دانشگاه آزاد- واحد تهران شمال , tehranazaduniversity

دانشگاه آزاد- واحد تهران شمال

دانشگاه آزاد- واحد تهران شمال , tehranazaduniversity

دانشگاه آزاد- واحد تهران شمال

1,898نــــفــــــر
عضو شده اند
1,898نفر عضو شده اند
مجمع دوستانمجمع دوستانمشاهده کامل مشخصات
28 دی 1383
آموزش و تحصیل
شبکه اجتماعی و ارتباطی بیان نو افتتاح شد
www.bayaneno.com

اعضاء

  • محمد  طاهرخانی , taherkhaani
  • به بان , behnod_badr
  • محسن ج , moshen
  • محراب   , mehrab_s
  • عباس عباس زاده , bbas
  • آرش اباذری , arash_ab
  • رضا عباسی , biloon
  • فربد  , metalifukinka
  • نریمان س , nariman2006
  • رضا محتشم , omid_xray
  • امیررضا هرمزی , amirreza_hormozi
  • فرزاد  , farzad_choobdar
  • شهرام کریمی  , azad13621358
  • علی ج , ali_plus67
  • احسان خالدنژاد , alowera
  • 1898 نفر

    morebox img

کلوبهای مشابه

  • بچه های تهران داخل مازندران , loneclub
  • انجمن رباتیک دانشگاه ازاد واحد اراک , robottics
  • پردیس زیراب دانشگاه شهید بهشتی , zirabeheshti
  • خوابگاه دانشجوئی قائم چالوس , khabgaheghaemechaloos
  • کافی نت سریردانشگاه ازاد گرگان , cnsari_cloobs
  • صنایع پلی تکنیک , ie_aut



تبلیغات

دانشگاه آزاد- واحد تهران شمال , tehranazaduniversity
آزادی بیان در سایت کلوب
ازادی بیان در سایت کلوب
چندی پیش به دلایل خصوص نامه ای برای مدیران کلوب ( تک به تک ) نوشتم و ازشون خواهش کردم که کاربری منو به همراه تمام مطالب ارسالیم حذف کنن
بعد از گذشت دو هفته دوباره همون نامه رو به تمام آدرسهایی که از مدیران و آبدارچی های سایت داشتم ارسال کردم
اما تا حالا خبری از حتی یه جواب کوچولو هم نشده که بگن ما تو رو آدم حساب میکنیم
و اصولا این به اصطلاح مدیران اینقده کارشون گرفته و سرش به ردخ و فدخ امور گرم شده که کاربر رو هیچی حساب نمیکنن و بجز پیامهای تشکر چیز دیگه ای رو جواب نمیدن
البته دوستی می گفت که این پیامها که در مورد پیامهای من تعدادشون بیش از 1400 پیام و پست بود به نوعی این امار اعتبار سایت محسوب میشه و این افراد سودجو از اون سود کلانی میبرن و در تبلیغات استقبال کاربران ایرانی از خودشون حساب میکنن
بگذریم توی این جامعه مجازی که مدیران خودکامه ادعای وجود ازادی اندیشه رو در اون دارن حتی به کاربر اجازه حذف نام کاربری و پستهاش هم داده نمیشه
و صد البته از نور چشمی هایی که وظیفه انالیز اندیشه و عملکرد کاربر ایرانی و اعلام اون به مقامات امنیتی رو دارن چیزی غیر از این هم انتظار نمیره که این وسط و مخصوصا ایندفه نون ادم فروشی خوب نونیه برای این دوستان سودجو
چندی پیش مقاله ای رو در چندین کلوب منتشر کردم که در اون ادعا شده بود نردبون ترفی این دوستان فیلترینگ جوامع مجازی واقعی بوده مثل اورکات و گزگ که بدست توانمند محابرات انجام شده و کاسبی خوبی رو برای دوستان فراهم کرده
این مقاله رو میتونین اینجا بخونین
مدتی بعد از انتشار این مقاله سایت پیام زیر رو برام ارسال کرد

و تمامی پستهایی که حتی با التماس هم نمیشد اونها رو خذف کرد پاک کردن و بهم اخطار هم دادن
جالبه که اگه یه کاربر بخواد همه مطالبی رو که توی سایت قرار داده حذف کنه امکانش نیست یا حتی کاربریش رو لغو کنه نمیشه اما وقتی مطلبی خلاف سیاستهای سودجویانه این افراد شیاد منتشر میشه در نطفه خفش میکنن
به هر حال نشون دادن ذات واقعی این افراد شیاد رو بدست خودشون به فال نیک می گیریم و البته این سوال رو هم مطرح میکنیم که چرا با وجود اینهمه مطالب مخالف با اصول نظام و اصول اسلام و توهینهای مستقیم برخی کاربران به اسلام و اعتقادات مقدس مسلمانان در کلوبهای غیر مسلمانان و حتی کلوبهای دیگر و نیز توهین مستقیم و غیر مستقیم به مسئولان نظام فقط مطالب بنده حقیر از سایت حذف شده و علت اون جلوگیری از فیلترینگ سایت عنوان شده؟
میخوام بدونم این مدیرایی که برای منو توی کاربر حتی به اندازه ... شون هم ارزش قائل نیستن و حاضرن به هر قیمتی سود کثیف حاصل از آدم فروشی رو حفظ کنن کدوم خواسته کاربر آزاده و آزاد اندیش ایرانی رو پاسخ گفتن توی این سایت؟ و صد البته در انده هم چنین نخواهند کرد...
والسلام
نقل شده از وبلاگ آنتی کلوب
ادامه
99
دانشگاه آزاد- واحد تهران شمال , tehranazaduniversity
چرا اورکات فیلتر شده و چه کسی از آن سود میبرد؟
چرا اورکات فیلتر شده و چه کسی از آن سود میبرد؟
 
آیا تا حالا فکر کردین که چرا سایتهایی مثل orkut gazzag hi5 و تقریبا تمام اینجور جوامع مجازی فیلتر شدند؟

چرا هر سایتی که برای عبور از این فیلتر ها ارائه میشد، در کمتر از یه هفته فیلتر میشد؟

اولین جوابی که به ذهنتون رسیده اینه که چون خلاف شئونات اسلامی بود؟ آره؟ نه این دلیل خوبی واسه فیلتر کردن نبود چون خود این جوامع عضویت افرادی رو که عکس های ناجور و مطالب غیر اخلاقی داشتن رو محدود یا لغو میکرد.
شاید بگین چون دختر پسرها با هم آشنا می شدن و بیرون قرار می گذاشتن و از این مسائل، خوب این هم دلیل احمقانه ای هست، اگه اینطوره چرا سایت کلوب به طور کاملا رسمی داره فعالیت میکنه؟ اونجا هم امکان چت مستقیم و آشنایی و این حرفا هست.
از اونجایی که من خبر دارم و شما هم میدونین مشکل سیاسی هم نداشتن.
پس چرا فیلتر شدند؟!

برای جواب به این سوال باید ببینیم کی سود کرد این وسط؟

یادمه سایت کلوپ در بحبوحه شایعات فیلتر شدن سایت اورکات شروع به کار کرد و اون موقع هم تعداد اعضا آن به 200 نفر هم نمیرسید و امکاناتی رو هم که به کاربران میداد خیلی کمتر از رقبا بود. چه شد که امروز بیش از 312 هزار نفر عضو داره؟ (منبع: قسمت آمار سایت کلوب)

پس از فیلتر شدن سایت اورکات و در پی آن سایر جوامع مجازی بازار کسب و کار سایت کلوب بالا گرفت و یک سری امکانات اضافه برای کاربران ویژه خود ارائه کرد که در واقع همان امکاناتی بود که سایت های gazzag و orkut و غیره به طور رایگان در اختیار مردم میگذاشت. خوب در ابتدا معلوم بود که کار و کاسبی قسمت کاربران ویژه کساد بود. چون هنوز در خیلی از شهر ها این سایت ها فیلتر نبودند و تعداد کاربران کلوب نیز خیلی کم بود. تا اینکه با فیلتر شدن تمامی جوامع مجازی در سراسر ایران، همه کاربران به سمت کلوب هجوم آوردن. سایتی که طبق قوانین جمهوری اسلامی ساخته شده و کاملا رسمیت داشت.

یادمه اون اوایل برای تبلیغ تعداد کاربران ویژه رو در ابتدای ورود به سایت مینوشتن که چیزی کمتر از 700 یا 800 نفر بود، و کنار عکس کاربران ویژه یک علامت قرار میگرفت که مشخص بشن. اما الان با زیاد شدن بیش از اندازه این افراد برای تابلو نشدن دیگه نه میتونین اعضای ویژه رو تشخیص بدین و نه تعدادش رو هیچ جای سایت پیدا کنید.

من یه تحقیق کردم و به صورت تقریبی رقام زیر رو بدست آوردم:

با توجه به اینکه خود من در کلوب 40 تا دوست دارم و 2 نفر از این 40 نفر ویژه هستن و همینطور با سوال از چند نفر دیگه حداقل از هر 100 نفر 3 تا 4 نفر کاربر ویژه هستند (توجه داشته باشید حداقل)

312080 نفر عضو در تاریخ 8 آذر 85 که 3.5% اش میشه : 10923 عضو ویژه ( که اگه دقت کنیم مطمئنا خیلی بیشتر از این تعداد هستند.)
بهای عضویت ویژه ماهانه 3000 تومان است (6000 تومان برای 2 ماه)

تومان 32.769.000 = 3000 * 10923

یعنی ماهانه حدود 33 میلیون تومان (حداقل)
البته ممکنه واسه بعضی ها پول زیادی نباشه اما تو مملکتی که یه کارمند اگر خودش رو بکشه هم با کلی مزایا و ماموریت و آعله مندی و بدی آب و هوا و نبودن مستراح و غیره ماهی 500 هزار تومن حقوق میگیره خیلی نامردیه.
دوستان خوب بیاین و نذارین یه عده از سادگی و بی اطلاعی شما سوء استفاد کنن . به نظر شما اینها رانت نیست؟ اونم تو این اوضاع و احوالی که دولت به هیچکی توی این دنیای مجازی اجازه نفس کشیدن نمیده...
آیا باز هم دست یه سری آقا زاده ها پشت پرده است؟

به هر حال من از تمام دوستانی که تو این سایت عضو هستن تقاضا میکنم به خاطر خودتونم که شده این مبلغ به ظاهر ناچیز رو نپردازین و از همین امکانات کم رایگان استفاده کنین.
منبع : آنتی کلوب
ادامه
    دانشگاه آزاد- واحد تهران شمال , tehranazaduniversity
    فاطمه، دیگر فاطمه نیست! - سوگنامه ای برای طرح امنیت اجتماعی - حتما بخونین
    فاطمه، دیگر فاطمه نیست! - سوگنامه ای برای طرح امنیت اجتماعی - حتما بخونین
    (سید ابراهیم نبوی)
       
        .............................................................................


