نتایج جستجو : مدعیان دروغین - 21 مطلب

95/07/7 22:59
منجی دوازدهم , monjiaj12
به صورت کلی مدعیان دروغین به دو دسته قابل تقسیم هستند:

دسته اول، افرادی هستند که این مقام را برای شخص خودشان ادعا نموده اند؛

دسته دوم، افرادی هستند که چنین مقاماتی را برای افرادی دیگر ادعا کرده اند؛ افرادی که ای بسا از صالحان روزگار و حتی از امامان معصوم بوده اند اما در عین حال ادعای «مهدی موعود» بودن نداشته اند.

در مباحث پیش رو تلاش می شود تا با حفظ ترتیب تاریخی با هر دو دسته از این مدعیان آشنا شویم.

نخستین گروه «فرقه سبائیه» است؛ پیدایش این فرقه، بعد از شهادت امیر المومنین علیه السلام در سال ۴۰ه.ق می باشد. مهمترین اعتقادات آنها عبارت است از:

معتقد به غیبت امیرالمومنین علیه السلام و بازگشت او شدند و شهادت او را نیز انکار می نمایند. (ر.ک: تاریخ شیعه و فرقه های اسلام، ص ۱۲۷)
آنها می پنداشتند که امیرالمومنین علیه السلام تا آخرالزمان باقی است و روزی خروج خواهد کرد و زمین را از عدل پر خواهد کرد؛ چنان که از ظلم پر شده است. بنابراین این جماعت هرگز معتقد به امامت امامان دوازده گانه نیستند. (الغیبه، شیخ طوسی، ص ۱۹۷)
ایشان نسبت به امیر المومنین علیه السلام غلو کردند و گمان کردند او نبی است و حتی گمان کردند او خداست. (المهدیه فی الاسلام، ص ۹۴)

این فرقه منتسب به شخصی به نام «عبد الله بن سبا» است که در بخش بعد از او سخن خواهیم گفت.
99
95/07/7 22:56
منجی دوازدهم , monjiaj12
قبل از پرداختن به گزارش مختصری در خصوص هر یک از مدعیان دروغین مهدویت شایسته است درباره انگیزهای این جماعت – که کمکی شایسته به شناخت ایشان می نماید – نیز سخنی کوتاه مطرح نماییم. در مجموع، انگیزه های ایشان – چه کسانی که ادعای مهدویت برای خود داشته اند یا ادعای مهدویت شخص دیگری را داشته اند – را می توان در چهار عنوان بیان کرد:

الف) کسب منافع دنیوی

برخی به هوای ریاست، از طریق سوء استفاده از احادیث مربوط به مهدی موعود (عج) و تحریف آنها و فریب دادن افراد ساده لوح، مدعی مهدویت و مقام امامت برای خود یا دیگری شده و از جهل عوام و نادانی مردم ظاهربین و بی بصیرت، برای جاه طلبی و دنیاپرستی خود و رسیدن به هدف دنیوی خود، از عقاید پاک و بی آلایش مردم بهره برداری نموده اند و باعث تفرقه، جدایی و انحراف مردم از اسلام شده اند.

ب) کسب پیروزی بر دشمنان

گروهی هم با سعی و تلاش و ایجاد امید به پیروزی در پیروان خود و تقویت روحیه آنان و تکیه بر روایاتی که می گوید: «مهدی جهان را از عدل و داد پر می کند»، مدعی این مقام مهم برای خود یا دیگران شده اند.

ج) سوء استفاده از شرایط به وجود آمده در عصر ظلم و خفقان

مردمی که تحت فشار حکومتی ظالم بوده اند، به مجرّد نغمه ای با عنوان مهدویت، با آن هم ساز شده و بدون تحقیق، شتابان می پذیرفتند.

د) پشتیبانی برخی قدرتها

جماعت مدعیان گاهی آلت دست استعمارگران خارجی و عامل اجرای اهداف شوم آنها می شوند و ضمن خوش خدمتی به آنها، خودشان هم با جمع کردن مریدانی، با اعتقادات خاص، مدعی مهدویت و الوهیت می شوند.

95/07/7 22:54
منجی دوازدهم , monjiaj12
در مباحث قبل در باب اهمیت بحث از «مدعیان مهدویت» به دو اصل «شناخت دقیق تر اصول مهدویت» و «تثبیت اصالت مهدویت» اشاره شد اینک در بحث پیش رو به سر سومی در اهمیت از این بحث اشاره می نمائیم:

پرهیز از فریب خوردن توسط مدعیان دروغین

«اصل مهدویت» در جوامع اسلامی و نیز اعتقاد به «منجی» در بین تمام بشریت اصلی مسلم است. از طرفی دیگر انتشار ظلم و ستم در بین مردم و ستوه ایشان از این همه بیدادگری همواره آنان را متمایل به ظهور آن منجی الهی نموده و قلبهای ایشان را در سایه انتظار شیرین عدالت جهانی او نشانده است. این همه موجب شده است تا در طول تاریخ، مدعیان دروغین فراوانی به وجود آیند؛ که از مقام نیابت خاصه، تا مهدویت و از آن فراتر، تا مقام الوهیت را برای خویش ادعا کرده و هر کدام به اندازهِ دایره تبلیغ خود، مریدانی به دست آورده اند. گرچه ارباب معرفت و تقوا و مؤمنین آگاه، در هر عصری وجود دارند؛ اما عناصر بی حقیقت و شیادان جاه طلب و دنیاپرست، در طول تاریخ از عقیده و ایمان مردم نسبت به معبود واقعی، رهبران الهی، شؤون دینی و حقایق آسمانی سوء استفاده کرده و خود را به دروغ دارای مناصب معنوی جلوه داده اند و ادعای دروغ نموده اند.

حال باید توجه نمود که این سنت ناپسند منحصر به مرز تاریخی و یا جغرافیائی خاصی نیست بلکه خطری است که تمام معتقدان به «مهدویت» را در تمام زمانها تهدید می نماید؛ مقصود این است که چنین مدعیان شیادی هر روز در لباسی تازه ظهور نموده و عده ای را فریب می دهند و نا گفته پیداست که تنها کسانی از فریب آنها سلامت خواهند ماند که علاوه بر شناخت دقیق اصول مهدویت راستین، با شیوه و شگرد این جماعت آشنا بوده و جنس دعاوی کاذب آنها را می شناسند و روشن است که این مهم بدون شناخت این مدعیان در طول تاریخ فراهم نمی شود.
95/07/7 22:52
منجی دوازدهم , monjiaj12
در مباحث قبل بیان شده که اولین ثمره شناخت مهدیان دروغین «شناخت دقیق تر اصول مهدویت» و در حقیقت تکمیل فرآیند «مهدی شناسی» و «امام زمان شناسی» است؛ در بحث پیش رو به سر دیگری که در این امر نهفته شده است پرداخته می شود:

تثبیت اصالت مهدویت

آیا وجود جمع کثیری که موسوم به «مهدیان دروغین» هستند ما را در اصل مهدویت دچار تردید نمی نماید؟ آیا کثرت این جماعت فریب پیشه ذهن را به دروغ بودن اصل این جریان منتقل نمی نماید؟ آیا ادعای واهی این عناصر سست بر اینکه «منجی بشریت» هستند، باعث سست شدن اصل اعتقاد به آمدن منجی برای بشریت نمی شود؟

با کمی دقت در سوالات فوق روشن می شود که پاسخ منفی است زیرا:

اولا اصل مهدویت با ادعای این افراد شکل نگرفته است بلکه این اصل از طریق آیات متعدد قرآنی، روایات متواتر شیعه و سنی، اجماع قطعی تمام دانشمندان اسلامی بلکه تمام اندیشمندان الهی در همه ادیان به مرحله اثبات رسیده است[۱] که تبیین مفصل آنها مناسبتی با موضوع بحث فعلی ندارد.

ثانیا اساسا وجود «امر تقلبی» وجود «اصل» را تثبیت نموده و دلیل روشنی بر حقیقی بودن آن است نه اینکه وجود اصل را خدشه دار نماید. برای مثال بین مردم کما بیش اسکناس تقلبی ۱۰۰۰ تومانی و یا ۲۰۰۰ تومانی وجود دارد زیرا این دو اسکناس، اصل واقعی در بین مردم دارند اما هرگز اسکناس تقلبی ۷۰۰۰ تومانی و یا ۲۵۰۰ تومانی ملاحظه نمی شود! و اگر روزی نیز به تقلب وارد بازار شود اقبالی به آن نشده به سرعت از میدان بیرون می شود زیرا چنین اسکناس هائی اساسا «اصلی» در بازار ندارند.

در مساله مهدویت نیز امر همینگونه است یعنی آنقدر «اصل ظهور منجی» در جوامع اسلامی مسلم بوده و آنقدر فطرت پاک مردم به انتظار این وعده آسمانی نشسته بوده است که شیادانی از آن سوء استفاده نموده و خود را همان «منجی موعود» معرفی کرده اند. بنابراین کثرت این جماعت دلیل روشنی بر تثبیت و استحکام اعتقاد به مهدویت است.

[۱] در همین سایت در ضمن مباحث «سر درس مهدویت» این امور به تفصیل تبیین شده اند.

95/07/7 22:49
منجی دوازدهم , monjiaj12
به چه دلیل باید مدعیان مهدویت را شناخت؟ بررسی احوال این افراد عمدتا شیاد چه ثمره و فایده ای برای کسی که در باب شناخت مهدی موعود می کوشد به دنبال دارد؟ آیا بهتر نیست با طرد اینگونه افراد و نپرداختن به آنها ایشان را به زباله دان تاریخ روانه نمود و وقت خویش را به امری دیگری اختصاص داد؟

حق این است که بحث در خصوص احوال این جماعت و شناختن ایشان خالی از لطف نیست بلکه اهمیتی بس فراوان دارد به همین روی قبل از ورود به تبیینِ گزارشِ مختصری از این افراد، لازم است تا دلایل اهمیت بحث از ایشان را مطرح نمائیم. به هر روی سر اهمیت این بحث در اموری نهفته است که به برخی از آنها اشاره می شود:

شناخت دقیق تر اصول مهدویت

شکی نیست که شناخت امام زمان بر هر شیعه ای لازم و ضروری است تا جائی که در اعتقاد شیعه و بلکه مسلمین، به حکم احادیث فراوانی که در این باب وجود دارد؛ مرگ بدون شناخت امام زمان برابر با مرگ جاهلیت شمرده شده است. (ر.ک: اصول کافی، ج ۱، ص ۳۷۷ و … ) حال آیا بدون شناخت این مدعیان دروغین می توان شناخت دقیقی از مهدی حقیقی فراهم نمود؟

پاسخ منفی است و همانطور که «طلا شناس» تبحر خاصی در شناخت فلزات بدلی دارد «مهدی شناس» نیز نگاه نافذی در کنار نهادن مهدیان تقلبی داشته و دقتی مثال زدنی در شناخت مهدی موعود عجل الله تعالی فرجه الشریف دارد.

