کلوب دات کام پس از 12 سال فعالیت خاموش می شود بخوانید ...

نتایج جستجو : ایران - 2598 مطلب

96/07/22 20:47
گنج جنگ  , ganjejang
شاخاب همیشه پارس

ای مانده جاودان از خون فرزندان ایران

تا ابد تا همیشه شاخاب همیشه پارس

-----------------------------------------------------------------------------------

آرشی دگر خواهم شد،

می روم بر بالای دماوند،

کمان بر خواهم کشید و تیری زنم،

اینبار سوی جنوب نه سوی سمرقند

تیر می رود جان من نیز،

جان می دهم پر پر شوم چون گل یاس،

ولی دلشاد از آنم که تیر می رود،

می رود و نشیند آن سوی خلیج فارس

فریاد بر آرد و رسا گوید

این مرز ایران است

بیشه ی شیران است

دست ددان کوته زین دیار باد

نام خلیج فارسش تا همیشه جاودان است

پاینده شاخاب همیشه پارس

99
9
7
13
96/07/22 12:37
همراه اول و آخرم خدا   , rezvanm67

برنده چندین جایزۀ معتبر،
عکس بدون ویرایش
عکاس: سعید حسن عباسی
27
14
2
همراه اول و آخرم خدا   , rezvanm67
یکشنبه 23 مهر ، 22:58
فرشته خانم
ادامه
فرشته  , tiget_4
یکشنبه 23 مهر ، 22:52
جانم فدای وطنم
ادامه
همراه اول و آخرم خدا   , rezvanm67
یکشنبه 23 مهر ، 12:34
ادامه
96/07/22 00:52
نوید  , alborz1368
دوستان عزیز
امشب دراعتراض به گستاخی‌های رییس‌جمهور آمریکا در اعلام همبستگی باپاسداران امنیت کشورتصویر پرچم مقدس ایران را در پروفایل‌های خودقرار می‌دهند
کنار اسم های پروفایلتان پرچم ایران بزارید

@ayatolkorsi
96/07/15 00:48
رامین  صابری , autopayamak
96/07/3 22:08
گنج جنگ  , ganjejang

به جمع دوستانت خوش آمدی سرباز دلاور وطن شهید سعید محیط قرایی

ناسروان تکاور سعید محیط قرایی در تاریخ 1338/01/10 در شهر شیراز بدنیا آمد در تاریخ 1356/07/18 در نیروی دریایی ارتش استخدام شد و پس از طی دوره های آموزشی با آغاز جنگ با یگان خدمتی گردان یکم تکاوران به خرمشهر آمد در تاریخ 07/12/ 1359 در نبرد تن به تن به شهادت رسید .

روان جانباختگان در راه وطن شاد باد
یاد و نام شهدای تکاور ، قهرمانان گمنام و بزرگ ایران جاودانه باد

سپاس فراوان از جناب ناوسروان تکاور حسن سلطانی که عکس و مشخصات قهرمان گمنام وطن را برای کانال تکاوران ارسال نمودند .

به جمع دوستان و همرزمان دیرینت خوش آمدی سرباز دلاور وطن شهید سعید محیط قرایی

*** تصویر و شرح مختصر از زندگی این دلاور گمنام برای نخستین بار در فضای مجازی قرار می گیرد ****

تکاوران دریایی فرزندان گمنام ایران - خاطرات تکاوران نیروی دریایی ارتش را منتشر کنید تا ایران و ایرانی قهرمانان راستین خود را بشناسد

آدرس کانال تلگرامی تکاوران دریایی گمنام

telegram.me /takavaran_gomnam

23
2
14
96/07/2 21:11
گنج جنگ  , ganjejang

خاطره از تکاور دریایی ناوسروان علی منصوری

دوست و همرزم من تکاور کلاه سبز اکبر یعقوبی

درود وسلام به شهدای وطن پرست تکاور

خیابانی بود از پل که سرازیر می شدی انتهای آن خیابان پادگان دژ بود بچه های تکاور خیلی مواظب آن خیابان وپادگان دژ بودند چون بدست بعثیان افتاده بود دقیقا نمی دانم چندم مهرماه بود حتی وقت وساعت را بیاد نداشتیم چون فرصت نبود. بچه هابیشتر در اطراف میدان فرمانداری با عراقی ها درگیر بودند.

ما داخل کوچه پشت فرمانداری بنام کوچه بنفشه درگیر بودیم که یکدفعه مرحوم اکبر یعقوبی من را صدا زد علی منصوری بیا اینجا درست سر خیابان چهل متری دویدم خدای من شاید ۲۰ نفر عراقی چند نفر از تکاورهای صدام را اسکورت وبه سمت میدان فرمانداری می آمدند. دنبال آر پی جی گشتیم وبلاخره یک عدد گلوله پیدا کردیم. خدا رحمت کند اکبر یعقوبی دلاور وبی باک را آر پی. جی رابردوش گرفت اول آن خیابان دکه ایی بود وقتی کاملا جلوی دکه رسیدند اکبر یعقوبی کلوله را رها کرد

بدون اغراق همه زخمی ویا به درک واصل شدند هرکدام نیمه خیز می شدند مجال نمی دادم اکبر هم به کمک من آمد تانک هایشان برگشتند منو اکبر همدیگر را بغل کرده وباعث شدیم عراقی ها یک هفته دیر تر به پل برسند
بوجود مرحوم اکبر یعقوبی افتخار میکنم خدایش بیامرزد که چقدر در خرمشهر دلیرانه جنگید روحش شاد
وآنروز بعداز ظهر بود که اکبر رجبی شهید شد . تک تیراندازهای عراقی درخیایان چهل متری تیر را دقیقا بر پیشانی اش زده بودند وباز هم من ومرحوم اکبر یعقوبی پیکر آن بزرگوار را با سختی زیاد آوردیم.

نوشته شده توسط تکاور دریایی ناوسروان علی منصوری در تاریخ 26/6/96

تکاوران دریایی فرزندان گمنام ایران - خاطرات تکاوران نیروی دریایی ارتش را منتشر کنید تا ایران و ایرانی قهرمانان راستین خود را بشناسد .

به کانال تلگرامی تکاوران دریایی گمنام ، تنها کانال تکاوران نیروی دریایی ارتش ، مدافعان خرمشهر در نبرد 34 روزه ، بپیوندید
https://t.me/joinchat/AAAAAEEIhOA8rrj7jcZ6DQ
25
2
21
96/06/31 20:36
گنج جنگ  , ganjejang


در 31 شهریور ماه سال 1359 کشور بعثی عراق حمله همه جانبه خود را به ایران آغاز کرد.
نیروی هوایی عراق:

استعداد هوایی این کشور در شروع حمله به ایران عبارت بود از:
- 607 هواپیمای شکاری و بمب افکن
- 169 فروند انواع بالگرد
- 775 دستگاه پرتابگر موشک های زمین به هوا شامل:
سام 2، سام 3، سام 6 و رولند
- 713 عراده انواع توپ های پدافند هوایی
- 116 دستگاه رادارهای اخطار اولیه، ارتفاع یاب و کنترل آتش
نیروی هوایی عراق به تقلید از نیروی هوایی اسرائیل که در سال 1967 در جنگ با اعراب که با یک حمله برق آسا نیروی هوایی مصر را از کار انداخته بود، در بعد از ظهر روز 31 شهریور سال 1359 به پایگاه های هوایی ایران حمله کرد. با این تصور که با این کار نیروی هوایی ایران را از کار خواهد انداخت.

حملات هوایی عراق آغاز شد

در ساعت 13:45 دقیقه با 6 فروند میگ 23 به فرودگاه اهواز، ساعت 14:15 دقیقه با سه فروند میگ 23 به فرودگاه تهران، ساعت 14:45 دقیقه با 4 فروند میگ 21 به فرودگاه همدان و سه فروند میگ به فرودگاه سنندج، هشت فروند میگ به فرودگاه تبریز و با چند فروند هم به شهرهای بوشهر، کرمانشاه و اسلام آباد حمله کرد ولی این پایان کار نبود. در هنگام حمله به فرودگاه مهرآباد تهران با اعلام اسکرامبل، دو فروند فانتوم این پایگاه اقدام به رهگیری میگ ها می کنند.
در جریان این حمله جمعا 5 فروند از هواپیماهای عراق ساقط شد که سه فروند آن توسط پدافند فرودگاه همدان، یک فروند توسط خلبانان فرودگاه تبریز و یک فروند هم در غرب تهران بود از این مجموع یکی از خلبانان اقدام به خروج اضطراری از هواپیما می کند که به اسارت در می آید و مشخص می شود که این شخص یک مصری می باشد.
در پی این تحرکات نیروی هوایی جمهوری اسلامی ایران بلافاصله تا بعداز ظهر دو حمله موفق به عراق انجام می دهد (شرح این عملیات در قسمت مربوطه موجود است) .

