نتایج جستجو : کلوب - 319 مطلب

96/09/27 12:57
کلوب ازدواج , married
شب سردی است و من افسرده
راه دوری است و پایی خسته

تیرگی هست و چراغی مرده
می کنم تنها از جاده عبور

دور ماندند ز من آدمها
سایه ای از سر دیوار گذشت

غمی افزود مرا بر غم ها
فکر تاریکی و این ویرانی

بی خبر آمد تا به دل من
قصه ها ساز کند پنهانی

نیست رنگی که بگوید با من
اندکی صبر سحر نزدیک است

هر دم این بانگ برآرم از دل
وای این شب چه قدر تاریک است

خنده ای کو که به دل انگیزم ؟
قطره ای کو که به دریا ریزم ؟

صخره ای کو که بدان آویزم ؟
مثل این است که شب نمناک است

دیگران را هم غم هست به دل دریا ریزم ؟
غم من لیک غمی غمناک است
سهراب سپهری
99
2
2
1
96/09/27 00:11
پـَرنـیـٰان آنتـﮯوادادگیسمـــ , parnianlucky2
قبلنا یادمه بقیه دوستامو دعوت میکردم کلوب عضو شن
این روزا دیگه خودم بعد چند وقت با بی‌رغبتی صفحه کلوب رو باز میکنم
کامنت بنویسید...
محمد می باشم , jam73
7 ساعت پیش
یادش بخیر قدیما خیلی کلوب رنگ داشت و حس
ادامه
محمد می باشم , jam73
7 ساعت پیش
ارررره کلوب دیگه حس سردی داره
ادامه
محمدعلی قربانی , 110ghorbani
شنبه 16 دی ، 14:58
سلام ، بلاخره پیگیری شما در مورد رسانه خودتان به کجا رسید؟
ادامه
96/09/18 10:57
ساناز تیموری , sanaz.79
بـرای طولـانی زیستـن
لـازم نیسـت بـه روزهـای زنـدگی‌ات
اضـافه ڪنی
تلـاشت ایـن بـاشد ڪه
#زنـدگی
را بـه روزهـایت اضـافه ڪنی ،
96/09/12 12:39
رضا  نكوئی  , rezaresiver
دوستان به نظر شما حالا که کلوب میخواد ادامه بده و فعالیت کنه قالب قدیمی رو بزاره بهتر نیست ؟؟
قالب قدیمی کلوب پر از خاطره :)
96/09/4 14:50
اس ام اس باران , smsbaran.ir
به نظر من بعد از چند سال فعالیت این بزرگترین اشتباه است به خاطر بعضی سخت گیری ها و کوتاه بینی ها کلوب تعطیل بشود باید مدیران محترم در عصر دیجیتال و در عصر گفتگو (مهم نیست وزیر باشه یا مقام بلند پایه ارشد یا ریس کوچک جزیی) با گفتگو و تفاهم مشکل حل کنند نه این سایتی که اولین شبکه اجتماعی مهم کشور بوده در نوع خود و در زمان خود و خیلی ها باهاش خاطره تلخ وشیرین دارند الان به خاطر حرف یک عده جلوی سایت بگیرن مهم این است با گفتگو به تفاهم برسن ک این سایت بعد از سالها هم چنان فعالیت کنه مهم این است ب کشورهای دیگه نگاه کنند ببین چگونه و چطوری یک سایت سالهاست فعالیت میکنه و الان در کتاب دانشگاه ها در مورد این سایت ها گفتگو میشه مثال زده میشه و از انها سند یاد میشه خلاصه مهم اینه کمی ب فکر خود باشیم نه دیگران....؟!
1
1
1
96/09/1 23:20
پرشین استار , persian_star_club
تا این رسانه ها هستن و میتونیم اطلاع رسانی کنید تا همه توی تلگرام
دور هم جمع بشیم - یه گروه زدیم به اسم کلوبی ها ( دختر و پسر ) چت آزاد
10
1
31
96/08/28 23:49
به تماشا سوگند ... , Be_tamasha_sogand
همراهان گرامی رسانه به تماشا سوگند...

