تبلیغات


__
لیست توصیفنامه ها
5 اسفند 85 - 03:13
جون میکنیم تو زندگی حس میکنیم که زنده ایم جوونیا رو باختیم و فکر میکنیم برنده ایم نشون میدیم که کوهیم و هیشکی حریفمون نشد کوه شدن اختیاری نیست زندگی مهربون نشد تا یه شکسته میبینیم واسش چه اشکا روونه خودمونم خوب میدونیم که از دل تنگمونه دل مشکنیم میسوزونیم اصلا مهم نیست واسمون اما تا مارو میشکنن مینالیم از دست زمون ظاهر کارم که شده قهقهمون به آسمون کلی برو بیا داریم اما چقدر بی هم زبون گول میزنیم خودمونو به آب و رنگ زندگی عاشقی رو میخوایم ولی برای رفع خستگی به سادگی دل میدیم و به سادگی دل میکنیم واسه یه لحظه دلخوشی به هر دری در میزنیم
4 اسفند 85 - 22:46
siah sefid khakestari negaran boodam ke chera ? kafsh nadaram ta ienke kesi ra didam ke aslan pa nadasht
4 اسفند 85 - 21:24
wowwwwww baba axeto bar dar ein che axye gozashty ein che ghyafeye u dary akhe dokhtar be ein khosgkeli mage misheeeeeee hame ro koshy ba ein nanazot ke jojo bo0o0o0o0o0o0o0o0o0o0o0o0oss
3 اسفند 85 - 01:49
سلام من ابوالفضل 32 از زاهدان مایلم با شما دوست شوم منتظر جوابتان هستم ok plzzzzzzzz
2 اسفند 85 - 23:36
صدف سینه من عمری گهر عشق تو پروردست كس نداند كه درین خانه طفل با دایه چه ها كردست همه ویرانی و ویرانی همه خاموشی و خاموشی سایه افكنده به روزنها پیچك خشك فراموشی روزگاری است درین درگاه بوی مهر تو نه پیچیدست روزگاری است كه آن فرزند حال این دایه نپرسیدست من و آن تلخی و شیرینی من و ‌آن سایه و روشنها من و این دیده اشك آلود كه بود خیره به روزنها یاد باد آن شب بارانی كه تو در خانه ما بودی شبم از روی تو روشن بود كه تو یك سینه صفا بودی رعد غرید و تو لرزیدی رو به آغوش من آوردی كام ناكام مرا خندان به یكی بوسه روا كردی باد هنگامه كنان برخاست شمع لبخند زنان بنشست رعد در خنده ما گم شد برق در سینه شب بشكست نفس تشنه تبدارم به نفس های تو می آویخت خود طبعم به نهان می سوخت عطر شعرم به فضا می ریخت چشم بر چشم تو می بستم دست بر دست تو می سودم به تمنای تو می مردم به تماشای تو خوش بودم چشم بر چشم تو می بستم شور و شوقم به سراپا بود دست بر دست تو می رفتم هركجا عشق تو می فرمود از لب گرم تو می چیدم گل صد برگ تمنا را در شب چشم تو میدیدم سحر روشن فردا را سحر روشن فردا كو گل صد برگ تمنا كو اشك و لبخند و تماشا كو آنهمه قول و غزل ها كو باز امشب شب بارانی است از هوا سیل بلا ریزد بر من و عشق غم آویزم اشك از چشم خدا ریزد من و اینهمه آتش هستی سوز تا جهان باقی و جان باقی است بی تو در گوشه تنهایی بزم دل باقی و غم ساقی است
30 بهمن 85 - 18:09
اگه تو دنیا هیچی هیچی نداشته باشی مطمئن باش سه چیز همیشه مال تو هست:خدای مهربون، فکرای قشنگ وقلب کوچیک من
__