حضرت امیر (ع) نجاتش داد. پیداست سازندگان این داستان که ایران پرستان بودهاند خواسته اند علی را در برابر عمر که دشمن ساسانیان و شکست دهندهی سپاه یزدگرد است، طرفدار ساسانیان جلوه دهند ولی متوجه نشده اند که اگر سجاد (ع) نوهی یزدگرد است و دختر شهربانو، پس باید حسین (ع) در سال ۱۸ ازدواج کرده باشد (در سن 15 سالگی) در حالی که سجاد (ع) در سال ۳۸ متولد شده است. حال اگر هر دو اشتباه بالا را تایید کنیم اشکال دیگری پدید میآید و آن اینکه میان شکست یزدگرد و اسیر شدن خانوادهاش ۲۰ سال فاصله میافتد. و تصریح هم شده که شهربانو جز سجاد (ع) فرزندی نیاورده است. علامهی مجلسی که متوجه عیب کار شده، راه حلی به نظرش میرسد و میگوید: "بعید نیست که در این روایت کلمهی عمر تصحیف کلمهی عثمان باشد. یعنی قضیه در زمان عثمان اتفاق افتاده اما اشتباهی بجای عثمان، عمر نوشته اند. دنبالهی روایت که از امام صادق (ع) نقل میشود این چنین است: علی فقال: چه نام داری ای کنیزک ؟ دختر یزدگرد قالت: جهانشاه فقال:بل شهربانو یه قالت:تلک اختی قال: راست گفتی! راوی نمیدانسته بر فرض که علی (ع) با دختر یزدگرد فارسی هم حرف بزند، با این فارسی ای که علی حرف میزند شهربانو اصلا نمیفهمد، چرا که حضرت به فارسی دری صحبت میکند که چند قرن بعد از اسلام زبان ایرانیان شد و بلا گویش محلی مردم خراسان بود و دختر یزدگرد به زبان پهلوی ساسانی حرف میزده. از همه جالب تر اینکه علی (ع) به فارسی دری با شهربانو حرف میزند و شهربانو عربی جواب میدهد. و جالب تر توجیه مجلسی است از اینکه چرا وی نامش جهان شاه است و علی آن را تغییر میدهد، مجلسی می گوید: "برای اینکه شاه از اسامی خدا است! چنان که در خبر آمده علت (ع) نهی از بازی شطرنج این است که میگویند: "شاه مات شد". به خدا قسم که شاه مات نمیشود! حدیثی از سجاد (ع) نقل شده که می گوید: "من پسر دو برگزیدهی برترم.(جدش رسول خدا و مادرش دختر یزدگرد پادشاه) : و ان غلاما بین کسری و هاشم / لا کرم من ینطت علیه التمائم (پسر بچه ای در میان خسرو و هاشم / گرامی ترین کسی که بر او حزر های چشم زخم بسته اند) تفاخر امام به نوادهی شاه ساسانی با روح شیعه مغایر است که برتری نژادی و قومی با روح اسلام متضاد است. از پیامبر هم این وسط نقل شده که: "از میان بندگان خدا، دو نژاد برتر برگزیده است، از عرب قریش و از عجم فارس (یعنی ایرانی ها، قوم پارس که ساسانیان از آنهایند) شهربانو می گوید: "من قبل از ورود لشکر مسلمین به ایران مسلمان شدم! شبی خواب دیدم که حضرت محمد (ص) و امام حسین (ع) به خانه ی من (کاخ یزدگرد) آمدند و او در خواب مرا با امام عقد کرد. شب دیگر فاطمه (س) آمد و مرا به اسلام خواند و مسلمان شدم." نکته ی جالب در این روایت اینجاست که اول محمد (ص)، حسین (ع) را با شهربانو عقد می کند (ازدواج یک مسلمان و یک غیر مسلمان) و شب بعد فاطمه (س) او را به اسلام دعوت میکند. راوی از بس عجله داشته اول مراسم ازدواج را میسازد و بعد مراسم مذهبی ورود او را به اسلام! و این گونه مرد هاشمی با دختر ساسانی ازدواج می کند (پیش از آنکه مسلمان شود و نه به عنوان یک مرد مسلمان و یک زن مسلمان) قومیت رفته در اسلام آمده پنهان میشود، سلطنت ساسانی با نبوت اسلامی پیوند میخورد و فر ایزدی با نور محمدی درمی آمیزد. غالب اسلام شناسان و ایران شناسان بزرگی که به این گونه روایات ایرانی مآب هم گرایش دارند تا اصالت نهضت اسلام را خدشه دار کنند، آنرا مجعول دانسته اند. مثل هرمان آته، ادوارد براون و کریستینسن. همچنین این دو روایت از ۱- ابراهیم بن اسحاق احمری نهاوندی که از نظر اعتقاد دینی مشکوک و متهم است و ۲- عمروبن شمر که از نظر علم الرجال شیعه کذاب و جعال وصف گردیده نقل شده است. شعوبیان به این هم اکتفا نکردند و شخصیت مجعول دیگری ساختند با عنوان"کیهان بانو" خواهر شهربانو! و این چنین کیهان بانو می شود مادر مادربزرگ امام صادق (ع). در حالی که در منابع عربی هیچ نشانی از او نیست.