به راستی افراد بسیاری بوده اند که به جهت نشناختن این جماعت و شگرد آنان در فریب مردم، فریب آنها را خورده اند و فلزی ناچیز و بی بها را به جای طلای ناب بی قیمتی قرار داده و از این طریق خود را در وادی «مرگ جاهلیت» داخل نموده اند.

95/07/7 22:46
منجی دوازدهم , monjiaj12
برای کسانی که در زمینه مهدویت مطالعاتی داشته اند عنوان «مدعیان دروغین مهدویت» و یا «متمهدیان» به معنای کسانی که به دروغ خویش و یا دیگری را همان مهدی موعود (عجل الله تعالی فرجه الشریف) خوانده اند عنوانی آشناست.

مدعیان دروغین مهدویت یا همان متمهدیان کسانی هستند که در طول تاریخ از پاکدلی و حسن باطن و یا کم اطلاعی و بضاعت علمی اندک مردم سوء استفاده کرده اند و با ادعای مهدی موعود بودن و یا نیابت و سفارت ویژه از جانب آن حضرت داشتن عده ای را فریب داده، گرد خویش جمع نموده اند.

چنین افراد – که تعداد قابل توجهی در تاریخ اسلام یافته اند و از عصر امامان معصوم تا به امروز می توان مصادیق آنها را جستجو نمود – با این دست دعاوی برای خود تقدسی فراهم می کنند و از این طریق بر مرکب هوای نفس خویش سوار شده، به سرعت می تازند و بهره اندکی از زینت ناچیز دنیای فانی را به بهای سقوط در عذاب جاویدان جهنم خریداری می کنند.

البته باید توجه نموده که برخی از این افراد نیز خود ادعای مهدویت نداشته ای بسا انسانهائی صالح بوده اند اما دیگران ادعای مهدویت ایشان را داشته اند و یا امر بر مردمان زمان آنها و یا مردمان پس از ایشان مشتبه شده است به گونه ای که آنها را «مهدی موعود» تصور نموده اند.

در مباحث بعدی قبل از پرداختن به گزارش مختصری از این افراد در خصوص «اهمیت شناخت مدعیان دروغین» سخن خواهیم گفت.
95/05/27 10:26
اچوم زبون , beautiful_lives
اما صحیح در شان نزول این آیه چیست؟
این ایه با ایات قبل و بعد خود بی ارتباط نیست. در ایات قبل از آیه ی ابلاغ یهودی ها گفتند دست خداوند بسته است (وَقَالَتِ الْیَهُودُ یَدُ اللَّهِ مغلوله) و در دیگر مواضع قرآن نیز کفر آنان را بیان میکند سپس خداوند میگوید اگر ایمان بیاورند و به انچه برای انها نازل شده است عمل کنند برایشان بهتر است.
خداوند در آیه ابلاغ از پیامبرش میخواهد که رسالات پروردگارش را ابلاغ کند و پرده از جنایات اهل کتاب بردارد انطور که پیامبران خدا را شهید میکردند و به حکم نازل شده برای آنان عمل نمیکرند و عیسی علیه السلام را خدا میدانستند. خداوند میگوید ابلاغ کن و بگو انچه را به آن دستور داده شده ای. دستور خداوند این است: یَا أَیُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ مَا أُنْزِلَ إِلَیْكَ مِنْ رَبِّكَ وَإِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَمَا بَلَّغْتَ رِسَالَتَهُ وَاللَّهُ یَعْصِمُكَ مِنَ النَّاسِ إِنَّ اللَّهَ لا یَهْدِی الْقَوْمَ الْكَافِرِینَ(67) ای‌ پیامبر! آنچه‌ را از جانب‌
پروردگارت‌ به‌سویت‌ نازل‌ شده‌، ابلاغ‌ كن و اگر چنین نکنی پیامش را نرسانده ای و خدا تو را از گزند مردم‌ نگاه ‌می‌دارد هرآینه‌ خداوند گروه ‌كافران‌ را هدایت‌ نمی‌كند.
حال رسالت پیامبر چیست و پیامبر چه باید بگوید؟در آیه ی بعد توضیح داده است:
قُلْ یَا أَهْلَ الْكِتَابِ لَسْتُمْ عَلَى شَیْءٍ حَتَّى تُقِیمُوا التَّوْرَاةَ وَالإنْجِیلَ وَمَا أُنْزِلَ إِلَیْكُمْ مِنْ رَبِّكُمْ وَلَیَزِیدَنَّ كَثِیرًا مِنْهُمْ مَا أُنْزِلَ إِلَیْكَ مِنْ رَبِّكَ طُغْیَانًا وَكُفْرًا فَلا تَأْسَ عَلَى الْقَوْمِ الْكَافِرِینَ (٦٨)بگو ای‌ اهل‌ كتاب‌! شما بر چیزی نیستید تا تا به تورات و انجیل عمل نکرده اید و آنچه‌ را كه‌ به‌ شما از سوی‌ پروردگارتان‌ نازل‌ شده‌است و قطعا آنچه‌ از جانب‌ پروردگارت‌ به ‌سوی‌ تو نازل‌ شده‌، بر طغیان‌ و كفر بسیاری‌ از آنان‌ می افزاید پس‌ بر قوم‌ كافر اندوه‌ مخور.
همانطور که می بینیم این آیات هیچ ربطی به امامت علی ندارد و آیه به طور عام میگوید که دین را ابلاغ کن.
در ابتدا پیامبر نگهبانانی برای خود قرار داده بود سپس خداوند از نگهبان نیز بینیازش میکند و «وَاللَّهُ یَعْصِمُكَ مِنَ النَّاسِ» نازل شد. و این ایات هیچ ارتباطی به سیدنا علی ندارد و شان نزولاتی نیز که برای این آیه درست کرده اند صحیح نبودند. پس ولایت که نزد شیعه از اصول دین است، باید به طور واضح و آشکار آمده باشد تا کسی دچار اشتباه و گمراهی نشود.
قل هاتوا برهانکم ان کنتم صادقین.
کامنت بنویسید...
سعید محمودپور , said.danshjo.arshad.m.g.1988
سه شنبه 2 شهریور ، 16:22
آن کس که ادله اثبات حضرت علی (ع)را نبیند کور است
ادامه
دکتر محسن احمدی , dr_hosseinei
چهارشنبه 27 مرداد ، 14:55
ههههههه این شد دلیل؟؟؟
ادامه
اچوم زبون , beautiful_lives
چهارشنبه 27 مرداد ، 12:33
توصیه میکنم از شماره یک شروع به خواندن کنید
موفق باشید
ادامه
95/05/27 10:25
اچوم زبون , beautiful_lives
طریق پنجم از عبد الله ابن ابی اوفی رضی الله عنه:
أخبرنا أبو بكر السكری قال: أخبرنا أبو عمرو المقری قال: أخبرنا الحسن بن سفیان، قال: حدثنی أحمد بن أزهر قال: حدثنا عبد الرحمان بن عمرو بن جبلة، قال: حدثنا عمر بن نعیم بن عمر بن قیس الماصر، قال: سمعت جدی قال: حدثنا عبد الله بن أبی أوفى قال: سمعت رسول الله ( صلى الله علیه وآله وسلم ) یقول یوم غدیر خم وتلا هذه الایة (یَأَیُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ مَا أُنْزِلَ إِلَیْكَ مِنْ رَبِّكَ وَإِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَمَا بَلَّغْتَ رِسَالَتَهُ ) ثم رفع یدیه حتى یرى بیاض إبطیه ثم قال ( ألا من كنت مولاه فعلی مولاه، اللهم وال من والاه وعاد من عاداه ) ثم قال ( اللهم اشهد) .

عبد الله بن أبی أوفى گفت كه رسول خدا ( صلى الله علیه وآله وسلم ) در روز غدیر خم این آیه را تلاوت ‌نمود (ای پیامبر آنچه را كه از سوی خدا بر تو نازل شده، ابلاغ كن و اگر ابلاغ نكنى، رسالت او را انجام نداده‌اى! خداوند تو را از مردم، نگاه مى دارد سپس پیامبر دست علی را بلند كرد تا جایی كه سپیدی زیر بغل او نمایان شد سپس فرمود « آگاه باشید، هركه من مولای اویم، علی مولای اوست، بارپروردگارا ! با هر كه او را دوست دارد، دوست و با هر كه او را دشمن دارد دشمن باش » سپس فرمود: « پروردگارا ! شاهد باش» .
الحاكم الحسكانی، عبید الله بن عبد الله بن أحمد، شواهد التنزیل، وفاة: ق 5، ج 1 ص252، تحقیق: الشیخ محمد باقر المحمودی، الطبعة: الأولى، سنة 1411هـ ، الناشر: مؤسسة الطبع والنشر التابعة لوزارة الثقافة والإرشاد الإسلامی- مجمع إحیاء الثقافة الإسلامیة

در این روایت نیز عبد الرحمان بن عمرو بن جبلة وجود دارد که ضعیف الحدیث است
الدارقطنی میگوید:متروك یضع الحدیث. الكشف الحثیث عمن رمی بوضع الحدیث اسم المؤلف: إبراهیم بن محمد بن سبط ابن العجمی.ج1ص66
قال الحافظ فى " الإصابة " 2 / 88: عبد الرحمن بن عمرو بن جبلة أحد الضعفاء.
قال فی الجرح والتعدیل جزء 5 صفحة 267 سالت أبی ( ابوحاتم ) عنه فقال: كتبت عنه بالبصرة وكان یكذب.
قال ابن الجوزی فی الضعفاء: عبدالرحمن ضعیف .
قال الذهبی فی میزان الاعتدال: عن عبدالرحمن فإنه كذاب. میزان الاعتدال جزء2 صفحة26
وقال البغوی فی معجم الصحابة ضعیف الحدیث جداً.
وقال أبوالحجاج المزی فی تهذیبه جزء 35 صفحة 237 الرسالة فی ترجمة عائشة بنت سعد قال یروى عنها عبدالرحمن بن عمرو بن جبلة البصرى أحد الضعفاء المتروكین و همین را ابن حجر در الاصابة جزء1 صفحة94 گفته است.

