یکی یه دونه ها , rosettaclub

یکی یه دونه ها

یکی یه دونه ها , rosettaclub

یکی یه دونه ها

143نــــفــــــر
عضو شده اند
143نفر عضو شده اند
اشنا یی با ویژگی های ا ین افراداشنا یی با ویژگی های ا ین افرادمشاهده کامل مشخصات
27 آبان 1384
از مزیتی که نسبت به دیگران دارید به نحو احسنت استفاده کنید.

اعضاء

  • طلا م , tala40
  • نفس کیانی , nafas_tak19
  • سمیرا جون , samira_1990
  • پیام رحمانی , payam_rahmani
  • 143 نفر

    morebox img

کلوبهای مشابه

  • ته تغاری ها , tahtogharia
  • بچه های شیطون , crazyall




  عناوین بحث ها پاسخها بروز رسانی
1
90/5/20 (01:10)
37
90/5/20 (01:08)
14
90/5/20 (01:06)
8
88/6/17 (16:25)
3
87/12/6 (03:55)
4
87/12/6 (03:17)
20
87/12/6 (02:00)
3
87/12/6 (01:43)
17
87/12/5 (20:26)
0
87/6/20 (01:30)
یکی یه دونه ها , rosettaclub
نوشته‌های یك كودك نفهم
نام ونام خوانوادگی :كاظم تبریزی كلاس: دبستان
موضوع انشاء :سال گذشته را چگونه گذراندید؟
قلم برقلب سفیدكاغذمی گذارم وفشار می دهم تا انشاء ام را آغاز شود.سال گذشته سال بسیارخوبی وپر بركتی میباشد. سال گذشته پسر خاله ام زیر تریلی چرخ رفت وله گشت وما در مجلس ترحیمش شركت كردیم وخیلی میوه وخرما وحلوا خوردیم وخیلی خوش گذشت.ماخیلی خاك بازی كردیم من هرچی گشتم پسرخاله ام را پیدا نكردم.در آن روز پدرم مرا با بیل زدبدون بی دلیل !من درپارسالخیلی درس خواندم ولی نتوانستم قبول شوم ومن رااز مدرسه به بیرون پرت كردند.پدرم من رابه مكانیكی فرستاد تاكاركنم واوستای من هرروز من را بازنجیر چرخ میزد وگاهی موقع ها كه خیلی عصبانی می شد من رابه زمین میبست ودو سه بار با ماشین یكی از مشتری ها از روی من رد می شد. من خیلی در كارهای خانه به مادرم كمك میكنم. مادرم من را درسال گذشته خیلی دوست میداشت ومن را خیلی ماچ میكند ولی پدرم خیلی حسوداست ومن را لای در آشپزخانه میگذاشت .درسال گذشته شوهر خواهرم وخواهرم خیلی از هم طلاق گرفتند وخواهرم بسیار حامله است وپدرم می گوید یا پسر است یا دوقلو ولی من چیزی نمی گویم چون می دانم كه بچه ای به این اندازه از هیچ كجای خواهرم در نخواهد آمد!
درسال گذشته ما به مسافرت رفتیم وباقطار رفتیم. من در كوپه بسیار پدرم راعصبانی كردم واو برای تنبیه من را روی تخت خواباند وتخت را محكم بست ومن تاصبح همان گونه خوابیدم!پدرم در سال گذشته خیلی سیگار می كشید ومادرم خیلی ناراحت است وهی به من می گوید :كپی اوغلی ولی من نمی دانم چرا وقتی مادرم به من فحش می دهد پدرم عصبانی می شود.درسال گذشته مابه عید دیدنی رفتیم ومن حدودا خیلی عیدی جمع كردم ولی پدرم همه آنها را از من گرفت وآنت ماهواره خرید كه بسیار بد آموزی دارد ومن نگاه نمی كنم وپدرم از صبح تا شب شوهای بی ناموسی نگاه میكند وبشكن میزند.پدرم درسال گذشته رژیم گرفته است وهر شب با دوست هایش آب وماست وخیار می خورد ومی خندد وگاهی وقتا هم آب با چیپس وماست موسیر ..
این بود انشاءمن
ادامه
99
1
    یکی یه دونه ها , rosettaclub
    و خداوند زن را آفرید
    و خداوند زن را آفرید
    God created Woman out of the left side of man
     
    خداوند زن را از پهلوی چپ مرد آفرید
     
    not from his head to be above him
     
    نه از سر او تا بر او مسلط گردد
     
    not from his foot to be trampled by him
     
    نه از پای او تا لگد كوب امیال او گردد
     
    but from his side to be equal with him
     
    بلكه از پهلوی او تا برابر او باشد
     
    and from under his arm to be supported by him
     
    و از زیر بازوی او تا در حمایت او باشد
     
    and from nearest to his heart
     
    و از نزدیكترین نقطه به قلب او
     
    to be loved by him.
     