    صدای ضجه دخترکی که جیغ می زند و نمی خواهد به زور سوار ماشین پلیس شود، بی شباهت نیست به صدای فریاد و ضجه صحنه ای از فیلم هزاردستان که در آن امنیه رضاخانی، زنی محجبه را به زور چادر از سر می کشید، با این تفاوت که در اولی تمشیت و تنبیهی در کار است و در دومی مامور می ماند و چشمان تیز و تند و عصبانی جمع که محاکمه اش می کنند و مجازاتش می کنند و محکومش می کنند.





    روزی را به یاد می آورم که دختران دانشکده ادبیات دانشگاه شیراز در همان سال 57، گروهی بچه تهرانی ها بودند که همه شان یک جور لباس می پوشیدند، تی شرت های آستین حلقه ای آبی آسمانی با شلوارهای لی لوله تفنگی، ده پانزده نفری می شدند و راستش را که بخواهید وقتی در حیاط دانشکده راه می رفتند، احساسی از زنده بودن و بودن و نفس کشیدن در تمام فضا احساس می شد، تا اینکه در تهران ماجرای « یاروسری یا توسری» پیش آمد و درست همان روزها بود که قرار بود از هفته ای دیگر حجاب تقریبا اجباری شود. من و یکی دو دوستی که طرفدار انقلاب و آیت الله خمینی بودیم با حسرت به دانشکده پر شر و شور و پر از زندگی شیراز نگاه می کردیم و هرچه چشم می بستیم قدرت تصور زمانی را که همه زنان در شهر مجبور شوند روسری بپوشند نداشتیم، اصلا قدرت تصورش را نداشتیم... اما برایتان داستانی را بگویم از دخترکی جوان و شوخ و شنگ که اتفاقا شیرازی نبود، رفیقی بود که هر روز می دیدمش و از قضای روزگار نه صنمی بود و نه سروقدی و نه روی چوماهی، دخترکی بود که مهندسی می خواند و خرده هوشی داشت و سر سوزن ذوقی، اهل کاشان هم نبود. فرض کن نامش شعله بود، شعله ای و آتشی و شوقی. جمعه ای بود و پنجشنبه ای که برای دو روز کوه رفتیم و از قضای روزگار، همین دکتر جعفر توفیقی وزیر هم که آن روزها دانشجو بود، همراه مان بود. این دخترک که رفیقی بود و شلوار مخمل کبریتی مد آن روزها را می پوشید و پیراهن مدل شانگهای به تن می کرد و دکمه اش را تا بالا می بست، در آن روز با ما به کوه آمد، و کوه جایی است که محمد از آن پیام می گرفت و موسی از آنجا ده فرمانش را آورد و نمی دانم حضرت عیسی پشت کوه کاری کرده بود، اما این را می دانم که اکثر علمای ما از پشت کوه آمدند. بالاخره از کوه برگشتیم و صبح زود به خوابگاه رفتیم و عصر که شد بعد از شرکت در کلاسها، رفتم به خوابگاه دانشکده پزشکی، از دور ابراهیم نامی از دوستان را دیدم که صدایم می زد و در کنارش خانمی با مقنعه و چادر و دستکش مشکی ایستاده بود، از همان جانورانی که تا آن روزها کمتر دیده بودیم. خوشم نمی آمد و رو به او هم برنگرداندم، به سوی ابراهیم نگاه کردم و حالی و احوالی، به خانم چادری اشاره کرد و گفت: نشناختیش؟ شعله است! و من برگشتم و شعله را نگاهی کردم. شعله ای که دیروز موی و رویش را می دیدیم، حالا انگار هزار سال دور شده بود، گفتم: تو چرا اینطوری شدی؟ گفت: خودم هم نمی دونم، ولی عادت می کنم، حالا همین طوری گذاشتم. در همان سالها بود که صدای حی علی الحجاب دکتر شریعتی از هر بلندگویی به گوش می رسید و هر بلندگویی دائم در حال اثبات این مدعا بود که فاطمه، فاطمه است و اشتباه نگیرید، فاطمه را با اقدس و شهناز و شهین و مهین اشتباه نگیرید، فاطمه فقط فاطمه است. انگاری که می ترسید ما عوضی به جای فاطمه سراغ گوگوش برویم.



    اسم دخترش را گذاشت فاطمه، به عشق دکتر شریعتی، به عشق انقلاب، به عشق جنگ، اما فاطمه از روی متد تربیتی « فاطمه فاطمه است» بزرگ نشد، به همین دلیل وقتی پانزده ساله شد، زیر زیرکی با همه بچه های آپارتمان شان فیلم رد و بدل می کردند و دوست پسرش که می آمد، دو تا کوچه آنطرف تر، فاطمه را می دیدی که در حال دویدن است و وقتی به موتور پسرک می رسید چادر را گوله می کرد توی کیفی که همراهش بود و محکم پسرک را بغل می کرد و پشت موتور می نشست و پسرک لایی می کشید وسط ماشین ها که نکند غربتی های حزب الله گیر بدهند و ضایع بازی دربیاورند، باد می خورد توی صورت نوزده ساله فاطمه و زندگی را دوست داشت و دوست دارد و دوست دارد. پدرش چهار سالی در جبهه بوده، دو برادر مادرش در جنگ کشته شده اند، یک دائی اش در جنگ معلول شده و خانه پدربزرگ در سولقان است، جایی که اسلام محکم ایستاده است و فاطمه هم دیگر اصلا فاطمه نیست، گاهی می شود مونا و گاهی می شود چیزی دیگر، تنها چیزی که توی کتش نمی رود این است که فاطمه فاطمه است.



    تو چه می گوئی رئیس؟ تو حرف حسابت چیست؟ تو که دست دختر مردم را می گیری و در حالی که او نمی خواهد سوار ماشین پلیس شود و ضجه می کشد، بزور می کشی اش داخل ماشین و بزور در را قفل می کنی و پرتش می کنی گوشه سلول که پدر و مادرش بیایند، با سندی در دست و نگاهی پر از نفرت توی صورتشان و هزار تیر زهر آلود که از چشمان برادرش یا شوهرش به سوی تو شلیک می شود، از آنها می خواهی که تعهد بدهند که دیگر دخترشان بدحجاب در شهر نمی گردد و پدر با خودش قسم خورده که اگر کلیه اش را هم بفروشد، دخترش را از این جهنم نجات می دهد و می فرستد فرنگ که دیگر گرفتار لجن هایی مثل شما نشود. و آنها هم تعهدشان را می دهند، و تو دخترک را از سلول آزاد می کنی و سعی می کنی پدرانه نصیحتش کنی، همان نصیحت هایی که به دختر خودت می کنی و تا به امروز فایده نکرده است، امشب دخترت از تو خواهد پرسید: بابا! تو هم قاطی این لجن ها بودی؟ و تو یک باره بوی لجن پر می شود زیر بینی ات. دوباره می پرسد: بابا! تو هم قاطی این لجن ها بودی؟ تو می پرسی: کدوم لجن ها؟ دخترت می گوید: همین هایی که اون دختره رو بزور سوار ماشین می کردند و اون جیغ می کشید؟ و تو می مانی که چطور همه این تصویر را دیده اند؟ تو که کاری نکردی، فقط هلش دادی تو و در را بستی و بردی به مرکز و بعد هم آزادش کردی. دخترت می گوید: بابا! خدائیش تو هم جزو همین لجن هایی؟ تو هم دخترها رو کتک می زنی؟ و تو نگاهش می کنی و به سویش می روی و بغلش می کنی و می گوئی: « بابا! به من می آد که از این کارها بکنم؟»



    رئیس! من که چیزی به دخترت نخواهم گفت، اما تو خجالت نکشیدی که چنین کاری کردی؟ آی برادر جوان خنده روی عزیز! تو از روی دختر کوچک پنج ساله ات شرم نمی کنی که مادری را که می گوید دختر پنج ساله اش در مهد کودک منتظر اوست، در خیابان نگه داشتی و اشکش را درآوردی؟ خدا به آن بزرگی تمام آن بهشتی را که تو با همین طرح مقابله با بدحجابی از دستش دادی، مفت و مجانی در اختیار این مادر گذاشته بود، ان وقت تو ام القرای اسلام را برایش جهنم می کنی؟ اگر روزی دخترت از تو بپرسد که پول لباسی را که برایش خریدی از کجا آوردی، رویت می شود بگوئی از کتک زدن دختران و مادران و زنانی که هیچ جرمی نداشتند، پول درآوردی. فردا شب هم سعی می کنی در مهمانی حانه عموخان چنان وانمود کنی که تو دیگر در نیروی انتظامی نیستی و منتقل شده ای به وزارت کشور و کار ستادی می کنی. آخر مرد حسابی! جناب سرهنگ! استاد! این چه پولی است که می گیری؟ پول کتک زدن زنانی که نمی خواهند چنان لباس بپوشند که تا دیروز مجاز بود و امروز نیست؟ پول فحاشی و مزخرف گویی به زنان و دخترانی که توی کت شان نمی رود که وقتی پدرشان و برادرشان و شوهرشان کاری به لباس پوشیدن آنها ندارند، تو برای شان تعیین تکلیف کنی؟ این چه پولی است که با آن قسط خانه را می دهی و اضافه کار می گیری؟ راستی! اسم اضافه کاری که برای اینکه اشک زنان مردم را دربیاوری و با یک مشت زن نکبت بدقیافه عقده ای وسط خیابان جلوی کسانی که مثل آدم لباس پوشیدند، بگیری، چیست؟ اضافه کاری برای طرح؟ اضافه کاری برای طرح 003 ؟ یا اضافه کاری برای امر به معروف؟



