iسكوت است و بی صدایی محض ... آغاز بامداد است و بی تحركی ... واژه های نا گفته در ذهن من ، فریاد رهایی دارند ... آسمان هنوز خفته در تاریكی ... گیتی هنوز در خواب نازنین است ... پرتو زرین خورشید از شرق خود نمایی میكند ... روشنایی تا لمحه ای دیگر ، پگاه روز را بر ما ارزانی میدارد ... طلیعه بامداد ، غریو و هلهله ی عشقی نوین و تازه را به همراه دارد ... سكوت بامداد، جای خود را به غوغای روز می سپارد ...آرامش یك سلام ، خود را به گام های سنگین و پر شتاب آدم ها خواهد فروخت ...مامن زیبای صبحگاهی ، در معرض هجوم تصمیم بر " چه باید كرد و چه نباید كرد" آدمیان قرار میگیرد ...برای 12 ساعت بعدی ، زندگی برای من تصمیم خواهد گرفت ... دیگه بیدار شده ام و این منم كه بایستی تصمیم بگیرم ... در پناه آزادگی ، من نیز حس آزادی در خود یافته ام و از این رو ، من انتخاب می كنم :
من ، عشق را بر می گزینم ... از تنفر می گریزم ... از بدی ها و تلخی ها بیزارم ...عشق را بر میگزینم ... امروز ، خدا را دوست خواهم داشت و هر آنچه كه مورد لطف خداست ...
من ، شادی را بر می گزینم ... خدا را می طلبم تا بر همه ی پیرامون من ، خدایی كند ... از وسوسه ها پرهیز میكنم تا بد گمانی از وجودم دور شود ... از هر چیزی كه انسانیت را ناچیز شمارد ، باز هم دوری میكنم تا عظمت خلقت را در واژه ی " انسان" بیابم ... من به فرصت دیدار" خدا " می اندیشم ...
من آرامش را بر می گزینم ... بخشش را یاد میگیرم ... می بخشم تا بخشوده شوم ...
من شكیبایی را بر می گزینم ... به قناعت روی می آورم ... به جای واهمه از اینكه كسی جای مرا بگیرد ، خودم او را دعوت میكنم تا به " هیچی " من غبطه نخورد ... به جای شكوه از طولانی بودن " ناكامی ها" ، از خدا برای فرصت زیستنم سپاسگزاری میكنم ... به جای دلسپردگی به هست های " نیست" شونده ، به شادی و شجاعت از عشق تعریف میكنم ...
من مهربانی را بر می گزینم ... برای بیچارگان ، چاره خواهم بود ... برای تنها شدگان ، تن خواهم شد ... برای آنكه دنیاز دوست شده ، تعریف از ماندگاری " نیكی" پس از مرگ خواهم كرد ... مهربانی را سر لوحه خواهم نمود تا بگویم كه خالق ما ، مهربانانه ما را آفریده ...
من ، نیكی را بر می گزینم ... دست نیاز به نزد دارای نیازمند تر از خود دراز نخواهم كرد ... با غرور ، بر غرور فایق خواهم آمد ... پیش از آنكه پرسیده شوم ، پاسخ خواهم داد ... چرا كه نیكی را بر گزیده ام ....
من ، وفاداری را بر میگزینم ... امروز ، به میثاق خویش پای میگذارم ... من به دوستم ، اعتماد می سپارم ... همراه من ، بی پرسش و تردید در همراهی من خواهد بود ... دوست من ، در عشق من تردید روا نخواهد داشت ... دوست من ، در انتظار من چشم بر آستان در نخواهد دوخت چرا كه من ، خواهم آمد ... وفای در دوستی را بر گزیده ام ...
من ، بهترین منش را بر خواهم گزید ... هیچ چیزی را تحمیل نخواهم كرد ... لطافت در افكار را بر میگزینم ... صدایم را مزین به نام دوست خواهم كرد ... ستایش نام دوست ، ابتدا و انتهای سخن من خواهد بود ... او ، من است و من ، او ...
من ، اعتماد به نفس را بر می گزینم ... به روح خویش ، آرامش می دهم ... پس از مرگ ، روح من جاودان خواهد ماند ... از نا پسند ها می گریزم تا به رمز ابدیت ذهن برسم ... تمام وجودم را سرشار از شادی و نشاط خواهم كرد ... به تقدیر خویش ، احترام میگذارم ... عشق را در خدا و خدا را در عشق می جویم ... به رسالت انسان در آمدن و رفتن از دنیا ، می اندیشم و نهایتا به این میرسم كه " هدف" رسیدن به " موهبت" زیبایی بوده كه عشق نامیده می شده ... پس ، عاشق می شوم و می مانم ...
عشق ... شادی ...آرامش ...مهربانی ... خوبی... وفاداری ... عطوفت ... اعتماد به نفس ...روز خود را با این اركان آغاز میكنم ...اگر پیروز شدم ، سپاسگزار خواهم بود و اگر ناكام ماندم ، به حكمت خدا پناه میبرم ...آنگاه ، وقتی كه روز به انتهای خویش رسید ... سر بر بالین میگذارم و به غور اندیشه تو میروم ... می دانم كه میوه ی این افكار و ذهنیات ، تو هستی ... با تو می مانم و برای تو می سرایم ... هیچ قانونی برای این گونه افكار و ذهنیات ، مجازاتی تعیین نكرده ... پس من تبریه هستم و دوباره و دوباره و دوباره فریاد میزنم خدایا ... سپاسگزارم كه فرصت " عشق" بر من ارزانی داشتی ...
شهادت راهی است برای رسیدن عاشق به معشوق و این راه پیچ وخم های
زیادی دارد که جز افرادی که مرگ را به جان می خرند نمیتوانند بروند وخداوند در
بین این افراد هم باز گلچین می کند