لیست توصیفنامه ها31 تیر 87 - 07:53 | |
آهای مردم دنیا آهای مردم دنیا گله دارم گله دارم من از عالم و آدم گله دارم آهای مردم دنیا آهای مردم دنیا گله دارم گله دارم من از دست خدا هم گله دارم گله دارم شما که حرمت عشق رو شکستین کمر به کشتن عاطفه بستین شما که روی دل قیمت گذاشتین که حرمت عشق رو نگه نداشتین آهای مردم دنیا آهای مردم دنیا گله دارم گله دارم من از دست خدا هم گله دارم گله دارم فریاد من شکایت یه روح بی قراره روحی که خسته از همه زخمی روزگاره گلایه من از شما حکایت خودم نیست برای من که از شما سوختن و گم شدن نیست اگه عشقی نباشه آدمی نیست اگه آدم نباشه زندگی نیست نپرس از من چه آمد بر سر عشق جواب من به جز شرمندگی نیست آهای مردم دنیا آهای مردم دنیا گله دارم گله دارم من از عالم و آدم گله دارم آهای مردم دنیا آهای مردم دنیا گله دارم گله دارم من از دست خدا هم گله دارم گله دارم |
26 تیر 87 - 05:50 | |
ولأدت حضرت أمیرألمؤمنین ، مولى ألموحدین،إمام ألمتقین ،علم ألیقین ، حبل ألمتین ، یعسوب ألدین ، أمین ألمسلمین قأئد ألغرألمحجبین ، نفس أللة ، روح أللة ، بأب أللة ، حبل أللة ، وجة أللة ، عین أللة ، ید أللة ، سیف أللة علی(ع) برأمام رضا ،بقیة أللة وشیعیان مبارك. یاعلی مدد
www.siminoof.mihanblog.com
|
25 تیر 87 - 17:18 | |
مرد و زن جوانی سوار بر موتور در دل شب می راندند. آنها عاشقانه یکدیگر را دوست داشتند. زن: یواش تر برو, من می ترسم. مرد : نه, اینجوری خیلی بهتره. زن : خواهش میکنم, من خیلی می ترسم. مرد : خوب, اما اول باید بگی که دوستم داری. زن : دوستت دارم, حالا میشه یواش تر برونی. مرد : منو محکم بگیر. زن : خوب حالا میشه یواش تر بری. مرد : باشه به شرط اینکه کلاه کاسکت منو برداری و روی سر خودت بذاری, آخه نمیتونم راحت برونم. اذیتم میکنه. روز بعد واقعه ای در روزنامه ثبت شده بود. برخورد موتور سیکلت با ساختمان حادثه آفرید. در این سانحه که به دلیل بریدن ترمز موتورسیکلت رخ داد, یکی از دو سرنشین زنده ماند و دیگری درگذشت. مرد جوان از خالی شدن ترمز آگاهی یافته بود. پس بدون اینکه زن جوان را مطلع کند با ترفندی کلاه کاسکت را بر سر او گذاشت و خواست تا برای آخرین بار دوستت دارم را از زبان او بشنود و خودش رفت تا او زنده بماند. دمی می آید و بازدمی میرود. اما زندگی غیر از این است و ارزش آن در لحظاتی تجلی می یابد که نفس آدمی را می برد |
23 تیر 87 - 07:12 | |
امشب ازاسمان دیده ی تو روی شعرم ستاره می بارد درزمستان در شب کاغذها پنجه هایم جرقه می کارد شعردیوانه ی تب الودم شرمگین از شیار خواهش ها پیکرش رادوباره می سوزد عطش جاودان اتش ها اری اغازدوست داشتن است گرچه پایان راه ناپیداست من به پایان دگرنیندیشم که همین دوست داشتن زیباست ازسیاهی چرا هراسیدن شب پرازقطره های الماس است انچه ازشب به جای می ماند عطر خواب اور گل یاس است اه بگذار گم شوم درتو کس نیابد دگرنشانه ی من روح سوزان واه مرطوب بوزد برتن ترانه ی من اه بگذار زین دریچه ی باز خفته بربال گرم رویاها همره روزها سفر گیرم بگریزم زمرز دنیاها دانی از زندگی چه می خواهم من توباشم...