    تا مورد عشق او باشد
     
    anonymous           
    ادامه
    1
      یکی یه دونه ها , rosettaclub
      تک فرزندی
      یادمه یه روز به مادرم گفتم چرا فقط من ؟ گفت با مشکلات زندگی که آشنا شدی منو واسه تک فرزندیت سرزنش نمیکنی.
      حالا با گذشت سالها و درگیری با زندگی میگم آفرین مادر
      ادامه
        یکی یه دونه ها , rosettaclub
        میخ در دیوار
        از همه مهمتر جمله آخر است كه باید خوانده شود. یكی بود یكی نبود، یك بچه كوچیك بداخلاقی بود. پدرش به او یك كیسه پر از میخ و یك چكش داد و گفت هر وقت عصبانی شدی، یك میخ به دیوار روبرو بكوب. روز اول پسرك مجبور شد 37 میخ به دیوار روبرو بكوبد. در روزها و هفته ها ی بعد كه پسرك توانست خلق و خوی خود را كنترل كند و كمتر عصبانی شود، تعداد میخهایی كه به دیوار كوفته بود رفته رفته كمتر شد. پسرك متوجه شد كه آسانتر آنست كه عصبانی شدن خودش را كنترل كند تا آنكه میخها را در دیوار سخت بكوبد. بالأخره به این ترتیب روزی رسید كه پسرك دیگر عادت عصبانی شدن را ترك كرده بود و موضوع را به پدرش یادآوری كرد. پدر به او پیشنهاد كرد كه حالا به ازاء هر روزی كه عصبانی نشود، یكی از میخهایی را كه در طول مدت گذشته به دیوار كوبیده بوده است را از دیوار بیرون بكشد. روزها گذشت تا بالأخره یك روز پسر جوان به پدرش روكرد و گفت همه میخها را از دیوار درآورده است. پدر، دست پسرش را گرفت و به آن طرف دیواری كه میخها بر روی آن كوبیده شده و سپس درآورده بود، برد. پدر رو به پسر كرد و گفت: « دستت درد نكند، كار خوبی انجام دادی ولی به سوراخهایی كه در دیوار به وجود آورده ای نگاه كن !! این دیوار دیگر هیچوقت دیوار قبلی نخواهد بود. پسرم وقتی تو در حال عصبانیت چیزی را می گوئی مانند میخی است كه بر دیوار دل طرف مقابل می كوبی. تو می توانی چاقوئی را به شخصی بزنی و آن را درآوری، مهم نیست تو چند مرتبه به شخص روبرو خواهی گفت معذرت می خواهم كه آن كار را كرده ام، زخم چاقو كماكان بر بدن شخص روبرو خواهد ماند. یك زخم فیزكی به همان بدی یك زخم شفاهی است. دوست ها واقعاً جواهر های كمیابی هستند ، آنها می توانند تو را بخندانند و تو را تشویق به دستیابی به موفقیت نمایند. آنها گوش جان به تو می سپارند و انتظار احترام متقابل دارند و آنها همیشه مایل هستند قلبشان را به روی ما بگشایند.» این هفته ، هفته دوستیابی ملی است، به دوستانتان نشان دهید چقدر برای آنها ارزش قائل هستید. یك نسخه از این نوشته را برای هركسی كه او را بعنوان دوست می شناسید بفرستید، حتی اگر آنها را برای دوستی كه خودش این متن را برای شما فرستاده است، بفرستید. اگر مجدداً این متن به خودتان بازگشت ، بمعنای آن است كه شما در یك دایره ای از دوستان خوب قرار گرفته اید. شما دوست من هستید و من به شما افتخار می كنم. حالا شما این متن را برای همه دوستان و همه افراد فامیلتان بفرستید. لطفاً اگر من در گذشته در دیوار شما حفره ای ایجاد كرده ام مرا ببخشید. « پشت سرمن قدم برندار، چون ممكن است راه رو خوبی نباشم، قبل ازمن نیز قدم برندار، ممكن است من پیرو خوبی نباشم ، همراه من قدم بردار و دوست خوبی برای من باش.»
        ادامه