طریق ششم از حذیفه بن الیمان رضی الله عنه:
حدثنا محمد بن عیسى الدامغانی حدثنا سلمة بن الفضل، عن أبی مریم، عن یونس بن حسان، عن عطیة: عن حذیفة بن الیمان قال: كنت والله جالسا بین یدی رسول الله صلى الله علیه وآله وسلم، قد نزل بنا غدیر خم، وقد غص المجلس بالمهاجرین والأنصار فقام رسول الله صلى الله علیه وآله وسلم على قدمیه فقال: یا أیها الناس إن الله أمرنی بأمر فقال: « أَیُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ مَا أُنْزِلَ إِلَیْكَ مِنْ رَبِّكَ » ثم نادى علی بن أبی طالب فأقامه عن یمینه ثم قال: یا أیها الناس ألم تعلموا أنی أولى منكم بأنفسكم؟ قالوا: اللهم بلى . قال: من كنت مولاه فعلی مولاه اللهم وال من والاه، وعاد من عاداه، وانصر من نصره واخذل من خذله . فقال حذیفة: فوالله لقد رأیت معاویة قام وتمطى وخرج مغضبا واضع یمینه على عبد الله بن قیس الأشعری ویساره على المغیرة بن شعبة ثم / 179 / أ / قام یمشی متمطئا وهو یقول: لا نصدق محمدا على مقالته ولا نقر لعلی بولایته فأنزل الله تعالى: « فَلاَ صَدَّقَ وَلاَ صَلَّى * وَلَكِنْ كَذَّبَ وَتَوَلَّى * ثُمَّ ذَهَبَ إِلَى أَهْلِهِ یَتَمَطَّى » فهم به رسول الله صلى الله علیه وآله وسلم أن یرده فیقتله فقال له جبرئیل: « لاَ تُحَرِّكْ بِهِ لِسَانَكَ لِتَعْجَلَ بِهِ » القیامة16 فسكت عنه
.
حذیفه بن یمان گفته است: به خدا سوگند در مجلس غدیر خم من مقابل رسول خدا صلى الله علیه وآله وسلم نشسته بودم و مجلس مملو از مهاجر و انصار بود، كه ناگاه پیامبر صلى الله علیه وآله وسلم برخواست و فرمود: ای مردم براستی كه خداوند مرا به كاری فرمان داده است و فرموده است: «ای پیامبر آنچه را كه از سوی خدا بر تو نازل شده، ابلاغ كن» سپس پیامبر علی بن أبی طالب را صدا زد و در سمت راست خود قرار داد سپس فرمود: ای مردم آیا نمی‌دانید كه من از شما به خودتان سزاوارترم؟ گفتند: آری فرمود: « هركه من مولای اویم، علی مولای اوست، بارپروردگارا ! با هر كه او را دوست دارد، دوست و با هر كه او را دشمن دارد دشمن باش و هر كه او را یاری نماید، یاری نما و هر كه او را خوار نماید، خوار نما » حذیفه در ادامه گفت: سوگند به خدا دیدم كه معاویه برخواست و با تكبر و عصبانیت از مجلس خارج شد در حالی كه دست راست خود را بر دوش عبد الله بن قیس أشعری ودست چپش را بر دوش مغیرة بن شعبة گذارده بود و با این حال راه می‌رفت، می‌گفت: ما سخنان محمد را تصدیق نمی‌كنیم و به ولایت علی اقرار نخواهیم كرد در این هنگام خدوند این آیات را نازل نمود « او هرگز ایمان نیاورد و نماز نخواند * بلكه تكذیب كرد و روى گردان شد، * سپس بسوى خانواده خود بازگشت در حالى كه متكبّرانه قدم برمى داشت! » و رسول خدا صلى الله علیه وآله وسلم فهمید كه باید او را بازگردانده و به قتل رساند، در این هنگام جبرئیل این آیه را تلاوت نمود: « زبانت را بخاطر عجله براى خواندن آن حركت مده،ِ » و پیامبر سكوت كرد .
الحاكم الحسكانی، عبید الله بن عبد الله بن أحمد، شواهد التنزیل، وفاة: ق 5، ج21 ص393، تحقیق: الشیخ محمد باقر المحمودی، الطبعة: الأولى، سنة 1411هـ ، الناشر: مؤسسة الطبع والنشر التابعة لوزارة الثقافة والإرشاد الإسلامی- مجمع إحیاء الثقافة الإسلامیة

پاسخ:
این روایت از همه ی روایات موجود در شدت دروغش قبیح تر است و در متن آن چندین دروغ فاحش و قبیح وجود دارد که کسی دیگر چنین افسانه هایی را باور نخواهد کرد.

در سند این روایت قبیح أبو عصمة نوح بن أبی مریم وعطیه العوفی وجود دارد که هر دوی این راویان کذاب و وضاع بوده اند که شرح آنها در بالا گذشت.
والحمد لله روافض برای اثبات ادعاهای خود از قرآن و سنت دلیلی ندارند، تنها دلیلشان زباله دانهای تاریخی و روایت های موضوع میباشد. ای جوانان شیعه که فریب ریش و عمامه ی این آخوندها را خورده اید دینی که از کودکی به شما تزریق شده است هیچ سند صحیحی ندارد. ایا وقت آن نرسیده است که تجدید نظری درباره ی عقاید خود کنید؟ و وقت آن نرسیده است که دیگر دروغ روافض را باور نکنید؟ حتی یک حدیث صحیح هم وجود ندارد که بگوید این حدیث در شان سیدنا علی رضی الله عنه نازل شده باشد.
اینجا این نکته لازم است گفته شود که اهل سنت به هیچ وجه قصد توهین به سیدنا علی را ندارد و هر کس کمی دقت در سیره ی عملی شیعیان و اهل سنت داشته باشد متوجه خواهد شد که پیروان و محبان واقعی علی چه کسانی هستند. ما علی را از نفس خود بیشتر دوست داریم ولی برای او حدیث وضع نمیکنیم.
ادامه دارد
کامنت بنویسید...
 مجتبی دهقانی  , dehmojtaba
سه شنبه 2 شهریور ، 01:29
چه کسی ببرای اثبات اصل امامت به روایت استناد کرده ؟
ادامه
دکتر محسن احمدی , dr_hosseinei
چهارشنبه 27 مرداد ، 10:49
باز دارید فریب کاری میکنید در بحث حدیث شما زمانی ادعا جرح حدیث داری که یک عالم شیعی حدیث را تصحیح کرده و شما به حدیثی که تصحیح کرده ایراد میگری اخه این حرفهای بچه گانه شاید برای افرادی که سواد ندارند و به اهل سنت جلب شدند جالب باشد ولی همه مردم نادان نیستند
ادامه
95/05/27 10:24
اچوم زبون , beautiful_lives
طریق پنجم از عبد الله ابن ابی اوفی رضی الله عنه:
أخبرنا أبو بكر السكری قال: أخبرنا أبو عمرو المقری قال: أخبرنا الحسن بن سفیان، قال: حدثنی أحمد بن أزهر قال: حدثنا عبد الرحمان بن عمرو بن جبلة، قال: حدثنا عمر بن نعیم بن عمر بن قیس الماصر، قال: سمعت جدی قال: حدثنا عبد الله بن أبی أوفى قال: سمعت رسول الله ( صلى الله علیه وآله وسلم ) یقول یوم غدیر خم وتلا هذه الایة (یَأَیُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ مَا أُنْزِلَ إِلَیْكَ مِنْ رَبِّكَ وَإِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَمَا بَلَّغْتَ رِسَالَتَهُ ) ثم رفع یدیه حتى یرى بیاض إبطیه ثم قال ( ألا من كنت مولاه فعلی مولاه، اللهم وال من والاه وعاد من عاداه ) ثم قال ( اللهم اشهد) .

عبد الله بن أبی أوفى گفت كه رسول خدا ( صلى الله علیه وآله وسلم ) در روز غدیر خم این آیه را تلاوت ‌نمود (ای پیامبر آنچه را كه از سوی خدا بر تو نازل شده، ابلاغ كن و اگر ابلاغ نكنى، رسالت او را انجام نداده‌اى! خداوند تو را از مردم، نگاه مى دارد سپس پیامبر دست علی را بلند كرد تا جایی كه سپیدی زیر بغل او نمایان شد سپس فرمود « آگاه باشید، هركه من مولای اویم، علی مولای اوست، بارپروردگارا ! با هر كه او را دوست دارد، دوست و با هر كه او را دشمن دارد دشمن باش » سپس فرمود: « پروردگارا ! شاهد باش» .
الحاكم الحسكانی، عبید الله بن عبد الله بن أحمد، شواهد التنزیل، وفاة: ق 5، ج 1 ص252، تحقیق: الشیخ محمد باقر المحمودی، الطبعة: الأولى، سنة 1411هـ ، الناشر: مؤسسة الطبع والنشر التابعة لوزارة الثقافة والإرشاد الإسلامی- مجمع إحیاء الثقافة الإسلامیة

در این روایت نیز عبد الرحمان بن عمرو بن جبلة وجود دارد که ضعیف الحدیث است
الدارقطنی میگوید:متروك یضع الحدیث. الكشف الحثیث عمن رمی بوضع الحدیث اسم المؤلف: إبراهیم بن محمد بن سبط ابن العجمی.ج1ص66
قال الحافظ فى " الإصابة " 2 / 88: عبد الرحمن بن عمرو بن جبلة أحد الضعفاء.
قال فی الجرح والتعدیل جزء 5 صفحة 267 سالت أبی ( ابوحاتم ) عنه فقال: كتبت عنه بالبصرة وكان یكذب.
قال ابن الجوزی فی الضعفاء: عبدالرحمن ضعیف .
قال الذهبی فی میزان الاعتدال: عن عبدالرحمن فإنه كذاب. میزان الاعتدال جزء2 صفحة26
وقال البغوی فی معجم الصحابة ضعیف الحدیث جداً.
وقال أبوالحجاج المزی فی تهذیبه جزء 35 صفحة 237 الرسالة فی ترجمة عائشة بنت سعد قال یروى عنها عبدالرحمن بن عمرو بن جبلة البصرى أحد الضعفاء المتروكین و همین را ابن حجر در الاصابة جزء1 صفحة94 گفته است.