طراحی عملیات کمان 99 شروع می شود

این تازه آغاز راه بود پرسنل نیروی هوایی ارتش جمهوری اسلامی (معاونت های عملیات پایگاها) با دستور فرمانده محترم نیروی هوایی سرتیپ شهید "جواد فکوری" که شخصا در طرح این عملیات شرکت داشت، شبانه مشغول طراحی، طرح عملیاتی البرز می شوند و طرح عملیات در واپسین دقایق شامگاه 31 شهریور 59 آماده می شود. در همین حین کلیه خدمه فنی تا صبح بیدار بودند تا بمب های MK82/83/84، بمب های خوشه ای، موشک های ماوریک، موشک های حرارتی و موشک های راداری را بر روی جنگنده ها لود کنند.
در راستای اجرای این طرح، خلبانان در هر پایگاه به فرماندهی فراخوانده شدند و تا صبح بر روی برنامه پروازی، نوع ماموریت و مشخص نمودن اهدافی که باید هدف قرا بگیرد، کار کردند. مسیر رفت و برگشت، باندهای فرعی برای فرود اضطراری، محل های سوخت گیری در آسمان و نقاطی که باید از آن جا از مرز گذشت و وارد عراق شد، مشخص شد.

پایگاه های شرکت کننده در عملیات

قرار بر این شد که پایگاه های تهران، همدان و بوشهر با یگان های اف 4 ( فانتوم) خود و پایگاه های تبریز و دزفول با یگان های اف 5 (تایگر) خود در این عملیات شرکت کنند و پایگاه های هفتم و هشتم شکاری با یگان های اف 14 (تامکت) خود کار پشتیبانی را برعهده بگیرند.

نام عملیات

بر این اساس قرار شد نام عملیات کمان 99 نمادی از آتش خشم ملت ایران به سوی متجاوز و به عبارتی یعنی تیری در چله کمان و رها نمودن آن تا دور دست ترین نقاط عراق و یادآور آرش کمانگیر باشد. عدد99 نیز الهام گرفته از تعداد صفحات طرح عملیاتی البرز بود

زمان و منطقه عملیات

زمان عملیات طلوع آفتاب در سرزمین عراق انتخاب شد. این انتخاب به این دلیل بود که خورشید از شرق طلوع می کند و هواپیماهای ایرانی می باید از شرق به غرب پرواز می کردند. پس تیغ تیز آفتاب در چشمان پدافند زمین به هوای عراق بود و هدف گیری برای شان بسیار مشکل بود.
منطقه عملیات نیز سرتاسر خاک عراق، تمام پایگاه های هوایی، پالایشگاه ها، مخازن سوخت و دیگر اهداف در حد فاصل مدار 30 درجه شمالی یعنی جنوبی ترین مدار در خاک عراق تا شمالی ترین مدار آن که مدار 37 درجه شمالی را شامل می شد.

اهداف عملیات

اهداف این عملیات هم همان طور که گفته شد پایگاه های هوایی، مخازن سوخت و مهمات، پالایشگاه ها، آشیانه هواپیماها، پناهگاه های تعمیرات و نگهداری هواپیما، باندهای پروازی، رادارهای هدایت کننده هواپیماهای جنگی، برج های مراقبت و مراکز مخابراتی بودند.
برای یگان هایی که قصد ورود به خاک عراق را داشتند، ماموریت های به نام SEAD یا عملیات ضد پدافندهوایی قبل و همزمان با ورود بمب افکن ها به خاک عراق انجام شد تا رادارها و پدافندهای مناطقی که قرار بود به آنها حمله شود، از سر راه بمب افکن ها برداشته شود. با انجام این کار برتری کامل هوایی از آن خلبانان نیروی هوایی شد و این باعث شد توان دشمن به میزان قابل توجهی کاهش پیدا کند.

علل انتخاب این عملیات

علت انتخاب این عملیات هم این بود که نیروی زمینی ارتش جمهوری اسلامی ایران در کردستان درگیر ضد انقلاب بود و به تازگی هم از اتهام کودتای نافرجامی رها شده بود و هیچ نیروی نظامی دیگری هم در منطقه نبود. نیروی زمینی دشمن با پشتیبانی هوایی به پیشروی ادامه می داد که درصورت نبود این پشتیبانی کار برای آنها با مشکلات فراوانی همراه می شد.

قرار بر این شد که عملیات بدین شکل آغاز شود:

در ساعت مقرر تانکر ها در محل ملاقات حضور داشته باشند و ابتدا اف 4 های پایگاه همدان به پرواز درآیند و بدون سوختگیری به اهداف خود حمله کنند. دو دقیقه بعد از آنها، فانتوم های پایگاه تهران به پرواز درآیند و با سوختگیری هوایی، به اهداف خود حمله کنند. دو دقیقه بعد فانتوم های پایگاه بوشهر به پرواز درآیند و آنها نیز با سوختگیری هوایی به اهداف خود حمله کنند. در همین زمان هم اف 5 های پایگاه های تبریز و دزفول به پرواز در آمده و آهداف خود را بمباران کنند و در این زمان اف 14 ها از پایگاه های مربوطه به پرواز در آیند و کار پشتیبانی عملیاتی را از پشت مرزها به عهده بگیرند.

بزرگ ترین عملیات تاریخ نیروی هوایی

بامداد روز یکم مهر ماه سال 1359 درحالی که بیش از 10 ساعت از هجوم هواپیماهای دشمن به میهن عزیزمان نمی گذشت، با ابلاغ رمز "کمان 99" به پایگاه های هوایی، عملیات آغاز شد. پایگاه بوشهر که تا به آن روز پرواز 40 فروند فانتوم را با هم تجربه نکرده بود، آماده بود. هواپیماها برروی باند پروازی قرار گرفتند و یکی پس از دیگری در دل آسمان جای گرفتند. بعد از سوختگیری هوایی، به سمت اهداف حرکت کردند. در آسمان بغداد به خاطر این که این اولین عملیات بزرگ نیروی هوایی بود، ناهماهنگی بوجود آمده بود. به شکلی که وقتی هواپیماهای پایگاه بوشهر به آن جا رسیدند، هواپیماهای دیگر از ارتفاع بالاتر درحال بمباران بودند که خلبانان شجاع ما با مانورهایی زیبا، خود را در امان نگاه داشته و اهداف مورد نظر را بمباران کردند.
موج دوم حملات آغاز شد. پایگاه تهران حمله ای دیگر را آغاز نمود که بر اساس آن هشت فروند فانتوم هر کدام به 6 بمب MK82، چهار بمب و موشک های راداری مسلح شدند و به همراه یک فروند فانتوم شناسایی به قصد بمباران پایگاه هوایی الرشید در جنوب بغداد و فرودگاه بین المللی بغداد به پرواز در آمدند.
قبل از ورود به خاک عراق، فانتوم ها به دودسته تقسیم شدند و با کم کردن ارتفاع از مرز گذشتند و وارد خاک عراق شدند. وقتی به بغداد رسیدند، پدافند عراق که دیگر آگاه شده بود، آسمان بغداد را به گلوله گرفته بودند و دودهای ناشی از آن کل آسمان را پوشانده بود. ولی خلبانان شجاع نیروی هوایی با رشادتی مثال زدنی، به سمت اهداف خود در پایگاه الرشید و فرودگاه بغداد شیرجه رفتند و تمامی بمب های خود را بر روی اهداف ریختند که در نتیجه آن باند فرودگاه، ساختمان های آن و ماشین آلاتی که در آن قرار داشت، تقریبا منهدم شد.

وضعیت دشمن بعد از پایان عملیات

تمامی اهداف از پیش تعیین شده در خاک عراق در هم کوبیده شد و هیچ منطقه عملیاتی از قلم نیفتاد در این عملیات:
پایگاه های هوایی الرشید بغداد، کوت در استان العماره، موصل در استان نینوا، ناصریه در استان ذیقار، شعیبه در استان بصره، پایگاه هوایی کرکوک در استان کرکوک، پایگاه های هوایی حبانیه شامل دو پایگاه تموز و هضبه در غرب بغداد، پایگاه هوایی ام القصر، فرودگاه بین المللی بغداد و فرودگاه المثنی، توسط بمب افکن های ایرانی بمباران شد.

هر دو باند پروازی پایگاه کرکوک، پالایشگاه های نفت کرکوک و بصره، فرودگاه حبانیه شمالی، فرودگاه المثنی، پل های ارتباطی تنومه و بصره و چاه های نفت باباگرگر و مخازن نفت موصل و تاسیسات گازی کرکوک، تنها قسمتی از خسارت های وارد به عراق بود
با انجام این عملیات، نیروی هوایی عراق بیش از 55 درصد از توان خود را از دست داد و تا مدت ها پایگاه های هوایی آنان قادر به استفاده از تمام یا بخشی از توان خود نبودند. پایگاه هوایی الرشید به عنوان یکی از مهم ترین پایگاه های هوایی عراق، تا 69 روز نتوانست عملیاتی شود که این خود شدت حملات خلبانان تیز پرواز نیروی هوایی را نشان می داد و از سویی تمام برآوردهای دشمن را درباره این نیرو برهم زده بود. زیرا اطلاعات آنان حکایت از زمینگیر بودن نیروی هوایی ایران داشت و براستی خلبانان شجاع ما نه تنها تمامی معادلات عراق را برهم ریخته بودند، بلکه به کشورهای دوست و هم پیمان عراق شامل کشورهای عرب حاشیه خلیج فارس، فرانسه، آلمان و از همه مهم تر آمریکا، پاسخی قاطع داده بودند و آنان تازه فهمیده بودند که محاسبات شان چندان دقیق هم نبوده است.