(۲) در خصوص شهربانو هم، با همان سرعتی که وارد تاریخ میشود، با همان سرعت هم خارج میشود و دیگر اثری از او در هیچ یک از ماجراهای مربوط به حسین (ع) نمیبینیم. این گونه با یک بازی ماهرانه قومیت ایرانی و سلطنت رو به زوال رفتهی ساسانی احیا میشود و شهربانو با همکاری محمد (ص) و فاطمه (س) (۱۸ سال پس از مرگش!) و علی (ع) و حسین (ع) وارد خاندان اهل بیت (س) میشود و به ازدواج حسین (ع) در می آید که سلسلهی امامت از نسل اوست و همسر حسن (ع) نمیشود که فرزندان او امام نیستند! همسر پیغمبر هم نمیشود که اگر میشد یک همسر عادی مثل بقیه همسران او به حساب میآمد. این گونه شهربانو با تنها فرزندی که به دنیا میآورد (و اتفاقا آن هم پسر است!) و باز هم اتفاقا اسمش سجاد، نسل امامت را ادامه میدهد. و اینکه چرا این دروغ آشکار توسط "نهضت شعوبیه" ساخته و پرداخته شد، میتوان به اختصار به علل زیر اشاره کرد: ۱- عمر که منقرض کنندهی حکومت ساسانی است در اینجا در مقابل علی (ع) مظهر اسلام و سرسلسلهی اهل بیت قرار میگیرد و محکوم میشود. ۲- انقراض ساسانیان به عمر نسبت داده میشود نه اسلام. ۳- خلافت با سلطنت ساسانی مخالف است اما امامت مدافع آن است. ۴- تسنن (عمر) دشمن سلطنت ساسانی و تشیع (علی) دوستدار آن است. ۵- ورود ایران به اسلام پس از فتح مدائن به وسیلهی عمر و نتیجهی ورود مسلمین به ایران نیست، نتیجهی ورود پیغمبر اسلام و دخترش فاطمه (س) به مدائن و آمدن به کاخ یزدگرد و عقد دخترش و دعوت او به اسلام است. ۶- یزدگرد، آخرین پادشاه ساسانی که به وسیلهی عمر رانده میشود و از برابر سپاه خلیفه میگریزد، به وسیلهی شخص پیغمبر برمیگردد و وارد اهل بیتش میشود و در کنار پیغمبر یکی از دو سرسلسلهای میشود که دودمان نبوت را میسازد. ۷- همهی فضائل و مناقب ائمهی اهل بیت بین تبار پیغمبر اسلام و تبار یزدگرد ساسانی تقسیم میشود. ۸- تداوم امامت سجاد (ع) تا مهدی موعود (عج) تداوم سلطنت ساسانی را در بر میگیرد. ۹- نور محمدی که از نور الهی منشعب شده با فره ایزدی که در تبار ساسانی است و از اهورامزدا سر زده به هم میآمیزد. ۱۰- در ولایت ائمه که حکومت حقیقی شان تا پایان خلقت بر زمین و آسمان جاری است، سلطنت ساسانی نیز وجود دارد.(۳) پاورقی ها: ۱- نهضت شعوبیه نهضتی بود که در دو قرن اول ورود اعراب به ایران شکل گرفت و پایه کاری خود را بر احیای فرهنگ ایرانی و سلطنت شاهنشاهی گذاشت. در اول کار به آنها "اهل تسویه" می گفتند که خواهان برابری عرب و عجم بودند و شعارشان این آیهی قرآن که: "یا ایها الناس انا خلقناکم من ذکر و الانثی و جعلناکم شعوبا.." اما به فاصلهی مدت کمی اهل تفضیل شدند و رای به برتری عجم به عرب دادند و احیای ارزش های قومی و مفاخر تاریخی را دنبال کردند. آنها با داشتن روحیه ی پان ایرانیستی، هر گونه دخالت اعراب در ایران را محکوم می کردند و شروع به کار فرهنگی و جعل داستان ها و نسبت دادن گفته های قومی – ملیتی ایرانی به افراد بزرگ کردند. از جمله همین داستان و اظهار نظرهای عجیب از قول امام صادق (ع) دربارهی عید نوروز! ۲- مغز متفکر جهان شیعه، ذبیح الله منصوری ۳- برداشتی از کتاب ارزشمند تشیع علوی-تشیع صفوی، نوشتهی دکتر علی شریعتی. ص ۹۰-۱۰۴ |
2. 89/2/6 (13:02) با عرض سلام خدمت دوستان عزیز،در پاسخ به این سوال باید عرض کنم:اختلاف مورخین و عدم وجود منابع دقیق تاریخی در این مورد زمینه شك و تردید را در این باره دامن زده است. امّا آنچه كه در این مجال میتوان بیان كرد. اینكه در احادیث متعددی به این حادثه اشاره شده است و برخی از مورخین و سیرهنویسان ازدواج امام حسین(ع) با دختر یزدگرد را یك واقعیت مسلم میدانند. سید عبدالرزاق مقرم از عالمان برجسته حوزه نجف و از تحلیل گران و محققان تاریخ اهل بیت(ع) از همین نویسندگان است او در پاسخ پرسش مطرح شده چنین میگوید: گرچه تاریخ در مورد این زن (شهر بانو یا شاه زنان)اطلاعات چندانی در دسترس قرار نداده است ولی اجمالاً یقین داریم كه وی مادر حجت خدا و فرزندش حضرت علی بن الحسین(ع) امین بر دین خداست كه او را برای تهذیب اخلاق انسانها و ارشاد همه آدمیان به راه راست به امامت منصوب كرده است و از این رو، بناچار باید مادرش نیز شخصیت ارزشمندی از آن خوشه زرّین و شجره طیبه باشد كه آن را توصیف كردیم».