لیست توصیفنامه ها3 مرداد 87 - 02:36 | |
دور ها این کشتی مرا به دورها می برد دور از خاطرات مردمانی که اهمیت می دهند باشم یا نباشم ! چشمک ستاره ! من چشمک ستاره ای را دنبال خواهم كرد تا پایان بودنم نمی دانم آیا ارزشش را دارد و تو را در آغوش می کشم فقط می خواهم نگاهت بدارم در بازوانم هستی ام تو هستی ام را روشن کردی بیا هم پیمان شویم تا باز آتش بزنیم ارواح میرا را تا طعم زنده بودن را بچشند. اما هرگز نمی گذارم بروی اگر قول بدهی که خاموش نشوی هیچوقت خاموش نشو امیدها و تمنا ها مان سیاه چاله ها و الهامات مان امیدها و تمنا ها مان سیاه چاله ها و الهامات مان تو را در آغوش می کشم فقط می خواهم نگاهت بدارم در بازوانم دور ها این کشتی مرا به دورها می برد دور از خاطرات مردمانی که اهمیت می دهند باشم یا نباشم ! هرگز نمی گذارم بروی اگر قول بدهی که خاموش نشوی هیچوقت خاموش نشو امیدها و تمنا ها مان سیاه چاله ها و الهامات مان تو را در آغوش می کشم فقط می خواهم نگاهت بدارم در بازوانم فقط می خواستم نگاهت بدارم.
|
26 تیر 87 - 22:00 | |
دیر گاهیست كه تنها شده ام قصه غربت صحرا شده ام وسعت درد فقط سهم من است بازهم قسمت غم ها شده ام دگر آیینه ز من بی خبر است كه اسیر شب یلدا شده ام من كه بی تاب شقایق بودم همدم سردی یخ ها شده ام كاش چشمان مرا خاك كنید تا نبینم كه چه تنها شده ام.... |
22 تیر 87 - 13:01 | |
تو كتاب خوندم سیگار بده دیگه نكشیدم، تو كتاب خوندم مشروب بده دیگه نخوردم، تو كتاب خوندم دروغ بده دیگه نگفتم، تو كتاب خوندم عشق بده، دیگه كتاب نخوندم
__________________ |
20 تیر 87 - 14:21 | |
سیاهی روز
یه دیوونه بودم واسه تو اما
برای من یه والیوم نبودی
گم شده بودم تو سیاهی روز
اما تو قلب من تو گم نبودی
گم شده بودم ولی تو نه انگار
گم شده بودم ولی تو یه دیوار
جلوی آخرین دریچه شدی
که وا می شد به سمت شعر و گیتار
گم شده بودم تو سیاهی روز
می شد که با چشم تو پیدا بشم
مثه یه قاصدک که اتفاقه
تو دستای مهربونت جا بشم
اما نشد اما نشد
پیدا بشم پیدا بشم
توی سیاهی روز
اما نشد اما نشد
تو دستای تو جا بشم
تو ای پری دلسوز
با این همه آرامش کهکشونا مال تو
فرشته های بی نفس تو سایه بال تو
آرامش صورتی یه پنجره توی ماه
یا که یه نقطه سفید تو یه قلب سیاه
خواننده : کیارش آریا
شعر و آهنگ : هادی خوانساری
تنظیم : محمد قاسمی
صدا بردا : بهزاد بهرامی
HTTP://WwW.AryaMusix.IR
|
10 تیر 87 - 17:44 | |
من دلم می خواهد خانه ای داشته باشم پر دوست کنج هر دیوارش دوست هایم بنشینند آرام گل بگو گل بشنو هر کسی می خواهد وارد خانه ی پر عشق و صفای من گردد یک سبد بوی گل سرخ به من هدیه کند شرط وارد گشتن شست و شوی دل هاست شرط آن داشتن یک دل بی رنگ و ریاست بر درش برگ گلی می کوبم روی آن با قلم سبز بهار می نویسم ای یار خانه ی ما اینجاست تا که سهراب نپرسد دگر خانه ی دوست کجاست ؟
|
7 تیر 87 - 22:47 | |
مردن چه قدر حوصله می خواهد بی آنكه در سراسر عمرت یك روز یك نفس بی حس مرگ زیسته باشی انگار این سال ها می گذرد چندان كه لازم نیست دیوانه نیستم احساس میكنم كه پس از مرگ عاقبت یك روز دیوانه می شوم ***قیصر امین پور |












