لیست توصیفنامه ها27 خرداد 87 - 10:12 | |
دوست داشتم یادته بهت گفتم دوست دارم وتو گفتی كوچكی واسه دوست داشتن من . رفتم تا بزرگ شم اما اون قدر بزرگ شدم كه یادم رفت دوست داشتم |
6 خرداد 87 - 12:15 | |
خداوندا، به تو امیدوارم و به تو توکل کرده ام.به من جرأت بده تا قدرتمند شوم. می دانمکـه بـرای رو بـه رو شـدن بـا دغـدغـه هـــای زنـدگـی ام نـیاز بـه قـدرت و جرأت دارم و ازطـریق قـدرت تـو می توانم نرم تر از فرشته و قدرتمند تر از شیر باشم . . .
|
25 اردیبهشت 87 - 22:05 | |
اگر در کهکشانی دور
دلی ، یک لحظه در صد سال ، یاد من کند بی شک ،
دل من ، در تمام لحظه های عمر ، به یادش می تپد پر شور /. |
14 اردیبهشت 87 - 12:25 | |
روزی مردی به خونه اومد و دید که دختر سه ساله اش قشنگترین و گرونترین کاغذ کادوی موجود در کمد اون رو تیکه تیکه کرده و با اون یه جعبه کفش قدیمی رو تزیین کرده !!! مرد دخترک رو بخاطر اینکار تنبیه کرد و دختر کوچولو اون شب با گریه به رختخواب رفت و خوابید. فردا صبح وقتی مرد از خواب بیدار شد و چشاش رو باز کرد ، دید که دخترک بالای سرش نشسته و جعبه تزیین شده رو به طرف اون دراز کرده!! مرد تازه یادش اومد که امروز ، روز تولدشه و دختر کوچولوش اون کاغذ رو برای تزیین کادوی تولد اون استفاده کرده. با شرمندگی دخترش رو بوسید و جعبه رو از اون گرفت و درش رو باز کرد. اما در کمال تعجب دید که جعبه خالیه !!! مرد دوباره به دخترش پرخاش کرد که : « جعبه خالی که هدیه نمیشه!! باید توش یه چیزی میذاشتی !!!». دخترک با تعجب به صورت پدرش خیره شد و گفت : « اما این جعبه خالی نیست. من دیشب هزار تا بوس توش گذاشتم تا هروقت دلت برام تنگ شد یکی از اونا رو برداری و استفاده کنی از اون روز به بعد ، پدر همیشه اون جعبه رو همراه خودش داشت و هروقت دلتنگ دخترش می شد در اون رو باز می کرد و با برداشتن یه بوسه آروم می گرفت. هدیه کار خودش رو کرده بود |
11 اردیبهشت 87 - 16:40 | |
چارلی چاپلین به دخترش: تا وقتی قلب عریان كسی را ندیدی بدن عریانت را نشانش نده! هیچ گاه چشمانت را برای کسی که معنی نگاهت را نمی فهمد گریان مکن قلبت را خالی نگه دار اگر هم یه روزی خواستی كسی را در قلبت جای دهی سعی كن كه فقط یك نفر باشد به او بگو كه تو را بیش تر از خودم وكمتر از خدا دوست دارم زیرا كه به خدا اعتقاد دارم وبه تو نیاز دارم
|
3 اردیبهشت 87 - 12:35 | |
قلب شیشه ای
بر دیوار شیشه ای قلبم آویزی آویخته ام
آن طرف تر قاب عکسی بس پوسیده
وآن طرف تر پنجره ای از جنس بلور
اما چه فایده که قلب شیشه ایم هرگز در ندارد...
|












