نتایج جستجو : امام حسین علیه السلام - 1419 مطلب

96/06/28 12:33
آنتی سقیفه  , antisaqife
99
96/06/28 12:30
آنتی سقیفه  , antisaqife
96/06/28 11:36
استاد حسین انصاریان , ostad.ansarian
همراهان گرامی در نشر حداکثری این پیام سهیم باشید

ًامام زمان(عج) : من غلام حسین هستم.
بخشی از سخنرانى استاد انصاریان روز عاشوراء ٩٥
امام‌ زمان یک نامه به قاسم‌بن‌علاء همدانی دارد که اهل یمن است. حضرت در روز سوم شعبان به خط خودشان نوشتند و برای قاسم‌بن‌علاء فرستادند. قاسم امروز روز سوم شعبان است، تعبیر امام‌ زمان را دقت کنید! امروز روز ولادت مولای ماست؛ یعنی قاسم، منِ امام‌ زمانْ بندهٔ حسین هستم! من غلام حلقه به گوش حسین هستم!
روز ولادت مولای ماست -امام زمان می‌گوید مولای ما.
یك نكته :كلام حضرت حجت توسط كسی ترجمه شده كه ترجمه قرآن او به اذعان متخصصین از دقیق ترین ترجمه هاى معاصر به حساب می آید
96/06/27 18:24
موسسه تحقیقاتی حضرت ولی عصر (عج) , valiasr_aj
روز بیست و هفتم از ماه ذیحجه، امام علیه‏السلام واردمنزل ذو حسم شدند و دستور داد ندکه خیمه‏ها را در این مکان بر پا کردند.
حر بن یزید با هزار سوار هنگام ظهر از گرد راه فرا رسید و برابر امام علیه‏السلام با لشکریانش قرار گرفت، امام رو به اصحاب خود کرد و فرمود: این گروه را سیراب کنید و اسبابن آنان را نیز آب دهید!
یاران امام علیه‏السلام فرمان بردند و لشکریان دشمن حتى اسباب آنان را نیز سیراب کردند!
على بن طعان مى‏گوید: من از جمله یاران حربن یزید بودم که در آخرین لحظات به او پیوستم، امام چون تشنگى من و اسبم را مشاهده کرد، فرمود: «انخ الروایه» و راویه نزد ما مشگ آب را گویند، و من مراد حضرت را متوجه نشدم، سپس فرمود: شتر را بخوابان ، پس من آن شتر که مشگ آب را حمل مى‏کرد، خواباندم. امام فرمود: آب بنوش، من چون خواستم آب بنوشم، آب از دهانه مشگ مى‏ریخت و نمى توانستم به راحتى آب بیاشامم. امام فرمود: دهانه مشگ را جمع کن، من نتوانستم، ناگهان امام از جاى بر خاست و دهانه مشگ را جمع کرد تا من و اسبم آب نوشیدیم!
هنگام نماز ظهر فرا رسید. اما به حجاج بن مسروق جعفى دستور داد تا اذان بگوید، او اذان گفت، و چون هنگام اقامه نماز شد امام حسین علیه‏السلام در حالى که ردائى بر دوش به پیراهنى بر تن داشت از خیمه بیرون آمد و پس از حمد و ثناى الهى فرمود: اى مردم! با معذرت به پیشگاه پرودگار شما، من بسوى شما نیامدم تا اینکه نامه‏هاى شما به من رسید و فرستادگان شما نزد من آمدند و از من خواستند که به نزد شما آیم و گفتید که ما امام ندایم، باشد که بوسلیه من خدا شما را هدایت کند، پس اگر بر سر عهد و پیمان خود هستید من به شهر شما مى‏آیم و اگر آمدنم را ناخوش مى‏دارید، من باز گردم. آن گروه همچنان در سکوت معنى دار خود فرو رفته بودند، پس امام به مؤذن دستور داد که اقامه بگوید، او اقامه نماز ظهر را گفت، و امام علیه‏السلام به حر فرمود: تو با اصحاب خود نماز مى‏گزارى ؟ حر در پاسخ گفت: خیر! ما به شما اقتدا خواهیم کرد!