    من نمی فهمم این آقای موسوی اردبیلی چه می کند؟ این آقای جوادی آملی چه می کند؟ این آقای طاهری اصفهانی چه می کند؟ این آقای هاشمی و عبدالله نوری و خاتمی و کدیور و اشکوری چه می کنند؟ مگر یکی از شرایط امر به معروف و نهی از منکر کردن، داشتن و نداشتن فایده نیست؟ وقتی مرجع تقلید و مجتهد جامع الشرایط یا هر مجتهدی می بیند که 25 سال است دارند به این مردان و زنان، امر و نهی می کنند که حجاب تان را رعایت کنید و سال به سال روسری ها عقب تر می رود و آرایش زنان غلیظ تر می شود، لابد یک اشکالی وجود دارد. حداقل این است که مفید نیست. مگر امربه معروف در شرایطی که فایده ای برآن مترتب نیست ساقط نمی شود؟ مگر این بچه ها در محیط بسته و کاملا اسلامی که جلوی هر مغازه پیتزافروشی اش هم نوشته شده « رعایت حجاب الزامی است»، بزرگ نشده اند؟ مگر صدا و سیما 27 سال خواهران و برادران و زنان و شوهران و پدران و دختران را در سریال ها، آن هم در خانه، با حجاب نشان نداده اند؟ مگر نه این که این بچه ها دستاورد جمهوری اسلامی اند؟ اگر امر به معروف فایده داشت، تا به حال لااقل اثری از آن دیده می شد. وقتی امام معصوم می گوید که اگر کسی ببیند دارند خلخال، که یک وسیله آرایشی محسوب می شد، از پای زنی می کشند و از غصه نمیرد، مسلمان نیست. شما چه مسلمانی هستید که می بینید دختری را بخاطر لباسش می زنند و می کشند و می برند و عین خیال تان نیست؟ شما چه مجتهدی هستید؟ چه فایده ای دارید؟ امر به معروف با این شداد و غلاظ می شود؟ چرا کاری می کنید که هر دختربچه و پسربچه ای پایش به زندان باز شود و خود را در موقعیت روسپی و فاحشه ببیند؟ سالها بر دیوار نوشتند بی حجابی زن از بی غیرتی شوهر اوست. فکر می کنید با نوشتن این جمله ذره ای از عشق آن مرد به همسربی حجابش که دوست دارد مانتوی اجباری را با مدلی بپوشد که زیباتر می داند، داده شد؟ جز اینکه عرض دین را بردید و زحمتی چند روزه داشتید، چه فایده ای از این رفتار شداد و غلاظ بردید؟ جز اینکه مانند محسن مخملباف و مسعود ده نمکی و هزاران تن دیگر حالا اصلا مشکلی با حجاب ندارید. مشکل مردم چیست که شما همه چیز را با تاخیر می فهمید؟



    آقای ناصر مکارم راست می گوید که وضع حجاب در آمریکا بهتر از ایران است. این درست است، در آمریکا زنان مجبور نیستند برای نمایش خود از همین یک وجب صورت استفاده کنند، می شوند موجودات طبیعی، سرکارشان مرتب و با لباس عادی می روند و وقت تفریح هم شاید آرایشی رقیق کنند. اما چه شده که در ایران، این همه مردم می خواهند گونه ای دیگر باشند، پسرها می خواهند شبیه کسی شوند که نیستند و دخترها می خواهند شبیه کسی باشند که با شخصیت شان فاصله دارد. در هیچ جای جهان این همه جراحی پلاستیک برای تغییر شکل صورت اتفاق نمی افتد، چرا که مردم متوجه خودشان نیستند. شما دائما به زنان می گوئید که عروسکند، مانکن هستند، کثیف و پلیدند و در حال تحریک کردن هستند. انتظار دارید یک مانکن چطور لباس بپوشد؟ انتظار دارید یک عروسک چگونه آرایش کند؟ شما هر روز به نیمی از مردم توهین می کنید و این نیم مردم هر روز به شما دهن کجی می کنند. آنان دشمن نیستند، دشمن شمائید.



    می گوئید که ماهواره ها زنان و مردان را فاسد می کند. چرا این ماهواره ها در کشور خودشان این اثر را ندارند؟ چرا در تمام اروپا و آمریکا پیدا کردن زنی که هفت قلم آرایش کرده این قدر سخت است؟ اصلا کسی آرایش نمی کند. آدم ها خودشان را دوست دارند، مجبور نیستند دائما خودشان را عوض کنند. مسوول تمام فساد اخلاقی در ایران دولت و حکومت و روحانیون کشور هستند، آنان هستند که با اجبار کردن آنچه لازم نیست، کاری می کنند تا این بت عیار هر لحظه به شکلی درآید.



    این سنت سی سال است که هر سال ادامه دارد، هر سال پلیس برای اینکه بودجه بیشتری بگیرد، پول تحقیر خواهر و مادر و دختر خودش را از مجلس احمقی که می داند با دادن این پول دختر و خواهرش تحقیر خواهد شد، می گیرد و مثل سگ هار به جان مردم می افتد. هر سال یک مشت تاجر فاسد بابت سازماندهی طرح حجاب و خرید بنز و لندکروزر و لباس و عینک ترسناک پورسانت می گیرند و با گرم شدن هوا به جان زنان بیچاره این مرز و بوم می افتند، تا پس از چند روز یا احتمالا چند هفته، « هاش» خون شان کم شود و صاحبان شان آنها را زنجیر کنند و تازه یادشان بیفتد که جنایت و دزدی و شرارت در کشور بیداد می کند و آنها همین یکی را که جذاب ترین نوع مبارزه است، برای جنگیدن انتخاب کرده اند. و واقعا چه لذتی دارد جنگیدن مردی با اسلحه و باتوم و کلاه با زنی که کیف رفتن به محل کار دستش است و دارد باری از روی بارهای مملکت برمی دارد، تا شما حمقا مملکت را کاملا به گه نکشید. چه افتخار و شهامتی است که چهار مرد به جان یک زن می افتند تا او را به زور سوار ماشین پلیس کنند. و چه آزادمردی است صفار هرندی که بخشنامه می کند که روزنامه ها حتی اگر دیدند که دارد ظلمی می شود، حق ندارند کلمه ای از این جور و بیداد بنویسند. واقعا شرم آور نیست، سگ های هار درنده را به جان زنان و دختران مردم رها می کنید و سنگ که نه، حتی فریاد زدنی را نیز از ملت دریغ می کنید؟



    آقای سردار احمدی مقدم! هفته ای قبل مصاحبه کردید و گفتید که بدحجابی جزو پروژه براندازی نرم است. گفتید که مواد مخدر و قرص های روانگردان خطرناکند، گفتید که اشرار و قمه کشان و کسانی که برای نوامیس مردم ایجاد مشکل می کنند، خطرناکند، گفتید مصرف مشروبات الکلی غیرقابل تحمل است. گفتید و گفتید و از میان دهها عامل براندازی، پس از یک هفته تمام نیروی تان را گذاشتید برای مبارزه با زنان بدحجاب. می دانید چرا؟ برای اینکه این کار ظاهر جامعه را زودتر درست می کند و برای نیروهای انتظامی جذاب تر است، پول خوبی هم بابت آن به نیروی انتظامی می دهند، زحمت رفتن به کردستان و خراسان و بلوچستان برای مبارزه با اشرار را ندارد. بگذریم از اینکه در این مدت اشرار هم از دست شما راحت می شوند، چون مشغول مبارزه مهم تری هستید. من با شما عهد می کنم که صدای این سازی که حالا می زنید بزودی در می آید، چنان زود و سریع که خودتان زودتر از همه بساط تان را جمع کنید. دیگر مردم به پلیس مانند کسانی که حافظ جان و مال مردم هستند نگاه نمی کنند. شما نه تنها سیاست ده ساله گذشته پلیس را خراب کردید، بلکه مانند انسانی عصبی چنان رفتار کردید که بعدا مجبورید ده برابر همین باج بدهید، مجبورید بدحجابی را ده برابر همین تحمل کنید. شما تمام آرای انتخاباتی جناح طرفدار خودتان، یعنی احمدی نژاد و اصولگرایان و هر کسی که در این وضع خاموش بنشیند را از بین بردید.



    روزی که نظامیان احمدی نژاد را چون دلقکی بر چوبه ای کردند تا با بازی انقلابیگری چند صباحی اصلاحگران جامعه بیمار ایران را از بالین این بیمار مشرف به موت دور کنند، گفتیم و گفتند که این مردک برای دادن پول نفت نیامده و این مردک برای مبارزه با امپریالیسم نیامده و این مردک برای مبارزه با غارتگران نفتی نیامده و این مردک برای جنگیدن با اسرائیل نیامده و این مردک برای تولید انرژی هسته ای نیامده، او آمده است تا مردمان ایران زمین را تبدیل به نکبتی چون خودش کند، او آمده است تا چادر توی صورت دخترها بکشد و زنان را وسط خیابان کتک بزند و لباس مردم کنترل کند، همان کاری که 25 سال کرده بود. احمق ها باورش کردند و گفتند، نه، چنین نیست، این بیچاره به فکر منافع ملت است. چپ های احمق پست کلنیال دل شان را خوش کردند که احمدی نژاد در کاراکاس در کنار دخترکی بی حجاب عکس گرفته و همان عکس را کردند پیراهن عثمان. گوئی که این بازی اولین بار است که می شود. استالین آمد، مدتی با روشنفکران فرانسوی و آلمانی و روسی لاس زد و بعد میلیون میلیون شان را نابود کرد. و بعد افتاد به جان ملت، در پنوم پنه ملت را به دلیل غرب زدگی می کشتند، در عراق بدلیل مخالفت با قائد اعظم، در روآندا به دلیل اینکه دماغ شان پهن بود و در ایران گروهی عقب مانده می خواهند چیزی را که خودشان هم باور ندارند، به زور اسلحه توی کله مردم فرو کنند. چه شد آن وعده و وعید رئیس جمهور که گفت: « ما نمی خواهیم جلوی لباس پوشیدن زنان و جوانان را بگیریم»؟ چه شد آن وعده انتخاباتی مشاور رئیس جمهور که گفته بود: « از راه دور دست هنرمندان لس آنجلسی را هم می بوسیم، بخصوص خانم های شان؟» خرشان از پل پیروزی گذشت و بوی گند پس مانده شان در هوا پیچید.