از آنجایی که سایت کلوب چندی دیگر فعال نخواهد بود، از شما تقاضا می‌کنیم تا به کانال تلگرامی رسانه ما به آدرس @be_tamasha_sogand بپیوندید

ارادتمند، مدیریت رسانه
3
2
10
96/08/19 18:21
مریم  , 589589
چه حالی میده

ﺍﺯ بچه کوچولوت بپرسی
ﻋﺸﻖ ﯾﻌﻨﯽ ﭼﯽ؟
اونم بگه ﻋﺨﺶ ﯾﻌﻨﯽ ﺑﺰﺍﺭﯼ
ﺍﻭﻧﯽ ﮐﻪ ﺩﻭﺳﺲ ﺩﺍﺭﯼ
ﺍﺯ ﭘﻔﮑﺖ ﺑﻮﺧﻮﻟﻪ ﺍﻭﻧﻢ ﻓﻘﻂ ﺗﻮﺗﺎ ...
من که اگه اینجوری بگه ،
با بوس و گاز تا گریش نندازم ول کنش نیستم خخخ
96/08/16 16:32
پـَرنـیـٰان آنتـﮯوادادگیسمـــ , parnianlucky2
کار دنیا رو ...
مدیریت کلوب چقدر ما رو اذیت کرد و با مسدودسازی و عملکرد سلیقه‌ای/سیاسی، جلو فعالیتمون رو گرفت
حالا تقریبا دو سال میگذره و خودشم به بن‌بست رسیده
:(
●●● ●●● ●●● ●●● ●●● ●●●
پـَرنـیـٰان آنتـﮯوادادگیسمـــــــ
96/08/16 11:13
مـُــ ـــسِــ ـــن  , kkmohsen
6سال از عمر ما در کلوب گذشت...
کلوب واقعا میخواد تموم کنه داستان مارو؟!
کامنت بنویسید...
٭حمیدرضا  فرضی , 4122
چهارشنبه 17 آبان ، 22:55
BehClub.ir جایگزینی مناسب.
ادامه
96/08/15 12:09
مـــُــُــُـــصطفی میلانی  , mostafafromiran
کلوب دات کام پس از 12 سال فعالیت خاموش می شود بخوانید...

بر پِدَرَت شکوری!
اولین بار که متن قرار گرفته در کادر قرمز را خواندم، این جمله را گفتم.
البته این جمله را بار اولی نیست که می گویم. فلَش بَک میزنم در ذهنم و تمام روز های گذشته را به یاد می آورم. تمامِ 5 سال و 4 ماه و 5 روزِ گذشته را!

اپیزود اول: «آشنایی با کلوب یا اندر مصائب فضای مجازی»
تازه اینترنت خانگی گرفته بودیم، آن روزها دانشجویِ کاردانی بودم، خواهرم یک شب گفت شبکه ای اجتماعی ای هست که درآن می شود هزاران کار کرد. وقتی از او پرسیدم چه میشود کرد؟ جواب داد دوست پیدا کرد. و من که همیشه تنها بوده ام با لذت و شور و شعف عضو کلوب شدم. از من آیدی خواست، فکر کردم اینجا دهکده ای جهانی است، برای همین آیدی mostafafromiran را انتخاب کردم، مصطفی از ایران! چند روزی در کلوب پرسه زدم، فضای غریب و نچسبی به نظرم آمد، از هیچ چیز سر در نمی آوردم، آنجا بود که برای اولین بار گفتم: «بر پدرت شکوری!»

اپیزود دوم: «دوست یابی یا خواهر به جای دوست دختر!»
اندکی که گذشت، با خَم و چَمِ راه آشنا گشتم، توانستم سرچ کنم، دخترکانِ همشهری ام را پیدا کنم، به آنها پیام بدهم، ابراز علاقه کنم و آن ها اکثرا جواب ندهند و قطع ارتباط بزنند. در این میانِ گشتن و گشتن ها روزی که با دوستم پایِ سیستم نشسته بودیم، دختری را یافتیم که همشهری ام بود، دوستم گفت پیام بده و ابراز علاقه کن، پیام دادم و ابراز علاقه کردم، گویا او هم تازه عضو شده بود، گفت می توانی برادرم باشی! آن روزها تازه این مسخره بازی ها مُد شده بود، برادرم! یعنی چه؟! من خود سه خواهر دارم، خواهرِ جدید می خواهم چه کار؟! «بر پدرت شکوری»