پس امام حسین علیه‏السلام نماز ظهر را خواند و به جایگاه خود باز گشت، و حر بن یزید به خیمه‏اى که برایش افراشته بودند وارد شد.
در آن آفتاب سوزان، هر سوارى لجام اسب خود را گرفته و در سایه آن به زمین نشست تا هنگام عصر شد و امام دستور داد که اعلان نماز عصر نمودند و نماز عصر را بجاى آورد و روى به مردم کرده و پس از حمد ثناى الهى فرمود: اى مردم! اگر تقوى را پیشه سازید و حق را براى کسانى که اهلیت آن را دارند بشناسید، خدا را خشنود مى‏سازید، ما اهل بیت سزوارتر به ولایت بر شما هستیم از مدعیانى که ادعاى حقى را مى‏کنند که مربوط به آنها نیست و رفتارشان با شما بر اساس عدالت نیست و در حق شما جفا روا مى‏دارند، اگر شما براى ما چنین حقى را قائل نیستید و تمایلى به اطاعت از ما ندارید و نامه‏هاى شما با گفتارتان و آرائتان یکى نیست، من از همین جا باز خواهم گشت. حر بن یزید گفت: من از این نامه هایى که شما فرمودید، اطلاعى ندارم!
امام حسین علیه‏السلام به عقبه بن سمعان فرمود: آن دو خورجین که نامه‏هاى اهل کوفه در آن است بیاور.
عقبه آن دو خورجین را که پر از نامه بود آورد و نامه‏ها را بیرون آورده و نزد حر گذاشت. حر گفت: ما از جمله نویسندگان نامه‏ها نبودیم، و ما مأموریت داریم به محض روبرو شدن، شما را به نزد عبیدالله بن زیاد ببریم.
امام حسین علیه‏السلام فرمود: مرگ به تو از این پیشنهاد، نزدیکتر است . سپس به یارانش فرمود: برخیزید و سوار شوید، پس آنها سوار شدند و اهل بیت نیز سوار گشتند، پس امام به همراهانش فرمود: باز گردید! و چون خواستند باز گردند، حر و همراهانش مانع شدند. امام حسین علیه‏السلام به حر فرمود: مادرت به سوگت بگرید! چه مى‏خواهى ؟
حر گفت: اگر جز شما در این حال با من چنین سخنى مى‏گفت در نمى گذشتم! ولى بخدا سوگند که نمى توانم نام مادر شما را جز به نیکى ببرم. امام علیه‏السلام باز فرمود: چه مى‏خواهى ؟ حر گفت: شما را باید نزد عبیدالله بن زیاد ببرم! امام فرمود: بخدا سوگند به دنبال تو نخواهم آمد. حر گفت: بخدا سوگند هرگز شما را رها نکنم. و تا سه مرتبه این سخنان رد و بدل گردید.
حر گفت: من مأمور به جنگ با شما نیستم ولى مأمورم از شما جدا نگردم تا شما را به کوفه برم، پس اگر شما از
آمدن خوددارى مى‏کنید راهى را انتخاب کنید که به کوفه ختم نشود و به مدینه هم پایان نیابد، تا من نامه‏اى براى عبیدالله بنویسم و شما هم در صورت تمایل نامه‏اى به یزید بنویسید! تا شاید این امر به عافیت و صلح منتهى گردد و در پیش من این بهتر است از آنکه به جنگ و ستیز به شما آلوده شوم.
امام حسین علیه‏السلام از ناحیه چپ راه «عذیب» و «قادسیه» حرکت کردند در حالى که فاصله آنها تا «عذیب» سى و هشت میل بود، و حر هم با آن حضرت حرکت مى‏کرد.