پایگاه های هوایی شرکت کننده و اهداف هر کدام
- 48 فروند هواپیمای جنگنده بمب افکن F5E از پایگاه هوایی تبریز به پرواز درآمدند و پایگاه هوایی موصل را در هم کوبیدند.
- 40 فروند هواپیمای جنگنده بمب افکن F5E از پایگاه هوایی دزفول به پرواز درآمدند و پایگاه هوایی ناصریه را در هم کوبیدند.
- 16 فروند هواپیمای جنگنده بمب افکن فانتوم از پایگاه همدان به پرواز درآمدند و پایگاه هوایی کوت را در هم کوبیدند.
- 12 فروند هواپیمای جنگنده بمب افکن فانتوم از پایگاه بوشهر به پرواز در آمدند و پایگاه هوایی شعیبه را در هم کوبیدند.
- 12 فروند هواپیمای جنگنده بمب افکن فانتوم از پایگاه همدان به پرواز درآمدند و پایگاه هوایی الرشید در نزدیکی بغداد را بمباران کردند.
- هواپیمای جنگنده بمب افکن فانتوم از پایگاه بوشهر به پرواز در آمدند و فرودگاه بغداد و پایگاه شمالی حبانیه را در غرب بغداد در هم کوبیدند.
برای این عملیات جمعا 380 نفر از پرسنل نیروی هوایی با 200 فروند جنگنده بمب افکن به پرواز در آمدند که 140 هواپیما از مرز عبور کرد.
در این روز، تیزپروازان نیروی هوایی ارتش جمهوری اسلامی ایران با 300 پرواز عملیاتی، علاوه بر این که این حرکت را در کارنامه خود ثبت کردند، باعث شدند ارتش عراق در بکارگیری نیروهایش دچار مشکل شود و با از دست دادن آزادی عمل، نیروی زمینی خود را بدون پشتیبانی هوایی در صحنه نبرد در مناطق اشغالی ایران، به حال خود رها کند و عراق به این باور برسد که خوزستان از خاک ایران جدا شدنی نیست.

بازتاب این عملیات

در پی انجام موفقیت آمیز این عملیات، خبرگزاری های خارجی پرواز خلبانان ایرانی را اعجاب انگیز و مانورهوایی آنان را در بغداد و در برابر پدافند هوایی قدرتمند آن، بی نظیر خواندند. رسانه های همگانی نیز از وحشت مردم از ادامه این بمباران هوایی خبر دادند. آنان اذعان داشتند که خلبانان ایرانی چنان مانور لابه لای ساختمان های بغداد می دادند که ما مات و حیران زده شده ایم. عکاسی آمریکایی عکسی از یکی از فانتوم های ایرانی از طبقه چهارم ساختمان محل سکونت خود گرفته بود که نشان می داد یک فروند فانتوم نیروی هوایی در ارتفاعی کم تر از چهار متر از سطح زمین پرواز می کند و این مهارت خلبانان ایرانی را بر همگان ثابت نمود.
آن چه که می شود از اخبار منتشر شده متوجه شد، ضربه شدید روحی و وحشتی بود که عراق و هم پیمانانش خورده بودند.

عقابان از دست رفته

در این روز، نیروی هوایی ارتش تعدادی از بهترین های خود را نیز از دست داد. شهیدان عزیز:
غفار رامین فر
غلامحسین عروجی
مسیح الله دین محمدی
بهرام عشقی پور
عباس اسلام نیا
از این دسته، پیکر پاک و مطهر چهار نفر اول تاکنون بدست نیامده و جزو مفقودین دفاع مقدس می باشند و دو نفر دیگر نیز که به عنوان لیدر دسته پروازی پایگاه همدان بودند، بر روی پایگاه دچار نقص فنی شدند و تلاش شان برای نشاندن هواپیما نیز موفق نبود و برای این که هواپیمای شان بر روی خانه های سازمانی فرودگاه سقوط نکند، آن را به ساختمان نیمه کاره ای در پایگاه کوبیدند و بدین شکل جاودانه شدند.

یادشان گرامی باد مدافعان خاک مقدس ایران
13
2
14
96/06/31 19:07
گنج جنگ  , ganjejang


اولین عملیات نیروی هوایی ایران - عملیات کمان 99 ( انتقام) به یاد کمان آرش

منظور از چنین واژه ای گذاشتن تیر در چله کمان از سوی ملت ایران و رهان نمودن آن تا دور دسترس ترین نقاط عراق بود و 99 نیز تقارن شمارش اوراق و صفحات طرح البرز باعدد 99 بود.

با پیروزی انقلاب اسلامی ایران، صدام حسین با این تصور که با رفتن شاه جای او را در خلیج فارس پر می کند و نقش رهبری اعراب را بازی می کند، از همان روزهای اول پیروزی انقلاب چندین بار دست به تحرکات مرزی زد تا بهانه و انگیزه لازم را به دست آورد.

صدام حسین در 26 شهریور سال 1359 درمجلس ملی عراق قرارداد 1975 الجزایر را به صورت یك جانبه لغو و آن را در جلوی دوربین تلویزیون پاره كرد. عراق نقشه خود را عملی و در 13:45روز 31 شهریور، تجاوز هوایی و زمینی خود را آغاز كرد و 10 مركز مهم نظامی ایران را توسط جنگنده بمب افكن های خود بمباران نمود. همزمان با حمله هوایی، با 12 لشكر زرهی و مكانیزه نیز از راه زمین به ایران حملهور شد.

به دنبال این تهاجم ناجوانمردانه، سرهنگ خلبان شهید "جواد فكوری" فرمانده وقت نیروی هوایی ارتش جمهوری اسلامی، با اعلام وضعیت اضطراری از كلیه فرماندهان برای جلسهای در ستاد نیروی هوایی دعوت و درجلسه تأكید میكند كه باید جواب قاطع و سریعی به این حملات داده شود. شهید فكوری تأكید میكند كه «ما باید به تكلیف خودمان عمل نماییم و از كشورمان دفاع كنیم؛ ما برای این روزها آموزش دیدهایم و نتیجه آن دست خداوند است». با پایان جلسه، همه روی این نكته تأكید دارند كه باید جوابی قاطع و سریع به دشمن داده شود. برهمین اساس به پایگاههای سوم شكاری همدان و ششم شكاری بوشهر مأموریت داده میشود تا در عملیاتهای جداگانهای و با در نظر گرفتن اصل غافلگیری جوابی سریع به این حمله هوایی عراق بدهند.

ساعت 2.30 بعدازظهر روز 31 شهریور سال 1359 فرمانده وقت پایگاه هوایی همدان سرهنگ خلبان قاسم گلچین دستور میدهد كه همه خلبانان در سالن تجمعات پایگاه گرد هم بیایند. كیلومترها دورتر در پایگاه هوایی بوشهر هم غوغایی برپاست. به دستور مرحوم سرتیپ خلبان مهدی دادپی فرمانده وقت پایگاه بوشهر خلبانان همگی گرد هم آمده بودند. سرتیپ كاكاوند معاون عملیات وقت پایگاه با دقت مشغول انتخاب خلبانانی برای اجرای عملیاتی برقآسا بود. مضمون هر دو جلسه مشخص بود. فرماندهان ضمن تشریح وضع موجود، عنوان كردند كه از ستاد نیروی هوایی دستور آمده كه خیلی سریع پاسخی قاطع به عراق داده شود. عراقیها باید بدانند كه ایران را بهرغم تمامی تحریمهایی كه علیه این كشور اعمال شده است، نباید دست كم گرفت. طرح اولیه عملیات «انتقام» آماده است . براساس این طرح، می بایست ابتدا پایگاه هوایی بوشهر و پس از آن پایگاه هوایی همدان وارد عمل می شدند. بر همین اساس، مقرر شد دو گروه پروازی به نام های «البرز» و «آلغارد» به ترتیب از دو پایگاه ششم شكاری بوشهر و پایگاه سوم شكاری همدان به پرواز در آیند. طرح عملیات بدین شكل بود كه نخستین گروه پروازی با نام «البرز» از پایگاه ششم به پرواز در می آمد و پایگاه هوایی «شعبیه» را بمباران می كرد. سپس گروه پروازی دوم با نام آلغارد از پایگاه سوم شكاری به پرواز در می¬آمد و پایگاه هوایی «كوت» را بمباران می¬كرد.