تو...پای تاسر تو زندگی که هزار باره بود بار دیگر تو...باردیگر تو انچه در من نهفته دریایی است کی توان نهفتم باشد با تو زین سهمگین توفان کاش یارای گفتنم باشد بس که لبریزم ازتو می خواهم بروم در میان صحراها سربسایم به سنگ کوهستان تن بکوم به موج دریاها اری اغازدوست داشتن است گرچه پایان راه ناپیداست من به پایان دگرنیندیشم که همین دوست داشتن زیباست اری اغاز دوست داشتن است |
24 خرداد 87 - 21:53 | |
یكی از اصیلترین و پایدارترین جلوههای ساخت وجود انسان به نیایش و پرستش است. پرستش توجه درونی به آفریننده، سیر از خلق به سوی خالق، سفر از خاك به افلاك و صعود از تراب به ربالارباب است؛ هر چند كه نمود پرستش میتواند در همه شئونات زندگی انسان تجلی كند اما در میان همه پرستشها و عبادات « نماز» چشمهی جوشانی است كه از جان انسان سرچشمه میگیرد و بر همه شعبهها و شاخههای وجود آدمی آب زندگانی نثار میكند؛ آب كه دل را به عشق و محبت، عقل را به تفكر و اندیشه، زبان را به ذكر و ستایش، بدن را به تعظیم و كرنش و انسان را به خاكساری و سجده در پیشگاه معبود میكشاند:
الصّلوه معراج المؤمن
نماز معراج مؤمن است.
نماز اعلام نیاز، خاكساری و انقیاد در آستان معبود است. انسان عاشق با نماز و نیایش، خویشتن را در بستر عنایت الهی قرار میدهد و از هدایت، رحمت و لطف او بهره میگیرد.
نماز هدیهای آسمانی از صاحب خانه هستی به انسان غمزده از هبوط و هجران؛ هدیهای كه بندگان را توانایی میدهد تا هر زمان و هر كجا كه خواستند بیپرده و بیواسطه با پروردگارشان گفتگو كنند. آدمی در این ارتباط مستقیم و بیپرده، درهای رحمت الهی را بر خویش گشاده مییابد و قرب حق را با تمام وجود احساس میكند. انسان گریز از نماز و نیایش و پرستش، ذرهای پرتاب شده در جهان بیهمتاست كه خود را در اقیانوس بیكران آشفتگیها در محاصره موجهای بنیان كنِ اندوه، اضطراب و نومیدی مییابد و سرانجام با خواری به دوزخ میشتابد:
« بیتردید آنان كه از عبادت من سر باز میزنند به زودی با ذلّت به جهنم میافتند.» (سوره غافر،آیه60
|
13 دی 86 - 23:48 | |
اینجا من هستم؛ سکوتی محض
سکوتی شکسته و درهم بخاطر هر روز ندیدن تو
اینجا من هستم ؛ تهی از زندگی و روزمرهگی
خالیتر از همیشه؛ با کلافی درهم و پیچ در پیچ
معنی سکوتم را با چشمانم برایت بارها فرستادهام
اینجا من هستم با آوازی که هرگز نشنیدی
من هستم و سازی مبهم
اینجا من مانده ام تنها در پس اندوه صدای کهنه سازم
من هستم و گلی پرپر شده از عشقی کور
من هستم و یکرنگی شکستهام
اینجا در شهری دور من ماندهام به انتظار هر لحظه که میایی
در شهری خاک گرفته و غروبی تنگ
که سینهام را هر آن میدرد
اینجا من ماندهام و سرمایی که استخوانم را داغان کرده است
من هستم سیمایی شکستهتر از همیشه
اینجا من هستم و خیال همیشگی چشمان مشکی تو
عشق برای تو
|










