نتایج جستجو : کریم آقا صافی تبریزی - 2 مطلب

94/04/18 11:46
بیرلیک , turk-birlik
نوشته شده توسط اصغر فردی

مثلی ترکی‌است که گویند: «داغلارا دوشن چوخ اولدو، منیم کیمی توکو صاورولان اولمادی» و این حدیث ماست. در طول اعصار ماضیه آذربایجان و به‌ویژه تبریز همواره در معرض غصب‌ها، اشغال‌ها، تاخت و تازها، غارت‌ها و چپاول‌ها، انکارها و ستم‌های گونه‌گون واقع شده که تجاوزات شانزده‌گانة عساکر عثمانی نوع کلاسیک و مدام آن بود. (سلاطین عثمانی برای ایجاد تمدن قیماق تبریز را زدودند و از هر صنف و طبقه رجال را کرهاً به اسلامبول تهجیر کردند) تبریز در هر تجاوز باری 5 تا 25 سال تحت اشغال قوای رومیة شومیه ماند.

این تجاوزات عدیده موجب شد که تبریز از سکة پایتختی برافتد و حمائل به گردن قزوین و اصفهان افکند. (قیماق تبریز جمع و برای ساختار تختگاه نوین گسیل شدند و تبریز را قحط‌الرجالی عظیم در گرفت.)

وطن و اولاد وطن گریست.

قبل از حلول 1200 شمسی تا 1208 ش. جنگ‌های ده‌سالة ایران و روس مبتدی بر تجاوز و اشغال قفقازیه در گرفت که منجر به گم‌گشتن یوسف از مام یعقوب وطن شد.

وطن و اولاد وطن گریست.

در سال 1286 شمسی قشون‌روس از مجرای قفقاز تبریز را تحت تصرف خود درآورد.

وطن و اولاد وطن گریست.

در 28 آذرماه 1290 روس‌ها دوباره تبریز را اشغال کردند. تعدی روس‌ها به کلیة شئون و نوامیس مردم تبریز موجب قیام مردم این شهر شد. اما این قیام با اعدام‌ها و قتل و نهب احرار و سرکردگان در خون فروخفت.

وطن و اولاد وطن گریست.

دامنه‌های انقلاب به طهران و دیگر بلاد کشیده شد و سیـّاسان اجرت جانبازی‌های انقلابیون را با شلیک به دل‌های داغ و داغدارشان تأدیه کردند.

وطن و اولاد وطن گریست.

1295 شیخ محمد خیابانی مشعله‌ای نو برافروخت و باز بارقة امید حیاتبخش فروزان گردید. 5 سال تبریز با تمام بلایا و فن و فریب‌ها در آزادی نسبی زیست. این بار انگلیس نیز هم‌پیاله با روس‌ها به انعقاد عهدنامة 1919 کمر بست. شیخ جهت ممانعت از سرگرفتن این عهدنامة استعماری که ایران را بالمره به مستملکة انگلیس درمی‌آورد، نهیب مهیب اعتراض برآورد. کمربسته‌ای بر روس و انگلیس از طهران برای سرکوب شیخ اعزام شد و قیام یک بار دیگر فرو مرد و رهبرش به خون کشیده شد.

وطن و اولاد وطن گریست.

یکی دیگر از ایلغارهای رفته بر پیکر تبریز، پریشانی آثار فرهنگی این ملک به دست خودی و بیگانه است.

مردانی در طول عمرهای گرانبهای خود گرد آمدند و طی اهتمامات شخصی خود نادرترین نسخ مخطوط فرهنگ مردمان و رجال فرهیختة این آب و خاک را گرد آوردند و به وجه امانت به دستان خشک ما سپردند، اما ما چه کردیم؟ پناهگاه آن نسخ را ویران کردیم، آن نسخ زرین را در این انبار و آن سرداب پوساندیم، به دست ناامینانی سپردیم تا وجین کنند و به دور افکنند، تا آخر ماجرا که دزدانه دسته دسته به پول بئس‌البدلش ساختند.