{1} استاد شهید مرتضی مطهری، با اینكه اصل قضیه را از نظر تاریخی مشكوك میداند. امّا به طور قاطع آن را نفی نمیكند و در پاسخ این پرسش میفرماید: «اینكه گفتیم پیوند زناشویی امام حسین(ع) با دختر یزدگرد مشكوك است از نظر تاریخ است، ولی در پارهای از احادیث این مطلب تائید شده است.{2} از آن جمله روایت كافی است كه میگوید: دختران یزدگرد را در زمان عمر به مدینه آوردند و دختران مدینه به تماشا آمدند. عمر به توصیه امیرمؤمنان(ع) او را آزاد گذاشت كه هر كه را میخواهد انتخاب كند و او حسین بن علی(ع) را انتخاب كرد».{3} تاریخ نگاران و سیرهنویسان القاب متعددی را برای مادر امام سجاد(ع) نقل كردهاند كه از جملهی آنها، شهربانو، شاه زنان، سلامه، غزاله، خویله، جهان بانویه میباشد.{4} شیخ مفید، شیخ صدوق و علامه مجلسی نیز با نقل روایاتی موضوع ازدواج را مورد تائید قرار دادهاند. تاریخ نگار معروف احمد بن اسحاق یعقوبی بغدادی (متوفی 292 ق) نیز در تاریخ خود و در حالات امام سجاد(ع):{5} یكی دیگر از مورخان مشهور است كه بعد از تائید این مطلب میگوید: «وَ كانَتْ حَرار بِنْتِ یَزْدْجِرد كَسْری» مادر امام سجاد(ع) دختر یزدجرد پادشاه ایران بود. مسعودی نیز بعد از تائید این مطلب میگوید: شهر بانو سرانجام در شهر مدینه بر سر زایمان در تولّد امام زینالعابدین(ع) رحلت كرد.{6} شیخ صدوق در همین رابطه از امام علی بن موسی الرضا(ع) نقل میكند كه آن حضرت به سهل بن قاسم قوچانی فرمود: مادر علی بن الحسین(ع) بر سر زایمان وفات كرد و یكی از همسران پدرش امور سر پرستی او را به عهده گرفت.{7} بنابر آنچه كه از برخی منابع گفته شد میتوان در پاسخ پرسش فوق اجمالاً چنین ادّعا كرد كه از نظر تاریخ و روایت ازدواج امام حسین(ع) با شهربانو یزدگرد پادشاه ایران امری مشهور است. همچنانكه مرحوم مقرّم، این حادثه را یقین آور و امری قطعی میداند. ازدواج امام حسین(ع) با شهربانو را علاوه بر كتابهای فوق كتابهای دیگری نیز مورد تائید قرار دادهاند، كه از جمله آنها میتوان از كتابهای زیر نام برد: 1.الغارات، ج 2، ص 825 و 826، ابراهیم بن محمد ثقفی؛ 2.مناقب آل ابی طالب، ابن شهر آشوب، ج 3، ص 311؛ 3. معجم رجال الحدیث، آیة اله خویی، ج 15، ص 48؛ 4. زمحشری در ربیع الابرار؛ 5. مجمع البحرین، ج 2، ص 270 طریحی؛ 6. المقنعه، شیخ مفید، ص 472. پی نوشتها: [1].رهبر آزادگان، ص 35. [2].خدمات متقابل اسلام و ایران، ص 131. [3].اصول كافی، ج 1، ص 467. [4].شرح اصول كافی، مولی صالح مازندرانی، ج 7، ص 236؛ مناقب آل ابی طالب، ج 3، ص 311. [5].تاریخ یعقوبی، ج 2، ص 212. [6].اثبات الوصیه مسعودی |
3. 89/2/6 (17:08) شهربانو همسر امام حسینمشهور آنست که وی دختر یزدگرد پادشاه ایران بوده است و برخی از مورخان معاصر گفته اند نوه ی یزدگرد بوده است . که در خلافت عمربن خطاب اسیر شد و به نکاح امام حسین درآمد و امام زین العابدین از او متولد شد. محمدبن جریر طبری در تاریخ خود گوید : هنگامی که اسیران فارس را به مدینه آوردند عمر خواست زنان آنها را بفروشد . علی بن ابی طالب امد و گفت : از ژیامبر شنیدم که فرمود : بزرگ هر قومی را گرامی دارید. عمر گفت : آری من نیز این را از ژیامبر شنیده بودم که فرمود بزرگ هر قومی را گرامی دارید حتی اگر مخالف شما باشند . علی (ع) گفت : ژس شایسته باشد که آنها را آزاد نمایی. حاضران از مهاجرین وانصار همه گفتند : ما حق خویش را از اینها به تو بخشیدیم. حضرت علی فرمود : من نیز آنها را آزاد ساختم . در این حال عده ای از آنان (مهاجرین و انصار) به ازدواج با آنها اظهار تمایل نمودند. حضرت علی فرمود : این امر به اختیار خود آنها موکول است . پس دستور داد (مانند بانوان) انها را به پشت پرده ببرند. و ابتدا علی از آنها پرسید آیا به ازدواج مایلید ؟ آنها سکوت اختیار کردند و چیزی نگفتند . علی گفت این نشانه رضایت آنهاست . آنگاه حضرت خواستگاران را به شهربانو عرضه نمودند و شهربانو به دست خود به حسین بن علی اشاره نمود بار دوم نیز عرضه کردند بازهم شهربانو به آن جناب اشاره کرد .