| نام اصلی |
̀ө Ў Ә Š Ħ ő Ţ |
|---|---|
| آدرس | http://nudnik.blogfa.com |
| تعداد اشتراک مطالب | 76 بار |
| انتخاب کنندگان | 2 نفر |
| آدرس فید | http://nudnik.blogfa.com/rss.aspx |
عروسک پشت ویترین | ![]() این چه رازیه ، که اگه اون عروسک رو دست یکی دیگه هم ببینه بازم دوسش داره ، بازم میخواد بغلش کنه ، نازش کنه ، ببوسش ... یعنی چی ، چه سادست ، خیلی احمقه مگه نه ؟ حتی وقتی میدونه فقط چند لحظست ! چند سال بود ، من میگم یه عمر ، تو بگو چند سال ، شاید دو سال شاید سه سال ... چه فرقی می کنه برا اون !؟ آره چند سال بود که هر روز تو راه رفتو برگشتش به مدرسه ، کوچولوی ما لحظاتی رو جلوی ویترین مغازه محلشون وایمیستاد و به عروسک پشت ویترین خیره می شد ، باهاش حرف میزد ، درد دل می کرد ... حتی بی اعتنایی های عروسک ذره ای از علاقشو کم نکرد ... هیچوقت ... کوچولو هروقت میرفت پیش صاحب مغازه و درمورد عروسک پشت ویترین ازش سوال می کرد ، صاحب مغازه با لبخند بهش می گفت : عزیزم برو با بزرگترت بیا ، کوچولو هم لبخندشو جواب میدادو زود از مغازه می رفت بیرون ... بهش قول داده بود همین روزاست که بیادو ببرش ، وقتی پولای عیدیشو جمع کنه و با قولی که باباش بهش داده که اگه شاگرد اول بشه هرچی که دوس داره براش میگیره ... میادو میبرش ... همه ی زحمتشو برا رسیدن به اون عروسک داشت می کشید ، اون عروسک شده بود همه ی رویاهاش ... اون نگاههای حسرت آمیز ، پرتمنا ، و لبریز از آرزو ... هر روز ادامه داشت ، اما اون عروسک هیچوقت نگاهشو جواب نداد ...! تا اینکه یه روز که از راه مدرسه برمیگشت ، خبری از عروسک پشت ویترین نبود ، کوچولو سراسیمه وارد مغازه شد و از صاحب مغازه پرسید عروسکم کو ؟ کجا گذاشتیش ؟ صاحب مغازه با لبخند به کوچولو گفت : یکی از دوستات اومدو بردش ! کوچولو پرسید : چـــــی ؟کـــــی ؟ کی اومد ؟ الآن کجاست ؟ صاحب مغازه دوباره با لبخند گفت : عزیزم اهل اینجا نبودن ، فکر کنم سوغات خریدن ! کوچولو سرشو انداخت پایین ، بغض کرد ، من که دوست داشتم من که قول داده بودم بهت ... من که هرروز میومدم پیشت ... باهات درد دل می کردم بهت رازهامو می گفتم ...حالا یه غریبه از راه رسیدو باهاش رفتی ...؟! و درحالی که چشماش پر اشک بود و لباش از شدت بغض می لرزید گفت : ولی هرجا هستی مراقب خودت باش ... ! ! ! حالا دیگه کوچولوی قصه ما جلوی ویترین هیچ مغازه ای واینمیسته ! کوچولو نمیدونست عروسک قصه ما هیچی نداشت ،نه چشم نه گوش نه دل ، نه احساس ... اون فقط یه اتیکت داشت !
زمان به من اموخت : که دست دادن معني رفاقت نيست ، بوسيدن قول ماندن نيست ، و عشق ورزيدن ضمانت تنها نشدن نيست ... (عروسک پشت ویترین نوشته M - پاییز ۸۹) |
خیام | ![]() می خوردن و شادبودن آیین من است فارغ بودن زکفر و دین ، دین من است
گفتم به عروس دهر کابین تو چیست گفتا دل خــرم تو ، کابین من است
حکیم غیاثالدین ابوالفتح عُمَر بن ابراهیم خیام نیشابوری (زادهٔ ۲۸ اردیبهشت ۴۲۷ خورشیدی - درگذشته ۱۲ آذر ۵۱۰ خورشیدی) که به خیامی و خیام نیشابوری و خیامی النیسابوریهم نامیده شدهاست، از ریاضیدانان، ستارهشناسان و شاعران بنام ایران در دورهٔ سلجوقی است. گرچه پایگاه علمی خیام برتر از جایگاه ادبی او است و حجةالحق لقب داشته است؛ ولی آوازهٔ وی بیشتر به واسطهٔ نگارش رباعیاتش است که شهرت جهانی دارد. افزون بر آنکه رباعیات خیام را به اغلب زبانهای زنده ترجمه نمودهاند، ادوارد فیتزجرالد رباعیات او را به زبان انگلیسی ترجمه کردهاست که مایهٔ شهرت بیشتر وی در مغربزمین گردیدهاست.
