نتایج جستجو : كودك - 16 مطلب

94/02/21 08:06
قطعه ای از بهشت , gheteii_az_behesht
اگر دلتون سوخت با همین سوزِ دلتون از خدا این دعا رو بخــواهید .....
اللهم عجل لولیک الفرج
بابت تصویر از همه ی دوستان پوزش می طلبیم
--------------------------------------------------------------------------------------------
【کپی برداری از کلیه مطالب این رسانه با ذکر صلوات، آزاد و بلامانع میباشد. 】
99
94
18
45
93/09/27 18:15
امیر جهان , sheitan_ghost
93/09/24 10:31
خانواده عاشقانه ها , 4family
نوزادان در سه ماهه اول زندگی خیلی گریه می‌کنند چون می‌خواهند به شما نشان دهند که به شما نیازمندند. تنها راه ساکت‌کردن گریه نوزاد، فوری راضی‌کردنش است. او را بغل کنید و شیر دهید. هرچه بیشتر در این سن به نیازهایش جواب دهید، بیشتر حس امنیت می‌کند و آرام‌تر خواهد بود. وقتی توجه کودک کم‌کم به محیط جلب شد می‌توانید برای ساکت‌کردنش با او صحبت کنید، آواز بخوانید یا با دست‌هایش بازی کنید.
93/08/7 14:18
رزسفیدم  , hadihasanzada


كودكی
از خدا پرسید خوشبختی را کجا میتوان یافت
خدا گفت ان را در خواسته هایت جستجو کن
و از من بخواه تا به تو بدهم با خود فکر کرد و فکر کرد
گفت اگر خانه ای بزرگ داشتم بی گمان خوشبخت بودم
خداوند به او داد
گفت اگر پول فراوان داشتم یقینا خوشبخت ترین مردم بودم
خداوند به او داد
اگر ..... اگر ....... و اگر........
اینک همه چیز داشت اما هنوز خوشبخت نبود
از خدا پرسید حالا همه چیز دارم اما باز هم خوشبختی را نیافتم
خداوند گفت باز هم بخواه
گفت چه بخواهم هر انچه را که هست دارم
گفت بخواه که دوست بداری
بخواه که دیگران را کمک کنی
بخواه که هر چه را داری با مردم قسمت کنی
و او دوست داشت و کمک کرد
و در کمال تعجب دید لبخندی را که بر لبها می نشیند
و نگاه های سرشار از سپاس به او لذت می بخشد
رو به آسمان کرد و گفت خدایا خوشبختی اینجاست
در نگاه و لبخند دیگران
93/08/7 14:16
مـــائــــده  تـــــهرانی , 1374sh


كودكی
از خدا پرسید خوشبختی را کجا میتوان یافت
خدا گفت ان را در خواسته هایت جستجو کن
و از من بخواه تا به تو بدهم با خود فکر کرد و فکر کرد
گفت اگر خانه ای بزرگ داشتم بی گمان خوشبخت بودم
خداوند به او داد
گفت اگر پول فراوان داشتم یقینا خوشبخت ترین مردم بودم
خداوند به او داد
اگر ..... اگر ....... و اگر........
اینک همه چیز داشت اما هنوز خوشبخت نبود
از خدا پرسید حالا همه چیز دارم اما باز هم خوشبختی را نیافتم
خداوند گفت باز هم بخواه
گفت چه بخواهم هر انچه را که هست دارم
گفت بخواه که دوست بداری
بخواه که دیگران را کمک کنی
بخواه که هر چه را داری با مردم قسمت کنی
و او دوست داشت و کمک کرد
و در کمال تعجب دید لبخندی را که بر لبها می نشیند
و نگاه های سرشار از سپاس به او لذت می بخشد
رو به آسمان کرد و گفت خدایا خوشبختی اینجاست
در نگاه و لبخند دیگران
93/08/7 10:03
گلباران , golbaran
حسین جــــــــان... ♥•٠·
روزی که شود "اذا السما انفطرت"
وانگه که شود "اذا النجوم انکدرت"
من دامن تو بگیرم اندر "سئلت"
گویم صنما "بای ذنب قتلت "
عشق تو مرا "الست منکم ببعید "
هجرتو مرا "ان عذابی لشدید"
برکنج لبت نوشته "یحیی ویمیت"
من مات من العشق فقد مات شهید
.

