لیست توصیفنامه ها30 اردیبهشت 86 - 22:19 | |
از بهشت ، با حوا
اسبی در آفتاب دلم شیهه می کشد
اسبی که یال او
الیاف کهربایی نور است در طلوع
نعلش ، هلال سیمین در آتش شفق
بانگش ندای زندگی و نعره ی هلک
از پشت ، دختری است فروهشته گیسوان
رویش به سوی اینه ی گرد آفتاب
پشتش به سوی من
نزد من از برهنگی خویش ، شرمنک
خورشید بر برهنگی دخترانه اش
می تابد آنچنان که چراغی در آبگیر
یا آنچنان که نوری در برگ های تک
سم می زند به خک
صد ها نشان مادگی از ضربه ی سمش
چون دانه های گندم ، از خک می دمد
در گندمش ، دو پاره ی خک و بهشت پک
در جستجوی دانه ی شیرین گندمش
چون خوشه ای جدا شدم از ساقه ی دمش
افتادم از بهشت دل آسودگی به خک
کنون ، بهشت خود را از دست داده ام
با او ، دو باره از شکم خک زاده ام
این اسب بی عنان
زینی به پشت دارد از چرم آسمان
چرمی که من بریده و بر او نهاده ام
او ، رو به آفتاب سحر شیهه می کشد
من ، چون سکوت ، در دل شب ایستاده ام
|
10 دی 85 - 04:46 | |
زن زحمت است یا رحمت
در آغاز ، آفریدگار جهان چون به خلقت زن رسید ، دید مصالح سفت و سخت را در آفرینش مرد به کار برده و دیگر چیزی نمانده است . در کار خود واله گشت و پس از اندیشه ی بسیار چنین کرد : گردی رخسار از ماه ، تراش تن از پیچک ، چسبندگی از پاپیتال ، لرزش اندام از گیاه ، نازکی از نی ، شکوفایی از غنچه ، سبکی از برگ ، پیچ و تاب از خرطوم پیل ، چشم از غزال ، نیش نگاه از زنبور ، شادی از نیزه ی نور خورشید ، گریه از ابر ، سبک سری از نسیم ، بزدلی از خرگوش ، غرور از طاووس ، نرمی از آغوش طوطی ، سختی از خارا ، شیرینی از انگبین ، سنگ دلی از پلنگ ، گرمی از آتش ، سردی از برف ، پرگویی از زاغ ، زاری از فاخته ، دورویی از لک لک و وفا از مرغابی بر گرفت و به هم سرشت و زن را ساخت و او را به مرد سپرد .
پس از هفته ای ، مرد نزد خدا باز آمد و گفت : " خدایا این که به من داده ای زندگی بر من تباه کرده ، پیشه اش پرگویی است . دمی مرا به خود وانمی گذارد ، آزارم می دهد ، مدام نوازش می خواهد ، دوست دارد همیشه سرگرمش کنم ، بیخود می گرید ، تنها کارش بی کاری است . آمده ام او را پس دهم . زندگی با او برایم امکان پذیر نیست ، از من باز ستانش " .
خدا گفت : " باشد " و زن را پس گرفت . پس از هفته ای دیگر مرد دوباره نزد خدا شد و گفت : " خداوندا تنها شده ام ، به یاد میاورم چگونه برایم آواز می خواند ، میرقصید ، از گوشه چشم نگاهم میکرد ، با من بازی میکرد ، به تنم می چسبید ، خنده اش گوشم را نوازش میداد . تنش خرم و دیدارش دل نواز بود . او را به من باز پس ده ".
خدا گفت : " باشد " و زن را به مرد پس داد . پس از سه روز ، دیگر بار مرد نزد خدا رفت و گفت : " خدایا !! نمی دانم چگونه است اما گویا زحمت او بیش از رحمت اوست . پس کرم کن و او را از من باز پس گیر " .
