لیست توصیفنامه ها25 دی 85 - 19:47 | |
بوسه هایم برای تو
خنده هام برای تو
گریه هام برای تو
حالا از خودم میپرسم تو چقدر مال منی؟
دل من بهم میگه نخواستناشم مال تو
تو دیگه مال منی فقط برای دل من
همهء لذت بودن با صفاشم مال تو
پای عاشقی نشستن همه شب به انتظار
دل من شکوه نکن رنج ُو غماش مال تو
اون تو رویا توی خوابه تو بیاد اون بشین
نقش رویا رو کشیدن توی رویاش مال تو
تاب دوری رو ندارم دل میگه غصه نخور
اون صدا و خنده هاش با رنگ چشماش مال تو
انقدر دوست دارم که سینه فریاد می کشه
این دلو عشق و محبت با خداشم مال تو
تو فقط برای من باش تا ابد اسیر تم
زندگیم حتی نفس , روز و شبهاشم مال تو
خودتو ازم نگیر من دیگه طاقت ندارم
این دل و هر طپش وُ حتی صداشم مال تو
میدونم دل کندن از تو کار من نیست میدونم
انتخاب رفتن تا به کجاشم مال تو
منکه تا تهش میام تا ته راه عاشقی
انتخاب رفتن تا ته راشم مال تو
واسه من عشق تو هم با تو وبی تو نداره
حالا تا آخر بودن همه دنیام مال تو
هر چی تو زندگی دارم میزارم به پای تو
زندگیمو نفسو شبهام و روزام مال تو
همه دنیام مال تو
زندگیمو نفسو شبهام و روزام مال تو
همه دنیام مال تو
|
11 دی 85 - 22:07 | |
پسر: دوست دارم
پسر: چه قدر تو خوبی ! کاشکی تو رو برای همیشه داشته باشم .
پسر: می خوامت برای همیشه
دختر یه نیم نگاه
پسر: چرا باور نداری دوست دارم ؟؟؟
دختر دلش می لرزه . نمی دونه باید چه کار کنه اما قلبش مثل قلب یه گنجشک که توی دستهای یه غریبه ست می تپه. اما بالاخره....
دختر می خنده.
پسر قهقه می زنه.
حالا دو تایی با هم می خندند. وای که چه قدر قشنگ صدای خنده های دو تا گنجشک عاشق.
دختر:راست می گی منو می خوای برای همیشه.
پسر: آره به خــدا!
دختر چشم هاشو رو هم می ذاره و می گه : منم می خوامت.
پسر دست دختر رو آروم تو دستاش می گیره و نوازش می کنه . دستاشو می بوسه و یه لبخند می زنه.
قلب دختر تند تند می زنه.
دختر: فردا میای به دیدنم ؟؟
پسر:آره ، مگه می شه که نیامو تو رو نبینم.
چه روزای قشنگی دارن . خوش به حالشون.
دختر منتظره.
دختر: چرا دیر کرده همیشه که زود میومد . وای خدااااا کاشکی زود تر بیاد.
پسر سرشو میاره نزدیک سر دختر
پسر: سلام گلم
دختر بر می گرده...
دختر: سلام
دختر: چرا دیر کردی دل نگرونت شدم مگه تو نمی دونی قلب من خیلی نازک زود می شکنه.
پسر: قربون اون قلب نازکت برم، آخ ببخشید عزیزم کارم طول کشید.
دختر: اشکال نداره عزیزم.
حالا اونا با هم خوش اند . دل در گرو دل هم دیگه چشم تو چشم هم دیگه .
توی یه روز قشنگ بهاری که نسیم بهار صورت آدم رو نوازش می ده....
پسر:اوم م م ، من یه دروغ به تو گفتم.
دختر:چی؟
پسر: منو ببخش. نباید به ت دروغ می گفتم از روز اول باید راستش رو می گفتم.
دختر: مگه چی گفتی؟
پسر: من...
دختر گوش می ده. هیچ چی نمی گه. قطره های اشک صورتشو می پوشونه اون قدر که جز اشکای خودش دیگه هیچ چی رو نمی بینه.با دستاش صورتشو پاک می کنه اما نمی تونه نمی تونـــــــــه جلوی گریه شو بگیره.
پسر: اگه بخوای می تونیم فقط مثل دو تا دوست صمیمی باشیم....
دختر:من دوست دارم . من تو رو می خوام برای همیشه . من دوست صمیمی نمی خوام.