در این حال حذیقه خطبه عقد را ادا کرد و علی (ع) از نامش پرسید گفت : شاهزنان دختر کسرایم . فرمود : تو شهربانو هستی و خواهرت مروارید نام دارد . شهربانو به فارسی گفت :آری .(بحارالانوار ج۱۰۰/۵۶) و اما سرانجام این بانوی مجلله : مرحوم شیخ صدوق . محمد بن بابویه که از متقدیمن محققین شیعه بوده است در کتاب عیون اخبارالرضا آورده که وی هنگام زادن امام سجاد درگذشته است. اما این که وی پس از شهادت امام حسین خود را در شط فرات افکند و غرق شد و یا هنگام عزیمت امام به عراق اورا به ایران فرستاد و چون به شهر ری رسید در گذشت. در مآخذ معتبر دیده نشده است . ------------------------------------------------------------------------------------ شهربانو به اعتقاد بسیاری از شیعیان و برخی از اهل تسنن دختر یزدگرد سوم و همسر حسین پسر علی و مادر علی پسر حسین امام چهارم شیعهاست. نام وی در میان اسیران کربلا به چشم نمیخورد. در این میان برخی معتقدند که وی پس از واقعه کربلا خود را به رود دجله انداخت و برخی دیگر میگویند که وی بلافاصله به سمت ایران تاخت و در نزدیکی ری در دل کوه ناپدید گشت. کوه بیبیشهربانو در جنوب تهران منتسب به شهربانو است و میگویند گور وی در آن مکان مخفی است. آرامگاه بیبیشهربانو در دامنه جنوبی کوه ری، با این عقیده که شهربانو، همسر امام حسین و مادر امام سجاد است توسط شیعیان زیارت میشود. ولی برخی منابع دیگر به دلیل قرار گرفتن زیارتگاه بر فراز کوه، مجاورت آن با چشمه، ویژگیهای معماری سنگی، اختصاص زیارت آن به زنان در برخی دورهها، کاربرد واژه بانو و شهربانو برای ایزدبانو آناهید و همانندی افسانه بیبی شهربانو با داستان زیارتگاه زرتشتی (بانوی پارس) در یزد، بسیاری براین باورند که این بنا در اصل از نیایشگاههای آناهید، ایزدبانوی آبها و باروری و از پرستشگاههای زرتشتیان پیش از اسلام بودهاست. در تعزیه مجلس شهربانو چنین است: چون سیدالشهدا شهید میشود، ذوالجناح به خیمه آمده و شهربانو را به شهرری میبرد. شهربانو سهوا به جای یاهو یا کوه گفته و کوه از هم شکافته میشود.در خرافات مردم تهران است که زنان آبستن که خود یا همسرشان سید نیستند، به زیارت شهربانو نمیروند. چون ممکن است جنین پسر باشد و به شهربانو نامحرم بوده و کور شود. ------------------------------------------------------------------------------------- در مورد شهربانو دختر یزدگرد سوم و همسر امام حسین (علیه السلام) سوال: آیا شهربانو دختر یزدگرد سوّم مادر امام سجاد(علیه السلام) بوده؟ و در سرزمین كربلا حضور داشته؟ و فرار او به سمت ایران به دستور امام حسین(علیه السلام) و مدفون شدنش در آرامگاهى كه هماكنون در تهران به بىبى شهربانو شهرت دارد، صحیح است؟ پاسخ: اودر بعضى از نوشته هاى متأخّر- كه به خیال خود از تاریخهاى معتبر نقل قول كرده- چنین آمده است: «در برخى از كتب معتبر تاریخى چنین آمده كه: شهربانویه- كه در كربلا حضور داشت و مادر فاطمه همسر قاسم بود- به سفارش امام حسین (ع) سوار بر اسب امام (ع) شده تا او را به سرزمین سرنوشت برساند و او به اذن خدا در ساعتى به رى رسید و در كوهى از آن سامان و در نزدیكى مقبره سیدعبدالعظیم حسنى مدفون شد«.(1) و همانجا چنین آمده است: «در میان مردم چنین شهرت دارد كه در قله كوه چیزى شبیه تكّهاى از روپوش زن دیده مىشود كه هیچ مردى نمىتواند به آن نزدیك شود. زن آبستنى كه در شكم فرزند پسرى داشته باشد، نیز توان نزدیك شدن به آن را ندارد«.(2) و نیز چنین شایع شده است: «او هنگامى كه به رى رسید، خواست از «هو» (خداوند) یارى بخواهد، اما اشتباها به جاى «هو» لفظ «كوه» را به زبان آورد و همانجا كوه او را دریافت و در شكم خود پنهان كرد«.(3) شاید در نظر برخى ساختگى بودن این افسانهها و نیز عدم حضور مادر امام سجاد (ع) در كربلا، امرى واضح بوده و نیاز به بحث و تحقیق ندارد اما از آنجا كه درباره او مطالب فراوانى در میان مردم و حتى در میان قشر فرهیخته شایع است، به بحث درباره او مىپردازیم. براى روشنتر شدن بحث توجه شما را به مطالب زیر جلب مىكنیم. مادر امام سجاد (ع) با رجوع به منابع مختلف شیعه و سنى درمىیابیم كه از میان ائمه شیعى بیشترین اختلاف درباره نام مادر امام سجاد (ع) وجود دارد تا جایىكه برخى از محققان با استفاده از منابع مختلف چهارده نام(4) و برخى دیگر تا شانزده(5) نام براى مادر آن حضرت (ع) ذكر كردهاند.