لیست توصیفنامه ها20 مرداد 87 - 01:56 | |
عشق تنها زمانی اتفاق می افتد که زن و مرد شناخت کافی از یکدیگر نداشته باشند
سامرست موام |
5 مرداد 87 - 03:26 | |
سلام
از ابراز محبت شما بینهایت سپاسگزارم.
امیدوارم هر روز و لحضه های عمرتان سرشار از شادی و موفقیت باشد .
دوستدار شما امین |
29 تیر 87 - 03:51 | |
به یاد شادروان خسرو شکیبایی
دیرگاهی است در این تنهایی
رنگ خاموشی در طرح لب است.
بانگی از دور مرا می خواند،
لیک پاهایم در قیر شب است.
رخنه ای نیست در این تاریکی:
در و دیوار به هم پیوسته
سایه ای لغزد اگر روی زمین
نقش وهمی است ز بندی رسته.
نفس آدم ها سر بسر افسرده است.
روزگاری است در این گوشه ی پژمرده هوا
هر نشاطی مرده است.
دست جادویی شب
در به روی من و غم می بندد.
می کنم هر چه تلاش ،
او به من می خندد.
نقش هایی که کشیدم در روز،
شب ز راه آمد و با دود اندود.
طرح هایی که فکندم در شب،
روز پیدا شد و با پنبه زدود.
دیرگاهی است که چون من همه را
رنگ خاموشی در طرح لب است.
جنبشی نیست در این خاموشی:
دست ها، پاها در قیر شب است.
|
16 تیر 87 - 00:31 | |
شبی در حال مستی تكیه بر جای خدا كردم
در آن یك شب خدایی من عجایب كارها كردم
جهان را روی هم كوبیدم از نو ساختم گیتی
ز خاك عالم كهنه جهانی نو بنا كردم
كشیدم بر زمین از عرش، دنیادار سابق را
سخن واضح تر و بهتر بگویم كودتا كردم
خدا را بنده خود كرده خود گشتم خدای او
خدایی با تسلط هم به ارض و هم سما كردم
میان آب شستم سهر به سهر برنامه پیشین
هر آن چیزی كه از اول بود نابود و فنا كردم
نمودم هم بهشت و هم جهنم هردو را معدوم
كشیدم پیش نقد و نسیه، بازی را رها كردم
نمازو روزه را تعطیل كردم، كعبه را بستم
وثاق بندگی را از ریاكاری جدا كردم
امام و قطب و پیغمبر نكردم در جهان منصوب
خدایی بر زمین و بر زمان بی كدخدا كردم
نكردم خلق ، ملا و فقید و زاهد و صوفی
نه تعیین بهر مردم مقتدا و پیشوا كردم
شدم خود عهده دار پیشوایی در هم عالم
به تیپا پیشوایان را به دور از پیش پا كردم
بدون اسقف و پاپ و كشیش و مفتی اعظم
خلایق را به امر حق شناسی آشنا كردم
نه آوردم به دنیا روضه خوان و مرشد و رمال
نه كس را مفتخواه و هرزه و لات و گدا كردم
نمودم خلق را آسوده از شر ریاكاران
به قدرت در جهان خلع ید از اهل ریا كردم
ندادم فرصت مردم فریبی بر عباپوشان
نخواهم گفت آن كاری كه با اهل ریا كردم
به جای مردم نادان نمودم خلق گاو و خر
میان خلق آنان را پی خدمت رها كردم
مقدر داشتم خالی ز منت، رزق مردم را
نه شرطی در نماز و روزه و ذكر و دعا كردم
نكردم پشت سر هم بندگان لخت و عور ایجاد
به مشتی بندگان آْبرومند اكتفا كردم
هر آنكس را كه میدانستم از اول بود فاسد
نكردم خلق و عالم را بری از هر جفا كردم
به جای جنس تازی آفریدم مردم دل پاك
قلوب مردمان را مركز مهر و وفا كردم
سری داشت كو بر سر فكر استثمار كوبیدم
دگر قانون استثمار را زیر پا كردم
رجال خائن و مزدور را در آتش افكندم
سپس خاكستر اجسادشان را بر هوا كردم
نه جمعی را برون از حد بدادم ثروت و مكنت
نه جمعی را به درد بی نوایی مبتلا كردم
نه یك بی آبرویی را هزار گنج بخشیدم
نه بر یك آبرومندی دوصد ظلم و جفا كردم
نكردم هیچ فردی را قرین محنت و خواری
گرفتاران محنت را رها از تنگنا كردم
به جای آنكه مردم گذارم در غم و ذلت
گره از كارهای مردم غم دیده وا كردم
به جای آنكه بخشم خلق را امراض گوناگون
به الطاف خدایی درد مردم را دوا كردم
جهانی ساختم پر عدل و داد و خالی از تبعیض
تمام بندگان خویش را از خود رضا كردم
نگویندم كه تاریكی به كفشت هست از اول
نكردم خلق شیطان را عجب كاری به جا كردم
چو میدانستم از اول كه در آخر چه خواهد شد
نشستم فكر كار انتها را ابتدا كردم
نكردم اشتباهی چون خدای فعلی عالم
خلاصه هرچه كردم خدمت و مهر و صفا كردم
زمن سر زد هزاران كار دیگر تا سحر لیكن
چو از خود بی خود بودم ندانسته چه ها كردم
سحر چون گشت از مستی شدم هوشیار
خدایا در پناه می جسارت بر خدا كردم
شدم بار دگر یك بنده درگاه او گفتم
خداوندا نفهمیدم خطا كردم
|
15 تیر 87 - 22:34 | |
یاد بگیریم که کارمان را جدی و خودمان را شوخی بشماریم! یاد بگیریم به یکدیگر کمک کنیم که نعمت مصیبت را درک کنیم! یاد بگیریم که التیام زخم روح به اندازه زخم جسم، مهم است. یاد بگیریم که آدمی همان چیزی را باور می کند که پیوسته به خود می گوید. یاد بگیریم که زمان می گذرد چه خوش بین باشیم چه نباشیم. یاد بگیریم واقعیت چیزی است که هست،نه چیزی که ما دوست داریم باشد. یاد بگیریم که ناتوانی از ماست نه از قدرت مساله ای که فراروی ما قرار می گیرد. یاد بگیریم که فرق است بین یک ماجرای جزیی و یک فاجعه. یاد بگیریم که حضورمان، پیوسته تغییر مثبتی در زندگی دیگران ایجاد کند، حتی با یک سلام صمیمانه. یاد بگیریم که هر چه اعمال و گفتار کسی ناخوشایند تر باشد، به عشق بیشتری نیاز دارد. یاد بگیریم که برای سر در آوردن از کل مشکلات زندگی، لازم نیست با همه آنها روبه رو شویم. یکی دو تا مشکل هم برای کسب مهارت برای مقابله با مجموعه آنها کافی است، به شرط آن که قصد آموختن داشته باشیم. یاد بگیریم که هیچ کس قول فردا را به مانداده است. یاد بگیریم که یک بچه اگر آن قدر بزرگ شده که بتواند دوست داشته باشد، آن قدر هم بزرگ شده که بتواند غصه بخورد! |
12 خرداد 87 - 01:46 | |
...ما تماشاچیانی هستیم ،
که پشت درهای بسته ماندهایم !
دیر آمدهایم !
خیلی دیر ...
پس به ناچار
حدس میزنیم ،
شرط میبندیم ،
شک میکنیم ...
و آن سوتر
در صحنه
بازی به گونهیی دیگر در جریان است ...
حسین پناهی
|