    آقای احمدی نژاد! با همین تصویری که از ایران ساختید، می خواهید سازمان ملل را و آمریکا را اصلاح کنید؟ با همین تصویر کتک زدن زنان می خواهید به داد خانواده های آمریکایی برسید؟ با همین ضجه ای که از پایتخت ام القرای اسلام بلند است، می خواهید به فریاد مظلومان جهان برسید؟ چه کسی در کجا، مظلوم تر از کسی است که زیر پای شما دارد لگد می خورد؟ یک مشت دهاتی عوضی آدم ندیده را از پشت کوه برداشتید آوردید به شهر، هنوز بوی پهن ماچه خر همسایه زیر دماغش مانده، طبیعی است که بوی عطر زنانه آنان را عصبی و روانی می کند. سفره نفتی کجاست؟ غارتگران بیت المال کجا رفتند؟ سانتریفیوژ های تان کی ما را غنی می کند؟ بوشهر چه زمانی افتتاح می شود؟ به میلیون ها نامه درخواست کار کی قرار است پاسخ دهید؟ کم دردسر درست کرده بودید، این هم اضافه شد. این نمره صفر درس اخلاق تان، اقتصاد را که تک ماده کردید، ریاضی را که با آن آمارهای تان زیر ده گیر کردید، در نقاشی تان که از کشیدن یک چشم انداز عقبید، در تاریخ که درس ترکمانچای و گلستانچای را نخوانده اید، آقای دانشمند! علم را برای چه می خواهید؟ برای زدن توی سر مردم؟ این که دیگر علم نمی خواهد، یک چوب می خواهد که سردار احمدی مقدم به تعداد کافی از آن دارد. از شما می پرسم، از نظر خودتان چند درصد دانشمندان اتمی کشور یا خودشان یا خواهر و مادرشان یا همسرشان مشمول طرح بدحجابی نمی شوند؟ در تمام دانشمندان زن امروز ایران، کدام یکی را پیدا می کنید که شامل تعریف شما از زن محجبه بشود؟ با چه کسانی می خواهید جهان را مدیریت کنید؟ با دیوانه روانی ای مثل فاطمه رجبی که پدرش و برادرش او را عصبی می دانند می خواهید مصداق بارز زن مسلمان بسازید؟ شما فکر می کنید پس از این غائله حجاب در تمام جهان هیچ چپی حاضر است در کنار یک وحشی که به زنان مردم حمله می کند بایستد؟ مثل گاو نه من شیر تمام دروغ های دو ساله را که در سطل سوابق قهرمانی دنیای عرب داشتید، با یک لگد ریختید زمین. حالا دیگر جرات می کنید به خبرنگاران خارجی بگوئید که بین دولت و ملت شکافی نیست و اگر می خواهند دلیل پیدا کنند، به خیابان بروند؟ البته اگر خود آن خبرنگار را برادران دستگیر نکنند و به عنوان بدحجاب به زندان نبرند.



    آقایان! ملت ایران نمی تواند موضوعی به نام حجاب اجباری را بپذیرد، نه اجباری برداشتن آن را می پذیرفت و نه اجباری نگه داشتن آن را می پذیرد، این گروهی که نمی توانند این وضع را رعایت کنند، حداقل نیمی از جامعه ایرانند، شما اگر از نیمی از جامعه ایران متنفرید، مثل خیلی از مردمانی که از دیدن مردم شاد و سرخوش رنج می کشند، می توانید به روستاها پناه ببرید، یا از خانه خارج نشوید، اما یادتان باشد که این رشته حجاب 27 سال است که هر سال در همین روزها تکرار می شود و روزی دیگر یا ماهی دیگر، ماجرا خاتمه می یابد و شما می مانید و شرمساری و خجلتی بخاطر آنچه در این بازی به باد دادید. 

    رسید مژده که ایام غم نخواهد ماند
    چنین نماند، چنین نیز هم نخواهد ماند
    من ار چه در نظر یار خاکسار شدم
    رقیب نیز چنین محترم نخواهد ماند
    چو پرده دار به شمشیر می زند همه را
    کسی مقیم حریم حرم نخواهد ماند
    چه جای شکر و شکایت ز نقش نیک و بدست
    چو بر صحیفه هستی رقم نخواهد ماند
    غنیمتی شمر ای شمع وصل پروانه
    که این معامله تا صبحدم نخواهد ماند
    ز مهربانی جانان طمع مبر حافظ
    که نقش جور و نشان ستم نخواهد ماند
    ادامه
    دانشگاه آزاد- واحد تهران شمال , tehranazaduniversity
    نامه خواندنی سازگارا به احمدی نژاد
     
    نامه خواندنی سازگارا به احمدی نژاد
    به نام خداوند جان وخرد

    شیخ و فاحشه

    شیخی به زنی فاحشه گفتا مستی
    هر لحظه به دام دگری پابستی
    گفتا شیخا هرآنچه گوئی هستم
    آیا تو چنانچه می نمائی هستی؟
    حضور محترم جناب آقای احمدی نژاد

    با سلام و احترام،مکتوب شما خطاب به رئیس جمهوری آمریکارا خواندم.حیفم آمد این چند خط را ننویسم.این هم کاری است که یک نفر مسئولیت هایش را زمین بگذاردو برای روسای جمهوری دنیا نامه بنویسد و آنهارا مورد بازخواست قرار بدهد. البته شک دارم برای کسی که در مسند ریاست جمهوری نشسته این کار پسندیده ای باشد. اما به هر صورت شما این کاررا کرده اید. فهرست بلند بالائی از سوالات را جلو رئیس جمهوری آمریکا بخصوص در باره عملکرد او در سایر کشورها و نسبت به شهروندان سایر ممالک گذاشته اید. کاری که البته هرروزه روزنامه نگاران خود آمریکا بسیار تندتر و صریح تر از شما با رئیس جمهوری شان می کنند و از زوایای مختلف او را به زیر سوال می کشند. همین نامه شمارا هم چاپ کرده اند. وظیفه و مسئولیت او و دولتش این است که به سوالات آنها و یا هر سوالی پاسخ بدهد و از عملکرد خودش در افکار عمومی دفاع کند. اما این کار شما یک نکته بسیار ساده را به ذهن متبادر می کند که با اجازه تان به عنوان یک شهروند ایرانی باشما در میان می گذارم.
    مساله رئیس جمهوری آمریکا یا هر کشور دیگری در درجه اول به شهروندان همان کشور مربوط است و بعد برای دیگران اهمیت دارد. برای من هم به عنوان یک ایرانی در درجه اول مساله ایران اهمیت دارد.