چرا با من این کارو کردی؟ چرا از اول نگفتی ؟
پسر هیچ چی نمی گه
تنها حرفش اینه که ...
پسر: یه حس خوبی نسبت به تو داشتم با خودم گفتم اگه راستشو بگم ممکن از دستت بدم اما ...
باید به ت می گفتم.
دختر: حالا این حرفا یعنی چی ؟ یعنی می خوای من برم ؟
پسر: سکوت
دختر: باشه . هر طور تو بخوای . من حرفی ندارم. نمی خوام باعث رنجش ت بشم.
خداحافظ ، هر جا که هستی شاد باشی و سلامت.
حالا دختر تنهایه ، حال و روزش بد جوری خرابه.
داره سعی می کنه با خودش و عشقش کنار بیاد اما سعی نمی کنه که عشقشو فراموش کنه.
دختر: اون که می دونست من و اون مال هم دیگه نیستیم پس چرا عاشقم کرد؟ چراااااا؟
چرا دلمو با خودش برد و دیگه پس نداد.
آره، می دونم که اون حق داره که برای زندگیش آزادانه تصمیم بگیره و من حق ندارم باعث
رنجش اون بشم چون اون خیلی خوبه .
ولی کاشکی می دونست که چه قدر دوستش دارم.
آره، کاشکی پسر می دونست که دختر چه قدر دوستش داره . اون قدر که راضی شد به خاطرش پا روی قلبش بذاره.
کاش پسر می دونست که شکستن دل یه گنجشک گناه داره !!
|
11 دی 85 - 02:21 | |
سلام
مطلبی از عارف معاصر اوشو در زیر در چند قسمت در روزهای آینده خواهم فرستاد
ترجمه از آقای محسن خاتمی
".... عشقی كه می آید و می رود فقط بازتابی است از عشق واقعی. ماه تمام كه در دریاچه بازتاب دارد، دقیقاً همچون ماه به نظر می آید، ولی آن بازتاب به آسانی با مختصر نسیمی مختل می گردد. آن بازتاب به هزاران تكه ی نقره فام در سراسر دریاچه شكسته می شود و چون دریاچه باردیگر ساكن می شود، آن بازتاب دوباره همچون ماه
به نظر می آید.
ولی ماه واقعی در آسمان، با باد و تغییر فصل ها و هیچ چیز دیگر مختل نمی شود.
حتی در روز نیز وجود دارد، باوجودیكه به سبب نور شدید خورشید قابل دیدن نیست.
عشق نیز دقیقاً در همین موقعیت است. عشق واقعی فقط "عشق-بودن"being love است،
عشق واقعی یك رابطه نیست، موقعیت وجودین تو است. عشق واقعی هیچ ربطی به هیچ كس ندارد، تو به سادگی سرشار از عشقی.
بسیاری می توانند آن عشق را سهیم شوند، آنان كه تشنه اند می توانند از آن سیراب شوند.
این حالت "عشق بودن"، اوج والای معرفت است كه می توانی آن را حالت بیداری یا اشراق بخوانی، موقعیت گوتام بودا. بودا عشق نمی ورزد __ او عشق هست.
او از جانب خودش هیچ كاری نمی كند __ فقط حضورش عشق را تشعشع می كند.
این عشق به شخص بخصوصی متوجه نیست، درست همانگونه كه شعاع آفتاب متوجه هیچ گیاه یا درخت بخصوصی نیست، بلكه به هر آنچه كه پذیرای آن باشد می تابد.
عشق به عنوان حالتی از بودش، فقط یك پذیرا بودن است. می توانی تا آنجا كه ممكن است از آن برداشت كنی، فراوان و سرشار است. انسانی در چنین موقعیت، حتی اگر تنها نشسته باشد، به تشعشع آن ادامه می دهد.
این عشق در انواع مختلف عشق بازتاب دارد، ولی این ها فقط بازتاب هایی هستند.
"عشقی بین زن و مرد وجود دارد __ فعال، پراحساس و بازیگوشانه و عشقی نیز بین مرشد و مرید وجود دارد __ منفعل، خنك و ساكت..."
عشق میان دوستان می تواند تجلی های بسیار داشته باشد، ولی این ها پیوسته در تغییر هستند. این تجلی ها باید هم تغییر كنند، زیرا فقط بازتاب هستند و سایه، و در زمان خودشان، سبب رنج بسیار خواهند شد.
وقتی كه ماه در دریاچه بازتاب دارد، شادمانی هست، زیبایی هست و وقتی كه با باد
برهم می خورد و یا فقط با تكه سنگی كه در دریاچه فرو بیفتد، رفته است، شكسته می شود.
