تبلیغات


__
لیست توصیفنامه ها
22 مرداد 87 - 13:17
نیم مستم کردی ای سافی منه ساغر ز دست..........یا مده می یا مرا چون چشم خود کن مست مست......کاش دیگر دست من گیری که افتادم ز بای........کاش دست از ناز برداری که من رفتم ز دست
21 مرداد 87 - 11:16
قلمت را بردار بنویس از همه خوبیها زندگی، عشق، امید و هر آن چیز که بر روی زمین زیبا هست گل مریم، گل رز بنویس از دل یک عاشق بی تاب وصال از تمنا بنویس از دل کوچک یک غنچه که وقت است دگر باز شود از غروبی بنویس که چو یاقوت و شقایق سرخ است بنویس از لبخند از نگاهی بنویس که پر از عشق به هر جای جهان می نگرد قلمت را بردار روی کاغذ بنویس زندگی با همه تلخیها، شیرین است....
20 مرداد 87 - 13:21
اگر از وسعت تنهایی من می پرسی................................... به بلندای خیال............................................................. به بلندای فرو ریختن قطره اشکی از دل................................ و به عمق وحشت......................................................... وحشت از آنچه حقیقت دارد.............................................. وحشت از من بی تو....................................................... وحشت از تو بی عشق................................................... وحشت از عشق بی ما ................................................. شرق تنهایی من........................................................... رو به سوی افق غم دارد.................................................. غرب تنهایی من............................................................ پشت این تکرار است...................................................... اگر از وسعت تنهایی من دانستی...................................... تو بیا.......................................................................... تو بیا تا که به دست احساس........................................... پر کنیم صفحه خالی نیاز.................................................. تا که این شمع خیال...................................................... برود رو به زوال..............................................................
19 مرداد 87 - 15:50
امواج زندگی را با آغوش باز پذیرا باش حتی اگر گاهی، تو را به قعر دریا ببرد! آن ماهی كه همیشه بر سطح اب می بیینم.... مرده است!!!
16 مرداد 87 - 15:42
یكی بود یكی نبود یه دروغ كهنه بود یكی موند یكی نموند حرف راست قصه بود یكی موند با غصه ها، به غم عشق مبتلا یكی رفت چه بی وفا، با دو رنگی آشنا اونكه موند ریشه پوسوند دلشو غصه سوزوند نالش از دوری نبود، پشتشو دوری شكوند زیر آوار جفا دل دادش به هر بلا با همه عشق و وفا راهی شد تو قصه ها اونكه موند یه قصه ساخت اما هی هستی شو باخت قصه ها به سر رسید ، اون به عشقش نرسید هیشكی خوابشو ندید، گل یادشو نچید گم شدش تو قصه ها، توی شهر عاشقا
15 مرداد 87 - 19:44
گاهی میشینم؛ نگاه می كنم ومنتظر میشم یه رهگذر تشنه برسه ؛ مثل دریا.. گاهی تشنم میشه ؛ دنبال یه نگاهم كه مثل دریا باشه.. امان از این آب و ماهی و دچار شدن ها.. ...واین گریزگاه و پناهگاه...
__