غمگنانه‌تر این که آثار شاعران و ارباب قلم چنان نابود شده و در پستوها مانده که امروز باید مشعل ماه در دست و چارق آهنین بر پا و عصای پولادین در دیگردست بادیه‌ها بپیمائیم تا نسخه‌ای و دفتر و دیوانی اوراق‌شده و پریشان را بیابیم.

صافی نیز از همین جمع آتش‌گرفته بود و در لهیب مهیب مشعله‌های نسیان و کتمان سوخته بود.

90 سال گمان می‌کردیم که شاهکارهای بزرگترین شاعر ادبیات مکتب تبریز «کریم‌آقا صافی تبریزی» محو و نابود شده است.

*************************************.

صافی در کسوت یکی از اولاد وطن روز خوش و از طالع روی خوش ندید. بعد از شهادت شیخ و سرکوب قیامش دیگر کسی صافی را لبخندین نیافت. دیگر نـه سال تمام کسی او را در معاشرت با احباب ندید. او را در هیئت عزاداران «دلریش» و «نوبار» می‌یافتی که یتیمانه می‌گرید.

دیگر کسی شعری از او نشنید، هر چه می‌سرود نوحه و مرثیه بود. هر نوحه‌ای که از او می‌خوانیم نبض طپندة رگه‌های پنهانی از مرثیة شیخ و قیام و انقلاب را می‌گیرم. انگاری او همان صافی‌ای نبود که ترنگه می‌زد و شلنگ و تخت می‌انداخت و تصنیف می‌ساخت.

اشعار صافی منعکس این حالت روحیة افسردة او همانند دیگر انقلابیون نامراد امیدوار به غلبة آزادیخواهان و ارتفاع کیان ایران است. او در مرثیة شیخ شهید خیابانی چنین می‌گوید:

کردیم یک قیــام بدین آرزوی خوش

افسوس کز جهالتِمــان مــاند نــاتمــام

بسیاری از سیاسیون و آزادیخواهان در کودتای سیدضیاء و اقتدار رضاخان چنان امیدوار شدند و فریبی گران خوردند که گویا ایران به سعادت عظمی رسید. علاوه بر متملقین و کاسه‌لیسان، بسیاری از آزادیخواهان صادق نیز به چنین گمانی درآمدند و در مدح رضاخان سروده‌ها ساختند، اما صافی:

ای برشکسته کشتیِ ایران به حــال غرق

مشکل به‌سوی ســاحلت این نــاخدا بـَرَد

«صــافی» امیدبخش نشد این بهــارِ نو

ترسم ز آفـَتی که ز گلشن صفــا بـَرَد

شاعری که حیات خود را گرهبند طالع میهن و اهلش کرده، نه می‌تواند از کنار زخمی مردم بگذرد و به حال خویش بگذارد، نه می‌تواند وطن و آمال و آرزوها را در چمدانی سپوخته و جان خود را از معرکه بدر کند و در غربت عمر سر کند. او یا باید ستیزة بی‌امان کند و در معرکه تکه‌پاره جان دهد و یا از درد و داغ و دغدغة مبتلابه دق کند:

حـالِ ایران به سرِ زلف پریشان مـانـَد

نی نی، آن زلف به ویران شده ایـران مـانـَد

کـار ایرانیِ بدبخت گره در گره است

زین سبب بر سر آن سنبل بـی‌جان مــاند

و در درد و داغ خونین‌کفنان و رفیقان هم‌سنگرش زار بگرید. صافی که چندی‌ست همراه با مردمش سرخوش از پیروزی شیخ در آزادساختن آزادیستان است، در مواجهه با بلای میهن‌سوز قتل‌نسل ارومی‌ها توسط ارامنه به قیادت آندرانیک‌ها و «جلوها» (آثوری) به سرکردگی مار شیمون‌ها این شادی را آمیخته با شرنگ می‌یابد.