فانتوم به خلبانی سرلشکر خلبان شهید "محمد صالحی" و کمک سرلشکر خلبان شهید "خالد حیدری" مورد هدف موشک زمین به هوای پایگاه کوت قرار گرفت و این عزیزان همراه با جنگنده خود، در عراق جا ماندند و دوستان خود را تنها گذاشتند.

درود بر مدافعان خاک ایران

http://iranian-airforce.blogfa.com
25
2
22
96/06/31 17:41
گنج جنگ  , ganjejang


امروز 31 شهریور است .......

روزی که سالها پیش با آغازش ، هموطنان عزیز زیادی را از دست دادیم ، که امروز جایشان در خانه پدری مان ، سخت خالیست .

بیاییم با قدرشناسی و حرمت گذاری به پیشکسوتان دفاعی که به معنای حقیقی مقدس بود ، رنج ها و آلام آنان را تسکین دهیم . هم تن مجروح هم دلی شکسته دارند بیایید نشان دهیم که ایران و ایرانی عاشقان این سرزمین اهورایی را فراموش نخواهد کرد

5
1
14
96/06/29 10:08
آخرالزمان , akhar_ol_zaman
نتانیاهو در ادامه تور ضدایرانی خود در کلمبیا:

بایدبا«تروریسم اسلامی»که منبع آن ایران و داعش هستند مقابله کرد!

13
5
6
96/06/24 21:33
گنج جنگ  , ganjejang

این کماندو رکورد ۱۵۳ساله تفنگداران دریایی انگلیس را شکست

ناخدا مصطفی ثمری

- از بین بچه‌های آن دوره کسی در انگلستان ماند؟

نه هیچ‌کس؛ بگذارید یک خاطره‌ای را برای شما تعریف کنم؛ زمانی که من برای دومین بار به انگلستان اعزام شدم، خواهر خانم من کتاب قطوری به نام «میرزا تقی‌خان امیرکبیر مرد شماره یک مبارزه با استعمار» را به من هدیه داد؛ این کتاب بسیار تکان‌دهنده بود و روی من تأثیر بسیار زیادی گذاشت؛ به قدری تلاش‌های امیرکبیر در مبارزه با سفارت روس و انگلیس روی من اثرگذار بود که ناخودآگاه نگاهم به تمام انگلیسی‌های اطرافم منفی بود؛ این نگاه آنقدر منفی بود که بعد از اتمام دوره، انگلیسی‌ها لباس خاص افسران کماندوهای نیروی دریایی را به ما هدیه دادند؛ لباسی که بسیار زیبا و خوش فرم بود و جنس مرغوبی هم داشت و به قیمت بسیار بالایی هم در بازار خرید و فروش می‌شد و به دست خود کماندوهای نیروی دریایی انگلیس تولید می‌شد؛ در پرانتز می‌گویم آن‌ها معتقد بودند همه نیازهای ارتش کشورشان را باید در بالاترین سطح کیفی، خودشان تولید کنند که اگر روزی همه کشور دست به اعتصاب زد، مشکلی در تأمین نیازهایشان نداشته باشند. آن کتاب آنقدر در من اثر گذاشته بود که روز آخر، من آن لباس را هم با خودم به ایران نیاوردم.

حتی در آن دوره، من با پزشکی ایرانی آشنا شدم که بسیار متمول بود و با ارتش انگلیس همکاری می‌کرد و حتی همسرش هم انگلیسی بود؛ روز آخری که قصد بازگشت به ایران را داشتم آن کتاب را به او دادم و در مقدمه کتاب نوشتم آقای دکتر خواهش می‌کنم این کتاب را تا آخر بخوان؛ آن وقت می‌فهمی که انگلیسی‌ها چه بلایی بر سر ما و مردم ایران آورده‌اند و آن وقت خواهی فهمید که چه خیانتی به مردم ایران با سرمایه‌گذاری در آن کشور کردی و آن را به دکتر ایرانی دادم.

از زمان جنگ عراق بگویید؛ مطالب ناگفته بسیاری از حضور کماندوهای ارتش در این دوره وجود دارد...

من خودم 5 سال و 5 ماه و 10 روز در جنگ حضور داشتم. یادم می‌آید قبل از سقوط خرمشهر ما آنجا حضور داشتیم و در محاصره کامل بودیم. شرایط بسیار سخت بود و هر آن به ما می‌گفتند که هواپیماهای ایران می‌رسند و مواضع دشمن را بمباران می‌کنند که این اتفاق نیفتاد و همه می‌دانیم که دست‌هایی در کار بود که اجازه پرواز به هواپیماهای ایران را نداد. البته این مساله‌ای است که تاریخ و آینده به روشنی درباره آن خواهد گفت. آن موقع، ما از انبوه سلاح‌های انبار شده در پادگان‌ها تنها ژ ــ 3 داشتیم و آرپی‌جی 7، ولی با این وجود تکاوران نیروی دریایی 31 روز به همراه تعدادی از جوانانی که داوطلبانه برای دفاع از خرمشهر آمده بودند، در مقابل دو لشکر زرهی عراق مقاومت کردند.

شما خودتان هم در آن دوران در خرمشهر بودید؟

بله؛ خب بالاخره ما سال‌ها دوره دیده بودیم برای چنین روزی ولی صادقانه می‌گویم من آنجا به جوان‌هایی که تنها با یک دوره تیراندازی، جان خودشان را کف دستشان گرفته بودند و آمده بودند وسط معرکه غبطه خوردم. این جوان‌ها آنقدر پاک بودند و بی‌تجربه که تا کلاه‌های سبز ما را در آن مهلکه می‌دیدند دور ما جمع می‌شدند و می‌پرسیدند خب ما باید چه کار کنیم؟

آن زمان تقریباً یک گردان تکاور نیروی دریایی در خرمشهر بودند که بیشترین شهادت تکاوران هم در آن برهه از زمان اتفاق افتاد و بیش از 100 نفر از تکاوران ما از جمله شهید مختاری در خرمشهر شهید شدند. به خاطر دارم زمانی که ما در محاصره کامل قرار گرفته بودیم تنها یک کوچه پشت فرمانداری دست ما بود و مابقی شهر در دست عراقی‌ها؛ حجم آتش عراق به اندازه‌ای بود که ما با چشم، گلوله‌ها را می‌دیدیم که از جلوی صورتمان رد می شد؛ حجم آتش به اندازه‌ای بود که به اصطلاح بچه‌ها حتی مگس هم نمی‌توانست از لابه‌لای این گلوله‌ها رد شود.

- خاطره‌ای از آن زمان دارید؟

یادم هست ساعت‌های آخر قبل از سقوط خرمشهر، مهمات و آذوقه ما کاملاً تمام شده بود؛ از تکاوران نیروی دریایی، 20 نفر مانده بودیم که هر کدام یک گلوله برای لحظه آخر نگه داشته بودیم؛ یادم هست آن قدر شرایط سخت بود که بچه‌ها به هم گفتند این گلوله‌ها را نگه می‌داریم تا زمانی که هیچ کاری از دستمان برنیامد، همدیگر را بکشیم و اسیر عراقی‌ها نشویم. لحظه‌های آخر قبل از سقوط خرمشهر همگی می‌دانستیم که دیگر خیلی زنده نمی‌مانیم اما در این بین یکی از بچه‌ها (آقای مهرجو) که متخصص عملیات‌ ویژه بود پیشنهاد داد تا با یک نقشه حساب شده، به صورت دو گروه مجزا، لب شط برویم؛ خلاصه نیمه‌های شب، نقشه‌اش را عملیاتی کردیم و به سرعت خودمان را به پشت دیواره حاشیه‌ای پل خرمشهر رساندیم؛ حجم گل و لای به اندازه‌ای بود که خمسه‌خمسه‌ها و خمپاره‌ها که در ساحل شط می‌خورد در گل فرو می‌رفت و عمدتاً عمل نمی‌کرد؛ از آن طرف هم با خبر شدیم یک سری از تکاوران ارتش از آبادان در آن شرایط بسیار سخت با یک «جی‌مینی» (قایق بادی) به سمت خرمشهر حرکت کرده بوند و زیر پل پناه گرفته بودند تا ما را نجات دهند؛ در آن وضعیت توانستیم خودمان را به آن‌ها برسانیم و مجروحان از جمله آقای مهرجو را تحویل آن‌ها بدهیم؛ بعد از اینکه آن‌ها رفتند ما هم چاره‌ای نداشتیم، به اصطلاح، قفلک گرفتیم و از زیر پل خرمشهر به آن سمت پل رفتیم؛ خدا شاهد است که نفس من در آن سمت پل و این سمت پل، زمین تا آسمان فرق داشت؛ یادم هست وقتی که از پل رد شدیم و من پایه‌های قطور پل را دو دستی گرفتم و سر خوردم تا پایم به زمین رسید، سخت‌ترین لحظه‌های عمرم بود.