طریق ششم از حذیفه بن الیمان رضی الله عنه:
حدثنا محمد بن عیسى الدامغانی حدثنا سلمة بن الفضل، عن أبی مریم، عن یونس بن حسان، عن عطیة: عن حذیفة بن الیمان قال: كنت والله جالسا بین یدی رسول الله صلى الله علیه وآله وسلم، قد نزل بنا غدیر خم، وقد غص المجلس بالمهاجرین والأنصار فقام رسول الله صلى الله علیه وآله وسلم على قدمیه فقال: یا أیها الناس إن الله أمرنی بأمر فقال: « أَیُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ مَا أُنْزِلَ إِلَیْكَ مِنْ رَبِّكَ » ثم نادى علی بن أبی طالب فأقامه عن یمینه ثم قال: یا أیها الناس ألم تعلموا أنی أولى منكم بأنفسكم؟ قالوا: اللهم بلى . قال: من كنت مولاه فعلی مولاه اللهم وال من والاه، وعاد من عاداه، وانصر من نصره واخذل من خذله . فقال حذیفة: فوالله لقد رأیت معاویة قام وتمطى وخرج مغضبا واضع یمینه على عبد الله بن قیس الأشعری ویساره على المغیرة بن شعبة ثم / 179 / أ / قام یمشی متمطئا وهو یقول: لا نصدق محمدا على مقالته ولا نقر لعلی بولایته فأنزل الله تعالى: « فَلاَ صَدَّقَ وَلاَ صَلَّى * وَلَكِنْ كَذَّبَ وَتَوَلَّى * ثُمَّ ذَهَبَ إِلَى أَهْلِهِ یَتَمَطَّى » فهم به رسول الله صلى الله علیه وآله وسلم أن یرده فیقتله فقال له جبرئیل: « لاَ تُحَرِّكْ بِهِ لِسَانَكَ لِتَعْجَلَ بِهِ » القیامة16 فسكت عنه
.
حذیفه بن یمان گفته است: به خدا سوگند در مجلس غدیر خم من مقابل رسول خدا صلى الله علیه وآله وسلم نشسته بودم و مجلس مملو از مهاجر و انصار بود، كه ناگاه پیامبر صلى الله علیه وآله وسلم برخواست و فرمود: ای مردم براستی كه خداوند مرا به كاری فرمان داده است و فرموده است: «ای پیامبر آنچه را كه از سوی خدا بر تو نازل شده، ابلاغ كن» سپس پیامبر علی بن أبی طالب را صدا زد و در سمت راست خود قرار داد سپس فرمود: ای مردم آیا نمی‌دانید كه من از شما به خودتان سزاوارترم؟ گفتند: آری فرمود: « هركه من مولای اویم، علی مولای اوست، بارپروردگارا ! با هر كه او را دوست دارد، دوست و با هر كه او را دشمن دارد دشمن باش و هر كه او را یاری نماید، یاری نما و هر كه او را خوار نماید، خوار نما » حذیفه در ادامه گفت: سوگند به خدا دیدم كه معاویه برخواست و با تكبر و عصبانیت از مجلس خارج شد در حالی كه دست راست خود را بر دوش عبد الله بن قیس أشعری ودست چپش را بر دوش مغیرة بن شعبة گذارده بود و با این حال راه می‌رفت، می‌گفت: ما سخنان محمد را تصدیق نمی‌كنیم و به ولایت علی اقرار نخواهیم كرد در این هنگام خدوند این آیات را نازل نمود « او هرگز ایمان نیاورد و نماز نخواند * بلكه تكذیب كرد و روى گردان شد، * سپس بسوى خانواده خود بازگشت در حالى كه متكبّرانه قدم برمى داشت! » و رسول خدا صلى الله علیه وآله وسلم فهمید كه باید او را بازگردانده و به قتل رساند، در این هنگام جبرئیل این آیه را تلاوت نمود: « زبانت را بخاطر عجله براى خواندن آن حركت مده،ِ » و پیامبر سكوت كرد .
الحاكم الحسكانی، عبید الله بن عبد الله بن أحمد، شواهد التنزیل، وفاة: ق 5، ج21 ص393، تحقیق: الشیخ محمد باقر المحمودی، الطبعة: الأولى، سنة 1411هـ ، الناشر: مؤسسة الطبع والنشر التابعة لوزارة الثقافة والإرشاد الإسلامی- مجمع إحیاء الثقافة الإسلامیة

پاسخ:
این روایت از همه ی روایات موجود در شدت دروغش قبیح تر است و در متن آن چندین دروغ فاحش و قبیح وجود دارد که کسی دیگر چنین افسانه هایی را باور نخواهد کرد.

در سند این روایت قبیح أبو عصمة نوح بن أبی مریم وعطیه العوفی وجود دارد که هر دوی این راویان کذاب و وضاع بوده اند که شرح آنها در بالا گذشت.
والحمد لله روافض برای اثبات ادعاهای خود از قرآن و سنت دلیلی ندارند، تنها دلیلشان زباله دانهای تاریخی و روایت های موضوع میباشد. ای جوانان شیعه که فریب ریش و عمامه ی این آخوندها را خورده اید دینی که از کودکی به شما تزریق شده است هیچ سند صحیحی ندارد. ایا وقت آن نرسیده است که تجدید نظری درباره ی عقاید خود کنید؟ و وقت آن نرسیده است که دیگر دروغ روافض را باور نکنید؟ حتی یک حدیث صحیح هم وجود ندارد که بگوید این حدیث در شان سیدنا علی رضی الله عنه نازل شده باشد.
اینجا این نکته لازم است گفته شود که اهل سنت به هیچ وجه قصد توهین به سیدنا علی را ندارد و هر کس کمی دقت در سیره ی عملی شیعیان و اهل سنت داشته باشد متوجه خواهد شد که پیروان و محبان واقعی علی چه کسانی هستند. ما علی را از نفس خود بیشتر دوست داریم ولی برای او حدیث وضع نمیکنیم.
ادامه دارد...
95/05/27 10:23
اچوم زبون , beautiful_lives
باز از ابن عباس رضی الله عنه:
أخبرنا الحاكم أبو عبد الله الحافظ جملة،قال: أخبرنا علی بن عبد الرحمان بن عیسى الدهقان بالكوفة، قال: حدثنا الحسین بن الحكم الحبریقال: حدثنا الحسن بن الحسین العرنی قال: حدثنا حبان بن علی العنزی قال: حدثنا الكلبی عن أبی صالح: عن ابن عباس فی قوله عز وجل: ( یا أیها الرسول بلغ ما أنزل إلیك من ربك ) الایة، قال: نزلت فی علی، أمر رسول الله ( صلى الله علیه ) أن یبلغ فیه، فأخذ رسول الله بید علی فقال: من كنت مولاه فعلی مولاه اللهم وال من والاه وعاد من عاداه "...
و ابوصالح از ابن عباس در مورد شان نزول این آیه (آنچه را كه از سوی خدا بر تو نازل شده، ابلاغ كن ) در مورد علیّ نازل گشته و پیامبر را به تبلیغ آن أمر نمود پس پیامبر دست علی را گرفت و فرمود (هركه من مولای اویم، علی مولای اوست).
الحاكم الحسكانی، عبید الله بن عبد الله بن أحمد، شواهد التنزیل، وفاة: ق 5، ج 1 ص 251، تحقیق: الشیخ محمد باقر المحمودی، الطبعة: الأولى، سنة 1411هـ ، الناشر: مؤسسة الطبع والنشر التابعة لوزارة الثقافة والإرشاد الإسلامی- مجمع إحیاء الثقافة الإسلامیة

پاسخ:
در این روایت که به ابن عباس نسبت داده شده است«الکلبی» وجود دارد که آفت این روایت است
او محمد بن السائب الكلبی میباشد که کذاب است.
قال الجوزقانی فی كتابه احوال الرجال: كذاب ساقط.
قال النسائى فی كتابه الضعفاء والمتروكین: متروك الحدیث جزء 1 صفحة90.
قال ابن الجوزى فی كتابه الضعفاء والمتروكین روى عن أبى صالح عن ابن عباس التفسیر وأبوصالح لم یر ابن عباس ولا سمع منه ولایحل الاحتجاج به.
یعنی الکلبی نه ابن عباس را دیده است و نه از او شنیده است و احتجاج به او جایز نیست.
قال زائدة ولیث وسلمان التمیمی هو كذاب
وقال السعدی كذاب ساقط
وقال یحیى لیس بشی كذاب ساقط
وقال النسائی وعلى بن الجنید والدار قطنی متروك الحدیث
قال ابن حبان وضوح الكذب فیه أظهر من أن یحتاج إلى الاغراق فی وصفه
قاله ابن الجوزی فی الضعفاء والمتروكین جزء 3 صفحة 62.
یزید بن زریع یقول: أنه كان یضرب على صدره ویقول أنا سبأى أنا سباى فی الضعفاء للعقیلى جزء 4 صفحة 76.
وأما شیخه أبوصالح فقد تقدم قول ابن الجوزی ونقل فی میزان الإعتدال عن سفیان قال لی أبوصالح كل ماحدثتك فهو كذب من الكامل فی الضعفاء جزء 6 صفحة 115
یعنی:ابو صالح به من گفت کل انچه الکلبی برایت از حدیث نقل کرده است کذب و دروغ است.