    جناب آقای احمدی نژاد:
    آن نکته ساده این است:این لیست بلند بالای سوالات را جلو خودتان و آقای خامنه ای بگذارید و این سوالات را از آقای خامنه ای و خودتان در باره رفتار با شهروندان ایران و مملکت خودمان بپرسید. مثلا بپرسید:
    1- دانشجویانی که به قول خودتان از شما راجع به آمریکا و اسرائیل می پرسند، آیا حق دارند راجع به عملکرد حکومت و مقام رهبری هم سوال کنند؟ یا بسیجی ها به آنها حمله می کنندو به اسم توهین به مقدسات، لت و پارشان می کنند و بعد هم آنهارا دستگیر می کنند؟ کاری که بارها اتفاق افتاده است.
    2- آیا در دانشگاه و یا مطبوعات می شود ازشما وآقای خامنه ای راجع به کمک مالی به گروههای تندرو فلسطینی پرسید؟ آیا می توان از پولهائی که ایران در لبنان ، فلسطین ، عراق ، افغانستان و یا سایر نقاط دنیا خرج کرده است پرسید؟ آیا می توان سوال کرد چرا پول ملت مظلوم ایران خرج عملیات تروریستی در سراسر دنیا می شود؟ یک بار در تبلیغات انتخاباتی شورای شهر تهران در حالی که من در زندان بودم دوستانی در خارج از زندان من را به عنوان کاندیدای شهرداری تهران مطرح کردند و روی پانصد پوستر عکس مرا چاپ کردندو روی پانصد پوستر دیگر این حرف ساده را نوشتند که "افغانستان و بوسنی و.. پیشکش، تهران را در یابیم"( حتی فلسطین را هم جرأت نکردندبنویسند). بلا فاصله آنهارا دستگیر کردند. پوسترها جمع آوری شد.در پرونده من هم یک بند بلند بالای اتهام راجع به آن ائتلاف انتخاباتی مطرح شده و برایم شش سال حبس هم بریده اند.
    3- آیا به عنوان یک شهروند ایرانی می توان از شما وآقای خامنه ای پرسید که چرا در ایران برخورد دوگانه و یا چند گانه و تبعیض آمیز وجود دارد؟چرا مردم در مقابل قانون مساوی نیستند؟چرا مثلاً روزنامه کیهان که در اختیار مقام رهبری است و یا روزنامه جمهور ی اسلامی که صاحب امتیاز قبلی اش ایشان بوده اند مجاز هستند که به هر کسی تهمت بزنند و هر دروغی را بنویسند؟ اما تا کنون بیش از صد روزنامه بسته شده است و روزنامه نگاران به زندان افتاده اند؟ یا مثلاً چرا روحانیت ، دادگاه ویژه و جداگانه دارد؟ یا مثلاً چرا یک نفر که در بسیج است خودی محسوب می شود و بسیاری از درها به رویش باز است؟اما سایر جوانان کشور باید همواره از برخورد همین بسیجی ها با خودشان بیمناک باشند و به قول جوانها بترسند که به آنها گیر بدهند؟ چرا مثلاً سپاه پاسداران می تواند در بسیاری از معاملات تجاری کشور بخصوص انتقال نفت از آسیای میانه به خلیج فارس شرکت کند اما تجار مملکت حق این کار را ندارند؟ سپاه می تواند از اسکله ها ی مخصوص به خودش در قشم و یا سایر بندرها ی کشور هر کالائی حتی مشروبات الکلی را؛ قاچاقی وارد نماید ( کاری که در انحصار بخشهای امنیتی سپاه است)، اما دیگران حتی از وارد کردن پارچه چادر مشکی هم محروم هستند؟ چرا واردات شکر صنعتی در انحصار آقایانی مثل مصباح یزدی و مکارم شیرازی است، اما تجار قدیمی و محترم کشور از این حقوق ممنوع هستند؟ چرا در ادارات و استخدام افراد، خودی ها و حکومتی ها و به اصطلاح، بچه حزب اللهی ها مقدم هستند و بقیه بخصوص غیر مسلمانها راه به جائی ندارند؟ می توانم به این لیست برخوردهای چندگانه و تبعیض آمیز ، صدها مورد دیگر را اضافه کنم. مواردی که اصلاً در قانون اساسی کشور و قوانین موضوعه ما نهادینه شده است.در قانون اساسی و قوانین موضوعه کشور چهار نوع انسان تعریف شده که حقوق نامساوی دارند: روحانیان با غیر روحانیان از حیث تصدی مقامهای کشور نا مساوی هستند. مردان بازنان در حقوق سیاسی ، اجتماعی و اقتصادی اختلاف دارند. شیعیان با اهل تسنن از حیث قوانین مدنی و اجتماعی اختلاف دارند. و مسلمانان با غیر مسلمانان از حیث تصدی امور مملکت و برخورد قوانین با آنها اختلاف دارند.اینها موارد رسمی و قانونی است. خارج از این، انواع و اقسام تبعیض های دیگر هم در کشور هست. آیا می دانید که رژیم آپارتاید در افریقای جنوبی ، تنها میان سفید پوستان و سیاهان و رنگین پوستان تفاوت می گذاشت؟ در حالی که ما در ایران همان گونه که برشمردم لا اقل چهار درجه شهروند داریم که حقوق اجتماعی و سیاسی شان اختلاف دارد.به اضافه ده ها تبعیض دیگر میان خودی ها و غیر خودی ها ی حکومتی که روزانه اعمال می شود.
    4- آیا مطبوعات و شهروندان عادی ایران می تواننداز شما وآقای خامنه ای بپرسند که واقعاً به چه حقی بر سر یک تکنولوژی عقب افتاده دست چندم وارداتی برای غنی سازی اورانیوم ، کشور را این طور دچار بحران و درد سر کرده اید؟ حتماً می دانید که به مطبوعات از سوی شورای امنیت کشور ابلاغ شده که در باره داستان اتمی حق ندارند چیزی از خودشان بنویسندو تنها باید تفسیرهای رسمی حکومت و خبرگزاری را منعکس کنند. لابد شما واقای خامنه ای می دانید که آنچه به صورت دست دوم از طریق لیبی ، از یک دانشمند کاسبکارپاکستانی به نام عبدالقدیر خان تحت عنوان تکنولوژی غنی سازی اورانیوم خریداری شده و میلیاردها دلار از پول کشور صرف آن شده ، عقب افتاده ترین تکنولوژی در میان پنج روش مرسوم غنی سازی اورانیوم در دنیاست. کاری که به هیچ وجه نه پیشرفت علمی است و نه برای مملکت حاصل اقتصادی خواهد داشت.
    لابد می دانید که تا همین جای کار هم این روش شما وآقای خامنه ا ی برای بحران آفرینی و سرپوش گذاشتن بر نابسامانی های کشور باعث رکود اقتصادی ایران شده و میلیاردها دلار به کشور خسارت زده است. وای به روزی که کشور مشمول تحریم اقتصادی هم بشود. آیا می توان از شما و اقای خامنه ای خواست که اتخاذ سیاستی این چنین غلط را به رأی مردم بگذارید؟ در واقع از صاحب خانه اصلی یعنی ملت، بپرسیدکه برای ساختن بمب اتمی در ایران که در نهایت وسیله ای برای حفظ رژیم موجود و بر سر کار ماندن آقای خامنه ای تلقی می شود آیا حاضرند فقر و گرسنگی و بدبختی را تحمل کنند؟
    جناب آقای احمدی نژاد
    من هم مثل شما درس مهندسی خوانده ام. اما این فرصت را داشته ام که تاریخ نیز بخوانم . اتفاقا در دوره ا ی کوتاه تاریخ قرون وسطی و رنسانس در اروپا را تدریس هم کرده ام. اما بعد دستم را از دانشگاه کوتاه کردند. بزرگترین رسوائی تاریخ کلیسا محاکمه گالیله است. باور کنید برخورد کلیسا در آن محاکمه بسیار عاقلانه تر و انسانی تر از برخوردآقای خامنه ای و دادگاههای ایشان با آقای دکتر آغاجری بود. هاشم آغاجری تنها به دلیل انتقاد ی که آن هم به طور خصوصی از آقای خامنه ا ی کرده بود به جرم اهانت به پیامبر ، به اعدام محکوم شد و بعد هم که دانشگاه های کشور شلوغ شد و ناچار از عقب نشینی شدنداو را به حبس محکوم کردند.یک استاد دانشگاه چند سال از عمرش را ظاهراً برای یک سخنرانی و در واقع برای یک انتقاد در زندان گذراند. در تمام تاریخ قرون وسطی در اروپا بحث و نقد مبانی دینی و مذهبی جریان داشته است.هرگز برخوردی که با دکتر سروش به خاطر بحثهای کلامی و دینی اش در ایران شده ، در تاریک ترین سالهای قرون وسطی هم سابقه نداشته است. کارنامه روحانیت به قدرت رسیده در ایران ،از این حیث یکی از تاریک ترین کارنامه های روحانیان در سراسر تاریخ است. هنوز هم امثال آقای مصباح یزدی دست از این روش بر نمی دارند. آیا می توان از شما پرسید چرا از روحانی ای مثل آقای مصباح یزدی که دشمن علوم انسانی جدید است پیروی می کنید؟ چرا القای شبهه می کنید که گوئی در دنیا جلو تحقیق علمی را می گیرند؟ مدتهاست که علم، جهانی شده است.سری به اینترنت بزنید .البته اگر توانستید از فیلتر های دستگاههای اطلاعاتی آن مملکت عبور کنید. آنگاه خواهید دید که هزاران مرکز تحقیقاتی دنیا شب و روز در حال پژوهش علمی هستند و دستاورد های خودشان را در اختیار دیگران می گذارند. در آمریکا سالیانه بیش از صد هزار تحقیق علمی به نتیجه می رسد و منتشر می گردد.این رکورد در کشورهای بزرگ اروپائی که تقریبا جمعیتی معادل ایران دارند حدود بیست هزار تحقیق در سال است. آیا می دانید که سهم ایران در حدود سیصد تحقیق در سال است که آن هم اکثرا توسط ایرانیان مقیم خارج از کشور انجام می شود؟ اگر در پژمردگی علم و دانش و فرومردن فضای با نشاط علمی در ایران شکی دارید تنها نگاهی به وضعیت غم انگیز علوم انسانی در آن مرز و بوم بیندازید. حکومت حتی در حد یک سنجش افکار هم تحمل ندارد.بگذریم از سرنوشت غم انگیز ترور امثال دکتر تفضلی یا تهمت زدن به امثال دکتر زرین کوب و ده ها و بلکه صدها مثال دیگری که در مورد برخورد با اساتید دانشگاه و محققان و مترجمان و اهل فرهنگ آن کشور می توان ذکر کرد.
    جناب آقای احمدی نژاد
    من هم به خداوند یکتا و پیامبری مردان حق ایمان دارم. باور دارم که هر مذهبی به زبانی حق را بازگو می کند.و دنیا و مردمان آن چه بخواهند و چه نخواهند در مسیر یگانگی عالم حرکت می کنند.به قول هاتف:
    که یکی هست و هیچ نیست جز او
    وحده لا اله الا هو
    اجازه بدهید از همین زبان خودتان برای به شهادت طلبیدن انبیاء استفاده کنم.و سوالاتی اختصاصی را در مورد ایران مطرح سازم:
    1- آیا به نظر شما اگر تمام انبیاء الهی و پیامبر بزرگوار اسلام که من و شما به او ایمان داریم، در ایران بودند حاضر می شدندچهار هزار وصدو چهل و هشت زندانی را در زندانهای ایران در کمتر از 45 روز اعدام کنند؟ کاری که خوشبختانه یا متاسفانه به دستور مستقیم شخص آقای خمینی در تابستان سال 1367 صورت گرفته است و وقتی قائم مقام او یعنی آقای منتظری اعتراض کرده برکنار شده است. قربانیان در گورهای دسته جمعی در خاوران و جاهای دیگر دفن شده اند و تا همین امروز یعنی بعد از 18 سال هنوز بازماندگان شان نمی دانند عزیزانشان در کجا دفن شده اندو بدتر ازآن ، هنوز هم اگر بخواهند مراسمی برای عزیزانشان برگزار کنند با ضرب و شتم ماموران حکومت مواجه می شوند. یکی از سه نفری که ترتیب این جنایت علیه بشریت را داده یعنی آقای پور محمدی ، توسط شما به عنوان وزیر کشور به کار گرفته شده است. او هم چندین زندانبان را استاندار کرده تا به ملت ایران حالی کند که ایران یک زندان بزرگ است.
    2- آیا به نظر شما انبیای الهی و یا مردان حق و یا اصلا هر فرد عادی که تنها کمی ناموس و شرف داشته باشد، حاضر می شود در رأس حکومتی قرار بگیرد که در زندانهای آن به دختران و زنان مردم تجاوز می شود؟ نگوئید که چنین چیزی نیست. من هم زمانی که در دهه اول انقلاب سرگرم کارها ی مملکت بودم گاهی که چیزهائی می شنیدم می گفتم صحت ندارد و شایعه ضد انقلاب است . اصلا در تصورم نمی گنجید که در زندانهای جمهوری اسلامی عده ا ی حتی به زنان شوهر دار هم رحم نمی کنند.خدا را شکر که به زندان افتادم و در اثر اعتصاب غذا مریض شدم و توانستم برای معالجه به عنوان یک مخالف به خارج از کشور بیایم و در نتیجه، دراین سفرمخالفان حکومت به من اعتماد کردند، به سراغم آمدند،و داستانها ی خودشان را برایم تعریف کردند. جنایاتی که در حق شان شده است ،و تجاوزهائی که در زندان به آنها شده را بازگو نمودند.اگر شک دارید از دوست عزیزم آقای رضا علامه زاده خواهش می کنم تا نسخه ای از فیلم هائی را که در مصاحبه با تعدادی از این خانمها با اجازه شوهرانشان ضبط کرده است برایتان بفرستد. نگوئید اینها مربوط به گذشته بوده است. همین تابستان گذشته اتفاقا در زمان ریاست جمهور ی شما ، در کردستان این اتفاق باز هم افتاده است.اگر از خواهر عزیزم که این بلا بر سرش آمده و تن لرزان و خسته اش را به خارج از کشور رسانده ، و نیز شوهرش اجازه داشتم نامش را ذکر می کردم.اما شما می توانید از دستگاه امنیتی تان بپرسید لابد به شما نامش را خواهند گفت.