و تو با تجربه های خودت می دانی كه روابط عاشقانه ات با دوستان، با شوهرها، با همسران و با مرشدان، همگی شكننده هستند. هر مورد جزیی كه پیش آید، تمامی آن عشق ناپدید می گردد. نه تنها ناپدید می شود، بلكه به ضد خودش بدل می شود. دوستان دشمن می شوند.
زنان و شوهران نیازی ندارند كه دشمن شوند، زیرا پیشاپیش دشمن هستند!
مریدان به مرشدانشان خیانت می كنند.
همیشه یهوداهایی وجود دارند كه مرشدان خود را بفروشند.
ما با تمام اینگونه عشق ها آشنا هستیم، تمام این عشق ها مشروط هستند. حتی عشق والدین
به فرزندانشان نیز مشروط است: اگر مطیع آنان باشی، اگر عصیانگر نباشی، اگر همانی شوی كه آنان بخواهند، مورد عشق والدین هستی.
ولی اگر راه خودت را بروی، مطرود می شوی، از ارث محرومت می كنند.
ولی این بازتاب ها نشان می دهند كه واقعیتی باید وجود داشته باشد كه بازتاب دارد.
بدون چیزی واقعی، نمی توانی هیچ بازتابی داشته باشی.
|
7 دی 85 - 19:54 | |
حالا میگن همه راست میگن همه
دربدرم کردی تو کردی
دیوونه و شوریده سرم کردی تو کردی
آتیشم زدی آتیشم زدی
خاکسترم کردی تو کردی
شاخه گل بی برگ و برم کردی تو کردی
مثل تو تو زندگیم دیدم والله نه والله
یا از کسی هرگز شنیدم والله نه والله
از همه واسش دل بریدم والله نه والله
هی ناز کشیدم و ناز خریدم والله نه والله
هی ناز کشیدم و ناز خریدم والله نه والله
حالا میگن همه راست میگن همه
دربدرم کردی تو کردی
دیوونه و شوریده سرم کردی تو کردی
هرگز به من از خاطره ها گفتی نگفتی
از گذشته قشنگ ما گفتی نگفتی
حرفی به من از روی صفا گفتی نگفتی
از عاشقی و مهر و وفا گفتی نگفتی
از عاشقی و مهر و وفا گفتی نگفتی
حالا میگن همه راست میگن همه
دربدرم کردی تو کردی
دیوونه و شوریده سرم کردی تو کردی
آتیشم زدی آتیشم زدی
خاکسترم کردی تو کردی
شاخه گل بی برگ و برم کردی تو کردی
|
7 دی 85 - 00:48 | |
97977754767676757755___
________66868686849840327946___
_______________575654&_________
_______________7634566_________
_______________5643565_________
_______________7645487_________
_______________4863133_________
_______________4689461_________
_______________8745879_________
________56556789567893789378___
________46387354561816181318___
________56867893758765987689___
_______________________________
_______________________________
_______________________________
___1722545325981_______________
_2125445335332588______________
741353322222221388_____________
4523322222222211246_____________
03233222222222221111222223499____
6412222222222222233555555532508___
29122222222222222222333332332188__
_83122222222222222222222222217288_
_6911222222222222222222222221__485
__831122222222222222222222227__388
__58212222222222222222222211___088
___80172222222222222222227____888_
____867222222222222221______0888__
____18512222222211_______488886___
_____887777__________68888887___
______88________508888888______
_______85488888888885_________
______________________________
______________________________
______________________________
___56546_____________78768____
___67887_____________67678____
___68699_____________89899____
___68787_____________74486____
___46786_____________87766____
___78641_____________87545____
___54584_____________48672____
____7978_____________4664_____
____7899_____________7456_____
_____789_____________890______
______90_____________78_______
_______90___________90________
________907_______799_________
__________809___899___________
____________89004_____________ |
6 دی 85 - 19:06 | |
باید باشد خیابانی
در جایی پرت
و خانه ای
که در آن جا مانده ام
بی آنکه بدانم
که بدانم جا مانده ام
و شمعدانی های صورتی
حسودند
به آغوش تو
برای من
و سیرسیرکها که می نوازند
بر این شادی
در بهشت که در دستانت جا مانده است
دستانت را که می گیرم
آستینم بوی بهشت می گیرد
و اینجا خود بی نهایت است ...
|








