تبلیغات


__
لیست توصیفنامه ها
25 مرداد 87 - 16:54
زخمی است بر پهلوی ما و خون می چکد و خدا نمک میپاشد و ما پیچ و تاب میخوریم دیگران گمانشان که ما میرقصیم من این پیچ و تاب را و این رقص خونین را دوست دارم چون به یادم می آورد که سنک نیستم جوب نیستم و خاک نیستم که انسانم
26 تیر 87 - 02:08
سعی کن مثل خورشید زیاد نور ندی چون همه از نورت استفاده می کنن ولی اصلا نگات نمی کنن؛ سعی کن مثل ستاره کم نور بدی تا همه تو خلوت شباشون دنبالت بگردن
22 تیر 87 - 03:41
از خداوند پرسیدم چی دوست داری گفت سخاوت . دیوانه گفت حماقت غم گفت ملامت كوه گفت صلابت معشوق گفت نگاهت اما هیچ كس نگفت رفاقت . منتظرتم رفیق http://www.cloob.com/clubname/ghaseedak
1 تیر 87 - 05:53
امام علی علیه السلام چنین آغاز می كند خطبه زیبایش را ... او را سپاس مى‏گویم و خواستار فزونى نعمت او هستم و بر آستان عزتش سر تسلیم نهاده‏ام و خواهم كه مرا از گناه در امان نگه دارد . از او یارى مى‏جویم كه نیازمند آنم كه نیازم برآورد . هر كس را كه او راه بنماید ، گمراه نگردد و هر كس را كه با او دشمنى ورزد ، كس زینهار ندهد ، هركس را كه تعهد كند ، بى‏چیز نشود كه تعهدش از هر چه به سنجش آید ، افزون است و از هر چه اندوختنى است برتر . شهادت مى‏دهم كه خداوندى جز اللّه ، خداى یكتا نیست . یگانه است و بى‏هیچ شریكى . شهادت مى‏دهم ، شهادتى كه خلوصش از بوته آزمایش نیكو برآمده باشد و اعتقاد به آن با صفاى نیت همراه بود . بدان چنگ در مى‏زنم ، همواره تا آنگاه كه ما را زنده مى‏دارد و مى‏اندوزیم آن را براى روزهاى هولناكى كه در پیش داریم . چنین شهادتى نشان عزم جزم ما در ایمان است و سرلوحه نیكوكارى و خشنودى خداوند است و ، سبب دورساختن شیطان
25 خرداد 87 - 20:35
24 خرداد روز مرگ اهریمن مقدونی اسکندر گجستک گرامی باد. پاینده باد سرزمین اهورایی ایران
24 اردیبهشت 87 - 22:13
دل من می خواهد شهرم از حاشیه ها دور شود شهر من سرگذشتش ، همه جنگ است و عذاب مردمش همه ، زخمی و صبور همه ، ساده همه ، در فکر ثواب شهر من وسعت پاکی ست که در آن ...... زرتشت مظهر مهر خدا نازل شد شهر من شهر خداست بی نیاز از از تبلیغ و ریا شهر من وسعت سرسبزی یقین است و غرور بی دل از خردی خود ، هیچ مخوانش به سکون که مبادش به ریاضت ، عادت بی خرد ، دور شود از موطن من خاک پاکی که از آن گام بی حوصلگی بر میداری امپراتوری کوروش آن ابر مرد که پیوند داد آسمان را و زمین را به خردمندی خویش وسعت مهر و غرور است و خدا دل من می خواهد که ببارد باران و بشوید ما را برود لبخندی که بر این چهره ی ما می کشد آن نقاشک و شود او رسوا ای دریغا که در این شهر ، مردم چتری از دکه ی نقاش خریدند ، همه وضیلت گشته ست آنچه یک عمر رذیلت بوده است ای دریغا ، این گاه می دهد شخصیت انسان را ، چتر ترسم این است نبارد باران و بخشکد لبخند و بپوسد احساس ترسم این است که تا جاویدان رو کشد با این ژست رحمت و مهر خدا از این شهر دل من می خواهد شهر من فاصله گیرد از جنگ از تظاهر از رنگ دل من می خواهد کودکان شعر بخوانند و برقصند در شهر نه به جنگ نه گناه نکنند عمر گران مایه تباه به توهم نشود وامانده برهند از تقدیر و نگردد به تشبیه و تشابه زنجیر کاش می شد شهرم ناجی مردم دنیا نشود و به آبادی و سرسبزی خود اندیشد و بداند هیچکس فکر ما نیست که این گونه تظاهر دارد همه در مصلحت خویش تفکر دارند و به تدبیری ژرف صحنه کذب نمایش برپاست دل من می خواهد آه نه نه نه ... نه دل من هیچ نمی خواهد .... چون ما دچاریم به تحریف تکامل ... به دروغ ما دچاریم به تزویر و تظاهر ... به ریا پس به سر هر چه رسد نیز ..... سزاست بر گرفته از کتاب سجده بر خرافات
__