طریق چهارم از ابو هریره رضی الله عنه:
أخبرنا السید أبو الحسن محمد بن علی بن الحسین الحسنی رحمه الله قراءة قال: أخبرنا أبو الحسن محمد بن محمد بن علی الانصاری بطوس، قال: حدثنا قریش بن خداش بن السائب، قال: حدثنا أبو عصمة نوح بن أبی مریم، عن إسماعیل، عن أبی معشر، عن سعید المقبری: عن أبی هریرة، عن النبی ( صلى الله علیه وآله وسلم ) قال: لما أسرى بی إلى السماء سمعت نداء من تحت العرش أن علیا رایة الهدى وحبیب من یؤمن بی بلغ یا محمد، قال: فلما نزل النبی ( صلى الله علیه وآله وسلم ) أسر ذلك، فأنزل الله عز وجل: ( یا أیها الرسول بلغ ما أنزل إلیك من ربك ) فی علی بن أبی طالب، ( وإن لم تفعل فما بلغت رسالته، والله یعصمك من الناس ) "

یعنی:أبوهریره از پیامبر ( صلى الله علیه وآله وسلم ) روایت كرده كه فرمود: « وقتی به آسمان سیر ‌نمودم، در زیر عرش الهی چنین شنیدم، علی پرچم هدایت و دوستدار كسی است كه به من ایمان آورد، ای محمد ! این را ابلاغ كن، ابوهریره در ادامه گفت: وقتی كه پیامبر ( صلى الله علیه وآله وسلم ) بازگشت، آن را مخفی ساخت لذا خداوند عز وجل این آیه را « ای پیامبر آنچه را كه از سوی خدا بر تو نازل شده، ابلاغ كن » در مورد علی بن أبی طالب نازل نمود و این كه « و اگر ابلاغ نكنى، رسالت او را انجام نداده اى! خداوند تو را از (خطرات احتمالى) مردم، نگاه مى دارد » .
الحاكم الحسكانی، عبید الله بن عبد الله بن أحمد، شواهد التنزیل، وفاة: ق 5، ج 1 ص 250، تحقیق: الشیخ محمد باقر المحمودی، الطبعة: الأولى، سنة 1411هـ ، الناشر: مؤسسة الطبع والنشر التابعة لوزارة الثقافة والإرشاد الإسلامی- مجمع إحیاء الثقافة الإسلامیة

پاسخ:
در این روایت نیز أبو عصمة نوح بن أبی مریم وجود دارد که روایت را جعل کرده است.
نامش ابو عصمه نوح بن ابی مریم است. او كذاب و منکر الحدیث است و عادت داشت سند ها را قلب و پس و پیش کند. به دروغ از ثقات روایت میکرد و به حدیثش احتجاج نمیشود.
قال بن المبارك لوكیع عندنا شیخ یقال له أبو عصمة نوح بن أبی مریم یضع كما یضع معلى بن هلال. الكشف الحثیث عمن رمی بوضع الحدیث. اسم المؤلف: إبراهیم بن محمد بن سبط ابن العجمی. جلد1ص119 رقم777
وقَال البُخارِیُّ: قال ابن المبارك لوكیع:حَدَّثَنَا شیخ یقال له: أبو عصمة كان یضع كما یضع المعلى بن هلال. تاریخه الكبیر: 7 / الترجمة 1727.
یعنی:ابن مبارک میگوید ابی مریم حدیث وضع میکرد همانطور که معلی وضع میکرد.
سمعت بن حماد یقول نوح بن أبى مریم أبو عصمة قاضى مرو متروك الحدیث . الكامل فی ضعفاء الرجال. للامام الحافط أبی أحمد عبد الله بن عدی الجرجانی .ج4/ص41
یعنی:بن حماد میگوید ابی مریم متروک الحدیث است.
وَقَال أبو زُرْعَة: ضعیف الحدیث. الجرح والتعدیل: 8 / الترجمة 2210.
قال الإمام أحمد وابن حماد: یروی مناكیر من كتاب الضعفاء والمتروكین لإبن الجوزی.
وَقَال أبو حاتممتروك الحدیث. وَقَال فی موضع آخر: ضعیف. (السنن: 3 / 32)، وذَكَره فی " الضعفاء والمتروكین" (الترجمة 539)
وقَال البُخارِیُّ: نوح بن یزید بن جعونة یقال: إنه نوح بن أَبی مریم أبو عصمة المروزی قاضی مرو عن مقاتل بن حیان منكر الحدیث. انظر الكامل لابن عدی: 3 / الورقة 178.
وَقَال فی موضع آخر : نوح بن أَبی مریم ذاهب الحدیث جدا. تاریخه الكبیر: 8 / الترجمة 2383.
قال مسلم فی كتاب الكنى والاسماء: متروك الحدیث. الكنى لمسلم، الورقة 85.
قال الذهبی فی السیر: كذاب متروك مجتمع على ضعفه.
وَقَال ابن حبان: كان یقلب الأسانید، ویروی عن الثقات ما لیس من أحادیث الاثبات، لایجوزالاحتجاج به بحال.
وَقَال فی موضع آخر: نوح الجامع جمع كل شیء إلا الصدق. المجروحین: 3 / 48.
ابن حبان میگوید سند ها را قلب میکرد و از ثقات روایت جعل میکرد و میگوید نوح ابن ابی مریم همه چیز در او جمع شده است غیر از راست گویی.
قال ابن حجر فی لسان المیزان: أجمعو على تكذیبه ولا یحتاج أستقصاء باقی الرواة
ادامه دارد...
کامنت بنویسید...
دکتر محسن احمدی , dr_hosseinei
چهارشنبه 27 مرداد ، 10:50
متاسف برای شما که دنبال گمراهی مردم هست مگر شیعه به کسی رضی الله عنه میگه؟؟؟ یعنی شما حدیث اهل سنت را اوردی جرح میکنی بعد میگی تغصیر شیعه هست؟؟؟
ادامه
95/05/27 10:22
اچوم زبون , beautiful_lives
طریق سوم ار ابن عباس رضی الله عنه:
شبهه ی شیعه:
نزول آیه ابلاغ در غدیر در شان امیرمومنان-ثعلبی
نزول این آیه در شان امیرالمومنین علیه السلام در کتب و کلام علمای اهل تسنن آمده است همانند ثعلبی.
بزرگان اهل تسنن مدح و ثنای این عالم بزرگ اهل تسنن کرده اند همانند ذهبی در « سیر اعلام النبلاء » ج 17 ص 435 که او را با الفاظ " الامام،الحافظ، العلامه، شیخ التفسیر " مدح می کند و همچنین در « العبر فی خبر من غبر » ج 1 ص 195 در مورد ثعلبی می گوید: " راسا فی التفسیر " (در تفسیر، سرآمد بود)
ثعلبی چنین میگوید:
روى أبو محمد عبداللّه بن محمد القاینی نا أبو الحسن محمد بن عثمان النصیبی نا: أبو بكر محمد ابن الحسن السبیعی نا علی بن محمد الدّهان، والحسین بن إبراهیم الجصاص قالانا الحسن بن الحكم نا الحسن بن الحسین بن حیان عن الكلبی عن أبی صالح عن ابن عباس فی قوله «یا أیها الرسول بلغ» قال: نزلت فی علی ( رضی الله عنه ) أمر النبی صلى الله علیه وسلم أن یبلغ فیه فأخذ ( علیه السلام ) بید علی، وقال: ( من كنت مولاه فعلی مولاه اللهم والِ من والاه وعادِ من عاداه).
ابن عباس گفته است: آیه بلاغ در باره علی نازل شده است، رسول خد صلی الله علیه و آله مامور شد تا آن را به مردم ابلاغ كند، دست علی را گرفت و فرمود: هر كس من مولا و پیشوای او هستم علی مولای او است، خداوندا دوست بدار آنكه علی را دوست بدارد و دشمن بدار آنكه او را دشمن بدارد.
الكشف والبیان (تفسیر الثعلبی )، ج 4 ص 92، اسم المولف: أبو إسحاق أحمد بن محمد بن إبراهیم الثعلبی النیسابوری، ناشر: دار إحیاء التراث العربی - بیروت - لبنان، الطبعة: الأولى، 1422هـ-2002م، تحقیق: الإمام أبی محمد بن عاشور، مراجعة وتدقیق الأستاذ نظیر الساعدی

پاسخ:
اینجا نیز شیعه به جای بررسی سند حدیث نویسنده ی کتاب را تعریف و تمجید کرده است. و فکر کرده است با تعریف از نویسنده سند روایت صحیح میشود!!!
این روایت نیز موضوع است و در سلسله رجال آن کذاب و دروغگو وجود دارد و این دروغ را به ابن عباس رضی الله عنه نسبت داده اند.
أبو الحسن محمد بن عثمان النصیبی
محمد بن عثمان بن حسن القاضی النصیبی أبو الحسن
قال الخطیب سألت الأزهری عنه فقال كذاب وقال حمزة الدقاق روى للشیعة مناكیر ووضع لهم. الكتاب: الكشف الحثیث عمن رمی بوضع الحدیث. اسم المؤلف: إبراهیم بن محمد بن سبط ابن العجمی ج1/صفحه 108
خطیب میگوید از ازهری پرسیدم درباره ی او، گفت کذاب است. حمزه الدقاق میگوید برای شیعه مناکیر روایت میکرد و همچنین وضع حدیث میکرد برای آنان.
محمد بن عثمان بن حسن القاضی النصیبی كان فی حدود الأربعمائة كذاب. المغنی فی الضعفاء للإمام الذهبی جزء 2 / صفحة 613
ذهبی میگوید در حدود سال چهارصد هجری بود و کذاب است.
محمد بن عثمان بن حسن القاضى النصیبى كذاب یضع الحدیث. تنزیه الشریعة المرفوعة لابن عراق. المؤلف: أبو الحسن على بن محمد بن العراق الكنانی جلد1ص112
كذاب است حدیث وضع میکنید
پس این روایت موضوع و فاقد اعتبار میباشد.
خوانندگان محترم دقت کنید که اصلی ترین اصل شیعه که امامت است در قرآن نیامده است و برای این امامت تراشی روایت تراشی کرده اند و شیعه برای اثبات این اصل مهم متوسل به روایات مکذوبه و موضوعه شده است. ایا من باید با این روایات دروغین ایمان به ولایت دوازده امام بیاورم؟
ادامه دارد...
95/05/27 10:21
اچوم زبون , beautiful_lives
شبهه ی دیگر:
نزول آیه ابلاغ در غدیر در شان امیرمومنان-اسباب النزول واحدی
واحدی از علما بزرگ اهل تسنن و شاگرد ثعلبی می باشد . ذهبی او را امام علماء تاویل می داند ( سیر اعلام النبلاء ج 18 ص 339 – 340).
وی به 2 سند بیان می کند:
أخبرنا أبو سعید محمد بن علی الصفار قال: أخبرنا الحسن بن أحمد المخلدی قال: أخبرنا محمد بن حمدون بن خالد قال: حدثنا محمد بن إبراهیم الخلوتی قال: حدثنا الحسن ابن حماد سجادة قال: حدثنا علی بن عابس، عن الأعمش وأبی حجاف، عن عطیة، عن أبی سعید الخدری قال: نزلت هذه الآیة - یا أیها الرسول بلغ ما أنزل إلیك من ربك - یوم غدیر خم فی علی بن أبی طالب رضی الله عنه .

