تبلیغات


__
لیست توصیفنامه ها
21 اسفند 85 - 20:43
هر وقت تونستی برف روسیاه کنی . هر وقت تونستی پای کلاغ رو سفید کنی . هر وقت تونستی آتش رو ببوسی هر وقت تونستی توی آب یه نفس عمیق بکشی اون موقع من هم می تونم تو رو فراموشت کنم ______
21 اسفند 85 - 20:41
اگر من میتونستم یه آرزو داشته باشم من میخواستم که اشک تو باشم زیرا در چشمت متولد میشدم و روی لبهایت میمردم... اما اگه تو اشکهای من بودی من هرگز گریه نمیکردم چون نمیخواستم از دستت بدم
21 اسفند 85 - 20:30
جذابیتهای زنان از دیدگاه مردان زنانی كه زود به دست نمی‌آیند، یا حتی نمی‌دانی كه آیا هرگز به دستم ی‌آیند تنها زنانی‌اند كه جالب‌اند. زیرا شناختشان، نزدیك شدن به ایشان، به دست آوردنشان به منزله فتح است! شاید تنها و تنها شنیدن یك كلمه مهرآمیز از زبان اینان چنان مردان را به وجد آورد كه روزها و شاید هفته ها ( و شاید زبانم لال سالها) او را خر كیف كند شاید همین امتیاز برای زنان به تنهائی كافی باشد تا آنها گوشه ای از اجتماع را تصاحب كنند و به تاخت و تاز بپردازند شاید جالب باشد كه بدانید برای اغلب مردان بداخلاقی زنان - تكبر ایشان و یا بی اعتنائی ایشان بیشتر مرد را حریص به ایجاد ارتباط می نماید زنانی كه در مورد خواسته های طرفشان بله لب دهانشان آویزان است تا هلوپی بیافتد شك نكنند زود تر ملال انگیز خواهند شد تا زنانی كه نه گفتن را با خود همراه دارند
21 اسفند 85 - 20:27
صدای پای رهگذران خسته در كوچه باغ تنهایی خویش میشنوم... و میگویم رهگذر آهسته باش... مبادا كه ترك بردارد... و تو رهگذری هستی از همان ناكجا آباد خیال من...كه میروی... ونمیدانم به كجا...نمی دانم این كوچه ی غم گرفته به كدامین دیار آشنا خواهد رسید... وآیا دیار آشنایی هست... هوابس ناجوانمردانه سرداست سلامم راتو پاسخ گوی دربگشای
31 خرداد 85 - 18:01
salam aida dokhtare khili bahali ama age zod ranj bashi nemitoni bahash sohbat koni khili ham bamaram ast
17 خرداد 85 - 17:14
تن تو ظهر تابستونو بیادم میاره رنگ چشمهای تو بارونو بیادم میاره وقتی نیستی زندگی فرقی با زندون نداره قهر تو تلخی زندونو بیادم میاره من نیازم تو رو هر روز دیدنه از لبت دوست دارم شنیدنه تو بزرگی مثل اون لحظه که بارون میزنه تو همون خونی که هر لحظه تو رگهای منه تو مثل خواب گل سرخی لطیفی مثل خواب من همونم که اگه بی تو باشه جون میکنه من نیازم تو رو هر روز دیدنه از لبت دوست دارم شنیدنه تو مثل وسوسه شکار یک شاپرکی تو مثل شوق رها کردن یک بادبادکی تو همیشه مثل یک قصه پر از حادثه ای تو مثل شادی خواب کردن یک عروسکی من نیازم تو رو هر روز دیدنه از لبت دوست دارم شنیدنه تو قشنگی مثل شکلهایی که ابرها میسازن گلهای اطلسی از دیدن تو رنگ میبازن اگه مردهای تو قصه بدونن که اینجایی برای بردن تو با اسب تنلندر میتازن من نیازم تو رو هر روز دیدنه از لبت دوست دارم شنیدنه
__