**********************

ادبیات آذربایجان را کریم‌آقا صافی تبریزی نامی بسیار آشنا و مشهور است. در میان مردم او به عنوان ابرشاعر مرثیة ابی‌عبدالله شناخته شده است. شاید مراسمی در عزاداری قیام کربلا دائر نگردد که بدون خواندن شعری از صافی ختم شود. نوحه‌های صافی به‌مثابة. محکم‌ترین، سوزناک‌ترین، صحیح‌الروایه‌ترین، بلیغ‌ترین و زیباترین نوحه‌ها، اشعار ثابت این مراسم است

گنجینة حسینی نخستین بار با قلم خطاط معنون تبریز مرحوم حاج‌حسن آقا هریسی کتابت و توسط مطبعة سعادت حسینی چاپ و منتشر شده است. این نسخه صدها بار در تیراژهای زیاد تجدید چاپ شد. حدود 40 سال پیش دیوان مراثی صافی (گنجینة حسینی و خزانیة صافی) توسط «بنیاد انتشارتی فردوسی» به مدیریت آقای حاجی سیروس قمری حروفچینی سربی شده و در قطع جیبی منتشر شد که آن نسخه نیز تاکنون صدها بار به چاپ رفته است. بی‌شک دیوان صافی پرتیراژترین مجموعة مراثی است که ‌کسی نمی‌تواند ناقض آن را ادعا ‌کند. در سال‌های اخیر آثار رثائی صافی یک‌بار دیگر طی حروفچینی مجدد در دو جلد جیبی تجدید چاپ شد.

جز این مجموعة مذکور هیچ شعر دیگری از صافی چاپ و منتشر نشده است. پس صافی صرفا به‌عنوان شاعر مرثیه‌سرا شناخته شده و جامعه او را نوحه‌سرا می‌شناسد و لاغیر.

اما در میان اهل ادبیات آذربایجان و کارشناسان و پژوهشگران و ارباب ذوق شعر تغزلی ترکی ماجرا چنین نبود. ارباب تاریخ ادبیات تبریز را حکایتی با یاد بود که همین از هر زبان مکرر شنوده می‌شد:

«صافی شاعری عشرت‌جوی بود که سحوری مکاشفه‌ای موجب انابت او از این مشی عیش می‌‌شود. او دفتر غزل‌های خود را برای چاپ به مطبعة سعادت‌حسینی سپرده بود که پس از این رویا به کتابفروش مراجعه می‌کند تا او را از ادامة کار چاپ بازدارد اما مرحوم سعادت حسینی به این توقع صافی رضا نمی‌دهد و صافی آهی کشیده و بیرون می‌رود، اما نیم‌شب مطبعه آتش می‌گیرد و دفتر و دیوان تغزلات صافی در لهیب آتش غیبی می‌سوزد. »!!!

همین بزرگان ـ که برخی از آنها با صافی معاصر و حتی معاشر بودند ـ ابیاتی درخشان از غزل‌های او می‌خواندند و هوس و اشتهای ذوقی شنونده را به خواندن همة این اشعار برمی‌انگیختند.

نویسندة این مقامه از سال‌های 54 که نخستین بار ماجرای اشعار صافی و ابیاتی از غزل‌های او را شنیده بودم، به دنبال اشعار ناداشته و ناشنیدة صافی بر هر دری می‌زدم. هر بیتی نو را شاکرانه و خوشحال می‌نوشتم.

چندی به تورق و تفحص جرائد عهد صافی تبریز طی کردم و خوشبختانه قطعاتی از اشعار وطنیة صافی را در چند شمارة روزنامة تجدد جستم. این اشعار فارسی نیز به ابیات پاره پارة اشعار فارسی و ترکی صافی که از متقدمین شنیده و نوشته بودم، علاوه گردید؛ اما این چند شعر از حیث کمی قابلیت انتشار در یک وجیزه را هم نداشت. باری طی برنامه‌ای رادیو از عداد برنامه‌های ادبی که بین سال‌های 1361 تا 1365 در رادیو تبریز تولید، نویسندگی و اجرا می کردم، همة شعرهای به‌دست آمده را همراه با ترجمة حال صافی خواندم و یک مقالة جداگانه‌ای دربارة صافی نوشتم.