(6) مجموع این نامها چنین است: 1. شهربانو، 2. شهربانویه، 3. شاه زنان، 4. جهان شاه، 5. شه زنان، 6. شهرناز، 7. جهان بانویه، 8. خولة، 9. برّة، 10. سلافة، 11. غزالة، 12. سلامة، 13. حرار، 14. مریم، 15. فاطمة، 16. شهربان. با آنكه در منابع تاریخى اهل سنّت بر روى نامهایى چون سلافة، سلامة، غزاله بیشتر مانور داده شده است،(7) اما در منابع شیعى و به خصوص منابع روایى آنها، نام شهربانو بیشتر مشهور شده است. بنا به نوشته برخى از محققان(8): اولین بار این نام در كتاب «هبائر الدرجات» محمد بن حسن صفار قمى (متوفى 290 ق) دیده شده است.(9) بعدها محدّث معروف شیعى یعنى كلینى (م 329 ق) روایت همین كتاب را در كتاب كافى آورد.(10) بقیه منابع یا از این دو منبع بهره گرفته و یا آنكه روایاتى ضعیف و بدون سند معتبر را در نوشتههاى خود آوردهاند.(11) در این روایت چنین آمده است: «چون دختر یزدگرد را نزد عمر آوردند، دوشیزگان مدینه براى تماشاى او سر مىكشیدند و چون وارد مسجد شد، مسجد از پرتوش درخشان گشت. عمر به او نگریست، دختر رخسار خود را پوشید و گفت: اف بیروج بادا هرمز (واى، روزگار هرمز سیاه شد) عمر گفت: این دختر مرا ناسزا مىگوید و بدو متوجه شد امیرالمؤمنین (ع) به عمر فرمود: تو این حق را ندارى، به او اختیار ده كه خودش مردى از مسلمانان را انتخاب كند و در سهم غنیمتش حساب كن. عمر به او اختیار داد. دختر بیامد و دست خود را روى سر حسین (ع) گذاشت. امیرالمؤمنین على (ع) به او فرمود: نام تو چیست؟ گفت: جهان شاه. حضرت فرمود: بلكه شهربانویه باشد. سپس به حسین (ع) فرمود: اى اباعبدالله از این دختر بهترین شخص روى زمین براى تو متولد مىشود و على بن الحسین (ع) از او متولد گشت. آن حضرت را ابن الخیرتین (پسر دو برگزیده) مىگفتند زیرا برگزیده خدا از عرب «هاشم» بود و از عجم «فارسى«.(12) این روایت از دو جهت سند و متن محل بحث واقع شده است. از جهت سند در آن افرادى مانند ابراهیم بن اسحاق احمر(13) و عمرو بن شمر وجود دارند كه متهم به غلو شده و از سوى رجالیون شیعه مورد تأیید واقع نشدهاند.(14) اما از جهت متن اشكالات زیر بیان شده است: 1. اسارت دخترى از یزدگرد، به شدّت محل تردید است. 2. اسارت چنین دخترى در زمان عمر و به ازدواج امام حسین (ع) درآمدن در این زمان نیز غیرقابل قبول است. 3. در هیچیك از منابع معتبر شیعى به جز این روایت، لقبى با عنوان «ابن الخیرتین» براى امام سجاد (ع) نقل نشده است. آیا در اینجا نمىتوان نوعى ایرانىگرى افراطى را دید كه به خیال خود به جهت پیوند خوردن نسل ساسانیان با نسل پیامبر (ص) در امام سجاد (ع)، خواستهاند آن حضرت (ع) را به عنوان «خیر اهل الارض» معرفى كنند؟ اینگونه نقدها بر گزارشهاى حاوى نام شهربانو باعث مىشود تا این گزارشها را از ساحت ائمه (ع) به دور و آن را ساخته دست حدیثپردازان بدانیم و نام شهربانو را براى مادر آن حضرت (ع) نفى كنیم. درباره نسب مادر امام سجاد (ع) نیز منابع متقدم تاریخى و روایى دچار اختلاف گشتهاند. برخى مانند یعقوبى (متوفى 281 ق((15)، محمد بن حسن قمى(16)، كلینى (متوفى 329 ق((17)، محمد بن حسن صفار قمى (متوفى 290 ق((18)، شیخ صدوق (متوفى 381 ق((19) و شیخ مفید (متوفى 413 ق((20) او را دختر یزدگرد دانستهاند، هر چند در نام او اتفاق نظر ندارند. این نسب تقریباً در میان منابع متأخر به عنوان یك شهرت فراگیر جاى خود را باز كرده است به گونهاى كه میدان اظهار وجود براى دیدگاههاى مخالف نگذاشته است.(21) در مقابل این قول، برخى از منابع متقدم و متأخر دیدگاههاى دیگرى مانند سیستانى بودن، سندى بودن، كابلى بودن او را متذكر شده و بسیارى از منابع بدون ذكر محل اسارت او، تنها با عنوان «امّ ولد» (كنیز صاحب فرزند) از او یاد كردهاند.