لیست توصیفنامه ها27 اسفند 85 - 19:49 | |
چشمانت را برای زندگی می خواهم اسمت را برای دلخوشی می خوانم دلت را برای عاشقی می خواهم صدایت را برای شادابی می شنوم دستت را برای نوازش و پایت را برای همراهی می خواهم عطرت را برای مستی می بویم خیالت را برای پرواز می خواهم و خودت را نیز برای پرستش |
27 اسفند 85 - 19:48 | |
عشق کلید شهر قلب است به شرط اینکه قفل دلت هرز نباشه که با هر کلیدی باز بشه. سعی کن به کسی که تشنه عشقه دل نبندی.سعی کن به کسی که لایق عشقه دل ببندی چون تشنه عشق یه روزی سیراب میشه. دستتو بکش رو موهات یه تار از موهاتو بگیر.گرفتی؟حالا همون که تو دستته به صد تا دنیا نمیدم |
27 اسفند 85 - 01:26 | |
سنگ قبرم را نمیسازد کسی .مانده ام در کوچه های بی کسی.بهترین دوستم مرا از یاد برد سوختم خاکسترم را باد برد |
22 اسفند 85 - 07:25 | |
دختری با مادرش در رختخواب
درددل می کرد با چشمی پر آب
گفت:مادر حالم اصلا خوب نیست
زندگی از بهر من مطلوب نیست
گو چه خاکی را بریزم بر سرم؟
روی دستت باد کردم مادرم!
سن من از بیست وشش افزون شد
دل میان سینه غرق خون شد
هیچ کس مجنون این لیلا نشد
شوهری از بهر من پیدا نشد
غم میان سینه شد انباشته
بوی ترشی خانه را برداشته!
مادرش چون حرف دختش را شنفت
خنده بر لب آمدش آهسته گفت:
دخترم بخت تو هم وا می شود
غنچه ی عشقت شکوفا می شود
غصه ها را از وجودت دور کن
این همه شوهر یکی را تور کن!
گفت دختر مادر محبوب من!
ای رفیق مهربان و خوب من!
گفته ام با دوستانم بارها
من بدم می آید از این کارها
در خیابان یا میان کوچه ها
سر به زیر و با وقارم هر کجا
کی نگاهی می کنم بر یک پسر
مغز یابو خورده ام یا مغز خر!؟
غیر از آن روزی که گشتم همسفر
با سعیدویاسر وایضا صفر
با سه تاشان رفته بودم سینما
بگذریم از مابقی ماجرا!
یک سری هم صحبت صادق شدم
او خرم کرد آخرش عاشق شدم
یک دو ماهی یار من بود و پرید
قلب من از عشق او خیری ندید
مصطفای حاج علی اصغر شله
یک زمانی عاشق من شد،بله
بعد جعفر یار من عباس بود
البته وسواسی وحساس بود
بعد ازآن وسواسی پر ادعا
شد رفیقم خان داداش المیرا
بعد او هم عاشق مانی شدم
بعد مانی عاشق هانی شدم
بعدهانی عاشق نادر شدم
بعد نادر عاشق ناصر شدم
مادرش آمد میان حرف او
گفت: ساکت شو دگر ای فتنه جو!
گرچه من هم در زمان دختری
روز و شب بودم به فکر شوهری
لیک جز آن که تو را باشد پدر
دل نمی دادم به هرکس اینقدر
خاک عالم بر سرت ،خیلی بدی
واقعا که پوز مادر را زدی
|
22 اسفند 85 - 07:01 | |
اگر تو دنیا قرار بود جای چیزی باشم دوست داشتم جای اشک تو باشم که توی چشمات متولد شم روی پلکات جون بگیرم روی لبهایت بمیر |
18 اسفند 85 - 18:07 | |
وقتی كه گریه كردیم گفتن بچه است
وقتی كه خندیدیم گفتن دیوانه است
وقتی كه جدی بودیم گفتن مغروره
وقتی كه شوخی كردیم گفتن سنگین باش
وقتی كه حرف زدیم گفتن پر حرفه
وقتی كه ساكت شدیم گفتن عاشقه
حالا ام كه عاشقیم می گن گناهه
|




