تبلیغات


__
لیست توصیفنامه ها
3 خرداد 86 - 07:37
salam man parsa hastam va dost daram dar lest dostanet garar geram bye
20 اردیبهشت 86 - 06:50
كرم شب تاب روزقسمت بود.خدا هستی را قسمت میكرد. خدا گفت:چیزی ازمن بخواهید. هر چی باشد شما را خواهم داد.سهمتان را از هستی بخواهید زیرا خدا بسیار بخشنده است وهركه امد چیزی خواست.یكی بالی برای پریدن ودیگری پایی برای دویدن.یكی جثه ای بزرگ خواست وان یكی چشمان تیز.یكی دریا راانتخاب كردویكی اسمان را. دراین میان كرمی كوچك امد وبه خدا گفت:من چیز زیادی از این هستی نمی خواهم نه چشمان تیز ونه جثه ای بزرگ.نه بالی ونه پایی نه اسمان ونه دریا. كمی از خودت را به من بده نام او كرم شب تاب شد خدا گفت:ان كه نوری با خود داردبزرگ است حتی اگربه قدر ذره ای باشد تو حالا همان خورشیدی كه گاهی زیربرگی كوچك پنهان می شوی و روبه دیگران گفت:كاش می دانستید كه این كرم كوچك بهترین راخواست حالاهزاران سال است كه اوبردامن هستی می تابد. وقتی ستاره ای نیست چراغ كرم شب تاب روشن است وكسی نمی داند كه این همان چراغی است كه روزی خدا ان را به كرمی كوچك بخشیده است.
31 فروردین 86 - 20:39
_____#____#____________#___# ____#______#________###__### ___#______##############_# ___#________________#####__# __#__________________________# __#___________________________# __#___________________________# ####_____##____________##____### __#_______##____________##____# #####___________##___________### ___#__________________________# ____#________________________# _______#__________________# ______#__##_##########_# _____#____#____#____#___#_# ____#____#______###______#_# ___#_____#________________#_# ____##_################# ________#________#________# ________#________#________#
8 بهمن 85 - 20:47
صنما به تو دل دارد خو نکند به دری دیگر رو نه سپرده جایی سر را نه نهاده قدم به هر کو دل ودین که به یغما بردی زده ای ره من از هر سو نشناسم سر خود از پا که به چوگان تو هستم گو من و عاشق تو عیاری بس که به غیر تو دیاری کو تا نوشیدم می بی رنگی رستم از عالم رنگ و بو زین پس منم و جانی شیدا قلبی مفتون که کند هو هو تا نوری به دلم بخشیدی گوید بی من و ما هر دم هو
8 بهمن 85 - 17:52
من که رفتم بنویسید دمش گرم نبود بنویسید صدا بود ولی نرم نبود خانه در خاک و خدا داشت ، تماشایی بود بنویسید دو خط مانده به تنهایی بود بنویسید که با ماه ،کبوتر می چید از لب زاغچه ها بوسهء باور می چید بنویسید که با چلچله ها الفت داشت اهل دل بود وَ با فاصله ها نسبت داشت دلش از زمزمهء نور عطش می بارید ریشه در ماه ، ولی روی زمین می جوشید بنویسید زبان داشت ولی لال نشد بنویسید که پوسید ولی کال نشد پُرِ طوفان غزل بود ولی سیل نداشت بنویسید که دل داشت ولی میل نداشت پنجه بر پنجرهء روشن فردا می زد وسعت حوصله اش طعنه به دریا می زد بنویسید به قانونِ عطش ، آب نداد و کسی کودک احساسش را تاب نداد سرد و سرما زده از سمت کویر آمده بود کودکی بود که در هیاتِ پیر آمده بود تا صدای دل خود چند تپش فاصله داشت گاه با فلسفهء عشق کمی مسئله داشت
8 بهمن 85 - 17:50
می نویسم تا تکرار شویم... تا بنویسم تا بنویسم تا نوشته باشم... می نویسم تا ببارم تا ببارم تا تمام شده باشم...تا بگویم هر هزار بار نمی دانستم نامم چیست، نمی خواستم بدانم چیست، می خواستم تا این نباشم که هست، تا هستنم شرمنده ی هر هزار بار نیستنم نباشد... هرگز آنچه داشتم به نداشتنم نچربید... نه حتی آنقدر که دیگر نخواهم تا مرده باشم... می نویسم تا بدانید تا دانسته باشید که یخ کرده م و هرچه می کنم کسی آفتاب نمی شود... و این ها همه که نوشته م آیا خودتانید یا باز کسی هلم داد و رتاب شدم به گذشته هایی که به یاد ندارم...؟ هیس! صدایم نکنید! بدشگونم... جغدهای هیز خاکستری کودکی هایم هو می کشند و زنجره ها خاموش... تا صدای روح زنی سیاه پوش چنگ بیاندازد به صورت قمری ها... هزار بار... "دنی ... دنی ... بیدار که نمی شوم... این همه خواب هایم را برای شما می نویسم که نمی دانم چه در خوابتان می گذرد و آیا کیستید؟ تکرار که نمی شوم... تمام که نمی شوم... هزار رود سرخ بر جلگه ی سوخته ی جمجمه ام می گذرد... تا بدانید تا بدانید تا بدانید... مردی که سرنگش را از مرداب های جلگه پر کرد، من بودم... و هنوز نمی دانم آیا خودتانید یا خیالتان را می بافم؟ و صدای تان که هزار بار... هزار بار... من که نبودم... و نامم را هرگز ندانستید... نه شما... نه پدرم... نه تمام اصوات که می خواندند... نامم را هرگز ندانستم... هرگز نخواستم که بدانم... تا تمام آنچه که نیستم، من باشم... تا باشم... تا باشم... تا باشد که باشم... و صدای رود رگ های ساکتم را پر کند... می نویسم برای شما... که اگر خودتانید... بدانید تا بدانید...
__