عتبه بن ابى العیزار گوید: امام حسین علیه‏السلام در «ذو حسم» ایستاد و پس از حمد و ثناى الهى و درود بر پیامبر فرمود:
انه قد نزل من الامر ما قد ترون و ان الدنیا قد تغیرت و تنکرت و ادبر معروفها و استمرت جدا فلم یبق منها الا صبابه کحصبابه الاناء و خسیس عیش کالمرعى الوبیل، الا ترون ان الحق لا یعمل به و ان الباطل لا یتناهى عنه، لیرغب المؤمن فى لقاء الله محقا فانى لا ارى الموت شهاده و لا الحیاه مع الظالمین الا برما.
آنچه را که روى داد و پیش آمده است مى‏بینید، و دنیا دگرگون شد، آنچه نیکو بود از آن روى گردانده و از آن نمانده است مگر ته مانده‏اى همانند آن آب که در ته ظرفى بماند و آن را دور ریزند؛ و زندگى پست و ناچیز است مثل چرا گاه ناگوار، مگر نمى بینید که به حق عمل نمى شود و از باطل پرهیز نمى کنند، مؤمن باید حق طلب و مایل به لقاى پرودگار باشد؛ مرگ را من جز شهادت نمى یابم و زندگانى با ستمگران را غیر از ننگ و خفت نمى دانم. پس از ایراد خطبه فوق که در غایت فصاحت است، زهیر بپاخاست و روى به یاران کرد و گفت: شما مى‏گویید یا من بگویم ؟ گفتند: تو سخن آغاز کن.
پس زهیر خدا را حمد و ثنا گفت و به امام عرض کرد: یا بن رسول الله! ما فراز و بلندى که در گفتار شما بود، شنیدیم ؛ اى پسر رسول خدا! بخدا سوگند که اگر ما مى‏توانستیم براى همیشه در این دنیا زندگى کنیم و تمام دنیا و امکانات آن را در اختیار داشتیم، باز هم شمشیر زدن در رکاب تو را انتخاب مى‏کردیم.
امام علیه‏السلام در حق او دعا کرد و او را پاسخى نیکو داد.
حر بن یزید ریاحى پیوسته همراه امام حسین علیه‏السلام رکاب مى‏زد و هنگامى که مجال مى‏یافت به امام عرض مى‏کرد: از براى خدا حرمت جان خویش را پاس دار که من بر این باورم که اگر گرم ستیز شوى، کشته گردى.
امام علیه‏السلام فرمود: مرا از مرگ مى‏ترسانى ؟ آیا اگر مرا بکشید، دیگر مرگ گریبان شما را نمى گیرد ؟ من همان را مى‏گویم که آن مرد از قبیله اوس با پسر عم خود گفت هنگامى که مى‏خواست رسول خدا را یارى کند:
سامضى و ما بالموت عار على الفتى
اذا ماترى حقا و جاهد مسلما
و واسى الرجال الصالحین بنفسه
و فارق مثبورا و خالف مجرما
فان عشت لم اندم و ان مت لم الم
کفى بک ذلا ان تعیش و ترغما
چون حر این اشعار را از امام شنید، کناره گرفت و با همراهان خود با فاصله کمى از امام، مسیر دیگرى را انتخاب کرد.

