تبلیغات


__
لیست توصیفنامه ها
24 مرداد 87 - 03:18
بهترین فرشته ها همین شیطان بود. مرد و مردانه ایستاد و گفت : نه سجده نمیكنم٬ تو را سجده میكنم اما این آدمكهای كثیفی را كه از گل متعفن ساخته ای٬ این موجود ضعیف و نكبتی را كه برای شكم چرانیش خدا و بهشت و پرستش و عظمت و بزرگواری و آخرت و حق شناسی و محبت و همه چیز و همه كس را فراموش میكند سجده نمیكنم! من از نورم٬ ذاتم از آتش پاك و زلال بی دود است٬ من این لجنهای مجسم پلید پست را سجده كنم...؟
18 مرداد 87 - 14:45
تنهایی در تارو پود وجودم رخنه کرده، محبوبم نمیدانم چگونه باید برایت از عظمت عشق بگویم در حالی که تو عشق را نادیده میگیری و من در آتش عشق میسوزم . کاش میشد با زبان مریم های عاشق سخن بگویم کاش تو به زبان اطلسی آشنا بودی و کاش زبان گلدان هارا میفهمیدی به اندازه ی تمام فرداها ی نیامده عاشقم و به جرئت قسم یاد میکنم که عاشق بمانم تا همیشه تا مرز بودن . چه طور میتوانم با تو بودن را تجربه کنم در حالی که بی تو ماندم ! مرا به یاد آور در روزهای سرد تنهایی و در شبهای خلوت مهتابی ، برایم قطره ای اشک نریز که من لایق اشک های تو نیستم و بدان که من عاشقم
31 تیر 87 - 20:50
تولدت مبارک الهی ارزو هات تو گرمای زندگی برسند و کال نمونن. الهی دست بلند نکرده نقلای اجابت دعا بریزه رو سر تازه عروسای دشت خوشبختی الهی دست به خار بزنی گل بشه. الهی شمعدونی های لب ایوون شادیت هیچ وقت تب نکنه ...برگاشون بی هوا زرد نشه. الهی هر وقت خدای نکرده بغض کردی انی بارون بریزه و جای تو بغض اسمون بشکنه تا سبک بشی. الهی اونی که دوستش داری بیشتر از تو دوست داشته باشه بی قراریش اینقدر سر به فلک بزنه که نه غرور تو بشکنه نه دل اون... اون وقت اهل اسمون یه کاری کنن که اون همونی بشه که تو میخوای
31 تیر 87 - 20:37
تولدتون مبارک مارلین جان :X:X:X
28 تیر 87 - 13:05
MAMNONAM AZT
26 تیر 87 - 11:44
روزی مردی به خونه اومد و دید که دختر سه ساله اش قشنگترین و گرونترین کاغذ کادوی موجود در کمد اون رو تیکه تیکه کرده و با اون یه جعبه کفش قدیمی رو تزیین کرده !!! مرد دخترک رو بخاطر اینکار تنبیه کرد و دختر کوچولو اون شب با گریه به رختخواب رفت و خوابید. فردا صبح وقتی مرد از خواب بیدار شد و چشاش رو باز کرد ، دید که دخترک بالای سرش نشسته و جعبه تزیین شده رو به طرف اون دراز کرده!! مرد تازه یادش اومد که امروز ، روز تولدشه و دختر کوچولوش اون کاغذ رو برای تزیین کادوی تولد اون استفاده کرده. با شرمندگی دخترش رو بوسید و جعبه رو از اون گرفت و درش رو باز کرد. اما در کمال تعجب دید که جعبه خالیه !!! مرد دوباره به دخترش پرخاش کرد که : « جعبه خالی که هدیه نمیشه!! باید توش یه چیزی میذاشتی !!!». دخترک با تعجب به صورت پدرش خیره شد و گفت : « اما این جعبه خالی نیست. من دیشب هزار تا بوس توش گذاشتم تا هروقت دلت برام تنگ شد یکی از اونا رو برداری و استفاده کنی از اون روز به بعد ، پدر همیشه اون جعبه رو همراه خودش داشت و هروقت دلتنگ دخترش می شد در اون رو باز می کرد و با برداشتن یه بوسه آروم می گرفت. هدیه کار خودش رو کرده بود.پیشاپیش تولدت مبارك
__