تبلیغات


__
لیست توصیفنامه ها
27 شهریور 84 - 01:09
درزمانهای بسیار قدیم، وقتی هنوزپای بشر به زمین نرسیده بود، فضیلت ها و تباهی ها دور هم جمع شدند خسته تر وكسل تر از همیشه.ناگهان ذكاوت ایستاد و گفت: بیایید یك بازی بكنیم مثلا " قایم باشك..." همه از این پیشنهاد شاد شدند و دیوانگی فورا" فریاد زد : من چشم میگذارم. و از آنجایی كه هیچ كس نمی خواست دنبال دیوانگی بگردد، همه قبول كردند او چشم بگذارد و به دنبال آنها بگردد دیوانگی جلوی درختی رفت و چشمهایش را بست و شروع كرد به شمردن: یك ... دو ... سه ...همه رفتند تا جایی پنهان شوند. لطافت خود را به شاخ ماه آویزان كرد خیانت داخل انبوهی از زباله ها پنهان شد اصالت در میان ابرها مخفی شد هوس به مركز زمین رفت دروغ گفت به زیر سنگ میروم ولی به ته دریا رفت طمع در كیسه ای كه خودش دوخته بود مخفی شد . و دیوانگی مشغول شمردن بود: هفتادونه ... هشتاد ... هشتادویك ...و همه پنهان شده بودند بجز عشق كه همواره مردد بود و نمی توانست تصمیم بگیرد و جای تعجب هم نیست چون همه می دانیم پنهان كردن عشق مشكل است در همین حال دیوانگی به پایان شمارش رسید. نود و پنج ... نود و شش ... نود و هفت ...هنگامی كه دیوانگی به صد رسید عشق پرید و در بین یك بوته گل رز پنهان شد. دیوانگی فریاد زد : " دارم میام، دارم میام..." اولین كسی را كه پیدا كرد تنبلی بود زیرا تنبلی ، تنبلی اش آمده بود جایی پنهان شود. لطافت را یافت كه به شاخ ماه آویزان بود . دروغ در ته دریاچه و هوس در مركز زمین یكی یكی همه را پیدا كرد. بجز عشق. او از یافتن عشق ناامید شده بود . حسادت ، در گوشهایش زمزمه كرد : " تو فقط باید عشق را پیدا كنی و او پشت بوته گل رز است." دیوانگی شاخه چنگك مانندی را از درخت كند و با شدت و هیجان آن را در بوته گل رز فرو كرد و دوباره و دوباره تا با صدای ناله ای متوقف شد. عشق از پشت بوته بیرون آمد. با دستهایش صورت خود را پوشانده بود و از میان انگشتانش قطرات خون بیرون میزد. شاخه ها به چشمان عشق فرو رفته بود. او نمیتوانست جایی را ببیند. او كورشده بود. دیوانگی گفت : من چه كردم، چگونه میتوانم تو را درمان كنم؟ عشق پاسخ داد : تو نمیتوانی مرا درمان كنی اما اگر میخواهی كاری بكنی راهنمای من شو. و اینگونه شد كه از آن روز به بعد ... عشق كور شد و دیوانگی همواره همراه اوست.
26 شهریور 84 - 18:47
rastesho bekhyan mandar mored shoma cheze nemedonam vali az akse shoma va pesareto malome ke khanoma bakamalate hasten khoda hafez
24 مرداد 84 - 03:00
عشق یعنی لایق مریم شدن ... عشق یعنی با خدا هم دم شدن ... عشق یعنی جام لبریز از شراب ... عشق یعنی تشنگی یعنی سراب ... عشق یعنی خواستن و له له زدن ... عشق یعنی سوختن و پر پر زدن ... عشق یعنی سال های عمر سخت ... عشق یعنی زهر شیرین ، بخت تلخ ... عشق یعنی با " خدا یا " ساختن ... عشق یعنی چون همیشه باختن .... عشق یعنی حسرت شب های گرم ... عشق یعنی یاد یک رویای نرم .... عشق یعنی یک بیابان خاطره ... عشق یعنی چهار دیوار بدون پنجره ... عشق یعنی گفتنی با گوش کر ... عشق یعنی دیدنی با چشم کور ... عشق یعنی تا ابد بی سرنوشت ... عشق یعنی آخر خط بهشت ........ عشق یعنی گم شدن در لحظه ها .... عشق یعنی آبی یه بی انتها....... عشق یعنی یک سوال بی جواب ... عشق یعنی رفتن توی خواب ......
6 مرداد 84 - 06:02
salam rooze zan va madar ro be shoma tabrik migam khoobi shoma sandoghe payametoon por bood tarjih dadam harfamo be u bezanam goftid ertebat ba u bayad dar zamineye kari ya honari ya bahsaye ensani bashad khoshhal misham ba shoma bishtar ashna besham mamnoonam felan mansour
31 خرداد 84 - 17:12
شادباش این نامرادییهاچرا مریما فصل و جداییها چرا دامن سور سروری گستران قتل عمر و شادمانیها چرا موفق باشی جم
__