تبلیغات


__
لیست توصیفنامه ها
9 بهمن 86 - 11:30
سرگردان و تنها در میان سکوت مبهم خیال بر دیوار خاطرات تکیه زده ام . دیرگاهیست که قفل پنجره امید را در کوره راه امید های نا تمام دلم جا گذاشته ام . چقدر تلخ است لحظه ایی در میان اشک و آه چقدر روحم طوفانی و تاریک است وقتی تمام ابرها در من میبارد . تو می گویی کدامین زمستان در چشمانم نشسته که این چنین تلخ می گریم . نگاه کن! نگاه کن آسمان را..... چقدر آبی است چون تمام ابرهای دنیا را به من داده تا چشمانم ببارد درد زمستان را.....
7 آبان 86 - 16:41
خدایا چگونه می توانی بی قراریم را ببینی؟ من که سرتا پا نیازم به تو و مهر تو یعنی رحمت تو از مهر مادران کمتر است؟ تو که سایه رحمتت هیچوقت کوتاه نبوده! به من بگو، گناهی کردم که در مرام تو توان بخشیدنش نباشد؟ شرمم باد از این کوه گناه که هر کارش می کنم قله اش آفتابیست! چگونه فریادت کنم تا این سکوت سنگین را بشکنی و با لبخندت آرامم کنی؟
21 مرداد 86 - 11:34
ادعا نمی کنم، همواره به یاد کسانی هستم که دوستشان دارم ولی می توانم ادعا کنم که لحظاتی که به یادشان نیستم نیزدوستشان دارم.
__