- از نیروهای کماندوی نیروی دریای بگویید و اینکه چرا تا این اندازه مهارت دارند و در عملیات‌ برون مرزی دوره جنگ عمدتاً از آن‌ها استفاده می‌شد؟

یادم هست در دوره‌ای که ما خودمان به تفنگ‌دارهای نیروی دریایی آموزش می‌دادیم، در مسیرهایی که در دوره‌های آموزشی به آن‌ها می‌دادیم کمین می‌زدیم و وقتی یکی از آن‌ها را اسیر می‌کردیم آن‌ها تنها حق داشتند اسم و شماره واحدشان را بگویند و هر چیز دیگری که در زیر شکنجه می‌گفتند به عنوان یک امتیاز منفی برایشان محسوب شده و این موضوع در پرونده‌شان درج می‌شد تا در عملیات‌ خاص برون مرزی از آن‌ها استفاده نشود چرا که خدای ناکرده یک درز اطلاعاتی در یک عملیات ممکن است جان بسیاری را به خطر بیندازد. به همین دلیل روی حفاظت اطلاعات کماندوهای نیروی دریایی بسیار کار می‌شد.

همچنین آموزش‌های سخت و طاقت‌فرسایی که این نیروها می‌دیدند، از آن‌ها جنگجویان توانمندی ساخته بود؛ این آموزش‌ها به حدی سخت بود که حتی در برهه‌ای از زمان برای جبران کمبود نیرو، تقاضای جذب از نیروهای ویژه سایر یگان‌ها را دادیم ولی جالب بود که از هر 100 نیروی ویژه یگان‌های دیگر 95 تا در میان تمرینات، از ادامه کار انصراف می‌دادند.

- شکنجه؟

خب یک سری از کارها بود که با آن، توان نیروها در برابر حفظ اسرار نظامی را مورد سنجش قرار می‌دادیم و شکنجه‌هایی که دشمن در زمان اسارت به کار می‌گرفت را شبیه‌سازی می‌کردیم؛ مثلاً سر این نیروها را تا نهایت زمان ممکن زیر آب نگه می‌داشتیم و این کار را بارها تکرار می‌کردیم تا حالت خفگی برایشان تداعی شود. البته بسیاری از نیروهای ما هم در حین آموزش نمی‌توانستند به صورت کامل از این آزمایشات سربلند بیرون بیایند و زیر فشار شکنجه مربیان، اعتراف می‌کردند ولی یک سری از آن‌ها کاملاً اسرار نظامی را در سخت‌ترین شرایط حفظ می‌کردند؛ یکی از کسانی که هرگز در این آزمون‌ها، اعتراف نکرد و توان بالایی هم داشت ناخدا بای بود که در عملیاتی در زمان جنگ در خاک عراق شرکت کرد و در ماموریتی که قرار نبود بازگشتی در کار باشد، یک پایگاه موشکی عراق را با کمک تیم همراهش منهدم کرد و توانستند با نهایت موفقیت، به سلامت بازگردند که فیلم پایگاه جهنمی بر اساس داستان واقعی آن عملیات ساخته شد.

امروز همه متوجه شده‌اند که اگر ما هم به دنبال جنگ نباشیم، عده‌ای هستند که به دنبال جنگ‌افروزی و تجاوز به کشور ما هستند و ما برای دفاع از کشور، به نیروهای ویژه و برجسته نیازمندیم و من امیدوارم با توجه به ویژگی‌های خاصی که جوانان ایرانی دارند، بتوانیم زمینه رشد کشور و ارتقای جایگاه ایران عزیزمان را در تمامی عرصه‌های فنی، علمی، فرهنگی و ... فراهم سازیم.

پاینده باشی قهرمان گمنام وطن
-------------------------------------------------------------------------------------------------
بن پایه : خبرگزاری تنسیم
--------------------------------------------------------------------------------------------------

آدرس کانال تلگرامی تکاوران نیروی دریایی ارتش

http:// telegram.me /takavaran_gomnam
--------------------------------------------------------------------------------------------------------
برای خواندن قسمت اول به لینک زیر مراجعه کنید
10
3
5
96/06/24 21:01
گنج جنگ  , ganjejang
این کماندو رکورد ۱۵۳ساله تفنگداران دریایی انگلیس را شکست

ناخدا مصطفی ثمری

او که امروز پس از سال‌ها مربی‌گری تیم ملی قایقرانی کشور، دبیر هیئت قایقرانی کیش را عهده‌دار است،‌ گلایه‌مند است از این که هنوز بسیاری از سرمایه‌های این مملکت، رها شده‌اند و از تجارب و اندوخته‌های آن‌ها بهره‌ای برده نمی‌شود.

- آقای ثمری خودتان را معرفی می‌کنید؟

مصطفی ثمری هستم متولد سال 1326 در گوگد گلپایگان در یک خانواده پرجمعیت با 12 خواهر و برادر و پدر و مادری بسیار مذهبی؛ خانواده ما آن‌قدر مذهبی بود که اگر من یک روز برای نماز صبح خواب می‌ماندم کتک خوردن از پدرم حتمی بود. (با خنده)

- چطور وارد ارتش شدید؟

شرایط بدنی و قدرت جسمانی من از همان نوجوانی در منطقه‌ای که زندگی می‌کردیم زبانزد بود؛ یادم می‌آید در 16 سالگی وقتی باستانی کار می‌کردم تمام اهالی برای تماشای میل زدن من که واقعاً میل‌های سنگینی هم بود جمع می‌شدند و من 1000 جفت میل می‌زدم. خلاصه علاقه زیادی به ورزش و فعالیت‌های سخت بدنی داشتم.

سال 47 یک روز که برای کاری به تهران آمده بودم خیلی اتفاقی تبلیغ استخدام در نیروی دریایی ارتش را دیدم؛ نوع این آگهی به نحوی بود که برای من که از شرایط فیزیکی بسیار خوبی برخوردار بودم انگیزه‌بخش بود؛ من هم مصر شدم که وارد نیروی دریایی شوم و بعد از انجام چند سری معاینات بسیار سخت پزشکی و تست‌های آمادگی جسمانی وارد نیروی دریایی ارتش شدم.

من در آموزشگاه مهناوی انزلی دوره آموزش‌های اولیه‌ام را گذراندم؛ بعد از این دوره، چون علاقه خاصی به ماجراجویی و رشته‌های سخت و طاقت‌فرسا داشتم، دوره غواصی جنگی با عمق زیاد، غواصی تا عمق 60 متری را شروع کردم؛ در آن دوره 118 نفر شرکت کرده بودند و غواصی با امکانات بسیار محدود و ابتدایی آن زمان انجام می‌شد که بسیار پر خطر بود؛ یادم هست آنجا عکس و تصاویر شرکت کنند‌ه‌های دوره‌های قبل که در این دوره جانشان را از دست داده بودند، در این آموزشگاه نصب شده بود؛ خلاصه بعد از شروع این دوره که یک دوره یک ساله بود، دقیقاً به خاطر دارم که از بین آن 118 نفری که دوره را شروع کردیم، تنها 16 نفر باقی ماندند و مابقی انصراف دادند.

- یعنی آنقدر سخت بود؟

با خنده ... واقعاً سخت بود؛ مثلاً یکی از تمرین‌های پیش پا افتاده و هر روزه ما دویدن یک ساعته در شرایطی بود که آب تا بالای زانوی ما قرار داشت و کپسول‌های 17 کیلویی اکسیژن را روی دوشمان کول می‌کردیم؛ سنگینی این کپسول‌ها به حدی بود که بعد از این تمرین، تا پایان روز سنگینی‌اش را روی دوشمان حس می‌کردیم.

دوره‌های دیگری هم گذراندید؟

خب من واقعاً دوست داشتم پیشرفت کنم و بالتبع بعد از دوره غواصی جنگی، برای گذراندن دوره رنجری عازم شیراز شدم و دوره دو ماهه رنجری تفنگداران آمریکایی را آنجا گذراندم. این دوره سخت‌ترین دوره‌ای بود که در کل عمرم گذراندم؛ البته شرایط من در آن دوره هم به شدت بد بود و از بس پاهایم در پوتین مانده بود، عفونت کرده بود؛ من از ترس اخراج شدن از دوره به دلیل عفونت پایم، این موضوع را به هیچ کس نمی‌گفتم و علی‌رغم وضع وخیم پاهایم، هر شب پیاده‌روی 20 کیلومتری در کوه را انجام می‌دادم اما خلاصه یکی از هم دوره‌ای‌هایم موضوع را به یکی از مربیان آنجا گفت؛ او مرا خواست و وقتی وضع پایم را دید گفت باید به بیمارستان اعزام شوم؛ خب منم نمی‌خواستم دوره را نیمه تمام رها کنم و طبعاً قبول نکردم ولی او بالاجبار یک درجه‌دار را همراه من به بیمارستان فرستاد؛ از طرفی می‌دانستم که اگر پزشک، عفونت پایم را ببیند مرا بستری می‌کند و قطعاً من از دوره جا می‌مانم، خلاصه با کلکی که سرهم کردم، از بیمارستان فرار کردم و دوباره به مرکز برگشتم و بالاخره دوره رنجری را با مشقت خیلی زیادی تمام کردم.