ابو سعید خدری گفته است: این آیه: « ای پیامبر آنچه كه از طرف خداوند بر تو نازل شده است ابلاغ كن» در غدیر خم و در باره علی بن ابی طالب نازل شده است.
أسباب نزول الآیات، ص 201 - 202، اسم المولف: أبی الحسن علی بن أحمد الواحدی النیسابوری الوفاه 468 ه،ناشر: دارالاصلاح – الدمام 1412 ه / 1992 م ، الطبعه: الثانیه، تحقیق: عصام بن عبدالمحسن الحمیدان

این عالم مشهور اهل تسنن خود را ملزم به بیان روایات صحیح در باب نزول آیات نموده و در مقدمه کتابش میگوید:
وأما الیوم فكل أحد یخترع شیئا ویختلق إفكا وكذبا ملقیا زمامه إلى الجهالة، غیر مفكر فی الوعید للجاهل بسبب (نزول ) الآیة وذلك الذی حدا بی إلى إملاء هذا الكتاب الجامع للأسباب، لینتهى إلیه طالبوا هذا الشأن والمتكلمون فی نزول (هذا) القرآن ، فیعرفوا الصدق ویستغنوا عن التمویه والكذب، ویجدوا فی تحفظه بعد السماع والطلب .
امروز هر كسی سخنی جعل می‌كند و دروغی را در شان نزول آیات می بافد كه نتیجه آن جز جهالت و نادانی نیست و در عاقبت این كار اندیشه نمی‌شود، به همین جهت كتابی را نوشتم كه شان نزول‌ها را در خود جمع كرده باشد تا جویندگان و دوست داران شان نزول‌ها راستی ها را در یابند و دروغ‌ها را بشناسند و گمشده خویش را در یابند .
أسباب نزول الآیات، ص 9، اسم المولف: أبی الحسن علی بن أحمد الواحدی النیسابوری الوفاه 468 ه،ناشر: دارالاصلاح – الدمام 1412 ه / 1992 م ، الطبعه: الثانیه، تحقیق: عصام بن عبدالمحسن الحمیدان
این سخن واحدی نشان از صحت روایت در مورد شان نزول آیه ابلاغ میباشد.

پاسخ:
تشیع از علم حدیث چیزی نمیدانند و نخواهند دانست و نمیخواهد هم بداند. حیله ی زشت و جاهلانه ی شیعه این است که به جای بررسی سند حدیث نویسنده ی کتاب را تعریف و تمجید میکند!!! حدیث آمده در این تفسیر نیز باز از طریق علی بن عابس و عطیه الکوفی میباشد که ضعیف هستند و در بالا توضیح داده شد.
شیخ البانی میگوید::
فإن الواحدی لیس من أصحاب"السنن" عندنا ؛ كما تقدمت الإشارة إلى ذلك آنفاً، وإنما هو مفسر من أهل السنة ؛ لا یلتزم فی روایته الأحادیث الصحیحة كما تقدم بیانه فی الحدیث السابق، فمن عزا إلیه حدیثاً موهماً القراء بذلك أنه حدیث صحیح - كما فعل الشیعی هنا وفی عشرات الأحادیث الأخرى، كما تقدم ویأتی - ؛ فهو من المدلسین الكذابین بلا شك أو ریب ! وقد عرفت حال إسناد الواحدی فی هذا
البانی میگوید واحدی از اصحاب سنن (مسند نویس) نبوده است بلکه او از مفسرین اهل سنت بوده و تمام روایات تفسیرش صحیح نیست همانطور که در حدیث مذکور حال اسناد روایت امده در تفسیر واحدی را دیدیم.
و آلبانی در السلسلة الضعیفة والموضوعة 10/ 589 میگوید این روایت موضوع است

طریق دوم از ابن مسعود رضی الله عنه:
شبهه شیعه:
نزول این آیه در شان امیرالمومنین علیه السلام در کتب و کلام علمای اهل تسنن آمده است همانند صدق حسن خان قنوچی.وی از علمای متاخر اهل تسنن و دارای تفکرات سلفی بوده است و در نزد عامه علمای اهل تسنن و وهابیت دارای مقام رفیعی میباشد .
صدیق حسن خان در کتابش گفته:
عن أبی سعید الخدری قال: نزلت هذه الآیة یوم غدیر خُمّ فی علی بن أبی طالب، وعن ابن مسعود قال كنا نقرأ على عهد رسول الله صلى الله علیه وسلم (یا أیها الرسول بلغ ما أنزل إلیك من ربك إن علیّاً مولى المؤمنین وإن لم تفعل فما بلغت رسالته)
از ابوسعید خدری آمده است: این آیه (ابلاغ) در روز غدیر خم در شان علی بن ابی طالب نازل شد.
و از ابن مسعود آمده: در زمان رسول الله (این آیه را ) این چنین میخواندیم: اى پیامبر، آنچه از جانب پروردگارت به سوى تو نازل شده، که علی مولای همه مومنان است، را ابلاغ كن و اگر نكنى پیامش را نرسانده ‏اى .
فتحُ البیان فی مقاصد القرآن، ج 4 ص 19، اسم المؤلف: أحمد أبو الطیب محمد صدیق خان بن حسن بن علی ابن لطف الله الحسینی البخاری القِنَّوجی الوفاة: 1307 هـ، دار النشر: المَكتبة العصریَّة للطبَاعة والنّشْر، صَیدَا – بَیروت 1412ه / 1992 م، تحقیق: عَبد الله بن إبراهیم الأنصَاری

پاسخ:
در این کتاب روایات بدون سند ذکر شده اند. روایت ابی سعید الخدری از همان سلسله رجال های دیگر بوده که برای اختصار ذکر نکرده که در سند این روایات علی بن عابس و عطیه وجود دارند که هر دو ضعیف هستند.
سند دوم از طرف ابن مسعود میباشد که در هیچ کتابی سندی برای آن ذکر نشده است.تنها گفته شده اخرجه ابن مردویه، کتاب ابن مردویه هم وجود ندارد و ما نمیتوانیم بر روایت منفردی که کسی دیگر آن را استخراج نکرده است غیر از ابن مردویه و ابن مردویه هم کتابش مفقود است و دیگران بدون سند نوشته اند اخرجه ابن مردویه تکیه کنیم و ولایت به این بزرگی را از روایات منفرد بدون سند ثابت کنیم. پس روایتی که منتسب به ابن مسعود میباشد سند ندارد و حتی در کتب شیعه نیز سندی برای این روایت وجود ندارد!!! اگر هست نشان بدهند.
چطور ولایت را از روایتی که هیچ سندی ندارد ثابت کنیم؟ آیا ما را ملتزم به پذیرفتن ولایتی میکنید که در قرآن نیامده و اگر هم در حدیث آمده باشد راویانش یا دروغگو هستند یا اصلا حدیث سلسله رجال ندارند؟؟؟!!!
ادامه دارد...
کامنت بنویسید...
دکتر محسن احمدی , dr_hosseinei
پنجشنبه 28 مرداد ، 09:20
درست نیست تفکرات گمراه را به مردم منتقل کنی
ادامه
دکتر محسن احمدی , dr_hosseinei
پنجشنبه 28 مرداد ، 09:19
هنوز ایه را بلد نیستی بخوانی دقیق بخوان درست بخوان ببین این تفسیری که از خود در اوردی اب ایات دیگر قران که میگه هر کسی مومنی را بکشد تا اخر عمر در جهنم هست ایا در این ایه گفته به غیر صحابه؟؟؟ داری ادعا میکنید ایات قران با هم متناقض هست این کفر هست
ادامه
دکتر محسن احمدی , dr_hosseinei
پنجشنبه 28 مرداد ، 09:18
باز حرف بچه گانه زدی ایه قران تحریف کردی؟؟ کجای قران گفته هر کی پیامبر دیده اگر هر گناهی کند تو بهشت هست؟ ایه را بگو؟؟؟؟؟
ادامه
95/05/27 10:20
اچوم زبون , beautiful_lives
بعد از اینکه تشیع نتوانست آیه ای صریح درباره ی ولایت نشان بدهد و اینکه قبول هم کند که بوده ولی با تحریف شدن از قرآن حذف شده دچار تکفیر خواهد شد مجبور شد تا دست به دامان روایات جعلی و اکذوبه های تاریخی شود و استناد به احادیث ضعیف و موضوع در کتب اهل سنت کنند. در اینجا چند مورد از این روایات ضعیف را خواهیم دید...
روایاتی که مروبط به نازل شدن این آیات درباره ی علی رضی الله عنه و در غدیر میباشند از طریق ابن عباس، ابن مسعود، ابی سعید خدری، حذیفه بن الیمان، ابو هریره و عبد الله ابن ابی اوفی رضی الله عنهم میباشند که همه ی این طرق موضوع هستند و در پایین هر کدام از این روایات را با شبهه ی شیعه ذکر کرده و پاسخ خواهیم داد. و خواهید دید که شیعه برای اثبات ولایت افسانه ای اش از قرآن حجت ندارد از حدیث صحیح نیز دلیل ندارد و تنها میتواند از روایات متروکه و موضوع دینش را ثابت کند!!
طریق اول از ابی سعید الخدری رضی الله عنه:

شیعه میگوید:
نزول آیه بلغ ما انزل الیک من ربک در شان امیرالمومنین علیه السلام در کتب و کلام علمای اهل تسنن آمده است همانند تفسیر ابن ابی حاتم .
حدثنا ابى ثنا عثمان بن حرزاد، ثنا اسماعیل بن زكریا، ثنا علی بن عابس عن الاعمش ابنی الحجاب، عن عطیة العوفی عن ابى سعید الخدری قال: نزلت هذه الایة یا ایها الرسول بلغ ما انزل الیك من ربك فی علی بن ابى طالب . تفسیر القرآن العظیم، ج 4 ص 1172 ح6609، اسم المولف: إبی أبی حاتم الرازی، عبد الرحمن بن محمد بن إدریس، ناشر: المكتبة العصریة - صیدا تحقیق: أسعد محمد الطیب
ابوسعید خدری در مورد آیه ابلاغ میگوید: این آیه در شان علی بن ابی طالب نازل شده است.
سند این روایت صحیح بوده و ابن ابی حاتم نیز خود ملزم به بیان روایات صحیح السند با متن صحیح نموده است و لذا در مقدمه تفسیرش میگوید:
فتحریت اخراج ذلك باصح الاخبار اسنادا، واشبهها متنا، فاذا وجدت التفسیر عن رسول الله صلى الله علیه وسلم - لم اذكر معه احدا من الصحابة ممن اتى بمثل ذلك، واذا وجدته عن الصحابة فان كانوا متفقین ذكرته عن اعلاهم درجة باصح الاسانید، وسمیت موافقیهم بحذف الاسناد . تفسیر القرآن العظیم، ج 1 ص 14، اسم المولف: إبی أبی حاتم الرازی، عبد الرحمن بن محمد بن إدریس، ناشر: المكتبة العصریة - صیدا، تحقیق: أسعد محمد الطیب
صحیح ترین اخبار را از جهت سند و متن انتخاب كردم ؛ پس اگر از رسول خدا صلی الله علیه و آله سخنی در تفسیر دیدم و صحابه نیز سخنی داشته‌اند سخن رسول را ترجیح دادم، و اگر از صحابه سخنی در تفسیر نقل كردم صحیح‌ترین آن را از جهت رتبه و درجه نقل كردم و نام موافقان آن را با حذف سند آورده‌ام .