مقتل الحسین-تاریخ طبرى-ابصار العین
96/06/26 18:35
موسسه تحقیقاتی حضرت ولی عصر (عج) , valiasr_aj
امام روز بیست و ششم ذیحجه وارد منزل «شراف» شدند.
ابو مخنف از عبدالله بن سلیم نقل کرده است که: امام حسین علیه‏السلام در منزل «شراف» فرود آمدند، و سحر گاهان به جوانان دستور دادند که آب زیاد بردارندو از این منزل حرکت کرده و صبح را تا هنگام غروب آفتاب طى طریق نمودند، گویا اما تصمیم داشتند در «قرعاء» که منزل دیگرى است از منازل حجاج، منزل کنند.
و بعد از آنجا تا «مغیثه» که آخرین منزل حجاز است، و از مغثیه تا «قادسیه» که ابتداى عراق است، کوچ کنند.عبیدالله بن زیاد چون از حرکت امام حسین علیه‏السلام بسوى کوفه آگاه شد، حصین بن تمیم را که رئیس شرطه او بود – به «قادسیه» فرستاد و او لشکرش را در فاصله «قادسیه» تا «خفان» و «قطقطانیه» تا «لعلع» و نیز از «واقصه» تا راه شام و راه بصره مستقر کرد تا راهها را دقیقا زیر نظر بگیرند بطورى که اگر کسى از آن محدوده خارج و یا پا در آن محدوده بگذارد، اطلاع یابند.
امام علیه‏السلام بسوى عراق مى‏آمد تا اینکه گروهى از اعراب را در راه ملاقات کرد و از آنها سؤال فرمود، گفتند: ما چیزى جز این نمى دانیم که ما نمى توانیم وارد و خارج شویم. امام علیه‏السلام در همان مسیر، ادامه راه دادند.
گفته‏اند که: حصین بن تمیم با چهار هزار نفر مرد نظامى به منطقه اعزام شده بود که از جمله آنها حر بن یزید ریاحى بود که نزدیک به هزار نفر همراهش بودند.
و در روایت دیگرى آمده است که: حر بن یزید ریاحى به همراه هزار سواره از کوفه جدا گانه به منطقه اعزام شده بود. ابو مخنف از آن د و مرد اسدى نقل کرده است: در میانه راه هنگام ظهر ناگهان مردى فریاد زد: الله اکبر! امام حسین علیه‏السلام نیز تکبیر گفت و فرمود: براى چه تکبیر گفتى ؟ آن مرد گفت: درخت خرما در این مکان مشاهده مى‏کنم! آن دو مرد اسدى گفتند: در این مکان درخت خرمایى وجود ندارد!
امام علیه‏السلام به آنها فرمود: شما چه مى‏پندارید؟ گفتند: اینها طلایه داران لشکر دشمن و گردنهاى اسبان آنهاست.
امام علیه‏السلام فرمود: من نیز آنها را مى‏بینم پس امام علیه‏السلام فرمود: آیا در این منطقه پناهگاهى وجود دارد که ما بدانجا رویم و این پناهگاه در پشت سر ما قرار گیرد و دشمن در روبروى ما تا با آنها فقط از یک جانب روبرو شویم ؟ گفتند: آرى، در ناحیه چپ، منزلى است به نام «ذو حسم».
پس امام علیه‏السلام به قسمت چپ جاده به طرف «ذو حسم» روى آورد، سپاه دشمن نیز به طرف این منزل مى‏تاخت ولى امام علیه‏السلام و همراهان زودتر به این منزل رسیدند.

منبع: الامام الحسین و اصحابه
3
1
96/06/26 12:04
 علوی , sahan59
در این مجموعه با استفاده از نوع خاصی از انیمیشن سه بعدی و دو بعدی ، بازسازی نقشه ها و استفاده از منابع آرشیوی و حتی معرفی کتاب ها و اختلافات تاریخی آن ، تقسیم بندی خوبی از نظر تنوع بصری برای مخاطب ایجاد شده است . و دربحث حرکت کاروان از مکه تا کربلا سعی شده نقشه راه ، منزل به منزل به تصویرکشیده شود / «فراتر از تاریخ»،روایت سیر تاریخی سفر کاروان امام حسین(ع) از مکه به کربلا
96/06/25 18:45
موسسه تحقیقاتی حضرت ولی عصر (عج) , valiasr_aj
بیست و پنجم ذى الحجه امام حسین علیه‏السلام به منزل” عقبه البطن” رسیدند.
ابن عبدربه از امام صادق علیه‏السلام نقل کرده که آن حضرت فرمود: چون حسین بن على علیه‏السلام از «عقبه البطن» بالا رفت به یاران خود فرمود: نمى بینم خود را جز اینکه کشته خواهم شد.
اصحاب گفتند: یا ابا عبدالله! علت چیست ؟! فرمود: به سبب آنچه که در خواب دیدم. اصحاب از خواب امام پرسش کردند. فرمود: در خواب دیدم سگانى به من یورش مى‏برند که در میان آنها سگى دو رنگ بود که از همه درنده‏تر به نظر مى‏رسید.
طلحه بن زید از امام صادق علیه‏السلام روایت کرده که امام حسین علیه‏السلام فرمود: سوگند به خدایى که جانم بدست اوست، حکومت بنى امیه براى آنها گوارا نخواهد شد مگر اینکه مرا بکشند، و اینها قاتل من خواهند بود.