این دوره واقعاً آنقدر برایم سخت بود که امروز هم علی‌رغم تمام روحیه ماجراجوی‌ام، حاضرم تمام دوره‌های نظامی را از نو بگذرانم ولی دوره رنجری را هرگز.

- چرا؟

این دوره واقعاً سخت بود و علاوه بر پیاده‌روی‌ها و کوهنوردی‌های شبانه طولانی مدت، دوندگی‌های چند ساعته در شرایط بسیار خاصی داشت؛ همچنین تمرین‌های یک هفته‌ای زنده ماندن در مناطق کویری و ترس از دستگیر شدن توسط مربیان و شکنجه شدن به دست آن‌ها شرایط را بسیار سخت‌تر می‌کرد؛ البته هدف از این دوره آموزش نفوذ نامحسوس به عمق زمین دشمن بود؛ ما آن زمان این دوره را در کویر مرنجاب گذراندیم و باید از نقطه مشخصی به نقطه مشخص دیگری می‌رسیدیم بدون آن‌که هیچ جنبده‌ای ما را ببیند؛ این در حالی بود که تیم‌هایی تحت عنوان تیم‌های دشمن از طرف مربیان ما در مسیر ما کمین می‌زدند و ما باید پنهان از چشم آن‌ها و هر جنبنده دیگری، این مسیر را ظرف یک هفته طی می‌کردیم.

شما آن زمان عضو کماندوهای نیروی دریایی بودید؟

بله. آن موقع تعداد ما بسیار کم بود و دوره‌های متعدد چتربازی، جنگل و ... را طی کرده بودیم و در شمال کشور در مناطق جنگلی تمرینات نظامی سختی را به شکل اردوهای کماندویی در جنگل برگزار می‌کردیم؛ سال 1350 با توجه به اینکه کماندوهای دریایی ایران نیروهای ویژه‌ای بودند که به دنبال توانایی‌های خاص خود در چتربازی، غواصی و رنجری، قابلیت انجام عملیات در هوا، آب‌های زیرسطحی و خشکی را داشتند و این توانایی، تنها در تفنگداران دریایی نیروهای آمریکا و انگلیس وجود داشت، مسئولان امر تصمیم گرفتند این قابلیت تا سطح لشکر گسترش پیدا کند و تبعاً مستلزم این مساله، ایجاد یک الگوی آموزشی کامل در سطح نیروی دریایی ارتش ایران بود؛ از این رو با توجه به توان بالای کماندوهای انگلیسی و قدمت بیش از 150 ساله آن‌ها در آموزش‌های کماندویی نیروهای دریایی، تعدادی از تفنگداران دریایی انگلیس به ایران آمدند و چند نفر از کماندوهای دریایی ایران را انتخاب کردند و ما برای آموزش بیشتر به انگلستان اعزام شدیم تا چند دوره ویژه از جمله دوره‌های تکاوری پی‌تی، اس بی اس یا همان دوره غواصی عملیاتی، کلاه سبزها و ... را بگذارنیم؛ برای دوره اس بی اس به واسطه سختی دوره و طاقت‌فرسا بودن آن، افرادی را انتخاب می‌کردند که از توانایی بدنی بالایی برخوردار بودند و فرمانده ما در انگلستان نیز مرا برای این دوره انتخاب کرد ولی من چون دوره غواصی را در ایران گذرانده بودم از او خواستم که من در دوره 4 ماهه پی‌تی یا همان دوره ورزش شرکت کنم؛ دوره‌ای که شرکت‌کنندگان آن طی 4 ماه در تمام رشته‌های ورزشی آموزش می‌دیدند و به صورت علمی تغذیه و فیزیولوژی ورزش را فرامی‌گرفتند.

فرمانده ما در آن دوره به اعتراض من توجه نکرد و یک هفته از شروع دوره گذشته بود و من به شهر «پول» اعزام شده بودم؛ من از این بی‌توجهی فرمانده‌ ناراحت بودم و یک روز پیش فرمانده انگلیسی مرکز آموزش تفنگداران دریایی انگلستان «سی‌تی‌سی» رفتم و گفتم اگر یکی نخواهد یکی از دوره‌های شما را بگذراند، شما به او زور می‌گویید؟ گفت نه! من هم گفتم دوره اس‌بی‌اس را نمی‌خواهم بگذارنم چون من دوره غواصی نظامی عمیق را در ایران دیده‌ام و ترجیح می‌دهم دوره ورزش را ببینم؛ ناگفته نماند که دوره ورزش هم یک هفته‌ای بود که در شهر «دیل» شروع شده بود و 4 نفر از بچه‌های ما از جمله شهید مختاری که در خرمشهر هم شهید شد در آن حضور داشتند؛ بالاخره فرمانده انگلیسی با درخواست من موافقت کرد و من سوار ترن شدم و به شهر دیل رفتم برای دوره ورزش؛ وقتی وارد مرکز شدم هفته اول دوره تمام شده بود و من یک هفته از دوره عقب بودم نهایتاً توانستم با بهترین درجه و به عنوان شاگرد اول از این دوره فارغ شوم.

بعد از اتمام دوره ورزش، دوره 36 هفته‌ای کلاه‌سبزها را که دوره‌ای اجباری در انگلیس بود تمام کردم و در این دوره بیشتر کارهای عملیاتی کمین زدن، ضد کمین و عبور از موانع را در سه دوره چابکی، دوره استقامتی و تاب و توان و دوره تارزان که در ارتفاعات برگزار می‌شد پشت سرگذاشتیم. نکته مهم در دوره‌های موانع و کلاه‌سبزها، زمان بود و زمان نقش تعیین کننده‌ای در موفقیت کماندوها در این دوره‌ها داشت؛ من به یاد دارم مثلاً در یکی از دوره‌ها که زمان معمول در نظر گرفته شده برای آن 16 دقیقه بود، من توانستم در 4 دقیقه موانع را پشت سر بگذارم؛ موضوع برای آن‌ها آنقدر اعجاب‌آور بود که فرمانده انگلیسی به من اشاره کرد و گفت: هر یک نفر از این‌ها می‌توانند به اندازه 4 نفر ما سریع باشند و این موضوع برایشان خیلی جالب بود. این در حالی بود که نیروهای دریایی انگلیس و کماندوها و تفنگداران دریایی این کشور قدمتی چند ده ساله داشتند و دوره‌ای که ما در آن حضور داشتیم یکصد و پنجاه و سومین دوره از دوره‌های آموزشی آن‌ها بود و این کشور همیشه سه لشکر آماده تفنگداران دریایی زیر 20 سال داشت.

- چرا حالا زیر 20 سال؟

فرماندهان انگلیسی معتقد بودند که جوانان زیر 20 سال بیش از آن‌که متکی به قدرت عقلشان باشند به نیروی عضلانی و بدنی خودشان متکی هستند و از طرف دیگر هیچ وابستگی به زن و بچه ندارند و شجاعت آن‌ها در بالاترین حد خود قرار دارد؛ آن‌ها می‌گویند انسان‌ها وقتی ازدواج می‌کنند بخشی از شجاعت خودشان را به همسرشان می‌دهند، وقتی بچه‌دار می‌شوند بخش دیگری از شجاعتشان را به بچه تقدیم می‌کنند و مرحله به مرحله از میزان شجاعت آن‌ها کاسته می‌شود. لذا این آدم دیگر نمی‌تواند سرباز شجاعی برای جنگ باشد و در زمان جنگ‌های فالکلند و درگیری میان جزایر فالکلند و آرژانتین، این کماندوهای زیر 20 سال به جنگ اعزام شدند و ظرف 48 ساعت توانستند آن جزایر را اشغال کنند و پیروز شوند. این تفکر آن‌ها بود و به همین دلیل توجه ویژه‌ای به آموزش نیروهای کماندوی دریایی جوانان زیر 20 سال خودشان داشتند.

- این دوره چطور تمام شد؟

در دوره تکاوران دریایی انگلیس من و 4 نفر دیگر از کماندوهای دریایی ایران با 80 نفر انگلیسی، آمریکایی، هندی و آفریقایی دیگر هم دوره بودیم؛ در مسابقه نهایی عبور از موانع آن دوره که مسابقه سختی هم بود به جرأت می‌توانم بگویم که برتری کماندوهای ایرانی به وضوح مشهود بود و زمان و رکورد من در پایان این دوره، توانست رکورد 153 ساله کماندوهای دریایی انگلیس را برای شانزدهمین بار بشکند.

- خب این افتخار بزرگی بود؟ درسته؟

طبعاً همینطوره و پس از این موفقیت، در دومین سفر من به این کشور، انگلیسی‌ها خنجری که نام ملکه انگلیس روی آن حک شده و به «خنجر کوئین» موسوم بود به من هدیه دادند، این خنجر تنها به کماندوهایی که توانسته بودند رکوردهای قبلی این دوره را بشکنند تقدیم شده بود و این دوره واقعاً برای آن‌ها حائز اهمیت بود.

- پس واقعاً دوره سختی بوده و این رکوردشکنی شما اهمیت بالایی داشته...