همواره مبتنی بر احوال مسموع از یافتن دفتر اشعار صافی نومید بودم و هر باری که بیتی از او را زمزمه می‌کردم و یا در معاشرات ادبی به دیگران می‌خواندم دریغا می‌گفتم که دیگر هرگز دل و دماغمان به تماشا و خواندن دفتر غزل‌های صافی منور نخواهد شد.

از سال 54 تا اسفندماه 93 یعنی قریب به سی‌سال عمر من و از 1309 تا 54 بیش از نیم‌قرن عمر امثال من با تحسر و دردخواری فقدان این اشعار طی شده بود. ادبیات ترکی خاصه فراورده‌های مکتب ادبی تبریز چندان پهناور و مستغنی نیست که حذف آثار یک شاعر فحل به دیده نیاید و قابل غمض عین باشد.

*************

اما کشف ...

*************

چندی پیش در پی گفتگوئی صافی‌ستایانه با دوستی (آقای رضاهمراز) ناگاه معلومم شد که گویا فرزند ذکور صافی زنده است. (تفصیل این آگاهی در مقدمة دیوان مسطور است). سپس طی تماسی با آقای حاج محمد صافی تبریزی یگانه ولد ذکور صافی انکشف که دفتر اشعار صافی ناپدید و محروق نبوده و اینک موجود است.

صافی 85 سال پیش درگذشته بود. اینک چه طالع مسعودی است که با فرزند وی معاصریم. 85 سال است که تاریخ و عالم ادبیات دفتر اشعار صافی را ناپدید و محو نگشته است و اینک بعد از مدتی قریب به یک قرن اشعار او در اختیار است. اما دریغ دیگر از اینکه بر پایة کدامین منطق چنین اشعار چنان شاعری یک قرن در حبس و پستوی خانه نگهداشته شده است و حسرتا بر حال عاشقان و فریفتگان متقدم شعر صافی که محروم از خواندن این اشعار دنیا دیگر کردند و رفتند. شاید این هبة وهاب به‌مثابة اجر صبر و اشتیاق آن شاخ نبات است که به این اشوق می‌دهد و نخستین قرائت، تماشای مخطوطة صافی و انتشار این اشعار را نصیبة اقبال این کمینه کرده است.

حاج‌محمدآقا صافی 8 ماهه بوده که پدر دنیا را ترک کرده است. او پدر را با یاد ندارد و دانسته‌هایش دربارة پدر حاصل مسموعاتی‌ست که از همشیره‌های مهتر و مادر و خویشانش شنوده است.

از همان شبانگاه دریافت دفاتر اشعار صافی شخصاً بازخوانی و حروفچینی متون را آغاز کرده و اینک آثار غیر رثائی شاعر بزرگ آذربایجان طی دو مجلد به زبان فارسی و ترکی به‌طور جداگانه با تآلیف مقدماتی مفصل نزدیک به دویست صفحه برای هر یک از دیوان‌ها در شرف چاپ و نشر است. برای التذاذ بیشتر اهل ذوق یک آلبوم صوتی حاوی منتخبیاتی از غزل‌ها صافی را نیز با صدای نویسندة این سطور آماده کرده‌ایم که جوفاً ارائه خواهد شد.

در این مجال مراتب شکران و امتنان خود را نخست به دوستانی که ره‌نمودند و ره گشودند و دسترس مرا به این اثر تسهیل کردند و سپس به آقای حاج‌محمد صافی ـ که در کمال گشاده‌روئی این دفتر و استنساخ، تهیه و تدارک مقدمات و تمهیدات انتشار آن را به این نویسنده موکول کردند ـ إشعار می‌نمایم.
99
19
2
4