    آقای احمدی نژاد
    من در خارج از ایران پای درد دل ده ها نفر نشسته ام که عزیزانشان در زندانها کشته شده اند ، خودشان تا سرحد مرگ شکنجه شده اند، طعم آوارگی ، بدبختی و بی وطنی را تحمل کرده اند، هنوز هم خانواده هایشان در ایران زیر فشار هستنداما با افتخارخود را ایرانی می دانند و از آن مرزوبوم دفاع می کنند وحتی برای آبروی روسای مملکت هم غصه می خورند. راستی چرا شهروندانی این چنین آزاده و سرافراز باید از مملکت رانده باشند. نمی دانم آیا آن روی سکه جمهوری اسلامی را هم دیده اید و یا تنها سرتان به رهبر ی و مجلس و وزرا گرم است؟ آن روی سکه حاکمیت فعلی ، زجر و شکنجه و تبعید و بدبختی و اعدام است.
    نمی دانم شما و آقای خامنه ای چطور می توانید در راس چنین حکومتی باشید . من به سهم خودم بابت یک دهه ای که با این نظام همکاری کرده ام ولو بیشتر در بخشهای صنعتی بوده ام، بارها با خدای خودم خلوت کرده ام، توبه کرده ام، گریسته ام، به انقلابیگری و خشونتهای آن نفرین کرده ام، از قربانیان این خشونتها حلال بودی طلبیده ام اما هنوز دلم آرام نیست . تنها امیدم به عفو ورحمت الهی است.
    3- آیا به نظر شما اگر مردان الهی در ایران حکومت می کردندحاضر می شدندبیش ار 300 فقره ترور در داخل و خارج از ایران بکنند؟ آیا به نظر شما وقتی امیر المومنین علی(ع) به قسم خورده ترین دشمنانش یعنی خوارج نهروان هم اجازه می دادکه از او انتقاد کنندو حتی منبر و مجلسش را به هم بزنندو تا دست به اسلحه نبردند او هم دست به اسلحه نبرد، شما و اقای خامنه ای حق دارید که مخالفان سیاسی تان را ترور کنید؟درآن مملکت و خارج از ایران از نویسنده تا بازاری ، از خواننده تا هنرپیشه، ازفعال سیاسی تا محقق فرهنگی مشمول ترور شده اند. لیست بلند بالائی از تروریسم حکومت ایران در دنیا موجود است،نه تنها علیه ایرانی ها، بلکه علیه شهروندان سایر کشورها نیز. اکبر گنجی بابت افشای بخشی از این اطلاعات سالها در زندان بودو هنوز هم سایه زندان بالای سر اوست. ناصر زرافشان بابت دفاع از حقوق خانواده های قربانیان ترورهای زنجیره ای هنوز در زندان است. پرونده ترور در رستوران میکونوس در برلین هنوز نیمه تمام است. عاملان این تروردر زندان هستند. اما پرونده آمرین یعنی آقایان خامنه ای، هاشمی رفسنجانی ، ولایتی و فلاحیان هنوز باز است. پرونده انفجار در بیروت ، عربستان سعودی، و سومالی هنوز به جریان نیفتاده است .
    به لیست این سوالات می توان تا حد نوشتن چند کتاب اضافه کرد.به نظرم به عنوان مشت نمونه خروار کافیست. اما در انتهای این مکتوب اجازه بدهید کمی راجع به لیبرالیسم و دموکراسی که به نظر شما دوره اش به سر آمده است بنویسم.
    جناب آقای احمدی نژاد
    آیا می دانید که گوهر لیبرالیسم، حاکمیت عقل است؟ آیا این جمله کانت را در رساله" در باره روشنفکری" که از قول هوراس شاعر قدیم یونانی نقل می کند که" جرأت دانستن داشته باش" دیده اید؟ این جمله گوهر اصلی لیبرالیسم است. جرأت دانستن داشتن. آیا می دانید که فتوای فقهائی مثل آیت الله منتظری این است که در عصر غیبت امام زمان (ع) رای مردم حجیت دارد و در واقع خداوند می خواهد که کار های حکومت بدست مردم و با رای مردم انجام شود؟ آیا می دانید که نظر متفکرین بزرگ اسلامی مثل اقبال لاهوری یا دکتر سروش این است که خاتمیت پیامبر اسلام به این معنی است که بشر وارد دوره عقلانیت شده است و در این دوره بنای کار بر این است که امور انسانها با حاکمیت عقل آنها حل شود . بنابر این خواهش می کنم برای تخطئه عقل در حکومت ولایت فقیه از خدا و دین خرج نکنید . حداقل ، قرائت های عقل گرایانه در تاریخ اسلام ، از معتزله تا کنون را هم مطالعه کنید و آنگاه در یابید که می توان به قرائتی از دین قائل بود که راه را برگوهر دنیای جدید ، یعنی عقل مدرن باز می کند و اجازه می دهد تا نور این گوهر فرا راه بشریت را روشن کند . رمز بقا و بالندگی تمدن غرب هم در روشن نگاه داشتن چراغ عقل و عقلانیت است . این تمدن نه از مسئولین و دست اندر کاران بلکه در پایه ای ترین مبانی خودش هم از خودش انتقاد می کند . من به عنوان تجربه زندگی خودم به شما می گویم که اگر هر کس یا هر حکومت یا هر دستگاهی به نوعی و تحت هر عنوانی ، چه دین ، چه ولایت فقیه ، چه فرقه یا سازمان ، از مردم بخواهد عقل شان را تعطیل کنند و افسار شان را به دست دیگری بسپارند ، به نوعی پالانش کج است و یک جای کارش گیر و اشکال دارد و حتما حقّه ای در کار اوست . خداوند اولین چیزی که خلق کرد ه عقل است و گوهری ارزنده تر از عقل به آدمی نداده است . بنام خدا و دین او ، دنبال تعطیل عقل نباشید .
    اما دمکراسی چیزی جز یک روش معین حکومتی نیست که بر محترم دانستن عقل مردم و حاکمیت خرد جمعی استوار است . مهم ترین مشخصه آن هم این است که اکثریت مردم می توانند آزادانه حاکمین را انتخاب کنند. اقلیت هر چقدر هم که ناچیز باشد، حق حرف زدن و انتقاد کردن دارد و هر گاه هم که این اقلیت اکثریت شود ، می تواند حاکمین را قانونی و بدون در گیری و خونریزی از حکومت پائین بیاورد . هر چه هم این مکانیزم عزل حاکمین توسط مردم و انتقاد از حاکمین ، سهل تر ، باز تر و عملی تر باشد ، به همان نسبت آن حکومت دمکراتیک تر است . در همین آمریکا ، نسبت به همین آقای بوش که شما به خیال خود تان او را به باد انتقاد گرفته اید ، روزانه دهها برابر آنچه شما نوشته اید از او سوال و انتقاد می شود ، آن هم حرف های حسابی و دقیق ، سوال های جدی و کارشناسانه ، با ذکر دهها عدد و رقم ، از جزئی ترین امور تا کلی ترین کار ها . همین حرف های شما در مورد 11 سپتامبر و ابهام در آن ، بسیار عمیق تر در فیلم مستندی به تصویر کشیده شده است . کارگردان این فیلم برنده جایزه اسکار شده وفیلم هم در تمام سینما ها به نمایش در آمده است . یا در هر کدام از کشور های دمکراتیک غربی که بروید ، روزنامه نگاران زبان گویای ملت هستند و روزانه حاکمین را به چهار میخ می کشند . نه مثل ایران که تا کنون بیش از صد روزنامه توقیف شده و روزنامه نگاران به غل و زنجیر کشیده شده اند وبعضی هم مثل زهرا کاظمی دچار شکنجه و تجاوز در زندان شده و سپس به قتل رسیده اند . در همین آمریکا ، تقلب رئیس جمهوری مثل نیکسون در انتخابات ، توسط دو روزنامه نگار افشا می شود و وقتی کار به دادگاه می کشد و این تقلب اثبات می شود ، رئیس جمهوری استعفا می دهد و زمین ادب را می بوسد و به خانه اش می رود . در ایران وقتی یکی از کاندیداهای انتخابات مثل آقای کروبی اعتراض می کند که تقلب شده است ، یا دهها کاندیدا توسط شورای نگهبان ، یعنی ارگانی که خود را قیم مردم و مردم را صغیر و مهجور می داند ، رد می شوند ، کک هیچ کس هم نمی گزد . آقای احمدی نژاد، در این نوشته خیلی با خودم کلنجار رفتم که شما را رئیس جمهوری خطاب کنم . اما دیدم دست و دلم به این کار نمی رود . چون مکرر در مکرر از دست اندر کاران انتخابات در وزارت کشور شنیده ام که تنها 16 میلیون نفر در انتخابات ریاست جمهوری گذشته شرکت کرده اند ، یعنی 25 در صد دارندگان حق رأی . افزایش آن به 27 میلیون با تقلب بوده است و رساندن رأی شما هم از 8 میلیون به 17 میلیون ، ناشی از تقلب بوده است . یعنی با تقلب یک اقلیت مطلق بر اکثریت مردم حکومت می کند و مردم هم راهی برای اعتراض ندارند . وضع آقای خامنه ای ، یعنی حاکم اصلی که مادام العمر بر مسند رهبری کشور تکیه زده ، از این هم بدتر است . تنها 5 در صد از دارندگان حق رأی در تهران ، در انتخابات گذشته خبرگان رای داده اند و ایشان مورد تائید خبرگانی است که همگی دست چین شده توسط خودش هستند . مردم هیچ راهی برای شکایت از عملکرد رهبری ، انتقاد از او و یا عزلش ندارند . تنها باید دعا کنند که او بمیرد یا دست به شورش و انقلاب بزنند . بیائید لحظه ای با خودتان رو راست باشید . اگر واقعا رای مردم برای شما و آقای خامنه ای مهم است و معتقدید که عملکردتان در نهایت باید موجب رفاه و آسایش و عدالت در میان مردم شود و مورد تائید آنان باشد ، خود را در یک انتخابات آزاد و با نظارت بیطرفانه بین المللی به رای مردم بگذاریدو در رقابت با کاندیداهای واقعی مردم قرار بگیرید . یا بهتر از آن ، اجازه بدهید مردم در یک رفراندم به صورت آری یا نه ، به جمهوری اسلامی رای مجدد بدهند . چون الان ، بعد از 27 سال ، معلوم شده که داخل جمهوری اسلامی چیست و مردم حق دارند که به آن آری یا نه بگویند. بخصوص از آقای خامنه ای بخواهید که ایشان خود ش و نظام جمهوری اسلامی را به رای آزاد مردم بگذارد . چون شما هم ذیل سر فصل ایشان قرار دارید و قضاوت در مورد ایشان تکلیف شما را هم معلوم می کند . به نظرم رأی آزاد مردم سرنوشتی بدتر از آقای رفسنجانی در انتخابات مجلس ششم برای آقای خامنه ای رقم خواهد زد . فکر نمی کنید این همان کابوس مقام رهبری است ؟ یعنی ترس از رجوع به افکار عمومی و به قضاوت طلبیدن مردم .
    جناب آقای احمدی نژاد:
    دمکراسی نوین ، یکی از مهم ترین کشفیات بشر در عصر جدید است . این روش کمک کرده تا بشر وسوسه حکومت مردمان خطاناپذیر و مافوق بشری را کنار بگذارد و بپذیرد که حکومت کار آدم های معمولی و خطاپذیر است . دمکراسی چیزی جز تعبیه روش های مناسب برای کنترل حکومت گران نیست . شما هم بهتر است بجای خط و نشان کشیدن برای دموکراسی ، بپذیرید که حکومت از امور عقلی است و خداوند هم اراده کرده که امر حکومت توسط خود بشر و با کمک عقل او مدیریت شود . برای استبداد از نوع حاکمیت فقها در ایران هم ، از خدا و پیغمبر خرج نکنید .
    این رهبران غربی هر چه و هر که باشند ، هر جنایت و یا کاردرستی که بکنند ، حداقل در کشور های خودشان از مردم می ترسند و برای افکار عمومی شان احترام قائلند . ناچارند به خواست مردم تن بدهند و برای کشور های خودشان خوب کار کنند . شهروندان شان در ممالک شان با رفاه و آسایش زندگی می کنند و هر روز از حکومت و حکومت گران نمی ترسند . شما هم بهتر است بجای نسخه نوشتن برای دیگران و سینه به تنور چسباندن برای مردم دیگر کشور ها ، به فکر مردم خودمان باشید . به وعده هائی که به مردم داده اید ، عمل کنید . برای گرانی چاره ای پیدا کنید . مشکل بیکاری را حل کنید . دست دزدان و قاچاقچیان سپاه و سایر ارگانها را از نفت و سایر امور اقتصادی کشور کوتاه کنید . چاره ای برای تجارت دختران معصوم و فقیر ایران به شیخ نشین ها پیدا کنید . راهی برای حل مشکل خانمانسوز اعتیاد جوانان کشور بیابید و به فکر دهها مشکل کوچک و بزرک و ریز و درشت مملکت باشید . حالا که به هر کیفیت و با هر روشی در راس دستگاه اجرائی کشور قرار گرفته اید ، به جای شاخ و شانه کشیدن یا نصیحت کردن رهبران دنیا ، کمی به داد مردم خودمان برسید . سرتان به کار خودتان باشد و این بچه بازیها را کنار بگذارید. تصویر تان در دنیا بیشتر شبیه عیدی امین شده است . لااقل به فکر آبروی مملکت باشید .
    و ما توفیقی الاّ بالله
    محمد محسن سازگارا
    http://www.sazegara.net/persian/archives/2006/05/060513_033451.html
    ادامه
      دانشگاه آزاد- واحد تهران شمال , tehranazaduniversity
      به مجلس ترحیم نقد رسانه‌ای خوش آمدید!



