لیست توصیفنامه ها31 فروردین 87 - 02:03 | |
merC Babate Dastane Ghashangi Ke Feressade Boodi kheili khosham 0omad |
20 اسفند 86 - 10:15 | |
پا برهنگی هایم را دویده ام
و هی گنجشک دور سرم می چرخد
که : اصل از اسب افتادن است
یا : اسب از اصل
و اصلاً تماشای اسب
چه حجمی از خاطرات مرا باد آورده می کند!؟
و باد آورده را
باد
مرا با خود به آسمان نمی برد
آونگ که باشی
آسوده خاطری ؛
آسمان ریسمان نمی خواهد
یا علی گفتیم و عشق
سبزه نیست که ببویی
مرد می خواهد
که همه تاریخ صفوی باشی
و از عناصر چهارگانه
آتش بگیرانی
و گبری تر از زرتشت
هوای آذرمهر کنی
بوسه های تو ـ بوسه های تو
کردار نیک همین است
اما ترازو اهل تقلب است
و شاهین پرنده ای است اهل بیداد
با اینهمه نزدیکتر بیا دوست من!
من اهل شهوت نیستم ؛
اینکه پا پتی ام
دلیل بی حیله و لیکن دلپذیری است
(فقط ایرج میرزایم بی اجازه است)
در این غائله می توانی
جنسیت پاره وطن را
پاره پاره کنی ،
اصالتاً اسب سوار باشی ،
پیاده ها را پا برهنه تماشا کنی ،
و اصلاً هم گنجشک دور سرت نچرخد!
|
20 اسفند 86 - 10:13 | |
ریشه های این گلیم کهنه
از گیسهای گلابتون آب می خورد
پایمان هم امضا کرده
این چند قدم افلیج
قسمتی از نسخه جادو باشد
که" دیو چوبیرون رود فرشته اژدها می شود "
چه می دانستیم
لابد لیلای قصه ما دختری فراری بود
که در چشمهای شهلایی حادثه
خشخاش می کاشت
تو بگو اژدها در نمی زند
حتی بگو پیراهن ماه لکه دار است
اصلا هر کسی هر چه می خواهد بگوید
پرده گوش پدر از پیراهن زلیخا پاره تر
من فقط دستهایم را می نویسم
با همین تاریخ یخ زده
وچند سال نوری عقب ترم اگر
روی سوم سکه رو نشود
این رودخانه دست انداز فراوان دارد
امادریک روز بارانی
که نخهای آسمان پاره نمی شوند
خورشید بی اجازه به متن لشکر کشی می کند
فقط بگو
چه جوری حوصله ام را سر ببرم
|
20 اسفند 86 - 10:12 | |
دیشب قدری غصه توی گلویم گیر كرده بود
رفتم كنار رودخانه اب بخورم
دیدم اب نیست
كفتم شام نان وخون بخورم
دیدم شب است و نانوایی ها تعطیل
گفتم خون دل بخورم
دیدم كاسه دلم دیگر خون ندارد
فكر كردم شعر بنویسم
تا خود خوری كرده باشم
اما …
قحطی كه شعر وغیر نمی شناسد
كاغذرا لقمه كردم
و با حسرت …می خوردم
|
21 بهمن 86 - 18:08 | |
_____▓▓▓▓▓▓▓▓▓▒
__▒▓████████▓▓▒▒▒
__▓██████████▓▓▓▒▒____________▒▒▒
_▓██████████▓▓▓▓▓▒▒________▒▒▒▓▓▒▒▒
_▒▓██████████▓▓▓▓▓▒▒_____▒▓██▓▓▓▓██▒
__▒▓██████████▓▓▓██▒▒__▒████▓▓▓▓▓██▓▒▒
___▒▒▓████████friends ♥♥ always███▓▓▓████▓▒
____▒▒▓▓█████████*F♥REVER*█████████▓▒
_____▒▒▓▓█████████████████████████▓▒▒
_______▒▒▓███████████████████████▓▒
_________▒▓█████████████████████▓▒
__________▒▓███████████████████▓▒
____________▓████████████████▓▒
_____________▒▓████████████▓▒
______________▒▓██████████▓
_______________▒▓███████▓▒
________________▒▓█████▓▒
_________________▒▓███▓
__________________▒██▓
___________________▓▓ |
21 بهمن 86 - 18:05 | |
با امیدی گرم و شادی بخش
با نگاهی مست و رویایی
دخترک افسانه می خواند
نیمه شب در کنج تنهایی
بی گمان روزی ز راهی دور
میرسد شهزاده ای مغرور
می خورد بر سنگفرش کوچه های شهر
ضربه ی سم ستور باد پیمایش
می درخشد شعله ی خورشید
بر فراز تاج زیبایش
تار و پود جامه اش از زر
سینه اش پنهان به زیر رشته هایی از در و گوهر
می کشاند هر زمان همراه خود سویی
باد پرهای کلاهش را
یا بر آن پیشانی روشن
حلقه ی موی سیاهش را
....
ناگهان در خانه می پیچد صدای در
سوی در گویی ز شادی می گشایم پر
اوست آری اوست
آه ای شهزاده ای محبوب رویایی
نیمه شبها خواب می دیدم که می آیی
زیر لب چون کودکی آهسته می خندد
با نگاهی گرم و شوق آلود
بر نگاهم راه می بندد
...
می روم همراه او زین شهر غمگین رخت
مردمان با دیده ی حیران
زیر لب آهسته می گویند
دختر خوشبخت
|
- 1
- 2








kheili khosham 0omad 