واقعاً دوره سختی بود و من بعد از دومین سفرم به این کشور متوجه شدم که حداقل بعد از 6 سال پس از پایان آن دوره، هنوز کسی نتوانسته بود آن رکورد را بشکند. این دوره به قدری سنگین و طاقت‌فرسا بود که من در دقایق پایانی آن به جرأت می‌توانستم تک تک عضلات پاهایم را از زور دردی که در هر کدام از آن‌ها حس می‌کردم، بشمارم.

- خب پس علاوه بر تکنیک، توان جسمانی بالا هم فاکتور مهمی است؟

طبعاً همینطوره ولی واقعاً شاید نوع تغذیه و ژنتیک، در توانایی بدنی من تأثیرگذار بود؛ یادم می‌آید زمانی که در ایران بودم، مستشارهای انگلیسی هم در مراکز نظامی ما رفت و آمد داشتند؛ یک روز من در حال تمرینات ورزشی هر روزه بودم و داشتم دراز و نشست می‌رفتم؛ یادم نمی‌آید که در طول عمرم تعداد دفعات دراز و نشست تمرین‌هایم را شمرده باشم، به هر حال من عادت داشتم تا زمانی که توان داشتم تمرین می‌کردم؛ آن روز هم در حال دراز و نشست رفتن بودم که او از مقابلم رد شد و وارد اتاق جلسه شد و بعد از یک ساعت و نیم که برگشت من هنوز در حال تمرین دراز و نشست بودم، وقتی مرا دید تعجب کرد و وقتی به عرقی که از زیر بدنم جاری شده بود توجه کرد فهمید من در طول مدتی که او در جلسه بوده مشغول دراز و نشست رفتن بودم؛ با تعجب از من پرسید چند تا دراز و نشست رفتی؟ گفتم نمی‌دانم نشمردم؛ گفت: کل این زمان را دراز نشست می‌رفتی؛ گفتم آره؛ گفت فکر می‌کنم بتوانی رکورد گینس رو بزنی؛ حدس می‌زنی رکوردت چند تاست؟ گفتم تا حالا نشده از دراز و نشست رفتن خسته بشوم فکر می‌کنم از پس بیست هزار تا بر بیایم؛ خوشحال شد و گفت فردا بیا جلوی من دراز و نشست برو تا ببینم رکوردت چقدره. آن زمان من اصلاً نمی‌دانستم گینس چیست؛ بالاخره من فردای آن روز رفتم و او شروع کرد به شمردن؛ در یک ساعت اول 2000 تا دراز و نشست رفتم و او شمرد؛ آنقدر از شمردن خسته شده بود که به یکی از همکاران ما گفت تا از 2 هزار به بعد را بشمرد، یادم می‌آید من یک ساعت دیگر هم دراز نشست رفتم و او هم تا 4000 را شمرد؛ خلاصه نزدیک ظهر بود و این همکار ما بچه انزلی؛ وقتی صدای اتوبوس‌های سرویس که هر روز بچه‌ها را از منجیل به انزلی می‌برد شنید، مرا رها کرد و با همان زبان گیلکی داد زد «این را ول کنی تا فردا صبح هم خسته نمی‌شود!»

- دوره اول شما در انگلستان چه سالی به اتمام رسید؟

من سال 51 از انگلستان به ایران برگشتم و 6 سال مربی کماندوهای دریایی نیروی دریایی ارتش ایران را عهده‌دار بودم و بعد از 6 سال، برای گذراندن دوره عالی ورزش در اوایل سال 57 دوباره به انگلیس رفتم؛ آن موقع هنوز چندان خبری از انقلاب اسلامی نبود و من نام انقلاب ایران را از مطبوعات و تلویزیون انگلیس شنیدم؛ در آن زمان من تصاویری از انقلاب ایران را دیدم که هیچ ایرانی از داخل ایران ندید؛ انقلاب ایران آن زمان آنقدر برایم جذاب بود که دائماً اخبار مربوط به انقلاب را دنبال می‌کردم.

- یعنی شما در بحبوحه انقلاب برگشتید؟ فضای ترسیم شده از انقلاب آن‌جا چطور بود؟

یادم هست اواخر دوره، یک روز داخل آسایشگاه در حال غذا خوردن بودم که یک افسر انگلیسی پیشم آمد و گفت: «تو دیگه نمی‌توانی برگردی ایران»؛ من که شوکه شده بودم پرسیدم «چرا؟» و او گفت: «چون توی ایران نظامی‌ها را می‌کشند و تو اگر به ایران برگردی حتماً کشته می‌شوی» من که از فضای داخل کشور و مردم خبر داشتم، گفتم: «نه؛ مردم با ارتشی‌ها کاری ندارند؛ آن‌هایی را می‌کشند که آدم کشتند، ما که آدم نکشتیم»؛ خلاصه خیلی اصرار داشت که حرفش را به من بقبولاند و به قول معروف ته دل مرا خالی کند؛ وقتی دید من به هیچ وجه حرفش را قبول نمی‌کنم به من گفت «مرا فرمانده پادگان فرستاده و گفته اگر می‌خواهی اینجا بمانی کافی است به او بگویی که متمایل به ماندنی؛ زن و فرزندت هم ظرف یک هفته از طریق ان‌بی‌سی می‌آید» من هم که نمی‌خواستم آنجا بمانم چیزی به او نگفتم؛ این قضیه گذشت و زمانی که دوره من تمام شد قرار بود من گواهی پایان دوره و مدرکم را از فرمانده پایگاه بگیرم؛ وارد اتاقش شدم؛ اتاق‌های انگلیسی‌ها معمولاً کم نور است؛ آن‌ها معتقدند نور زیاد باعث تنبلی عضلات چشم می‌شود و برعکس، نور کم، عضلات چشم را تقویت می‌کند و بینایی آن‌ها تقویت می‌شود؛ به خاطر تاریکی، فرمانده جدید پایگاه را ندیدم؛ وقتی سلام نظامی دادم و او جلو آمد، تازه شناختمش که چند سال پیش در ایران زمانی که یک سرگرد بود با او آشنا بودم و حالا تیمسار شده بود و فرمانده سی‌تی‌سی؛ سلام علیک و احوالپرسی کردیم؛ همانطور که داشتیم صحبت می‌کردیم دستش را روی تابلویی گذاشت که اسامی رکوردشکن‌های کماندوهای دریایی انگلیس را رویش کنده کاری کرده بودند؛ به من گفت خبر داری رکورد عبور از موانع تو را هنوز کسی نتوانسته بشکند؟ من گفتم مگه من رکورد شکستم؟ تعجب کرد و گفت یعنی خبر نداشتی؟ گفتم نه؛ آنجا بود که تازه متوجه شدم که من 6 سال پیش رکورد کماندوهای نیروی دریایی انگلستان را شکسته‌ام و این شکست خوردن آن‌ها از یک ایرانی آن‌قدر برایشان سخت بوده که حتی موضوع را به من هم نگفته‌اند؛ در همان دیدار «ادمیرال گازالین» خنجری که از طرف کوئین برای من فرستاده شده بود را تحویلم داد... خلاصه بعد از احوالپرسی از من پرسید که پیغامم به تو رسید؟ گفتم بله؛ پرسید خب تصمیمت چیست؟ گفتم «من ایرانیم و دوست دارم برگردم ایران»؛ تصور می‌کردم شاید از این حرفم ناراحت شود اما واکنش او برای من خیلی جالب بود؛ او بعد از این جمله من، با من دست داد و گفت من خیلی خوشحالم که تو آنقدر کشورت را دوست داری اما اگر تصمیم به ماندن در اینجا هم داشتی، با همان درجه، در تفنگ‌داران دریایی انگلیس استخدام می‌شوی.

بن پایه : خبرگزاری تنسیم
آدرس کانال تلگرامی تکاوران نیروی دریایی ارتش
23
3
24
96/06/22 20:47
گنج جنگ  , ganjejang
سرتیپ خسروی فرمانده پیشین تیپ 65 نیروهای ویژه هوابرد از خاطره تسخیر تهران توسط کلاه سبزها می گوید

خاطره از سرتیپ خسروی فرمانده پیشین تیپ 65 نوهد

یکی از استثنایی‌ترین عملیات‌ها و ماموریت‌های انجام شده توسط کلاه سبزهای ارتش، مانور شهری تهران در ابتدای دهه 60 و 70 بود که واکنش‌های متفاوتی را به همراه داشت . در آن زمان شهید بزرگوار صیاد شیرازی با توجه به ماموریت‌های حساس نیروهای ویژه و عمدتاً برون مرزی تیپ 65، پیشنهاد برگزاری یک مانور شهری را مطرح کردند تا هم نتیجه آموزش‌های جدید این تیپ مشخص شود و هم توانایی نیرو مخصوص‌های این تیپ که پس از پایان جنگ در هیچ رزمایشی شرکت نکرده بود، محک زده شود. لذا در سال 71، بنا بر تدابیر خود شهید صیاد شیرازی، چند نقطه در شهر تهران به عنوان اهداف این مانور تعیین شد و نیرو مخصوص‌های این تیپ موظف شدند تا بدون در اختیار داشتن هرگونه سلاحی، اهداف از پیش تعیین شده در تهران را در زمان مشخصی تسخیر کنند.