      به مجلس ترحیم نقد رسانه‌ای خوش آمدید!


      اینکه با توهین به اصحاب رسانه در قالبی کلی و تخریب شعور مخاطبان آن، می‌توان چشم بر مطالبات قانونی مردم بست و این حق طبیعی را در ردیف مطالبات فراقانونی رسانه‌های بیگانه و غیر همراه با نظام تلقی کرد، پرسشی است حیاتی و ویژه که باید وزارت ارشاد به آن پاسخ بدهد
      چرا گوجه کیلویی 2500 تومان است؟
      آدرس میوه فروش محل شما کجاست؟
      چرا ساعت نباید تغییر کند؟
      چرا برخی اشتباهات خودشان را مونتاژ می‌دانند؟
      چرا نام مفسدان اقتصادی اعلام نمی‌شود؟
      چرا بنزین باید گران شود؟
      چرا سد سیوند آبگیری شد؟
      ما به مثنوی جلا دادیم! طعم خوبی به سفره‌ها دادیم!
      چرا برای سال مولانا هیچ کاری نمی‌کنیم که هیچ، تازه خط قرمز هم می‌دانیم؟!
      چرا؟
      چرا؟
      چرا؟
      آیا ما شنیده می شویم؟
      آیا ما ضبط می شویم؟
      سلام علیکم، حال شما خوبه، اوضاع بر وفق مراد است؟
      آیا ما به 100 می رسیم؟

      به گزارش خبرنگار «بازتاب»، اینها اسناد جنایت رادیویی به نام «جوان» است که در عمر 10 ساله خود، توانسته با تأثیرگذاری بسیار مناسب، مخاطبان میلیونی در سراسر ایران و جهان بیابد و هر روز با تولید برنامه‌های جذاب، به رسالت و وظیفه رسانه‌ای خودش عمل کند.

      این رادیو توانست در دوره‌ای که کاهش محبوبیت رادیو پیام و حضور دو رادیو خارجی موج کوتاه، نگرانی از دست رفتن مخاطبان جوان را از محصولات رادیویی ملی به وجود آورده بود، با پشتوانه نیروهای جوان، مؤثر، مبتکر و خوش‌ذوق و نیز با حمایت و هدایت معاون باتجربه و نوگرای صدای رسانه ملی، راه بیفتد.

      اما گروه پرتوان و خستگی‌ناپذیر جوانان این شبکه رادیویی، ضمن ورود به میدان و عرصه رسانه‌های شنیداری، توانسته‌اند در مدت بسیار کوتاه از عمر ده ساله خود، نسبت به سابقه فراتر از شصت سال رادیو در ایران، مخاطبان بسیاری را ـ از شهرهای بزرگ گرفته تا روستاهای دوردست مرزی و کوهستانی ـ همراه خود کنند و حتی شهرت و آوازه‌شان در ایران، سبب شده است که هم‌وطنان ایرانی خارج از کشور و حتی برخی کشورهای فارسی زبان مجاور نیز به واسطه پخش موج کوتاه، ماهواره‌ای و سرویس پخش اینترنتی مناسب، شنونده‌های ثابت این شبکه باشند.

      درخشش رادیو در بعد کلان و طلوع دوباره این وسیله مؤثر رسانه‌ای در مردم ایران به سال‌های دهه 60 و تولد برنامه‌های جالبی مانند «سلام صبح به خیر»، «عصرانه»، «برنامه خانواده»، «صبح جمعه با شما»، «راه شب»، «قصه شب»، «قصه ظهر جمعه»، «بچه‌های انقلاب» و . . . برمی‌گردد که مردم سال‌ها با این برنامه‌ها زندگی می‌کردند.

      خلاصه این كه با پیدایش شبکه‌های تلویزیونی آنالوگ و به تدریج دیجیتال ماهواره‌ای و نیز افزایش شبکه‌های تلویزیونی داخلی، رادیو یا همان سنگ صبور دوست داشتنی به فراموشی رفت، اما تلویزیون و ماهواره اندك اندك به خاطر نداشتن جذابیت‌های همیشگی و ذاتی رادیو و همچنین امکان همراهی بی‌قید و شرط رسانه با شنونده، كمرنگ و باز هم رادیو، طلایه‌دار جذب مخاطبان در دو سال اخیر شد.

      رادیو جوان كه تولد آن در قطار موفق راه‌اندازی شبکه‌های مختلف رادیویی و از دیدگاه درست تخصصی‌سازی فعالیت‌ها در این حوزه نشأت گرفته بود، امروز به یکی از قوی‌ترین پایگاه‌های جذب مخاطبان داخلی و کانون‌های ارایه اطلاعات و داده‌های خبری و فرهنگی تبدیل شده است.

      رادیو با دیدگاه درست و منطقی در حوزه تخصصی‌سازی فعالیت‌های خود، به خلاف خسّتی که تلویزیون در انجام این راهکار در برابر خودش گرفت، توانست در مدت یک دهه، اکثر عناصر و ناکارآمدی‌های فرهنگی را در این كار جبران کند.

      امروز راه‌اندازی رادیو «معارف»، «ورزش»، «گفت‌وگو»، «سلامت» و «صدای آشنا»، مرهون تلاش‌هایی است که سال‌های گذشته در رادیو ایران، فرهنگ، پیام، قرآن و جوان انجام شده و ساقه‌های این نهال علمی و تئوری درست رسانه‌ای را آبیاری کرده است.

      شاید برای برخی، شنیدن برنامه‌هایی که با استقبال بی‌مانند مردم روبه‌‌رو می‌شود، به مانند شهرت ورزشکاران در دهه 60، یا شهرت دانشمندان در دهه 70، ترسناك باشد، اما نسل سوم ایران‌زمین و کسانی که با عقیده «ما می‌توانیم»، وارد دنیای هزاره سوم شده‌اند، آدم‌هایی نیستند که بتوان گولشان زد یا خودشان خودشان را گول بزنند.

      از نکات جالب در برنامه‌های رادیو جوان، راه‌اندازی بخشی فراگیر برای پیگیری وعده‌ها و قول‌هایی است که بر پایه شریعت و وظایف دینی، موظف به انجام و اجرای آن هستیم. از این رو، بیشتر برنامه‌هایی که حرف دل مردم، بیان‌کننده مشکلات و دردسرهای زندگی امروزی در شهرهای بزرگ و روستاهای محروم هستند، با استقبال بی‌اندازه مخاطبان روبه‌رو می‌شود.