الامام الحسین و اصحابه
96/06/25 11:10
موسسه تحقیقاتی حضرت ولی عصر (عج) , valiasr_aj
روز بیست و چهارم ذیحجه بود که امام علیه‏السلام وارد منزل «القاع» شدند.
طبرى از ابو مخنف نقل کرده :شخصی دراین منزل خدمت امام رسید از امام حسین علیه‏السلام سؤال کرد: عَزم کجا دارید؟
امام علیه‏السلام فرمود: عازم کوفه هستم.
آن مرد به اما م گفت: تو را بخدا سوگند که از این راه باز گرد زیرا تو به استقبال نیزه‏ها و شمشیرها مى‏روى، اگر کسانى که نامه و پیک نزد شما فرستاده‏اند، هزینه این جنگ را بر عهدد مى‏گیرند و مقدمات کار را از هر جهت براى شما فراهم می آورند، به نزد آنها برو، که این عزم پسندیده‏اى است، ولى آنگونه که شما بیان کردید من مصلحت شما را در رفتن بسوى مردم کوفه نمى بینم.
امام علیه‏السلام فرمود: اى بنده خدا! آنچه را که تو گفتى بر من پوشیده نیست و رأى همان است که تو دیده‏اى ولى بر مقدرات الهى کسى غالب نخواهد شد.

الامام الحسین و اصحابه
1
5
96/06/23 18:26
موسسه تحقیقاتی حضرت ولی عصر (عج) , valiasr_aj
.....
همراهان بیوفاى امام علیه‏السلام از گرد او پراکنده شدند و از راست و چپ راه بیابان را پیش گرفتند و تنها همان کسانى که از مدینه همراه امام علیه‏السلام بودند با تعداد کمى از مردان دیگر که در راه به امام ملحق شده بودند باقى ماندند.

پیک کوفه
چون امام علیه‏السلام به «زباله» رسید. فرستاده محمد بن اشعث و عمر بن سعد را ملاقات نمود و آن نامه‏اى را که مسلم بعنوان وصیت از ایشان خواسته بود که بنویسند و براى امام ببرند و شرح آن گذشت، تقدیم امام کرد، امام علیه‏السلام نامه را خواند و صحت خبر شهادت مسلم و هانى را تأیید شده دید، سخت آزرده خاطر شد و این رنجش وقتى شدت پیدا کرد که قاصد خبر قتل قیس بن مسهر را نیز به اطلاع امام رساند.