پاسخ:
شیعه باز قیچی کرد!!! درست و دقیقا در ادامه ی جملات میگوید «وان كانوا مختلفین ذكرت اختلافهم وذكرت لكل واحد منهم اسنادا»یعنی و اگر (در مساله ای اختلاف وجود داشت) و مختلف بودند اختلافشان را ذکر کردم و برای هر کدام از آنها نیز سند ذکر کردم.
آیا شیعه اینطور میخواهد ولایتش را ثابت کند؟ امام عبدالرحمن بن ابی حاتم رازی میگوید که سعی کرده ام که صحیح ترین روایات را بیاورم و اگر در تفسیر ایه ای اختلاف بود نیز قول هر دو طرف را با سند می آورم. اینجا یک نکته را متوجه میشویم که چطور امکان دارد در تفسیر ایه ای اختلاف باشد و هر دو طرف مستند به احادیث باشند و هر دو طرف اختلاف نیز روایاتشان صحیح باشد؟ مگر میشود؟ پس در اینجا وجود اختلاف یعنی راست بودن یکی و اشتباه بودن دیگری.و طبق ادامه ی جمله ای که شیعه طبق معمول بی شرمانه قیچی کرد از کلام خود ابن ابی حاتم متوجه میشویم که او معتقد به این نبوده که تمام روایات تفسیرش صد در صد صحیح هستند. و اگر صحیح بودند نیازی به اختلاف در شان نزول نمی بود. و وجود اختلاف دلیل بر عدم صحت یکی از طرفین خواهد بود.

حال برویم سراغ تفسیر و حدیثی که شیعه به آن استناد کرده است. طبق جمله ای که شیعه آن را حذف کرد ابن ابی حاتم با توجه به روایاتی که وجود داشته است متوجه اختلاف در سبب نزول این آیه شده است و بر همین اساس در بسیاری از آیات و از جمله آیه ی مذکور روایات را در قسمت های وجه الاول و وجه الثانی و وجه الثالث دسته بندی کرده است. و همانطور که گفته بود اگر اختلافی بود با سند آن را ذکر میکنم تا اهل علم آن را بررسی کنند.
او در تفسیرش در وجه اول روایاتی را آورده است که تنها یک مورد از آن درباره ی نازل شدن این آیه در حق علی میباشد که ضعیف و غیر قابل احتجاج است و در دیگر روایات و همچنین در وجه الثانی روایاتی دیگر را آورده که هیچ ارتباطی با نازل شدن این آیه در حق علی ندارند.
پس به مجرد اینکه حدیثی در آن کتاب وجود داشت صحیح نخواهد بود و اهل سنت تنها دو کتاب صحیح السند دارند یعنی بخاری و مسلم و غیر از آن باید بررسی شود.
متن حدیث چنین میباشد:
6644- حَدَّثَنَا أَبِی، ثنا عُثْمَانُ بْنُ خُرَّزَادَ، ثنا إِسْمَاعِیلُ بْنُ زَكَرِیَّا، ثنا عَلِیُّ بْنُ عَابِسٍ، عَنِ الأَعْمَشِ ابنى الحجاب، عَنْ عَطِیَّةَ الْعَوْفِیِّ، عَنْ أَبِی سَعِیدٍ الْخُدْرِیِّ،قَالَ:"نَزَلَتْ هَذِهِ الآیَةُ " یَا أَیُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ مَا أُنْزِلَ إِلَیْكَ مِنْ رَبِّكَ " فِی عَلِیِّ بْنِ أَبِی طَالِبٍ".

این روایت موضوع است.
قال الألبانی فی " السلسلة الضعیفة والموضوعة " 10/ 589:موضوع
در بررسی سند این روایت دو راوی ضعیف وجود دارد:على بن عابس )علی بن عابس الأسدى الأزرق الكوفى الملائى(
خود ابن ابی حاتم میگوید: قال عبد الرحمن بن أبى حاتم، عن عباس الدورى: سمعت یحیى بن معین یقول: على ابن عابس كأنه ضعیف. الجرح والتعدیل: 6 / الترجمة 1085.
رتبته عند ابن حجر: ضعیف
رتبته عند الذهبی: ضعفوه
و قال ابن حبان: فحش خطأه فاستحق الترك . المجروحین: 2 / 104.
و قال أبو داود، عن یحیى: ضعیف . سؤالات الآجری: 5 / الورقة 46.
علی بن عابس: منكر الحدیث یحدث بمناكیر كثیة عن قوم ثقات. الكتاب: الضعفاء. المؤلف: عبید الله بن عبد الكریم بن یزید الرازی أبو زرعة.ج1ص23
سالت أبا داود عن علی بن عابس فقال: سمعت یحیى بن معین یقول: هو ضعیف. سؤالات الآجری لأبی داود - سلیمان بن الأشعث ج 1ص169
علی بن عابس ضعیف الحدیث واهی. أحوال الرجال ـ للجوزجانىز ج1ص9

راوی دوم:
عَطِیَّةَ الْعَوْفِیِّ (عطیة بن سعد بن جنادة العوفى الجدلى القیسى الكوفى، أبو الحسن)
قال أبو حاتم: ضعیف
رتبته عند ابن حجر: صدوق یخطىء كثیرا، و كان شیعیا مدلسا
رتبته عند الذهبی: ضعفوه
و قال النسائى: ضعیف .
قال مسلم بن الحجاج: قال أحمد و ذكر عطیة العوفى، فقال: هو ضعیف الحدیث . ثم قال: بلغنى أن عطیة كان یأتى الكلبى و یسأله عن التفسیر و كان یكنیه
بأبى سعید فیقول: قال أبو سعید، و كان هشیم یضعف حدیث عطیة .تهذیب الكمال20/(3956).
قال عبد الله بن أحمد: سمعتُ أَبی ذكر عطیه العوفی، فقال: هو ضعیف الحدیثالعلل (1306).
وقال عبد الله: قال أبی: وكان سفیان، یعنی الثوری، یضعف حدیث عطیة. العلل (4502).
قال البخارى: قال لى على عن یحیى، و هو ابن سعید: عطیة، و أبو هارون،
و بشر بن حرب عندى سواء . و كان هشیم یتكلم فیه .
قال أبو زرعة: لین .
قال أبو بكر البزار: كان یعده فى التشیع
و قال الساجى: لیس بحجة، و كان یقدم علیا على الكل.
این راوی شیعه وضعیف و مدلس بود و علی را بر کل دیگران برتری میداده است و انگیزه جعل چنین شان نزولاتی نیز معلوم میشود که چه بوده است.پس حدیثی که شیعه به آن احتجاج کرده است و به ابی سعید الخدری نسبت داده شده است موضوع و باطل میباشد و هر عاقلی غیر از روافض میداند آمدن حدیثی در این کتاب دلیل بر صحت آن نمیباشد مگر بعد از بررسی سند آن.
ادامه دارد...
95/05/27 10:17
اچوم زبون , beautiful_lives
روایت بعدی میگوید:
حدثنی الحسین بن محمد الاشعری، عن معلى بن محمد الزیادی، عن الحسن بن علی الوشاء قال: حدثنا أبان بن عثمان، عن فضیل، عن أبی حمزة، عن أبی جعفر (علیه السلام): قال: بنی الاسلام على خمس: على الصلاة والزكاة والصوم والحج والولایة ولم یناد بشئ كما نودی بالولایة. الكافی للشیخ الكلینی، ج2، ص18
یعنی: اسلام، بر 5 پایه استوار است: نماز، زكات، روزه ماه رمضان، حج، ولایت؛ و بر هیچ‌كدام‌شان به اندازه ولایت، تأكید نشده است.

قرآن کتابی است که حد اقل باید اصول و فروع اسلام را به درستی و واضحی بیان کند. برای مثال اگر شخصی از من بپرسد اصول ایمان چیست ده ها آیه نشان میدهم که خداوند گفته است به الله و قیامت و ملائکه و پیامبران و کتابهایشان ایمان بیاورید. اگر باز بپرسد ارکان اسلام چیست باز صدها آیه می آورم که خداوند گفته است نماز بخوانید روزه بگیرید زکات بدهید و حج انجام بدهید.
حال طبق ادعای شیعیان امامت از اصول دین است و از همه ی ارکان هم بیشتر به آن تاکید شده است برای مثال حج که آخرین رکن اسلام است در قرآن یک سوره ی کامل درباره اش نازل شده است و با این منطق پس باید ده ها سوره درباره ی ولایت نازل میشد و یا حد اقل ده ها ایه. ولی دریغ از یک نیمچه آیه که نام یکی از امامان شیعه در آن باشد و واضح بگوید امنوا بولایة علی و اولاده.
سوال ما از آخوندها این است که چرا این اصل مهم در قرآن نیست؟ آیا از مسائل فقهی و بسیار ریز هم کمتر است؟ خداوندی که درباره ی پشه و مگس مثال میزند درباره ی حیض و طلاق توضیح میدهد چرا یک آیه درباره ی ولایت هم نداد؟
خداوندی که گاو بنی اسرائیل را در یک صفحه توضیح میدهد چرا نیم آیه درباره ی شناساندن ولایت ندارد:نگاه کنید مردم میگویند خدایا کدام گاو را ذبح کنیم؟ خدا میگوید همان گاوی که نه پیر است و نه خیلی جوان بلکه متوسط است. مردم نمیفهمند. سوال میکنند. خدایا کدام گاو؟ خدا باز جواب میدهد، همان گاوی که زرد و خوش رنگ است مردم با دیدنش شاد میشوند. باز نفهمیدن، خدایا کدام گاو؟ خدا باز جواب میدهد. همان گاوی که هنوز کار نکرده است و تازه است و هنوز زمینی شخم نزده است آبیاری هم نکرده است و از هر عیبی پاك و رنگش یكدست و بدون لكه است .
ایها الشیعه آیا امامت مهم تر است یا گاو بنی اسرائیل؟
ادامه دارد...
95/05/27 10:16
اچوم زبون , beautiful_lives
دسته ی دوم شیعیان میگویند که قرار نیست هر چیزی در قرآن باشد بلکه حدیث هم وجود دارد و بسیاری از احکام و آداب در قرآن وجود ندارد بلکه در روایات آمده اند و ولایت علی هم در روایات آمده است.

