تبلیغات


__
لیست توصیفنامه ها
13 اردیبهشت 87 - 09:17
من با زخم زبون هات رفیقم مرهم بذار با حرفات، رو زخم عمیقم با توام که داری به گریه ام می خندی کاش بیای و به من دل ببندی تنها بودن یه کابوس شومه عزیزم کار دل نباشی تمومه عزیزم
16 اسفند 86 - 10:48
عشق یعنی غصه و دلواپسی عشق یعنی بی کسی در بی کسی عشق یعنی از بدی عاری شدن اشک از چشم دلت جاری شدن عشق یعنی روزو شب در جستجو عشق یعنی با مرادت گفتگو عشق یعنی نفس خود را هی کنی راه دشوار جنون را طی کنی عشق یعنی سر فدای راه دوست عشق یعنی هر چه داری مال اوست
29 مهر 86 - 16:26
بی تو Online شبی باز از آن Room گذشتم همه تن چشم شدم دنبال ID تو گشتم شوق دیدار تو لبریز شد از Case وجودم شدم آن User دیوانه که بودم وسط صفحه Room , Desktop یاد تو درخشید Ding صد پنجره پیچید شکلکی زرد بخندید یاد آمد که شبی با هم از آن Room گذشتیم Chat گشودیم و در آن PM دلخواسته گشتیم لحظه ای بی خط و پیغام نشستیم تو و Yahoo و Ding و دنگ همه دل داده به یک Talk بد آهنگ windows و Hard و Mother board دو نفر دست بر آورده به Keyboard تو همه راز جهان ریخته در طرز سلامت من به دنبال معمای کلامت یادم آمد که به من گفتی از این عشق حذر کن لحظه ای چند بر این Room نظر کن Chat آیینه عشق گذران است تو که امروز نگاهت به Emailی نگران است باش فردا , PMات با دگران است تا فراموش کنی چند از این سایت Log Out کن باز گفتم حذر از Chat ندانم ترک Chat کردن هرگز نتوانم نتوانم روز اول که Emailام به تمنای تو پر زد مثل Spam توی Box تو نشستم تو Delete کردی ولی من نرمیدم نگسستم باز گفتم که تو یک Hacker و من User مستم تا به دام تو در افتم همه جا گشتم و گشتم تو مرا Hack بنمودی , نرمدیدم نگسستم ............................ Room از پایه فرو ریخت Hackerی Ignore تلخی زد و بگریخت Hard بر مهر تو خندید PC از عشق تو هنگید ............................ رفت در ظلمت شب آن شب و شبهای دگر هم نگرفتی دگر از User آزرده خبر هم نکنی دیگر از آن Room گذر هم بی تو اما به چه حالی من از آن Room گذشتم
3 شهریور 86 - 12:55
یادم باشد… *** یادم باشد جواب كین را با كمتر از مهر وجواب دو رنگی را با كمتر از صداقت ندهم یادم باشد باید در برابر فریادها سكوت كنم و برای سیاهی ها نور بپاشم یادم باشد از چشمه، درسِِ خروش بگیرم و از آسمان درسِ پـاك زیستن یادم باشد سنگ خیلی تنهاست… یادم باشد باید با سنگ هم لطیف رفتار كنم مبادا دل تنگش بشكند یادم باشد برای درس گرفتن و درس دادن به دنیا آمده ام … نه برای تكرار اشتباهات گذشتگان …. یادم باشد زندگی را دوست دارم …. یادم باشد هر گاه ارزش زندگی یادم رفت در چشمان حیوان بی زبانی كه به سوی قربانگاه می رود زل بزنم تا به مفهوم بودن پی ببرم …. یادم باشد می توان با گوش سپردن به آواز شبانه دوره گردی كه از سازش عشق می بارد به اسرار عشق پی برد و زنده شد …. یادم باشد سنجاقك های سبز قهر كرده و از اینجا رفته اند… باید سنجاقك ها را پیدا كنم یادم باشد معجزه قاصدكها را باور داشته باشم …. یادم باشد گره تنهایی و دلتنگی هر كس فقط به دست دل خودش باز می شود … یادم باشد هیچگاه از راستی نترسم و نترسانم …. یادم باشد زنده ام …
7 تیر 86 - 10:24
(خدا چه شكلیه) تامی کوچولو به تازگی صاحب یک برادر شده بود و مدام به پدر و مادرش اصرار می کرد که او را با برادر کوچکش تنها بگذارند . پدر و مادر می ترسیدند ، تامی هم مثل بیش تر بچه های چهار پنج ساله به برادرش حسودی کند و به او آسیبی برساند ، برای همین به او اجازه نمی دادند با نوزاد تنها بماند . اما در رفتار تامی هیچ نشانی از حسادت دیده نمی شد . بالاخره پدر و مادرش به او اجازه دادند . تامی با خوشحالی به اتاق نوزاد رفت و در را پشت سرش بست . تامی کوچولو به طرف برادر کوچک ترش رفت ، صورتش را روی صورت او گذاشت و به آرامی گفت : " داداش کوچولو ، به من بگو خدا چه شکلیه ؟ من کم کم داره یادم میره ! "
1 خرداد 86 - 22:06
بگویید كه بر گورم بنویسند زندگی را دوست داشت ولی آن را نشناخت مهربون بود ولی مهر نورزید طبیعت رادوست داشت ولی از آن لذت نبرد در آبگیر قلبش جنب و جوش بود ولی كسی بدان راه نیا فت در زندگی احساس تنهایی می نمود ولی هرگز دل به كسی نداد و خلاصه بنویسید زنده بودن را برای زندگی دوست داشت نه زندگی را برای زنده بودن زنده یاد فریدون فروغی
__