عبدالله بن یقطر
امام حسین علیه‏السلام برادر رضاعى خود عبدالله بن یقطر را بسوى مسلم – قبل از اطلاع از شهادت او – فرستاد، که بدست حصین بن تمیم گرفتار و به نزد عبیدالله بن زیاد برده شده و او فرمان داد که عبدالله بن یقطر را به بالاى قصر دارالاماره برده تا در منظر عام، حسین و پدرش را لعنت کند! هنگامى که ابن یقطر، بالاى قصر رفت خطاب به مردم گفت: اى مردم! من فرستاه حسین فرزند دختر رسول خداى شما هستم، به یارى او بشتابید و بر پسر مرجانه لعنه الله علیه بشورید.
عبیدالله چون چنین دید فرمان داد تا او را از بالاى قصر به زیر انداختند و در حال جان دادن بود که مردى آمد و او را به قتل رساند، به او گفتند: واى بر تو! چرا چنین نمودى ؟! گفت:مى‏خواستم او را راحت کنم.
منبع: الامام الحسین و اصحابه
96/06/22 18:14
موسسه تحقیقاتی حضرت ولی عصر (عج) , valiasr_aj
96/06/21 17:54
موسسه تحقیقاتی حضرت ولی عصر (عج) , valiasr_aj
روز بیست و یکم ذیحجه بود که قافله امام حسین علیه‏السلام به «زرود» رسید و در آنجا مقدارى توقف کرد. در نزدیکى اردوى امام، زهیر بن قین بجلی فرود آمده بود، و او از هواداران عثمان بشمار مى‏رفت و در آن سال مراسم حج را بجاى آورده و به کوفه باز مى‏گشت.

جماعتى از قبیله بنى فزاره و بجیله نقل کرده‏اند که: ما با زهیر بن قین از مکه باز مى‏گشتیم و در راه همراه با حسین علیه السلام و همراهانش طى طریق مى‏کردیم، چون حسین علیه السلام در محلى فرود مى‏آمد، ما در جاى دیگرى فرمود مى‏آمدیم! ولى در بعضى از منازل امام علیه السلام در محلى فرود آمد که ما هم بناچار در همانجا فرود آمدیم. در منزل «زرود» بود که با زهیر نشسته و غذا مى‏خوردیم که ناگهان فرستاده حسین علیه‏السلام بر ما وارد شد و سلام کرد و گفت: اى زهیر بن قین! مرا ابا عبدالله حسین بسوى تو فرستاده که او را ملاقات کنى.
ما همه دست از عذا کشیده و سکوت کردیم، همسر زهیر – که دیلم مرو بود – گفت: سبحان الله! فرزند پیامبر تو را فراخوانده و کسى را به دنبالت فرستاده و تو از رفتن خوددارى مى‏کنى ؟! چه مى‏شود اگر نزد او رفته و سخن او را بشنوى!
زهیر از جاى برخاست و بسوى امام رفت، طولى نکشید که مراجعت نمود در حالى که چهره‏اش مى‏درخشید و مسرور بود، فرمان داد تا خیمه را برچیده و بارها و لوازم را برداشته و در جوار اردوى امام علیه السلام خیمه زدنند، و بعد به همسرش گفت: تو را طلاق دادم زیرا دوست ندارم از من جز خوبى به تو برسد، من تصیمیم گرفته‏ام که در مصاحبت حسین علیه‏السلام باشم و جانم را فداى او کنم. سپس همسر خود را با مقدارى آذوقه و مال با چند تن از عموزاده هایش همراه کرد تا او را به مقصد برسانند، همسر زهیر برخاست و گریست و با او وداع کرد و گفت: خدا یار و مددکار تو باشد، و براى تو این سفر را به خیر کند و در روز واپسین این از خود گذشتگى مرا به جد حسین علیه السلام یاد آور باش.
زهیر بعد از واداع با همسرش به همراهان خو گفت: هر کسى از شما دوست دارد، با من بیاید، والا این آخرین دیدار ماست! و بعد، حدیثى را براى همراهان خود نقل کرد که: ما در «بنجر» جنگ مى‏کردیم و خداوند ما را پیروز کرد و غنائمى را بدست آوردیم. سلمان باهلى و به ما گفت: زمانى که محضر سید شباب آل محمد علیه‏السلام را درک کردید به جنگ نمودن در کنار او و یارى نمودن او و غنائمى که در این مسیر نصیب شما خواهد شد، بیشتر شاد باشید! من هم اکنون شما را به خدا مى‏سپارم.
ابراهیم بن سعید که از همراهان زهیر در سفر حج بوده است روایت کرده که: هنگامى که زهیر نزد امام حسین علیه‏السلام رفت، امام به او گفت که: من در کربلا کشته خواهم شد و سرم راز زحر بن قیس به امید گرفتن جایزه نزد یزید خواهد برد ولى یزید چیزى به او نخواهد داد!