خدا گفت :" دور شو !! بس است هر چه گفتی. برو و با او بساز !!!!!! "
حالا شما بگویید ، زن زحمت است یا رحمت !؟
|
9 دی 85 - 18:07 | |
عادت همه چیـز را ویران می كند وای بر روزی كه چیزی ـ حتی عشـــــق ـ عــادتـمان شـود ...عاشق كم است و سخن عاشقانه فراوان دیگر سخن گفتن عاشقانه ، دلیل عشق نیست و آواز عاشقانه خواندن ، دلیل عاشق بودن ولی ای دوست ، تو نگاه عاشقانه ات را عاشقانه نگهدار و كلام ساده ی عاشقانه ات را خالصانه بگو و همیشه به یاد داشته باش شبــه عشق در كنار عشق بوده..
کریسمس مبارک و به امید دیدار گلم.
وحید THE DOORS
Gap_Hotel @Yahoo
|
7 دی 85 - 22:47 | |
روزی که به دنیا اومدی هوا بارونی نبود ..... ولی بارون می بارید
می دونی فرشته ها گریه می کردن چون یکی ازشون کم شده بود ....
|
6 دی 85 - 23:53 | |
tavalodet mobarak
babay
|
6 دی 85 - 23:53 | |
´´´´´´´´´´´´´´¶´¶¶´¶¶
´´´´´´´´´¶¶¶¶´´´´´´¶¶¶¶¶¶
´´´´´´´¶¶´´´´´´´´´´´´´´´´¶¶
´´´´´¶¶´´´´´´´´¶¶´´´´´´´´´´¶¶
´´´¶¶´´´´´´´´´´´´´´´´´´´´´´´´¶¶
´´¶¶´´´´´´´´´´´´´´´´´´´´´´´´´´¶¶
´´¶´´´´´´´´´´´´´´´´´´´´´´´´´´´¶´¶
´¶´´´´´´´´´´´´´´´´¶´´´´´´´´´´´´´¶
´¶´´´´´´´´´´´´´¶¶¶¶´´´´´´´´´´´´´´¶
´¶´´´´´´´´´´´´¶¶´¶´´´´´´´´´´´¶´´´¶
´¶´´´´´´´´´´¶¶¶¶¶¶´´´´´´´¶¶¶¶´´´´¶
´¶´´´´´´´´´¶¶¶¶¶¶¶´´´´´´¶¶´´¶´´´´¶
´´¶´´´´´´´´¶¶¶¶¶´¶´´´´´¶¶¶¶¶¶´´´¶
´´¶¶´´´´´´´¶´´´´´¶´´´´¶¶¶¶¶¶´´´¶¶
´´´¶¶´´´´´´¶´´´´¶´´´´¶¶¶¶´´´´´¶
´´´´¶´´´´´´¶´´´¶´´´´´¶´´´´´´´¶
´´´´¶´´´´´´¶¶¶¶´´´´´´´´´¶´´¶¶
´´´´¶¶´´´´´´´´´´´´´´´¶¶¶´´¶
´´´´´¶¶¶´´´´´´´¶¶¶¶¶´´´´´´¶
´´´´´´´´¶¶¶´´´´´¶¶´´´´´´´¶¶
´´´´´´´´´´´´¶¶´´´´´¶¶¶¶¶¶´
´´´´´´´´´´¶¶´´´´´´¶¶´¶
´´´´´´´¶¶¶¶´´´´´´´´¶´¶¶
´´´´´´´´´¶´´¶¶´´´´´¶´´´¶
´´´´¶¶¶¶¶¶´¶´´´´´´´¶´´¶´
´´¶¶´´´¶¶¶¶´¶´´´´´´¶´´´¶¶¶¶¶¶¶
´´¶¶´´´´´´¶¶¶¶´´´´´¶´¶¶´´´´´¶¶
´´¶´´´´´´´´´´¶¶¶¶¶¶¶¶´´´´´´´´´¶
´´´¶¶´´´´´´´´´¶´´´¶´´´´´´´´´´¶
´´´´¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶´´´¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶ |
- 1
- 2