.

.

.

.

.

.

.

.
لایك و پست مجدد یادتون نره

.
.
.

۩ هر گونه کپی برداری از مطالب و تصاویر این رسانه ممنوع است و حرام و پیگیری اخروی خواهد داشت ۩
262
23
123
93/08/6 12:25
مصطفی د , hashtadpahlo

هوا بدجورى طوفانى بود و آن پسر و دختر کوچولو حسابى از سرما مچاله شده بودند. هردو لباس هاى کهنه و گشادى به تن داشتند و پشت در خانه مى لرزیدند.

پسرک پرسید: «ببخشین خانم! کاغذ باطله دارین» کاغذ باطله نداشتم و وضع مالى خودمان هم چنگى به دل نمى زد و نمى توانستم به آن ها کمکی کنم. مى خواستم یک جورى از سر خودم بازشان کنم که چشمم به پاهاى کوچک آن ها افتاد که توى دمپایى هاى کهنه کوچکشان قرمز شده بود.

گفتم: «بیایین تو یه فنجون شیرکاکائوى گرم براتون درست کنم.» آن ها را داخل آشپزخانه بردم و کنار بخارى نشاندم تا پاهای شان را گرم کنند. بعد یک فنجان شیرکاکائو و کمى نان برشته و مربا به آن ها دادم و مشغول کار خودم شدم. زیر چشمى دیدم که دختر کوچولو فنجان خالى را در دستش گرفت و خیره به آن نگاه کرد. بعد پرسید: «ببخشین خانم! شما پولدارین؟ »نگاهى به روکش نخ نماى مبل هایمان انداختم و گفتم: «من اوه نه!» دختر کوچولو فنجان را با احتیاط روى نعلبکى گذاشت و گفت: «آخه رنگ فنجون و نعلبکى اش به هم مى خوره.»

آن ها درحالى که بسته هاى کاغذى را جلوى صورتشان گرفته بودند تا باران به صورتشان شلاق نزند، رفتند.

فنجان هاى سفالى آبى رنگ را برداشتم و براى اولین بار در عمرم به رنگ آن ها دقت کردم. بعد سیب زمینى ها را داخل آبگوشت ریختم و هم زدم. سیب زمینى، آبگوشت، سقفى بالاى سرم، همسرم، یک شغل خوب و دائمى، همه این ها به هم مى آمدند.

صندلى ها را از جلوى بخارى برداشتم و سرجایشان گذاشتم و اتاق نشیمن کوچک خانه مان را مرتب کردم. لکه هاى کوچک دمپایى را از کنار بخارى، پاک نکردم. مى خواهم همیشه آن ها را همان جا نگه دارم که هیچ وقت یادم نرود چه آدم ثروتمندى هستم.

دلم می خواهد برای فردایی بهتر تلاش کنم.
کامنت بنویسید...
پرستو   , arianaashoori
دوشنبه 19 آبان ، 01:10
لایک
ادامه
93/08/4 16:28
گلباران , golbaran
از کودکی در قلبم هوای تو بود.
حسیناً واحسیناً واحسیناه
♥•٠·
ای قلم بنویس دریا تشنه بود
آسمان و ایل وصحرا تشنه بود
ای قلم ننویس بابا آب داد
شرم کن بنویس بابا تشنه بود
هر کی این پست میبینه کامنت کنه
یا حسین (علیه السلام)
.

.

.

.

.

.
لایك و پست مجدد یادتون نره

.

۩ هر گونه کپی برداری از مطالب و تصاویر این رسانه ممنوع است و حرام و پیگیری اخرتی خواهد داشت ۩
184
23
89
93/07/22 15:46
گلباران , golbaran
فرشته یک کودک
کودکی که آماده تولد بود نزد خدا رفت و از او پرسید میگویند فردا شما مرا به زمین می فرستید اما من به این کوچکی و بدون هیچ کمکی چگونه میتوانم برای زندگی به آنجا بروم؟
خداوند پاسخ داد:از میان بسیاری از فرشتگان من یکی را برای تو در نظر گرفته ام او در انتظارتوست و از تو نگهداری خواهد کرد.
اما کودک هنوز مطمئن نبود که می خواهد برود یا نه
اینجا در بهشت من هیچ کاری جز خندیدن وآواز خواندن ندارم و اینها برای شادی من کافی هستند
خداوند لبخند زد : فرشته تو برایت آواز خواهد خواند و هر روز به تو لبخند خواهد زد تو عشق او را احساس خواهی کرد وشاد خواهی بود
کودک ادامه داد:من چطور می توانم بفهمم که مردم چه می گویند وقتی زبان آنها را نمیدانم؟
خداوند او را نوازش کرد وگفت:فرشته تو زیباترین و شیرینترین کلمه هایی را که ممکن است بشنوی در گوش تو زمزمه خواهد کرد و با دقت و صبوری به تو یاد خواهد داد که چگونه صحبت کنی
کودک با ناراحتی گفت:وقتی می خواهم با شما صحبت کنم چه کنم؟
خداوند برای این سوال هم پاسخ داشت