المهلوف حیاه الامام الحسین
96/06/21 09:55
موسسه تحقیقاتی حضرت ولی عصر (عج) , valiasr_aj
ورود امام علیه‏السلام به منزل «شقوق» روز بیستم ذیحجه بوده است، زیرا آن حضرت در منزل «خزیمیه» یک شبانه روز اقامت داشتند.
در این منزل، امام حسین علیه‏السلام مردى را دید که از جانب کوفه مى‏آید و امام از او درباره مردم کوفه سؤال نمود، و او وضعیت مردم را بازگو کرد.

امام فرمود: امر، دست خداى متعال است، هر چه خواهد انجام مى‏دهد و پرودگار ما هر روز اراده‏اى دارد، اگر قضاى الهى بر ما نازل شد، ما خدا را بر نعمتهایش حمد کرده و از براى شکرش استعانت مى‏طلبیم و اگر قضاى الهى میان ما و آرزوهایمان فاصله انداخت، کسى که نیت او خالص است و بر پایه حق استوار، از رحمت او بدور نباشد. پس این اشعار را انشاد فرمود:
فان تکن الدنیا تعد نفیسه
فدار ثواب الله اعلى و انبل
و ان تکن الاموال للترک جمعها
فما بال متروک به الحر یبخل
و ان تکن الارزاق قسما مقدار
فقله حرص المرء فى الکسب اجمل
و ان تکن الابدان للموت انشئت
فقتل امرى‏ء بالسیف فى الله افصل
علیکم سلام الله یا آل احمد
فانى ارانى عنکم سوف ارحل.

در تاریخ ابن عثم کوفى آمده است که: فرزدق در این منزل با امام حسین علیه‏السلام نیز ملاقات کرده است، و ما در صفحات قبل جریان ملاقات او را با امام در منزل «صفاح» نقل کردیم، ولى سید ابن طاوس نقل کرده است که امام علیه‏السلام این اشعار را در پاسخ سؤال فرزدق فرمود، و فرزدق گفت: چگونه بسوى کوفه مى‏روى و نسبت به مردم آن امید بسته‏اى در حالى که همینها بودند که مسلم بن عقیل پسر عموى شما را کشتند؟!
امام حسین علیه‏السلام اشکش جارى شد و فرمود: رحمت خداى بر مسلم باد، مسلم بسوى رحمت و بهشت و رضوان خدا رفت و آنچه بر عهده او بود انجام داد، و آنچه بر عهده ماست، باقى است. سپس اشعار فوق را بجز بیت آخر نقل کرده است.

منبع:الامام الحسین و اصحابه
8
96/06/19 11:10
موسسه تحقیقاتی حضرت ولی عصر (عج) , valiasr_aj
امام حسین علیه‏السلام روزهجدهم ماه ذیحجه به مکان”خزیمیه” رسیدند و یک شبانه روز در این منزل توقف نمود، صبح زینب مکرمه علیها السلام به نزد او آمد و گفت: اى برادر! آیا به شما بگویم که شب گذشته چه شنیدم ؟! گفت: در نیمه‏هاى شب از خیمه‏ها بیرون رفتم، شنیدم هاتفى مى ‏گفت:

الا یا عین فاحتفلى بجهد
و من یبکى على الشهداء بعدى
على قوم تسوقهم المنایا
بمقدار الى انجاز وعد
حسین علیه‏السلام فرمود: اى خواهر! هر چه را که پروردگار مقدر فرموده است، همان خواهد شد.