در جواب این دسته از تشیع گفته میشود که مگر نمی گویید که ولایت از اصول دین است و پذیرش آن شرط قبولی عبادات و نپذیرفتن أن شبیه آب بازی کردن به جای وضو گرفتن است و نمازی كه از غیر طریق ولایت رسیده باشد، نماز نیست فقط خم و راست شدن است و روزه‌ای كه از غیر طریق ولایت رسیده باشد، روزه نیست فقط گرسنگی و تشنگی كشیدن است و مگر نمی گویید که نپذیرفتنش سبب دخول در جهنم میشود؟؟

برای نمونه:
آیت الله العظمی(!) ناصر مکارم شیرازی میگوید:
فالإمامة فی نظر طائفة الشیعة واتباع مذهب أهل البیت - علیه السلام - من أصول الدین والأسس العقائدیة، بینما تعتبر فی نظر طائفة أهل السنة من فروع الدین والأحكام العملیة. نفحات القرآن: 9/10
یعنی: امامت در نظر طائفه ی شیعه و پیروان مذهب اهل بیت علیه السلام از اصول دین و اساس اعتقادی میباشد در حالی که از نظر اهل سنت از فروع دین و احکام عملیه میباشد.
و سپس توضیحاتی میدهد و میگوید: لهذا یعتبر الإیمان بالإمامة جزءاً من اصول الدین لا من فروع الدین.نفحات القرآن ص12
یعنی: ایمان به امامت جزئی از اصول دین است و از فروع دین نیست.
سید علی الحسینی المیلانی میگوید: و اما أن الإمامة من أصول الدیانات والعقائد ام هی من الفروع ؟ فالحق: أنها من الأصول كالنبوة. الإمامة فی أهم الكتب الكلامیة: ص43
یعنی: اما اگر گفته شود امامت از اصول دیانات و عقاید است یا از فروع دین؟ پس درست این است که امامت از اصول دین است مانند نبوت!!!

و به خاطر این انحرافات بسیار شدید شیعیان با باقی مسلمانان در معنا و جایگاه امامت باعث شده است که دیگر مسلمانان را تکفیر کرده و هرکس شیعه ی دوازده امامی نباشد را کافر دانسته اند و خونش را حلال دانسته اند.برای اینکه منکر امامت نزد شیعه مانند منکر نبوت است. در واقع اگر کسی شهادتین را بگوید و نماز زکات روزه حج انجام بدهد ولی معتقد به امامت نباشد کافر است.
برای مثال شیخ مفیدشان اجماع امامیه را برای ما نقل میکند و میگوید: واتفقت الإمامیة على أن من أنكر إمامة أحد الأئمة وجحد ما أوجبه الله تعالى من فرض الطاعة فهو كافر ضال مستحق للخلود فی النار. أوائل المقالات- الشیخ المفید ص 44.
یعنی: امامیه اتفاق دارند بر اینکه کسی که امامت احدی از ائمه را انکار کند و انکار کند آنچه که خدا از فرض اطاعت بر او واجب کرده است پس او کافر است گمراه است مستحق جاودانه شدن در آتش است!!!
شیخ مفید ایمان اجمالی به امامت را کافی ندانسته بلکه اگر شخصی یکی از امامان انها را هم قبول نداشته باشد کافر و خالدا فی النار میداند. و از این نظر نه تنها اهل سنت نزد انها کافر هستند بلکه دیگر شیعیان غیر دوازده امامی نیر کافر هستند.

نصیر الدین الطوسی از استوانه های فکری شیعه میگوید: إن الإمامیة قد تفردوا بأن دخول الجنة والنجاة لا یكون إلا بعد ولایة آل محمد علیهم السلام واعتقاد إمامتهم. نور البراهین - السید نعمة الله الجزائری - ج ١ - الصفحة ٦٤
یعنی:امامیه تنها فرقه ای است که داخل شدن در بهشت و نجات یافتن را برای کسی نمیداند مگر بعد از ولایت ال محمد و اعتقاد به امامت انها.

ای شیعیان مگر نمی گویید که ولایت از ارکان اسلام و اصول دین است و آنطور که به ولایت تاکید شده است به هیچ چیز دیگری تاکید نشده است؟ پس این تاکید های فراوان و تهدید های فراوان در کجای قرآن آمده است؟ چطور من به ولایتی که در قرآن نیامده است و از اصول دین هم میباشد ایمان بیاورم؟

ثقة الاسلامتان كلینی در كافی شریفتان روایاتی درباره ی ارکان اسلامتان آورده است ما اینجا دو روایت را از باب دعائم الاسلام ذکر میکنیم: علی بن ابراهیم،عن أبیه وعبد الله بن الصلت جمیعا، عن حماد بن عیسى، عن حریز بن عبد الله، عن زرارة، عن أبی جعفر (علیه السلام) قال: بنی الاسلام على خمسة أشیاء: على الصلاة والزكاة والحج والصوم والولایة، قال زرارة: فقلت: وأی شئ من ذلك أفضل؟ فقال: الولایة أفضل. الكافی للشیخ الكلینی، ج2، ص18
زراره از ابی جعفر روایت میکند که او گفت اسلام بر پنج چیز بنا شده است: نماز، زكات، روزه ماه رمضان، حج، ولایت. زراره گفت: به او گفتم که کدام یک از اینها افضل تر است؟ گفت ولایت از همه افضل تر است.
ادامه دارد
95/05/27 10:14
اچوم زبون , beautiful_lives
اگر دروغ های مدعیان تشیع را رتبه بندی کنیم بدون شک دروغ درباره ی نازل شدن آیه ی ابلاغ در شان علی رضی الله عنه و ربط دادن آن به ولایت جزو ناب ترین و اصلی ترین دروغ های آنان میباشد و برای اثبات این ادعا نیز از هیچ تزویر و دروغ و فریبی نیز چشم پوشی نمیکنند.
ما بارها و بارها از آنان درخواست یک آیه ی واضح و صریح درباره ی ولایت امامان 12 گانه شان کرده ایم تا به هر حال اهل سنت هیچ، حد اقل جلوی تفرقه و دسته دسته شدن خود شیعیان را بگیرد و هرکدام به یک تعداد امام مثل سه امامی و پنج امامی و هفت امامی و دوازده امامی منتسب نشوند.
شیعیان برای فرار از این تنگناها دو جواب ارائه کرده اند. یک عده صراحتا معتقد به تحریف قرآن شدند و گفتند که آیاتی که مربوط به ولایت بودند و نام علی نیز در آنها بوده است از قرآن حذف شده و صحابه قرآن را تحریف کردند. این دسته از شیعیان تقیه نکرده و صراحتا اعلام عقیده کرده اند. برای مثال:

أبو الحسن على بنابراهیم الهاشمی القمى میگوید: فالقرآن منه ناسخ، ومنه منسوخ، ومنهمحكم، ومنه متشابه، ومنه عام، ومنه خاص، ومنه تقدیم، ومنه تأخیر،ومنه منقطع، ومنه معطوف، ومنه حرف مكان حرف، ومنه على خلاف ما انزل
الله... واما ما هو محرف منه فهو قوله" لكن الله یشهد بما انزل الیك فی على انزله بعلمه والملائكةیشهدون " وقوله " یا ایها الرسول بلغ ما انزل الیك من ربك فی على فان لم تفعل فما بلغت رسالته وقوله " ان الذین كفروا وظلموا آل محمد حقهم لم یكن الله لیغفر لهم " وقوله " وسیعلمالذین ظلموا آل محمد حقهم ای منقلب ینقلبون " وقوله " ولو ترىالذین ظلموا آل محمد حقهم فی غمرات الموت " ومثله كثیر نذكره فی مواضعه.تفسیر القمی ص37-46 المؤلف: لابی الحسن على بنابراهیم القمی (ره!!!) المصحح: السید طیب الجزائری الناشر: مؤسسة دار الكتاب للطباعة والنشر قم،الطبعة: الثالثة / شهر صفر عام 1404
علی قمی صاحب تفسیر مشهور و از کبار علمای شیعه میگوید: قرآن ناسخ و منسوخ دارد بعضی از آن محکم بعضی متشابه بعضی عام است و بعضی خاص و بعضی تقدیم و بعضی تاخیر و بعضی منقطع است و بعضی معطوف و بعضی هم تحریف یک کلمه و بعضی از آن کلا خلاف انچه که خدا نازل کرده است میباشد...( بعد در ادامه برای هر کدام از اینها مثال هایی میزند تا میرسد به ترحیف قرآن !!!) اما آنچه که تحریف شده است آن قول خداوند است که میفرماید« لكن الله یشهد بما انزل الیك فی على انزله بعلمه والملائكةیشهدون166 نساء » و همچنین قول خداوند که میفرماید« یا ایها الرسول بلغ ما انزل الیك من ربك فی على فان لم تفعل فما بلغت رسالته» « مائده:70» و قول دیگر خداوند که تحریف شده است« ان الذین كفروا وظلموا آل محمد حقهم لم یكن الله لیغفر لهم«167: نساء» و باز قول خداوند « وسیعلمالذین ظلموا آل محمد حقهم ای منقلب ینقلبون» « 227:شعرا» و قول او« ولو ترىالذین ظلموا آل محمد حقهم فی غمرات الموت 93 انعام»" و مثل اینها بسیار زیاد است و در مواضع دیگر کتاب بیان شده است.
همانطور که میبینیم قمی معتقد است که نام علی مخصوصا در آیه ی ابلاغ حذف شده و قرآن تحریف شده است.
دسته ی دوم شیعیان میگویند که قرار نیست هر چیزی در قرآن باشد بلکه حدیث هم وجود دارد و بسیاری از احکام و آداب در قرآن وجود ندارد بلکه در روایات آمده اند و ولایت علی هم در روایات آمده است...
ادامه دارد...
95/01/3 15:20
پایگاه سیاسی مذهبی فرهنگی خیمه گاه ولایت , kheymegahevelayat
مسعود دانشمند دبیرکل خانه اقتصاد ایران و رئیس اتاق بازرگانی مشترک ایران و امارات/بخش سوم
6
2
6
94/12/17 18:47
رهپویان وصال (حافظان ولایت تا ظهور) , Zohooor
قلبها از ایمان و نور معرفت خشکیده است. قلب آباد به ایمان و یاد خدا پیدا کنید، تا برای شما امضا کنیم که امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) آن جا هست! [در محضر بهجت:2/179]

حضرت آیت الله العظمی بهجت(رحمة الله علیه)

هدیه(اختیاری) خواندن این مطلب 14 صلوات به نیت سلامتی و تعجیل در فرج امام زمان(عجل الله تعالی فرج الشریف)
5
1
3