(22) برخى نامهاى بزرگان ایرانى همچون سبحان، سنجان، نوشجان و شیرویه را به عنوان پدر او ذكر كردهاند.(23) براى نقد و بررسى این نسب نمىتوانیم به بحثهاى سندى این گزارشها تكیه كنیم زیرا هیچیك از اقوال داراى سند مستحكمى نیست. علاوه بر آنكه بیشتر كتابهاى تاریخى همانند تاریخ یعقوبى، مطالب خود را بدون ذكر اسناد نقل مىكنند. بنابراین باید فقط از راه محتوا به بررسى آنها پرداخت كه در این راستا اشكالات زیر خود را نشان مىدهد: 1. مهمترین اشكال اختلاف این گزارشها در ذكر نام او است كه منابع مختلف پیش گفته اسامى گوناگونى همانند حرار، شهربانو، سلاخه، غزاله براى او نقل كردهاند. و این نشان مىدهد كه این مطالب، سازندگان مختلف با انگیزههاى یكسانى داشته است كه همان تعصب ایرانىگرى وارتباط دادن میان ایرانیان و امامان (ع) از راه نسب بوده است تا به خیال خود فره ایزدى و تخمه شاهى را از ساسانیان به امامان شیعه منتقل سازند. 2. اختلاف این گزارشها در زمان اسارت او نیز یكى دیگر از اشكالات است كه برخى آن را در زمان عمر، برخى دیگر در زمان عثمان و برخى مانند شیخ مفید آن را در زمان خلافت حضرت على (ع) دانستهاند.(24) 3. اصولًا كتبى مانند تاریخ طبرى و الكامل ابن اثیر كه به صورت سالشمار جنگهاى مسلمانان با ایرانیان را تعقیب كرده و مسیر فرار یزدگرد را به شهرهاى مختلف ایران نشان دادهاند، در هیچ موردى به ذكر اسارت فرزندان او نمىپردازند با آنكه این مسأله، بسیار مهمتر از حوادث جزئى است كه به آنها اشاره شده است. این نكته جعلى بودن گزارش اسارت دختران یزدگرد را تقویت مىكند. 4. برخى از نویسندگان متقدم همانند مسعودى، هنگام ذكر فرزندان یزدگرد سوم، دخترانى با نامهاى ادرك، شاهین و مردآوند براى او ذكر مىكنند كه اولًا با هیچیك از نامهایى كه براى مادر امام سجاد (ع) گفته شده، هماهنگى ندارد و ثانیاً خبرى از اسارت آنها در تمام نوشتههاى خود به میان نمىآورد.(25) 5. از مهمترین اسناد تاریخى كه مىتوان درباره مادر امام سجاد (ع) به آن استناد كرد، نامههاى منصور به محمد بن عبدالله معروف به «نفس زكیه» است كه رهبرى مخالفان علوى و طالبى (اولاد ابوطالب) را در مدینه بر عهده داشت و همیشه میان او و منصور نزاع و درگیرى بود. در یكى از این نامهها كه منصور قصد ردّ ادعاهاى محمد مبنى بر افتخاریه نسب خود را داده چنین مىنگارد: «ما ولد فیكم بعد وفاة رسول الله (ص) افضل من على بن الحسین و هو لام ولد«.(26) یعنى، بعد از رحلت پیامبر خدا (ص) در میان شما شخصیتى برتر از على بن حسین (امام سجاد (ع)) ظهور نكرده، در حالىكه او فرزند ام ولد (كنیز داراى فرزند) بود. جالب آن است كه هیچ اعتراضى- نه از سوى محمد و نه از سوى دیگران- به این فقره شنیده نمىشود كه على بن حسین (ع) فرزند كنیز نبود بلكه فرزند شاهزادهاى ایرانى بود در حالىكه اگر این داستان واقعیت داشت، حتماً محمد بن عبدالله براى پاسخ دادن، به آن استناد مىكرد. مجموعه این قرینهها ما را به این نتیجه مىرساند كه دست جعل در ساختن مادرى ایرانى با این اوصاف براى امام سجاد (ع) دخالت داشته و عمداً دیدگاههاى دیگر درباره مادر آن حضرت (ع)- بویژه دیدگاههایى كه او را از كنیزكان بلاد دیگر همانند سند مىداند- نادیده گرفته است. در حالىكه تا قبل از اواخر قرن سوم بیشتر ناقلان، او را از كنیزان سند یا كابل مىدانستند. |
4. 89/2/7 (04:03) سلام دوست عزیز دوستان توضیح دادن این حدیث هست که ممکن هست واقع شده باشه طبق گفته شیعه و ممکن هست قول سنی ها درست باشه البته قول شیعه ها را من قبول می کنم ولی دلیل اختلاف در تواریخ در این موضوع هست که شهر بانو وقتی در حضور عمر وارد مجلس شد به او لعن کرد بلکه به قول خود عمر که یکی از دوستان نوشته دشنام داد به نظر عمر البته و از عمر به شدت متنفر بود و عمر را خبیس خواند پس سنی ها از این عمل او به شدت عصبانی و ناراحت هستن هر چند که زن سید جوانان اهل بهشت باشه به هر حال آن ها سنی هستن و عادت دارن عمر را گنده کنن به دروغ و ایرانی ها را خوار و ذلیل به حساب بیارن و افسانه هایی در مورد فتح ایران بسازن و بگن مثلا زمانی که لشکر مسلمین با یزد گرد سوم روبروی