اهداف در نظر گرفته شده همچون برخی کلانتری‌ها، پاسگاه‌ها، تعدای از ادارات، بعضی از پادگان‌ها و حتی سازمان رادیو و تلویزیون آن زمان، که جزو اهداف از پیش تعیین شده بودند، به گونه‌ای انتخاب شده بودند که هم از حساسیت بالایی برخوردار بودند و هم در مواردی، ورود به آن‌ها غیر ممکن به نظر می‌رسید؛ این در حالی بود که در این مانور، نیروهای شهری موظف شده بودند که از این محل‌ها در برابر هر نیروی متخاصمی، در طول برگزاری مانور به شدت محافظت کنند که خوشبختانه نیرو مخصوص‌های تیپ 65 نوهد موفق شدند، اهداف از پیش تعیین شده را در مدت زمانی کمتر از زمان تعیین شده به تسخیر خود درآورند. یکی از نقاط قوت نیرو مخصوص‌های تیپ 65 در این مانور، آموزش ویژه‌ای بود که به همت شهید صیاد شیرازی و دیگر فرماندهان این تیپ، برای آن‌ها طراحی شده بود و این نیروهای مخصوص برای هرگونه نفوذ، از بین بردن و تسخیر اهداف خود در عملیات‌های برون م رزی، از آن بهره‌مند بودند؛ آموزش‌هاییکه طی آن، نیروهای مخصوص این تیپ، با لباس بومی هر منطقه و با لهجه و زبان خاص آن، در پوششی از نیروهای محلی به اهداف مورد نظر خود نزدیک شده و نفوذ کنند.
در آن زمان من در لشگر 23 تکاور بودم ولی از نحوه برگزاری این مانور اطلاع دارم؛ در این مانور حدود دو گردان از نیرومخصوص‌های ارتش حضور داشتند و قرار بود این مانور شهری در 2 ساعت اجرا شود که اولین هدف در کمتر از یک ساعت تسخیر شد و کل مانور هم در زمان مقرر هم انجام شد.

حتی در این میان، برخی از کماندوهای تیپ 65، برای نفوذ و تسخیر اهداف تعیین شده، از لباس‌ روحانیت، کارکنان آن سازمان و کارکنان زحمت کش شهرداری استفاده کنند، که در نوع خود ابتکارات جدیدی بود و خاطرات جالبی از این موارد وجود دارد.
البته برگزاری این مانور، علاوه بر روحیه مضاعفی که به نیروهای مخصوص تیپ 65 تزریق کرد، باعث شد تا بخشی از مشکلات دفاعی که اجازه داده بود تا نیروهای مخصوص ما با استفاده از آن‌ها به اهداف خود دست یابد، شناسایی و مرتفع شوند.

تکاوران فرزندان گمنام ایران - خاطرات تکاوران دلاور ایرانی را منشتر کنید تا ایران وایرانی قهرمانان راستین خود را بشناسد .
بن پایه : خبرگزاری مشرق

-----------------------------------------------------------------------------------------------------
آدرس کانال تلگرامی تکاوران نیروی دریایی ارتش لینک زیر
9
1
12
96/06/22 00:49
گنج جنگ  , ganjejang

خاطره از ناوسروان تكاور سید محمد موسوی

استتار خوب

به اتفاق موسی پور و یكی از همكارانمان، مأمور شدیم كه به منطقه استقرار دشمن رفته و محل استقرار پایگاه های موشكی آنها را شناسا یی كنیم؛ چون قرار بود به زودی كاروان كشتی های ایرانی در مسیر شمال خلیج فارس به حركت درآیند و جهت ایجاد امنیت كشتیرانی و جلوگیری از پرتاب موشك های دشمن لازم بود پایگاه های موشكی دشمن شناسایی و در فرصت مناسب تخریب شود.

با قایقی كه در اختیار داشتیم از میان نیزارهای اروندرود گذشتیم و به منطقة استقرار دشمن رسیدیم . نزدیكی های سپیده صبح بود . بعد از پیاده شدن از قایق نماز صبح را خواندیم . تا سنگرهای دشمن فاصلة كمی داشتیم، تنها 300 متر، موسی پور كه فرمانده و مسئول گروه ما بود ، دستور داد كه نفر به نفر به منطقه استقرار دشمن نزدیك شویم و با رفتن نفر اول و استقرار در موقعیت جد ید، نفر دوم حركت كند و با رسیدن
نفر دوم نفر سوم شروع به حركت نماید . او به عنوان نفر اول حركت را شروع كرد . با حركت او ما كه در عقب او مواظب اوضاع بودیم ،

متوجه شدیم سگ های نگهبان دشمن با حركت ها و صداهای اندك و ناچیز ما به طرف ما و موسی پور می آیند. در بد شرایطی قرار گرفته بودیم؛ با اشاره دست هر كاری می كردیم كه موسی پور متوجه مشكل شود، امكان پذیر نبود، چون او به حالت سینه خیز به طرف دشمن می رفت و متوجه پشت سر خود نبود .

بعداز مدتی كوتاه به محض رسیدن به موضع جدید به پشت سر خود نگاه كرد و چو ن علامت های دست ما را دید او نیز متوجه سگ ها شد، برای همین تصمیم گرفت بلافاصله به پیش ما برگردد . به هر طریقی بود خودش را به ما رسانید؛ سگ ها نیز او را دنبال كردند . با اشاره لوله تفنگ و سرنیزه سگ ها سر جای خود ایستادند. تنها شانسی كه آورده بودیم این بود كه سگها پاس نمی كردند.

اما این وضعیت زیاد طول نكشید سگها شروع به پاس كردند. دشمن از طریق مقرهای دیده بانی منطقه را مورد وارسی قرار داد، آنها سگ ها را می دیدند و متوجه پاس آنها بودند، ولی به خاطر استتار و كمین ما، متوجه حضور ما نبودند . حدود یك ساعتی به این منوال گذشت تا این كه سگ ها آرام شدند و به عقب و جای خود برگشتند .

مدتی هم ما به مخفی ماندن و كمین خود ادامه دادیم تا منطقه، آرامش دوباره خود را بازیابد.با برگشتن اوضاع و شرایط به حالت عادی، از اختفای خود خارج شدیم و عملیات شناسایی را به طور كامل انجام دادیم . این شرایط ویژه تا ساعت 14.30طول
طول كشید و بعد از اتمام شناسایی به منطقه استقرار نیروهای خودمان برگشتیم و براساس نتیجه عملیات شناسایی، نیروهای توپخانه محل پایگاه های موشكی دشمن را کامل نابود كردند و كاروان كشتیرانی های ایرانی بعد از گذشت چند روز بدون هیچ
مشكل در شمال خلیج فارس مأموریت خود را انجام دادند.__

------------------------------------------------------------------------------------------------------------
عکس : تکاوران نیروی دریایی ارتش در دوران جنگ
----------------------------------------------------------------------------------------------------------
بن پایه : کتاب آب و آتش - خاطرات تکاوران نیروی دریایی ارتش

----------------------------------------------------------------------------------------------------------
آدرس کانال تلگرامی تکاوران نیروی دریایی ارتش :
96/06/19 19:22
گنج جنگ  , ganjejang

برنامه عملیات زدن یک شاه لوله نفتی در عراق بود

بدلیل حساسیت و سختی هدف، تیمسار براتپور تصمیم گرفت که خودش این عملیات را انجام دهد.

از حفاظت پایگاه با او تماس گرفتند و گفتند اجازه همچین کاری را به لحاظ اطلاعات بالای ایشان و نیاز نیروی هوایی به وجودشان، به فرمانده پایگاه شاهرخی نمی دهند.

اما در جواب شنیدند: نگران نباشید، اگر هواپیما را بزنند اجکت نخواهم کرد.
تیمسار ساعتی بعد از برخاستن از باند، در حالیکه هدف را به کلی نابود کرده بود سالم به پایگاه برگشت.

یکی از پرسنل، خبر بازگشت ایشان را تلفنی به همسرشان تبریک گفت و تازه در این لحظه بود که همسر تیمسار براتپور متوجه این عملیات و وصیت نامه تیمسار در کنار میز تلفن شد..................

به احترام مدافعان آسمان آبی ایران
---------------------------------------------------------------------------------------------------------
فرج الله براتپور از خلبانان نیروی هوایی ارتش ایران، دارای درجهٔ «سرتیپ دوم خلبان» و شرکت کننده در جنگ ایران و عراق می‌باشد. او در سال ۱۳۶۰ فرمانده دسته‌های پروازی عملیات اچ-۳ را برعهده داشت. وی در این عملیات فرمانده گروه سوم بود
-----------------------------------------------------------------------------------------------------------

بن پایه : اینستاگرام پرواز تا بی نهایت
25
4
18