کلوب به حیات خود ادامه می‌دهد! بخوانید ...

نتایج جستجو : شتاب - 11 مطلب

96/05/27 22:37
جواد حبیبی , turk3
[http://www.aparat.com/v/RBxbZ]
دنده 5
جاده بیجار-زنجان
ساعت6:30 صبح
ایندفه میخوام با دنده 4 برم180تارو
منتظر باااااااااشید!
99
95/06/13 13:33
حرم امام رضا (ع) , ImamRezaFA
یکم بایستیم، خوب بیاندیشیم. شاید زندگیمون جزو زندگیهای خوبه. قرار نیست کسی صاحب همه چیز بشه. همون اندازه که واسه کمیت زندگیمون تلاش می کنیم واسه کیفیتشم تلاش کنیم.
32
5
27
93/09/20 19:16
شبکه شتاب , shetabee
آغاز به همکاری شبکه "شتاب" با مراکز عمومی خرید مطرح تهران
در زمینه پوشش فعالیتهای تبلیغاتی و ساماندهی واحدهای تجاری زیرمجموعه
93/08/26 16:05
شبکه شتاب , shetabee
"شبکه شتاب" با پشتیبانی موسسه "شتاب ارتباطات سامان" به تازگی مراحل به روز رسانی سامانه الکترونیکی خود را طی نموده تا بتواند در کنار دیگر راههای ارتباطی این شبکه به خدمات رسانی هرچه بهتر به شما کاربران و مخاطبان عزیز اقدام نموده باشد.
93/08/21 21:45
شبکه شتاب , shetabee
ارائه خدمات منحصر به فرد این شبکه به کاربران از جمله بسته های تبلیغاتی متنوع شامل انواع پنل های رایگان ارسال انبوه پیامک ، پست الکترونیک، فکس و گسترش دامنه تبلیغات واحدهای صنفی در فضای مجازی شامل تبلیغات هدفمند در شبکه های اجتماعی داخل و خارج از کشور و همچنین سامانه های تبلیغاتی فعال دیگر بهمراه خدمات رسانی در حوزه رسانه های دیداری و شنیداری و خدماتی بی نظیر در زمینه چاپ ، بیلبورد و نمایشگاه ها باعث شد تا این شبکه تبلیغاتی خود را از دیگر مجموعه های فعال تبلیغاتی در ایران متمایز نماید.
93/05/28 01:04
مـ  ؁  ـتــا نــه  , 098021
دو نفر بودند و هر دو در پی حقیقت . اما برای یافتن حقیقت یکی شتاب را برگزید و دیگری شکیبایی را .
اولی گفت : " آدمیزاد در شتاب آفریده شده ، پس باید در جستجوی حقیقت دوید
آنگاه دوید و فریاد برآورد : " من شکارچی ام ، حقیقت شکار من است . "
او راست می گفت : زیرا حقیقت غزال تیز پایی بود که از چشم ها می گریخت .
اما هرگاه که او از شکار حقیقت باز می گشت ، دست هایش به خون آغشته بود . شتاب او تیر بود . همیشه او پیش از آنکه چشم در چشم غزال حقیقت بدوزد او را کشته بود .
خانه باورش مزین به سر غزالان مرده بود . اما حقیقت غزالی است که نفس می کشد .
این چیزی بود که او نمی دانست .
دیگری نیز در پی صید حقیقت بود . اما تیر و کمان شتاب را به کناری گذاشت و گفت : خداوند آدمیان را به شکیبایی فراخوانده است پس من دانه ای می کارم تا صبوری بیاموزم .
و دانه کاشت ، سال ها آبش داد و نورش داد و عشق داد . زمان گذشت و هر دانه ، دانه ای آفرید . زمان گذشت و هزار دانه ، هزاران دانه آفرید . زمان گذشت و شکیبایی سبزه زار شد . و غزالان حقیقت خود به سبزه زار او آمدند . بی بند و بی تیر و بی کمان
و آن روز ، آن مرد ، مردی که عمری به شتاب و شکار زیسته بود ، معنی دانه و کاشتن و صبوری را فهمید . پس با دست خونی اش دانه ای در خاک کاشت .

عرفان نظر آهاری
کامنت بنویسید...
حامد  , taranombad
یکشنبه 9 خرداد ، 08:39
آفرین .. زیبا بود
ادامه
ماهور  , deldina_91
یکشنبه 11 آبان ، 12:55
لایک
ادامه
احمد  , modircloob4paeyh
یکشنبه 4 آبان ، 16:58
زیبا
ادامه