فرشته ات دست هایت را کنار هم می گذارد و به تو یادمی دهد که چگونه دعا کنی
کودک سرش را برگرداند و پرسید :شنیده ام که در زمین انسانهای بدی هم زندگی می کنند چه کسی از من محا فظت خواهد کرد ؟
فرشته ات از تو موا ظبت خواهد کرد حتی اگر به قیمت جانش تمام شود
کودک با نگرانی ادامه داد:اما من همیشه به این دلیل که دیگر نمی توانم شما را ببینم ناراحت خواهم بود
خداوند لبخند زد وگفت:فرشته ات همیشه درباره من با تو صحبت خواهد کرد و به تو راه بازگشت نزد من را خواهد آموخت گر چه من همواره در کنار تو خواهم بود
در آن هنگام بهشت آرام بود اما صداهایی از زمین شنیده می شد
کودک می دانست که باید بزودی سفرش را آغاز گند او به آرامی یک سوال دیگر از خداوند پرسید:
خدایا باید حالا بروم لطفا نام فرشته ام را به من بگوئید
خداوند شانه او را نوازش کرد و پاسخ داد:نام فرشته ات اهمیتی ندارد
براحتی می توانی او را مادر صدا کنی
♥•٠·
و کسانی که می‌گویند: «پروردگارا!
از همسران و فرزندانمان مایه روشنی چشم ما قرارده، و ما را برای پرهیزگاران پیشوا گردان!»

(آری،) آنها هستند که درجات عالی بهشت در برابر شکیبایی شان
به آنان پاداش داده می‌شود؛
و در آن، با تحیّت و سلام روبه رو می‌شوند.
در حالی که جاودانه در آن خواهند ماند . .
چه قرارگاه و محلّ اقامت خوبی!

(۷۴ -۷۶ فرقان )

وَالَّذِینَ یَقُولُونَ رَبَّنَا هَبْ لَنَا مِنْ أَزْوَاجِنَا وَذُرِّیَّاتِنَا قُرَّةَ أَعْیُنٍ وَاجْعَلْنَا لِلْمُتَّقِینَ إِمَامًا ﴿٧٤﴾
أُوْلَئِكَ یُجْزَوْنَ الْغُرْفَةَ بِمَا صَبَرُوا وَیُلَقَّوْنَ فِیهَا تَحِیَّةً وَسَلَامًا ﴿٧٥﴾
خَالِدِینَ فِیهَا حَسُنَتْ مُسْتَقَرًّا وَمُقَامًا ﴿٧٦﴾
151
12
68
93/06/24 03:14
 طیب , tabletmobile.ir
93/06/15 17:18
حامیان حجاب اسلامی , muslims.hijab
حجاب را از كودكیـــــ
به فرزندانمان یاد بدهیمـــــ

حامیان حجاب اسلامی <<<----
34
3
13
93/06/13 15:18
زیبایی حجاب , Beautiful_hijab
مادرم به من آموختــ
چادر سر كردن، بلدی نمی خواهدـ
عشق می خواهدـ
:)
10
2
4
93/04/3 16:41
 یاسمین  دختر اسفند , ys_rooz
ثانیه های انتظار پشت چراغ قرمز را تاب بیاورید

خدا دارد آرزوی کودک دست فروش را براورده میکند...
کامنت بنویسید...
 یاسمین  دختر اسفند , ys_rooz
جمعه 10 مرداد ، 11:14
ادامه
  ا ا  ا جلال ا ا اا  , jalal56
چهارشنبه 8 مرداد ، 19:30
لایک
ادامه