شد در نهاوند در آخرین جنگ عمر در مدینه بود به حدیث همین سنی ها چون از علی علیه السلام مشاوره خواست و به حدیث همین سنی ها حضرت علی علیه السلام به عمر توصیه کرد که به جنگ با یزد گرد نرود فرمود اگر تو که خلیفه هستی در جنگ شکست بخوری یا کشته شوی قطعا خواهند گفت خلیفه شکست خورده و بسیار نا گوار خواهد بود و اگر پیروز بشوی خواهند گفت خلیفه همه نیروی خودش را جمع کرده و احتمال کشته شدن یا زخمی شدن او را هم ذکر کرد و بعد فرمود حاکم کوفه یعنی عراق عرب حاکم بصره را عراق عجم می گفتن که جنوب ایران حرکت می کرده حاکم کوفه عراق عرب بوده که در کشور های عربی فعلی عراق سوریه و اردن حرکت می کرده و فتح می کرده خلاصه فرمود حاکم کوفه یعنی عراق عرب توان مقابله با سپاه یزد گرد سوم را دارد که 150 هزار نفر بودن و لازم نیست از مدینه لشکر جدید برود یا خلیفه برود پس عمر بنا به این حدیث سنی ها در مدینه بوده و در جنگ شرکت نداشته اصلا همین طور هم که می بینی دوستان روایت کردن که در مدینه وارد مجلس عمر شدن اسیران پس عمر هیچ نقش در این جنگ و پیروزی اون نداشته که این دوست عزیز نوشته چون عمر ایرانی ها را شکست داده ایرانی ها با او دشمن بودن و این داستان ساختن که عمر را با حضرت علی دشمن کنن این حرف مفت هست واقع قضیه این هست که عمر با حضرت علی دشمن بود از زمان پیغمبر چون همیشه پیغمبر حضرت علی را امیر لشکر قرا می داده و فرماندهی را به علی علیه السلام می داده و به عمر نمی داده عمر همیشه فرار بوده و از اکثر جنگ ها فرار کرده یا شکست خورده در حالی که امیرالمومنین علی علیه السلام حیدر کرار بود و فرار نبود پس این دشمنی از قبل بوده و با کشته شدن بانوی دو عالم به دست آن ملعون جایی برای شک باقی نمی ماند و البته حسین ابن علی زن های دیگه ای هم داشته شاید چهار زن که پسر بزرگ او علی اکبر بوده از زن عرب او که به امامت نرسید و به شهادت رسید در کربلا و عرب فرض می کرده که پسر بزرگ جانشین پدر هست و متوجه نشده که علی اوسط یعنی امام سجاد و پسر 4 ساله او محمد باقر در کربلا حاظر بودن و ائمه بودن از جهتی هم عرب احمق احتمال نمی داده که پسر یک زن ایرانی از ائمه باشه و فکر می کرده حتما باید زن عرب و پسر بزرگ وارث باشن پس به این ترتیب توانستن از کربلا خارج شوند دو امام و عمر ایران را فتح نکرد و با لشکر ایران در گیر نشد بلکه زمان پیغمبر یمن و قسمتی از ایران فتح شده بود که هم مرز با روم شده بودن مسلمان ها و زمان فوت پیغمبر جنگ موته را هم با رومی ها انجام داده بودن پس قسمتی از ایران در زمان پیغمبر فتح شده بوده یعنی دولت های تحت الحمایت ایران نه امپراتوری ایران بعد به این دلیل که عده ای مسلمان شدن از کسانی که زبان فارسی می دانستن در یمن و اردن و از این نوع مناطق اسلام به ایرانی ها رسید قبل از فتح ایران عده ای از ایرانی ها از اشتباهات یزد گرد سوم و بی کفایتی او ناراضی بودن و چون اسلام حرف حساب می زد قبول کرده دوست داشتن مسلمان باشن اما نمی دانستن اسلام دقیقا چی هست تا این که بعد از پیغمبر مسلمان ها با ایرانی ها وارد جنگ شدن این زمانی بود که یزد گرد سوم به کشور خودش حاکمیت کامل نداشت شورش های پی در پی در کشور بوجود می آمد و برای سرکوب اونا توان شاه گرفته شده بوده و عده ای هم مسلمان شده بودن بعد که مسلمان ها آمدن بین ایرانی ها جنگ داخلی پیش اومد عده ای فارس یا ایرانی مسلمان عده ای ایرانی غیر مسلمان این ها با هم می جنگیدن نه عرب ملخ خور بی سواد احمق در این جنگ داخلی ایرانی های مسلمان شده پیروز شدن نه عرب ملخ خور احمق یا عمر ترسو که در جنگ خندق حتی جرات نکرد از جاش تکون بخوره برای جنگ با عمرو ابن عبد ود ولی سنی ها این موضوع را بزرگ کرده و تاریخ نویسان دروغ گوی اونا هم باد بادک شکم عمر را باد کردن پشت سر هم و افسانه های زیادی بافتن از پیروزی های اون در حالی که کل ایران زمان معاویه و بعد از اون فتح شده نه زمان عمر این احمق ها فکر می کنن ایران اول اسلام یعنی همین ایران که ما توش هستیم واقع موضوع این بوده که ایران اون زمان از چین بوده تا مرز روم که میشه سوریه فعلی البته + همه جمهوری های شوروی و این ایران بزرگ یک میلیون سرباز اموزش دیده جنگی داشته در حالی که عرب ملخ خور بعد از پیغمبر حد اکثر دوازده هزار نفر لشکر داشتن یعنی سنی میگه که دوازده هزار نفر عرب ملخ خور اومدن و در مقابل یک میلیون سرباز آموزش دیده پیروز شدن در حالی که رومی ها با هشتصد هزار سرباز دائم از ایرانی ها شکست می خوردن و به ایرانی ها باج می دادن نه ؟ حرف خنده دار نزن که دلم درد می گیره این بزرگترین دروغ تاریخ هست که سنی ها گفتن یعنی پیروزی عمر بر ایرانی ها و توش باد کردن پشت سر هم و همه چیز را هم از این منظره نگاه می کنن و چون خصومت خاصی به ایرانی ها دارن سعی می کنن موضوعات این طوری را انکار کنن یا به انحراف بکشن مطمئن شهر بانو دختر شاه ایران یا این که یقین هست که ایرانی بوده و بهترین زنان حسین ابن علی علیه السلام بوده که پسرش امام شده و بنا به اعتقاد شیعه لازم نیست ائمه از کسی که فارسی حرف می زنه فارسی سوال کنن یا اون وقتی فارسی حرف می زنه نیاز به مترجم داشته باشه بلکه اهل بیت عربی حرف می زنن و همه مردم دنیا به هر زبان باشن حرف اونا را درک می کنن و نیاز به مترجم ندارن چنان که در حدیث شیعه وارد شده که در آخر زمان این طوری هست حضرت مهدی برای مردم حرف می زنه به زبان عربی و همه مردم دنیا می فهمن چی می گه نه نیاز بوده از شهر بانو فارسی سوال کنن نه نیاز بوده شهر بانو عربی بگه و نیاز به مترجم هم نداشتن این که عمر نفهم بوده و فارسی نمی فهمیده یک موضوع دیگه هست به هر حال دلیل انکار این موضوع این هست که ایرانی ها شیعه هستن و از روز اول بعد پیغمبر با عمر و ابوبکر و عثمان جنگیدن و خلافت این ها را قبول نکردن دوم این که عمر را ایرانی ها کشتن حضرت ابولولو این کار را کرد و عثمان را هم ایرانی ها در مدینه در خانه خودش محاصره کردن و درخواست کردن از خلافت کناره گیری کنه و عثمان تن نداد تا کشته شد و خلیفه بعدی را هم ایرانی ها نشوندن و سنی ها را مجبور به بیعت کردن و از مدینه خارج شدن بعد از اون هم عرب ها هیچ زمان به ایران مسلط نشدن بلکه ایران یا منطقه فارس یعنی عراق عجم فکر نکنی منظورم شیراز هست این مناطق جای علوی ها و دشمنان خلیفه و شیعه ها بوده و اکثر حکومت های این مناطق به خلیفه خراج و خمس و زکوه و مالیات نمی دادن و مستقل بودن و گاهی اوقات هم حکام ایرانی بر خلفای عباسی حاکم شده و فرمان می دادن که اونا چی کار کنن مثل دیلمی ها مثل حکومت شیعه آل بویه در شهر ری و مثل اون عرب ها و سنی ها دائم به دنبال این هستن این موضوعات را وارونه و پشت و رو جلوه بدن و بگن خلیفه این ها را به زور مسلمان کرده در حالی که ایرانی ها شیعه هستن و خلیفه سنی بوده در ضمن خدا در قران گفته هر کسی را بخواهد هدایت می کند و هر کسی را بخواهد گمراه می کند پس ایرانی ها به خواست خدا مسلمان شدن و قبلش هم اهل کتاب بودن مجوس یعنی کسانی که کتاب آسمانی داشتن و پیغمبر داشتن که پیغمبرشون به قولی از مفسرین ذوالقرنین پیغمبر یعنی کورش بوده که در سوره کهف آیه 92 در مورد اون حرف زده شده مجوس خدا پرست بوده به نوشته تاریخ نویسان یونانی و گفته قرآن و مشرک و کافر نبوده در حالی که عرب های ملخ خور مشرک و بت پرست بودن و عمر هم بت پرست بد بخت بی سواد بوده خودش در حالی که ایرانی ها خدا پرست با سواد بودن و به این دلیل که ایرانی ها فهم داشتن حرف همه را می شنیدن و بهترین اونا را قبول می کردن ولی عرب ها به این سنی ها ی ایران و خارح ایران القا می کنن که مجوس یعنی نجس یا کافر ضندیق بی دین و سعی می کنن سنی ها را با ایرانی ها دشمن نگه دارن به دلیل دشمنی عرب با ایرانی ها و ضعف اونا در قدرت نظامی و سیاسی و فرهنگی قرآن در مورد عرب ها گفته سوره توبه آیه 97 الاعراب اشد کفرا ونفاقا یعنی عرب به شدت کافر و منافق هست و السلام تمام اختلاف تواریخ در خصوص شهر بانو از این اختلاف عرب و عجم و سنی و شیعه و دشمنی این ها با هم هست نه از این که این موضوع مشکوک هست یا نبوده یا شایعه هست اگر این دشمنی وجود نداشت شاید تاریخ شفاف می شد |