تبلیغات


__
لیست توصیفنامه ها
24 بهمن 86 - 15:29
شعری برای تو امروز آسمان ِ عشقم كبود است كبود امروز روز عشق است و من گم می كنم خود را در همه پیچهای بی بازگشت تا شاید در بی برگشت ترین قصه های دنیا بیابمت و زمزمه عاشقانه امروز را در گوشت زمزمه كنم و عاشقانه ی نگاهت را بدزدم و در هجوم همه خاطراتم رویاهایم را رج زنم و هدیه ولنتاین را بوسه دهم برای كسی كه مثل خون تو رگهامه
24 بهمن 86 - 15:26
یه ماهی بود یه دریا یه آسمون زیبا... یه قایق شكسته یه ماهیگیر تنها... یه ماهی گیر كه دریا دنیای باورش بود نیاز صید ماهی(!) امید آخرش بود یه ماهی كه حواسش به آینه های نور بود فكر شب عروسی تو حجله بلور بود! ماهی شده بود باورش تورو اگه بندازن سرش میشه عروس ماهیا! ماهی نمی شد باورش تور اگه افتاد رو سرش نگاه گرم ماهی گیر میشه نگاه آخرش! ماهی لبش می خندید به قحطی صداقت... به دشنه ای كه خورده تو سفره رفاقت ماهی نفهمید چه كسی سینه خواستشو درید كدوم لب گرسنه ای شیره بختشو كشید ماهی هرگز نفهمید تور بوده بند صیاد (!) نمیشه عشق شیرین برای قلب فرهاد! شاد باشید و دریایی:
7 بهمن 86 - 09:18
پروانه را گفتند: چون می دانی كه تو را از وصل شمع جزء سوختن فایده نیست چرا گرد وی می گردی؟ گفت: من حیات را برای آن یك نفس می خواهم كه بسوزم!!!
3 بهمن 86 - 08:34
وقتی به اسمون نگاه میکنی دوست داری کدوم ستاره مال تو باشه ؟ به اونی که کم نور تره قانع باش چون اونی که پر نور تره همه نگاهش میکنن...!
17 دی 86 - 16:53
سازنده ترین كلمه گذشت است ... آن را تمرین كن پرمعنی ترین كلمه " ما " است ... آن را به كار ببر عمیق ترین كلمه "عشق" است ... به آن ارج بنه. بی رحم ترین كلمه "تنفر " است ... از بین ببرش. سركش ترین كلمه" تنفر" است ... با آن بازی نكن. خودخواهانه ترین كلمه " من " است... از آن حذر كن. ناپایدارترین كلمه " خشم" است... آن را فرو ببر. بازدارنده ترین كلمه " ترس" است ... با آن مقابله كن. با نشاط ترین كلمه " كار " است ... به آن بپرداز. پوچ ترین كلمه " طمع" است ... آن را بكش سازنده ترین كلمه "صبر" است ... برای داشتنش دعا كن. روشن ترین كلمه " امید" است... به آن امیدوار باش. ضعیف ترین كلمه " حسرت" است ... آن را نخور. تواناترین كلمه " دانش " است .... آن را فراگیر محكم ترین كلمه "پشتكار" است ... آن را داشته باش. سمی ترین كلمه "شانس" است ... به امید ان نباش. لطیف ترین كلمه " لبخند " است ... آن را حفظ كن. ضروری ترین كلمه " تفاهم " است .... آن را ایجاد كن. سالم ترین كلمه " سلامتی" است ... به آن اهمیت بده. اصلی ترین كلمه اعتماد است .... به آن اعتماد كن. دوستانه ترین كلمه " رفاقت" است.... از آن سوء استفاده نكن. زیباترین كلمه " راستی " است ... با آن رو راست باش. زشت ترین كلمه " دورویی"است ... یك رنگ باش. ویرانگر ترین كلمه " تمسخر" است ... دوست داری با تو چنین شود؟ موقررترین كلمه " احترام" است .... برایش ارزش قایل شود. آرامترین كلمه " آرامش " است ... به ان برس. عاقلانه ترین كلمه " احتیاط" است ... حواست رو جمع كن. دست و پاگیر ترین كلمه " محدودیت " است .... اجازه نده مانع پیشرفت بشود. سخت ترین كلمه " غیر ممكن" است .... وجود ندارد. مخرب ترین كلمه " شتابزدگی " است ... مواظب پلهای پشت سرت باش. تاریك ترین كلمه " نادانی" است ... آن را با نور علم روشن كن. كشنده ترین كلمه " اظطراب" است ... ان را نادیده بگیر. صبور ترین كلمه " انتظار" است .... منتظرش بمان. بی ارزش تری كلمه " بخشش" است ... سعی خود را بكن. قشنگ ترین كلمه " خوشرویی " است ... راز زیبایی در آن نهفته است. تمیزترین كلمه " پاكیزگی " است ... اصلا سخت نگیر. رساترین كلمه " وفاداری" است .... سر عهدت بمان. تنها ترین كلمه " گوشه گیری" است ... بدان كه جمع همیشه بهتر از فرد بودن است. محرك ترین كلمه " هدفمندی" است ... زندگی بدون هدف؛ روی آن است. و هدفمند ترین كلمه "موفقیت " است.... پس پیش به سوی آن
12 دی 86 - 15:21
هیچگاه آخرین نگاهت را فراموش نمی کنم... نگاهی سرشار از عشق صمیمیت و محبت .... امروز ماهها از آن روز می گذرد.... ولی تو هر گز بر نگشته ای ..صدایت در گوشم زمزمه می شود.... و نگاهت در ذهنم مجسم.... ولی من تو را می خواهم نه خیالت را.... ومن در حسرت خورشید می سوزم ومی سازم چرا شد باورم قصه هایی كه برام گفتی گرفته بغض گلویم را ودر این آخرین لحظه چنانت دوست میدارم كه قربانی كنم خودرا برای تو دلم صد پاره گردیده زغم بیچاره گردیده شكسته پنجره نوری نمی تابد همه جا تیره وتاریك چشام جایی نمی بیند ومن در اول جاده توانم ناتوان گردید صداْْیم بر نمی آید شکسته در گلو دادم جفایی که روایم شد سیاه است رنگ فریادم مرا فریاد رس خوابید ورفت یادم زیاد یار و یارانم ودراین آخرین لحظه تو هر چند کم کنی یاد م من از یادت نمی کاهم زروز و روشنی ها من گریزانم شدم در شب پناهنده شبم پیوسته بر شب های دیگر شد وخفتم در آغوش سرد پراز آرامش یاسی ندارم انتظاری را که بی تابی کنم آنرا ندارد روح من تابی برای بی قراری ها ندارد انتظاری را دلم طاقت دلم سخت می کوبد باخشم دیوارناتوان سینه من را ومن لبریز شدم از خود وسرریز می کند جسمم لباسم تنگ گردیده وکفشا می زند پایم ومن مجروح و مجروحم نمیدانم ؟ چگونه سر کنم با خود چگونه گیردم انسی با نامرادی ها که برمن رفت نه آرامش به شب دارم نه آسایش زتب دارم زخود هر چند گریزانم ولی جایی نمیدانم ترا بر آن ... نده پندم که من بر پند می خندم چه میدانی ؟ چه ها کردی هر چند کم کنی یادم من از یادت نمی کاهم ودراین آخرین لحظه چنانت دوست می دارم که قربانی کنم خودرا برای تو
__