      متکی به فرد نبودن و حضور چهره‌های گوناگون برنامه‌سازی و اجرای رادیویی، یکی از شاخصه‌های فنی ارزشمند در این شبکه است. اگر ده سال پیش، مهران دوستی، گوینده قابل و توانای رادیو ایران در برنامه «مجله صبحگاهی» به اجرای انرژیک و جذاب و جوان‌پسندی می‌پرداخت که جوانان بسیاری از جمله جوانان ترکمن بندر گمیشان، در شمالی‌ترین کرانه شرقی دریاچه خزر را به خود وابسته کرده بود، حال نیز در ساختاری وزین و شکل‌گرفته‌تر، زیر چتر ابتکار یک تهیه‌کننده موفق، برنامه‌ای به نام «نشانی» اجرا می‌کند که ایران‌زمین را با ذره‌بینی واقعی و بدون اغراق و دروغ به مخاطبان معرفی و از داشته‌های ملی با خبر می‌کند.

      در کنار قدیمی‌ها، گویندگان جوان و با انگیزه‌ای مانند «فرشید منافی» هستند که سال‌ها شاگردی کرده و دوره گذرانده و در پس عمر ده ساله این شبکه، سابقه درخشانی نیز دارند. زمانی که وی به کمک گروهی مبتکر و توانا در نیمه شب‌ها، برنامه بسیار جالبی با نام «خیابان نقره ای شب» را اجرا می‌‌نمود، برخی گمان می‌کردند، این برنامه جز رانندگان کامیون و رستوران‌های بین‌راهی، شنونده دیگری ندارد، غافل از آن كه زمانی که برنامه «روی خط جوانی» وارد معرکه رادیو جوان شد، موج توجه و علاقه جوانان به این برنامه را تازه آشکار کرد؛ حال شما بگویید مخاطبان ثابت آن برنامه‌های نیمه‌شب چه کسانی بودند؟

      این برنامه با توجه به توان بسیار بالای علمی و فکری که برای آن خرج می‌شد، لازم بود تا مدتی تولید نشود، برای همین، جایگزینی برنامه دیگر با نام «جوانی به وقت فردا»، نه تنها مخاطبان را از این شبکه دور نکرد، بلکه به خاطر مردمی‌تر بودن آن و البته اصلاح ضعف‌های برنامه پیشین در نحوه اجرا و پیگیری بهتر و دقیق‌تر موضوع‌های اجتماعی و فرهنگی، کار به جایی رسید که مخاطبان امروز ساعت 17 تا 19 شبکه جوان را دامنه‌ای گسترده، از نوجوانان دانش‌آموز گرفته تا افراد مسن روشنفکر و تحصیل کرده و عالم در بر می‌گیرد.

      رادیو جوان، نخستین شبکه‌ای است که به صورت علمی و تخصصی، بحث‌های روز دانشمندان و مخترعان ایرانی را در برنامه‌ای به نام «کوانتوم» بررسی می‌کند و در مبانی تخصصی، چنان وارد می‌شود که مخاطب را مجبور به افزایش سطح دانسته‌ها و رشد فکری خود کند. هرچند سطح اطلاعات عمومی ارایه شده از این شبکه آنقدر بسیار است که مسئولان آن مجبور شده‌اند با حذف منابع اطلاعات عمومی مکتوب، یک صفحه مانیتور در استودیوی این شبکه راه‌اندازی کنند، تا به واسطه جستجوی هم‌زمان یا تعریف شده قبلی از منابع جهانی و داخلی اخبار و اطلاعات در اختیار مخاطبان داخلی و خارجی بهره ببرند، اما اگر امکان مکتوب کردن خروجی خبرها و اطلاع‌رسانی از این شبکه وجود داشت، شاید به روزی چندین تن کاغذ می‌رسید!

      گسترش و تولید علم در کشورمان، مرهون تلاش‌های دانشمندان جوانی است که بی‌ادعا در گوشه و کنار کشور و در مراکز علمی و تحقیقاتی مشغول به فعالیت هستند و رادیو جوان نگاه عمیق و دقیقی به این حوزه بسیار مهم داشته و بر همین پایه در برنامه‌ای ثابت، هر روز صبح به معرفی تلاش‌های دانشمندان جوان ایرانی می‌پردازد و با تقدیر رسانه‌ای از آنان، مردم را از این سطح پیشرفت علمی کشور آگاه کرده و جوانان را به آینده زندگی در ایران امیدوار می‌کند.

      این شبکه همچنین، بیان مطالب اجتماعی غیرمستقیم را رها نکرده و با مدیریت جالبی، فراغت و تفریح را نیز در ساختار توجه خود دارد.
      برنامه جذاب و روزانه «پارازیت» اگر اندکی تکراری شده یا موضوعات فرمایشی در آن مطرح شود، هیچ مخاطبی آن را دنبال نمی‌کند، اما وقتی به راحتی می‌توان دید که حتی رانندگان مسن تاکسی در شهرهای مختلف، هم پای جوانان، بحث‌های اجتماعی و فرهنگی این برنامه را در قالبی نوین گوش کرده و جذب آن می شوند، می‌توان به نقش تأثیرگذار رادیو در رسانه ملی دست یافت.

      گروه ورزش این شبکه نیز توانسته است مخاطبان بسیاری را به خود جلب و جذب کند و در این میدان سخت، سعی و انگیزه زیادی برای رشد دارد. هرچند نیروهای جوان ورزشی این شبکه، موافقان سیستمی خوبی در ساختار ورزش رسانه ملی ندارند و بارها شنیده‌اند به آنها متلک مجموعه «زرد ورزشی» می‌گویند، از خود جرأت و توان جالبی از نقد واقعیت‌های ورزش نشان داده‌اند که به واسطه این اندیشه ارزشمند، می‌توان چشم بر ضعف‌های موجود برآمده از کم تجربگی و جوانی آنها بست.

      با همه این تعریف‌ها، می‌توان به نقاط ضعف در این شبکه هم اشاره کرد. در کنار برنامه‌های مؤثری که از این شبکه پخش می‌شود، برخی برنامه‌ها و اجراهای دکوری نیز در آن به چشم می‌خورد که نه تنها توان تولید جاذبه‌های رادیویی مناسب را ندارند، که دست به دامن کلیشه‌های ثابتی می‌شوند که نمی‌توان به راحتی از آن گذشت.

      نگاهی به برنامه‌های جذاب در شبکه جوان، نکته‌ای را مشخص می‌کند که سطح توجه مخاطبان با مطالب و اطلاعات بیان شده در آن ارتباط مستقیم دارد. «جوانی به وقت فردا» به نسبت «روی خط جوانی» از عناصر خبری و اطلاع‌رسانی حرفه‌ای‌تری استفاده می‌کند و با کنده شدن از چند روزنامه کلیشه‌ای و کارشناسان کم عمق، سطح بیشتری از مخاطبان جوان را به خود جذب کرده است.

      بی‌شک، برنامه ورزشی 2ـ4ـ4 که در ساعتی خاص اجرا می‌شود، به راحتی نشان‌دهنده میزان مخاطبی است که برنامه‌ای دیگر در همان زمان و با همان امکانات از سطح توجه مخاطبان برخوردار نیست و حتی این کم‌توجهی مخاطب، موجب نشده تا در سیر اندیشه‌ها و فضای فکری مخاطبان خود، دست از خواندن مقالات مستمر ستون اندیشه روزنامه کیهان یا مصاحبه با افراد عادی به جای اندیشمندان برداشته و همواره دوست دارند در بن‌بستی ساکت، تنها گذر زمان را به تماشا بنشینند.

      البته شاخص بسیار مناسب مدیریتی در این شبکه، موجب شده است تا برنامه‌ای به نام «ساعت 25»، میزان موفقیت و انتقادپذیری مجموعه رادیو جوان و برنامه‌های آن را در میان رسانه‌ها و کارشناسان بررسی کند.
      در کنار فعالیت چنین برنامه‌ای، می توان متوجه میزان مخاطبان تخصصی «کوانتوم»، مخاطبان عمومی «پارازیت»، مخاطبان گسترده «نشانی» با مخاطبان سطحی «قرار شبانه» و «هفت شنبه» شد.
      از سوی دیگر هرچند قابل توجیه است که یک شبکه رادیویی با مخاطب جوان، موسیقی ها و ترانه های شاد و جذابی برای خوانندگان خود پخش کند، اما گاه شنیدن برخی موسیقی های تند و خلاف شان جوانان از این رادیو، باعث تردید و انتقاد می شود.
      این مقیاس مناسب مدیریتی می‌تواند به راحتی نقاط ضعف و قوت، تأثیر مخاطب و عملکرد فنی و تخصصی گروه‌ها و برنامه‌های گوناگون را ارزیابی دقیق كند.

      اما گویا، چندی است حرف‌های دلسوزانه و گاه شجاعانه جوانان داخلی، برای برخی سخت و سنگین آمده، تا جایی که نخست در سایت‌های اینترنتی علاقه‌مند به انحصار رسانه‌ای، به این شبکه و مخاطبان میلیونی آن توهین کرده و ضمن زیر سئوال بردن روحیه نقد رسانه‌ای، به دنبال مظلوم‌نمایی برای کسانی هستند که وظیفه دارند در ازای عملکرد خود پاسخگو باشند.

      در سه سال اخیر، رادیو جوان به دلیل رویکرد انتقادی و تعادل در رفتار سیاسی که منجر به حضور بخش‌های مختلف مجلس، دولت و جامعه در بحث‌های خود شده، توانسته است نقاط تاریک و ضعف در بخش‌های اجرایی کشور را در قالب‌های گوناگون بیان کند و ضمن پیگیری حرف‌ها، وعده‌ها و مطابقت با عملکردهای مدیران، تأثیر حرفه‌ای و رسانه‌ای خودش را داشته باشد.

      اما اینکه با توهین به اصحاب رسانه در قالبی کلی و تخریب شعور مخاطبان آن، می‌توان چشم بر مطالبات قانونی مردم بست و این حق طبیعی را در ردیف مطالبات فراقانونی رسانه‌های بیگانه و غیر همراه با نظام تلقی کرد، پرسشی است حیاتی و ویژه که باید وزارت ارشاد به آن پاسخ بدهد.

      اگر امروز طاقت شنیدن صدای نقد و مخالفت‌های منطقی نمایندگان مجلس، کارشناسان و مردم را از یک رسانه داخلی و معتقد به دین و نظام را نداریم، پس باید منتظر توفانی باشیم که معاندان و مخالفان با دین و نظام در سر پرورانده و به لطف سرویس‌های فارسی زبانی که با رأفت جالب‌توجه وزارت ارشاد در کشور مشغول به کار هستند، اذهان عمومی و تفکر جامعه را نسبت به ارزش‌ها و اصول بدبین و کمرنگ کنند!

      بازتاب
      ادامه