اپیزود سوم: «24 ساعته در کلوب، یا چگونه عمر خود را به فاک بدهیم»
کم کم یاد گرفتم که در کلوب ها می توان گفتگو داشت، عضو کلوبی شدم، کم کم ارتباط گرفتم، دوستانی یافتم، کارمان شده بود صبح تا شب و شب تا صبح آنلاین بودن، گفتن و خندیدن و دعوا کردن و فحش و فحش کاری! طوری شده بود که دیگر حتی از خانه بیرون نمی رفتم، کم دانشگاه می رفتم، درس نمی خواندم، ناهار و شامم هم پایِ سیستم بود. گذشت و گذشت تا روزی که نامه مشروطی ام درِ خانه آمد و مادرم آن را دید. «بر پدرت شکوری»

اپیزود چهارم: «عشق، یا خریت از نوع درجه اول»
در کلوب ها که می گشتیم و می گفتیم و می خندیدیم، کم کمَک دل به دختری بستم، عاشق شدم، بی نهایت دوستش داشتم. طوری شده بود که شب و روز با هم صحبت میکردیم، چه در کلوب، چه با اس ام اس، چه با زنگ زدن. دقیقه ای نبود که از هم خبر نداشته باشیم، یکی از بهترین دورانِ زندگی ام را تجربه کردم. بعد از دو سال، نمی دانم، نخواست، نخواستم، نشد، چه شد؟! رفت که رفت، رفتم که رفتم... «بر پدرت شکوری»

اپیزود پنجم: «دورانِ ریاضت، یا چگونه عشقِ نافرجام نابودم کرد»
بعد از آن قضایا دیگر حس و امید خود نسبت به زندگی را از یاد بردم، زندگی برایم بی معنا شده بود، پوچ، خالی از هر حسی. در کلوب عقده گشایی میکردم، می نوشتم، می نوشتم، می نوشتم. می نوشتم به این امید که او بخواند، و نمیخواند، بعدها نوشتم برای این که خالی شده باشم و واقعا هم خالی میشدم، مثل خالی شدن مثانه انسان بعد از رفتن به توالت، مغزم خالی میشد در توالتِ کلوب. گاهی که نگاهی به مطالب و فریاد های قبلی ام میکنم، می بینم چقدر آدمِ چیپ و مسخره ای بودم، و مثلا حالا چه آدمِ اندیشمند و بزرگی شده ام! با همین نوشتن ها و خالی شدن ها که بدانم حتی یک نفر آن را می خواند، آرام میشدم، که متن قرار گرفته در کادر قرمز رنگ، همین آرامشِ نسبی را هم ازم گرفت. «بر پدرت شکوری»

حالا سال ها می گذرد از روز اولی که اینجا بودم. دوستانِ زیادی یافتم، با خیلی از آن ها هنوز هم از طریق تلگرام و یا زنگ زدن در ارتباطم، خواستم نام تمام شان را بنویسم، اما گفتم شاید چند نفر را فراموش کنم و چند نفر اصلا دوست نداشته باشند اسمشان را بیاورم.
علی ایحال کلوب هم تمام میشود، دل کندن از آن سخت است. تمام خاطرات 5 سال و 4 ماه و 5 روزِ من اینجاست. همه اش نابود میشود.
ازشان کپی بگیرم؟! از کدامشان؟!
بهتر آن که همه شان نابود شود، مثل خودم که خیلی وقت است نابود شده ام.

امضا: مصطفی.ف
15 آبان 96

بر پدرت شکوری
کامنت بنویسید...
مـــُــُــُـــصطفی میلانی  , mostafafromiran
سه شنبه 30 آبان ، 13:08
یا زهرا
ادامه
نفس  , merilafahim
سه شنبه 30 آبان ، 13:07
یا علی
ادامه
مـــُــُــُـــصطفی میلانی  , mostafafromiran
سه شنبه 30 آبان ، 13:06
چشم
الان شروع میکنم به برنامه نویسی
ادامه