منبع: الامام الحسین و اصحابه – بحار الانوار
1
7
96/06/18 09:54
موسسه تحقیقاتی حضرت ولی عصر (عج) , valiasr_aj
96/06/18 03:53
چ 123  امید   , h1231
کامنت بنویسید...
چ 123  امید   , h1231
شنبه 18 شهریور ، 03:54
+
ادامه
96/06/16 18:10
مؤسسه تحقیقاتی حضرت ولی عصر عج , valiasraj
96/06/15 18:31
موسسه تحقیقاتی حضرت ولی عصر (عج) , valiasr_aj
روز پانزدهم ماه ذیحجه امام به «حاجر بطن الرمه» رسید. در این منزل، امام علیه‏السلام قیس بن مسهر صیداوى – و بعضى گفته‏اند که برادر رضاعى خود عبدالله بن یقطر – را بسوى اهل کوفه فرستادکه در قادسیه توسط حصین‌بن نمیر دستگیر شد. در حالى که ظاهرا” خبر شهادت مسلم بن عقیل (رحمه الله علیه) به او نرسیده بود. مضمون نامه این بود:
«بسم الله الرحمن الرحیم از حسین بن على بسوى برادرانش از مؤمنین و مسلمین، سلام علیکم، من خداى یکتا را حمد مى‏کنم، اما بعد، نامه مسلم بن عقیل به من رسید و او به من خبر داده از حسن رأى و تصمیم اشراف و اهل مشورت شما بر یارى کردن ما و طلب حق ما، و من از خداى متعال مسئلت مى‏کنم که در حق ما احسان نموده و شما را اجرى بزرگ عطا فرماید: من در هشتم ذیحجه (روز ترویه) از مکه بیرون آمدم. وقتى فرستاده من نزد شما رسید در کار خود شتاب کنید و هر چه لازمه کار است تدارک کنید که در همین روزها من خواهم رسید انشاء الله، و السلام علیکم و رحمه الله»
مبنع: الامام الحسین و اصحابه -البدایه و النهایه
96/06/15 18:27
مؤسسه تحقیقاتی حضرت ولی عصر عج , valiasraj
منزل به منزل تا کربلا (از مكه تا كربلا)

روز پانزدهم ماه ذیحجه امام به «حاجر بطن الرمة» رسید. در این منزل، امام علیه‏السلام قیس بن مسهر صیداوى - و بعضى گفته‏اند كه برادر رضاعى خود عبدالله بن یقطر - را بسوى اهل كوفه فرستادکه در قادسیه توسط حصین‌بن نمیر دستگیر شد. در حالى كه ظاهرا" خبر شهادت مسلم بن عقیل (رحمة الله علیه) به او نرسیده بود. مضمون نامه این بود:

«بسم الله الرحمن الرحیم از حسین بن على بسوى برادرانش از مؤمنین و مسلمین، سلام علیكم، من خداى یكتا را حمد مى‏كنم، اما بعد، نامه مسلم بن عقیل به من رسید و او به من خبر داده از حسن رأى و تصمیم اشراف و اهل مشورت شما بر یارى كردن ما و طلب حق ما، و من از خداى متعال مسئلت مى‏كنم كه در حق ما احسان نموده و شما را اجرى بزرگ عطا فرماید: من در هشتم ذیحجه (روز ترویه) از مكه بیرون آمدم. وقتى فرستاده من نزد شما رسید در كار خود شتاب كنید و هر چه لازمه كار است تدارك كنید كه در همین روزها من خواهم رسید انشاء الله، و السلام علیكم و رحمة الله»

الامام الحسین و اصحابه -البدایة و النهایة
96/06/14 18:32
موسسه تحقیقاتی حضرت ولی عصر (عج) , valiasr_aj
96/06/14 16:14
رسانه تبلیغاتی آگهی90 , mehdi70007