یکی از برجستهترین کارهای وی را میتوان اصلاح گاهشماری ایران در زمان وزارت خواجه نظامالملک، که در دورهٔ سلطنت ملکشاه سلجوقی (۴۲۶-۵۹۰ هجری قمری) بود، دانست. وی در ریاضیات، علوم ادبی، دینی و تاریخی استاد بود. نقش خیام در حل معادلات درجه سوم و مطالعاتاش دربارهٔ اصل پنجم اقلیدس نام او را به عنوان ریاضیدانی برجسته در تاریخ علم ثبت کردهاست. شماری از تذکره نویسان، خیام را شاگرد ابن سینا و شماری نیز وی را شاگرد امام موفق نیشابوری خواندهاند. هر چند قول مبنی بر این که خیام شاگرد ابن سینا بودهاست، بسیار بعید مینماید. چون از لحاظ زمانی با هم تفاوت زیادی داشتهاند. خیام در جایی ابن سینا را استاد خود میداند اما این استادی ابن سینا، جنبهٔ معنوی دارد. همچنین از وی هماکنون بیش از ۱۰۰ رباعی برجای ماندهاست. عمر خیام در سده پنجم هجری در نیشابور زاده شد. فقه را در میانسالی در محضر امام موفق نیشابوری آموخت؛ حدیث، تفسیر، فلسفه، حکمت و ستارهشناسی را فراگرفت. برخی نوشتهاند که او فلسفه را مستقیماً از زبان یونانی فرا گرفته بود. دانلود فایل PDF رباعیات خیام «رباعیات خیام» یکی از آثار به یادماندنی استاد شجریان است که با همکاری شاعر و گویندهی بزرگ کشورمان احمد شاملو آفریده شده. این تنها آلبومی ست که احمد شاملو با یک خواننده در یک کاست همکاری داشته است.
اثری با همکاری فریدون شهبازیان، محمد رضا شجریان و احمد شاملو. اشعار از خیام با آهنگسازی فریدون شهباریان ، آواز محمد رضا شجریان و رباعی خوانی احمد شاملو. از نگاه من کار خیلی خوبی هست البته کیفیت رکورد خیلی بالا نیست اما مهم اینه که شنیدن این اثر باعث میشه کیفیت رکورد رو فراموش کنم. موسیقی ملایم و آرام جریان داره و تلفیق ساز و آواز بهمراه صدای شاملو بخوبی از پس انتقال حال و هوای شعر خیام برمیاد. شجریان مهارت زیادی در انتقال حس و حال یک قطعه ادبی با استفاده از هنرش داره و تقریبا ایراد گرفتن از استاد در این مورد کار سختی هست. آلبوم ها رو در سه حالت میشه شنید. یکی وقتی که داریم سیستم تست میکنیم و فقط رکورد صدا باید خوب باشه در نتیجه در این حالت فقط کیفیت صدای رکورد یا کیفیت سیستم مورد توجه قرار میگیره. اکثر اوقات ما به موسیقی گوش میدیم و از صدا لذت میبریم و خیلی توجهی به اشعار نداریم مثل اکثر آلبوم های پاپ. مواقعی هم هست که مفاهیمی که از طریق اشعار به ما منتقل میشه روی ما اثر گذاره و غیر از موسیقی، ادبیات هم به ایجاد یک حس خوب کمک میکنه. کمتر آلبومی هرسه فاکتور رو با هم داره یعنی هم رکورد خوبی داشته باشه ، هم موسیقی اون شنیدنی باشه و هم معنای اشعار بر روی ما تاثیر بگذاره. این آلبوم کیفیت رکورد متوسطی داره اما دو عامل موسیقی و شعرش خیلی عالیه. بنظر من خیام اشعار جالبی داره : این کوزه چو من عاشق زاری بـوده است
در بـند ســــر زلـــف نــگاری بــــوده اسـت ایــن دســته کـه بر گــــردن او مـی بــیـنی دستی است که بر گردن یاری بوده است قومـــی مـــتــفــکـــرنــد انــــدر ره دیـــــن
قومی به گــمـــان فــتــاده در راه یــقـیــن می تـــرســم ازآنـــکــه بـانـــگ آیــد روزی کای بـیــخـبــران راه نـــه آنـســت نــه این از آمــــدنــــم نــــبــــود گــــردون را ســـود
وز رفــتـــن مــن جـــاه و جــلالـش نــفـزود وز هـیـچـکسـی نـیـز دو گوشـم نــشـنـود کایـن آمـدن و رفــتـنـم از بــهـر چــــه بــود هنــگام سـپــیــده دم خــــروس ســحـری
دانـی که چـرا هـمی کنـــد نوحـــه گــــری یــعنــی که نـمـودنــد در آیــــیـــنـه صـبـــح کز عمر شبی گــذشـت و تـو بــی خـبـری دانلود آلبوم :
دانلود مستند حکیم عمر خیام از ساخته های شبکه جهانی BBC
|
گرگان | ![]() گُرگان شهری واقع در استان گلستان در شمال کشور ایران است. این شهر مرکز شهرستان گرگان و استان گلستان است. گرگان کنونی تا سال ۱۳۱۶ «اَستَرآباد» نام داشت. گرگان قدیم که به عربی جرجان خوانده میشد شهری آباد و مهم بود که در نزدیکی گنبد کاووس امروزین قرار داشت.
● گرگان در ویکی پدیا : شهر تاریخی گرگان به ادامه مطلب بروید ...
|